قوی سیاه بازار سرمایه

قوی سیاه بازار سرمایه

قوی سیاه جامعه ایرانی، همان حمله همه‌جانبه آمریکا و اسرائیل بود. رویدادی نادر با تأثیری عظیم. سال‌ها بود که مقامات نظامی و سیاسی هشدار می‌دادند «دشمن در کمین است»، «تهدید جدی است»، «باید آماده باشیم». اما در ذهن بیشتر مردم، جنگ یک سناریوی دور از ذهن بود.

به گزارش سرمایه فردا، «قوی سیاه» عنوان کتابی است که نسیم نیکلاس طالب، نظریه‌پرداز و تحلیلگر مالی، درباره اندیشه‌ورزی پیرامون ریسک نوشته است. در این کتاب، «قوی سفید» نماد رویدادهای عادی و روزمره است؛ اتفاقاتی که هر روز می‌افتند و ما به آنها عادت کرده‌ایم. اما «قوی سیاه» داستان دیگری دارد. رویدادهایی که انتظارشان را نداریم، اما وقتی می‌آیند، دنیا را زیر و رو می‌کنند. حالا قوی سیاه جامعه ایران، همان حمله همه‌جانبه آمریکا و اسرائیل بود. رویدادی که سال‌ها درباره آن حرف زده می‌شد، اما هیچ کس باور نمی‌کرد واقعاً بیاید. آمد و حالا اقتصاد ایران در تب و تاب آن می‌سوزد. گزارشی از نظریه قوی سیاه و بازتاب آن در واقعه‌ای که این روزها می‌گذرانیم.

قوی سیاه چه ویژگی‌هایی دارد؟

نسیم نیکلاس طالب، نویسنده کتاب پرفروش «قوی سیاه»، رویدادهای نادر اما فاجعه‌بار را با این مفهوم توضیح می‌دهد. به اعتقاد او، قوی سیاه سه ویژگی دارد. اول، «غیرمنتظره بودن»؛ یعنی پیش از وقوع، هیچ کس فکر نمی‌کرده چنین اتفاقی بیفتد. دوم، «پیامد سنگین»؛ یعنی وقتی می‌آید، همه چیز را تغییر می‌دهد و هزینه‌های گزافی به بار می‌آورد. و سوم، «قابل پیش‌بینی به نظر رسیدن پس از وقوع»؛ یعنی وقتی اتفاق افتاد، همه می‌گویند «آخه معلوم بود، ما که می‌گفتیم». اما حقیقت این است که قبل از حادثه، هیچ کس آن را جدی نگرفته بود.

طالب با این کتاب می‌خواهد به ما کمک کند درباره ناشناخته‌ها فکر کنیم. مخصوصاً درباره آن دسته از رویدادهایی که نمی‌توانیم تصور کنیم اتفاق می‌افتند، اما اگر بیفتند، می‌توانند هزینه بسیار زیادی برایمان داشته باشند. او سعی می‌کند نوع نگاه و شیوه اندیشیدن ما را تغییر دهد و الگوهای رایج را به چالش بکشد. اهمیت این کتاب در این است که نشان می‌دهد دانش ما چقدر شکننده است. ما از تجربیات و مشاهدات درس می‌گیریم، اما همین یادگیری هم محدودیت‌های شدیدی دارد. فقط یک مشاهده کافی است تا موضوعی که مدت زیادی همه باور داشتند، حالا برای ما بی‌اعتبار شود.

قوی سیاه جامعه ایرانی؛ بمب‌هایی که آمدند

حالا بیایید نگاهی به خودمان بیندازیم. قوی سیاه جامعه ایرانی، همان حمله همه‌جانبه آمریکا و اسرائیل بود. رویدادی نادر با تأثیری عظیم. سال‌ها بود که مقامات نظامی و سیاسی هشدار می‌دادند «دشمن در کمین است»، «تهدید جدی است»، «باید آماده باشیم». اما در ذهن بیشتر مردم، جنگ یک سناریوی دور از ذهن بود. کسی باور نمی‌کرد واقعاً یک روز موشک‌ها به تأسیسات فولاد مبارکه و پالایشگاه آبادان بخورند. اما خوردند. و حالا اقتصاد ایران در هم‌پیچیده است.

پیامدهای این قوی سیاه چه بوده است؟ تعدیل نیروهای گسترده و موج بیکاری که هنوز آمار دقیقش معلوم نیست اما هر روز در خبرها می‌شنویم. گرانی شدید اجناس، به ویژه مواد غذایی که تورم ماهانه‌اش از مرز ۱۰۰ درصد عبور کرده. از بین رفتن یا تعلیق گسترده بسیاری از کسب‌وکارهای اینترنتی که با قطعی اینترنت و فیلترینگ هوشمند، عملاً نفس‌شان قطع شده. تداوم محاصره دریایی ایران که بنادر جنوب را فلج کرده و احتمال کمبود کالاهای اساسی را افزایش داده است. هدف قرار گرفتن بسیاری از زیرساخت‌های کشور، از نیروگاه‌ها و پالایشگاه‌ها گرفته تا کارخانه‌های فولاد و پتروشیمی. و مهم‌تر از همه، تداوم سایه تهدید بر سر سایر زیرساخت‌ها، به خصوص زیرساخت انرژی مثل نیروگاه‌ها. یعنی همین حالا هم که این را می‌خوانید، ممکن است حمله جدیدی در راه باشد.

چرا پیش‌بینی نکردیم؟

سوال مهم این است: چرا با وجود همه هشدارها، این رویداد برای ما «غیرمنتظره» بود؟ چرا باورش نکردیم؟ طالب در کتابش پاسخ می‌دهد: «ذهن انسان برای پیش‌بینی رویدادهای نادر و شدید طراحی نشده است.» ما به روال عادی عادت می‌کنیم و فکر می‌کنیم فردا هم مثل امروز است. از «سوگیری تأیید» رنج می‌بریم؛ یعنی فقط آن دسته از شواهد را می‌بینیم که باورهای قبلی ما را تأیید می‌کنند. و از «سوگیری بقا» هم در امان نیستیم؛ یعنی فقط به کسانی گوش می‌دهیم که زنده مانده‌اند و از تجربه موفقیتشان حرف می‌زنند، نه به کسانی که شکست خورده و حذف شده‌اند.

در مورد جنگ هم دقیقاً همین اتفاق افتاد. ما به هشدارها گوش می‌دادیم، اما عمیقاً باور نداشتیم. به خاطر تجربه جنگ‌های قبلی که تهدیدها عملی نشد، خیالمان راحت بود. و حالا که بمب‌ها فرود آمده‌اند، همه می‌گویند «آخه معلوم بود، ما که می‌گفتیم». اما خوب می‌دانیم که قبل از وقوع، کسی واقعاً باور نداشت.

درس قوی سیاه برای سرمایه‌گذاران و سیاست‌گذاران

نسیم طالب با کتاب «قوی سیاه» می‌خواهد به ما بیاموزد که برای رویدادهای نادر اما محتمل آماده باشیم. نه اینکه همه چیز را پیش‌بینی کنیم (چون غیرممکن است)، بلکه «شکنندگی» خود را کاهش دهیم. در بازار سرمایه، این یعنی پرتفوی خود را متنوع کنیم و تمام تخم‌مرغ‌ها را در یک سبد نگذاریم. در اقتصاد کلان، این یعنی ذخایر استراتژیک کالاهای اساسی را افزایش دهیم و وابستگی به یک مسیر دریایی (تنگه هرمز) را کاهش دهیم. در سیاست خارجی، این یعنی روابط خود را با شرکای مختلف گسترش دهیم و به یک کشور یا یک بلوک وابسته نباشیم.

متأسفانه قوی سیاه ایران، یعنی حمله آمریکا و اسرائیل، از قبل قابل پیش‌بینی نبود (چون ویژگی اول قوی سیاه همین است)، اما می‌شد برای تبعات آن آماده شد. می‌شد ذخایر گندم را افزایش داد، می‌شد خطوط لوله جایگزین برای صادرات نفت ساخت، می‌شد زیرساخت‌های حساس را پخش کرد و متمرکز نساخت، می‌شد کسب‌وکارهای اینترنتی را تشویق کرد که روی پلتفرم‌های داخلی هم نسخه پشتیبان داشته باشند. نشد. و حالا داریم هزینه این آماده نبودن را می‌پردازیم.

نتیجه‌گیری؛ از این به بعد منتظر قوی سیاه بعدی باشید

قوی سیاه بعدی چه خواهد بود؟ شاید فروپاشی کامل نظام بانکی، شاید قطع کامل برق در تابستان، شاید افزایش تورم به ۲۰۰ درصد، شاید… هیچ کس نمی‌داند. طالب می‌گوید «ما نمی‌توانیم قوی سیاه بعدی را پیش‌بینی کنیم، اما می‌توانیم سیستم‌هایمان را ضدشکننده کنیم». ضدشکننده یعنی سیستمی که نه تنها در برابر شوک‌ها نمی‌شکند، بلکه از آنها قوی‌تر هم بیرون می‌آید.

اقتصاد ایران اما متأسفانه شکننده است، نه ضدشکننده. هر شوک جدید، آن را بیشتر به لبه پرتگاه نزدیک می‌کند. شاید وقت آن رسیده که از نظریه قوی سیاه درس بگیریم. نه برای پیش‌بینی آینده، که برای ساخت سیستمی که در برابر هر آینده‌ای تاب بیاورد. وگرنه قوی سیاه بعدی، دوباره ما را غافلگیر خواهد کرد. همانطور که این بار غافلگیر کرد.

دیدگاهتان را بنویسید