فرهنگ سیاسی چپ ایرانی

فرهنگ سیاسی چپ ایرانی

فرهنگ سیاسی چپ ایرانی ـ به مثابه‌ی برآیند محتاطانه‌ی فرهنگ سیاسی شخص‌ها، گروه‌ها، «سازمان‌»ها و «حزب»های واقعاًموجود چپ ـ در دو دهه‌ی اخیر فمینیستی‌تر، بوم‌گراتر، آزادی‌برابری‌خواه‌تر، ناتمرکزگراتر یا، به معنای دقیق و رادیکال کلمه، دموکراتیک‌تر شده است

سرمایه فردا، روزبه آقاجری: این «حرف»ها بیانی از دغدغه‌هایی‌اند که رو به چشم‌اندازهای محتمل آینده‌ی نزدیک دارند. آگاهانه پرسش «کدام چپ؟» را بی‌پاسخ گذاشته‌ام هر چند در لابه‌لای متن می‌توان مرزهایی را تشخیص داد که نشان می‌دهند هر گرایش محتمل چپ‌گرایانه‌ای را مد نظر قرار نداده‌ام. از آن‌جایی که این گزاره‌ها شکلی فشرده دارند طبیعتاً احتمال وجود ابهام یا بدفهمی در آن‌ها هست و اینْ لازم می‌آورد که محتاطانه و انتقادی خوانده شوند.

فراسوی چپ و راست؛ چرا قطب‌نمای سیاسی جهان را بهتر نشان می‌دهد؟

 

همه‌ی «حزب‌»‌ها و «سازمان»‌های سیاسی واقعاًموجود چپ در ایران متعلق به همان «دوران تاریخی‌»ای هستند که ساختارهای پادشاهی خاندان پهلوی و جمهوری اسلامی و بدنه‌ی مردمی‌شان در آن شکل گرفتند و بالیدند و اکنون دارند به پایان خود می‌رسند. با وجود تمایزهای مشخص و حیاتی، آن‌ها با ساختارهای عمومی سیاسی‌فرهنگی‌ای که این دو نظام پسامشروطه و گفتمان‌هایشان را بارور کردند، «هم‌‌سرشت» بوده‌اند و هستند. اگر چپ نتواند از این گذشته، رو به سوی شکل‌های تازه‌ی سازمان‌یابی و فرهنگ سیاسی، پیوند بگسلد بی‌تردید با اسلام‌گرایان طرفدار جمهوری اسلامی و پادشاهی‌خواهان طرفدار خاندان پهلوی «هم‌سرنوشت» خواهد بود.

فرهنگ سیاسی «عمومی» چپ ایرانی ـ به مثابه‌ی برآیند محتاطانه‌ی فرهنگ سیاسی شخص‌ها، گروه‌ها، «سازمان‌»ها و «حزب»های واقعاًموجود چپ ـ در دو دهه‌ی اخیر فمینیستی‌تر، بوم‌گراتر، آزادی‌برابری‌خواه‌تر، ناتمرکزگراتر یا، به معنای دقیق و رادیکال کلمه، دموکراتیک‌تر شده است، اما کیست که اعتراف نکند هم در ساخت سازمانی و هم فرهنگ عمومی او هنوز بسیاری «گرفتاری»ها، «درخودماندگی»ها، «تعصب»ها و «ناآگاهی»ها باقی مانده و عمل می‌کنند. نکته‌ی امیدبخش اما این است که چپ همواره نشان داده است که فرهنگ‌اش از آن مقدار ریخت‌زایی لازم برخوردار است که در مورد او بتوان این «کژدیسی»ها را موقت فرض کرد و آنقدر از جدیتی خودانتقادگرانه برخوردار است که زمان زیادی در آن‌ها گرفتار نماند.

در این مسیر چپ باید گام‌به‌گام هرچه‌بیشتر خود را به عقل عمومی آینده تبدیل کند و آن را با خود بیامیزد و خود با آن آمیخته شود. چپ باید بیاموزد که بخشی اساسی از پیروزی آینده در لحظاتی روی می‌دهد که انسانی معمولی به عقل خود، به خودِ انسانی‌اش، مراجعه می‌کند و همان چیزی را درست می‌یابد که زمانی چپ برای آن مبارزه کرده است یا دارد مبارزه می‌کند. پس به معنایی چپ باید به مبارز پی‌گیر وجدان عمومی اکنون و آینده‌ی جامعه تبدیل شود حتا اگر مجبور شود سنگرهای نهادی جامعه‌ی مدنی را یک‌به‌یک به دشمن وا بگذارد. هنر پیچیده‌ی «عقب‌نشینی منضبط و بانظم» چیزی است که چپ باید به یاد بیاورد و بار دیگر درونی کند.

 

دیدگاهتان را بنویسید