تجربه ماجرای طبس نشان میدهد آمریکا سابقه بمباران لاشه تجهیزات خود را دارد تا به دست ایران نیفتد. اگر تلفات انسانی گرفته نشده باشد، آمریکا در بخش تاکتیکی موفق بوده، اما در اهداف کلان مانند براندازی و کنترل تنگه هرمز، ناکام مانده است. سه سناریو برای این عملیات متصور است: آسیب در اثر حملات و سقوط، فرود بدون آسیب در باند صحرایی، یا بمباران لاشه پس از خارج کردن خدمه.
به گزارش سرمایه فردا، روزهای اخیر، خبر انهدام یک هواپیمای ترابری و بالگرد آمریکایی در عمق خاک ایران، بحثهای زیادی را میان تحلیلگران نظامی برانگیخته است. روایت رسمی آمریکا، عملیات نجات یک خلبان بوده، اما نشانههای موجود در تصاویر و اظهارات مقامات، حاکی از پیچیدگی بیشتر این ماجراست. در این گزارش، نگاهی داریم به جزئیات فنی، نشانههای可疑 و ابعاد پنهان این عملیات که میتواند روایتهای متفاوتی را پیش روی ما بگذارد.
یکی از مهمترین نکاتی که در تحلیل این رویداد باید به آن توجه کرد، تفاوت میان هواپیمایی است که در ویدئوی منتشر شده از بالای گله گوسفندان عبور میکند با هواپیمایی که در تصاویر انهدام دیده میشود. در ویدئوی مذکور، یک هواپیمای دو موتوره مشاهده میشود، در حالی که لاشه هواپیمای منهدم شده متعلق به یک هواپیمای چهار موتوره است.
این تفاوت، یک سوال اساسی ایجاد میکند: آیا بیش از یک هواپیما در این عملیات حضور داشته است؟ اگر پاسخ مثبت باشد، یعنی تعدادی از هواپیماها پس از انجام مأموریت، سالم به پایگاه خود بازگشتهاند. این یعنی عملیات ابعاد گستردهتری داشته و آنچه رسانهای شده، تنها بخشی از ماجرا است.
نکته تاریخی مهمی که نباید از آن غافل شد، ماجرای طبس در سال ۱۳۵۹ است. در آن عملیات که با نام «پنجه عقاب» شناخته میشود، پس از آنکه طوفان شن باعث سقوط چند بالگرد و هواپیما شد، آمریکاییها پیش از عقبنشینی، لاشه تجهیزات و اسناد به جای مانده را بمباران کردند تا به دست ایران نیفتد. این اقدام با هماهنگی بنیصدر، رئیسجمهور وقت ایران، انجام شد.
این رویداد نشان میدهد که آمریکاییها سابقه دارند در شرایط مشابه، برای پنهان کردن آثار و تجهیزات حساس، اقدام به بمباران مواضع خود میکنند. اینبار هم ممکن است همین کار را کرده باشند؛ همانطور که خودشان هم اذعان داشتند که لاشه هواپیماها را منهدم کردهاند تا اطلاعات حساس به دست ایران نیفتد.
سوال دیگری که مطرح میشود این است: چگونه یک عملیات نظامی در چنین عمقی از خاک ایران بدون هماهنگی با عوامل داخلی امکانپذیر بوده است؟ آیا میتوان احتمال داد که افرادی به عنوان «ستون پنجم» در برخی نهادها، این موقعیت را برای دشمن فراهم کردهاند؟
نیویورک تایمز محل انهدام را یک «فرودگاه متروکه» اعلام کرده است. این یعنی هواپیما احتمالاً فرود آمده و سقوط نکرده است، و در مرحله بعدی زمینگیر شده. این خود یک نکته مشکوک است: چرا هواپیمای دشمن توانسته در یک فرودگاه متروکه در عمق خاک ایران فرود بیاید؟ آیا این فرودگاه از قبل شناسایی شده بود؟ آیا کسی در داخل، اطلاعات آن را در اختیار دشمن قرار داده بود؟
اگر هواپیما فرود آمده، پس سقوط از پیش تعیین شده نبوده. در نتیجه یا یک سناریوی دیگر در کار است، یا این یک نمایش برای دستاوردسازی و خروج از جنگ است. یعنی شاید آمریکاییها خودشان این عملیات را طراحی کردهاند تا با اعلام «شکست» و سپس «انهدام تجهیزات»، افکار عمومی را مدیریت کنند.
نکته بسیار مهم دیگری که باید به آن توجه کرد، ورود دوباره هواپیما و بالگرد به عمق خاک ایران پس از بار اول است. این یعنی دشمن توانسته نه یک بار، که دو بار از آسمان ایران عبور کند و در اعماق خاک فرود بیاید، بدون آنکه در آسمان منهدم شود. این یک سوال بزرگ است: چرا پدافند هوایی ایران نتوانست این پرندهها را در آسمان هدف قرار دهد؟
این موضوع نشان میدهد که شاید نقاط کوری در پوشش راداری یا آمادگی پدافندی وجود داشته که باید به سرعت برطرف شود. قطعاً نیروهای مسلح به این موضوع واقف هستند و تدابیر لازم را در حال انجام دارند.
با تمام این تفاسیر، انهدام این تعداد جنگنده و بالگرد و هواپیما در عملیاتی که برای نجات یک خلبان طراحی شده بود، از نظر من یک شکست سنگین برای آمریکاست. اگر تلفات جانی کم بود، شاید میشد آن را یک دستاورد تلقی کرد، اما الان قطعاً یک افتضاح است. چون نبرد ادامه دارد و احتمال حادثه مشابه هم وجود دارد. آمریکا نمیتواند هر بار این روش را اجرا کند.
اگر هیچ تلفات انسانی متوجه آمریکا نشده باشد و همه افرادی که در این عملیات بودند از خاک ایران خارج شده باشند، باید قبول کنیم که آنها در این بخش یک دستاورد داشتهاند. اما پیروزی واقعی در مسائل کلان است، نه جزئیات. چیزهایی مثل کنترل تنگه هرمز، ناامیدی دشمن از براندازی و تغییر نظام، و ناکامی در ایجاد آشوب و جنگ داخلی.
فرضیه «تله» زمانی معنا پیدا میکند که تلفات انسانی گرفته شود، چه کشته و چه اسیر. فعلاً خبری از این موضوع منتشر نشده است، اما هنوز معلوم نیست شاید گرفته شده باشد. باید صبر کنیم تا نتیجه روشن شود. اگر ایران موفق به گرفتن تلفات انسانی از این عملیات شده باشد، آن وقت میتوان از یک پیروزی بزرگ صحبت کرد.
در تصاویر منتشر شده از محل انهدام، عکس یک یا دو هواپیمای چهار موتوره و ملخ بالگرد دیده میشود. یعنی اینها کنار هم بودهاند. کنار هم بودن بالگرد و هواپیما، فرضیه انهدام در آسمان را منتفی میکند، چون اگر در آسمان منهدم میشدند، لاشهها در یک نقطه جمع نمیشد، بلکه در جغرافیای وسیعی پخش میگردید.
با توجه به شواهد موجود، میتوان سه سناریو را برای این عملیات متصور شد:
سناریوی اول: هواپیمای ترابری در اثر حملات ایران آسیب دیده و سقوط ناموفق داشته. بالگرد برای نجات خدمه به محل آمده، اما هر دو زمینگیر شدهاند.
سناریوی دوم: هواپیما بدون آسیب روی یک باند صحرایی فرود آمده (مثل ماجرای طبس) برای یک عملیات دیگر یا همان نجات خلبان. بالگرد بلک هاوک هم آمده، اما هر دو در زمین با هم زمینگیر شدهاند.
سناریوی سوم: هواپیما و بالگرد قطعاً خدمه و کادر پرواز داشتهاند. اگر مستنداتی از تلفات انسانی منتشر نشود، احتمالاً آمریکاییها با پرنده یا پرندههای دیگری، کادر پرواز و سربازان را بردهاند و سپس لاشه هواپیماها را بمباران کردهاند تا به دست ایران نیفتد. خودشان هم این روایت را تأیید کردهاند.
نبرد همچنان ادامه دارد. هر پیروزی از جانب خداست و هر نقطه ضعفی، مقدمه پیروزی بعدی است. این عملیات، هرچند از جنبه تاکتیکی ممکن است برای آمریکا موفقیتآمیز بوده باشد (در صورت خروج بدون تلفات)، اما از جنبه راهبردی، یک شکست سنگین محسوب میشود. چرا که ایران توانسته است تجهیزات پیشرفته دشمن را منهدم کند و پیام روشنی بفرستد: عمق خاک ایران امن نیست.
نیروهای مسلح ایران قطعاً از این رویداد درس گرفتهاند و تدابیر بیشتری برای مقابله با چنین ورودهایی در آینده اتخاذ خواهند کرد. نکته مهم این است که دشمن در اهداف کلان خود مانند براندازی نظام، ایجاد آشوب و جنگ داخلی، و کنترل تنگه هرمز، ناکام مانده است. و این، بزرگترین پیروزی ایران در این نبرد است.
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا