چین برای ایران یک شریک اقتصادی مهم است، اما نه تنها شریک. ایران باید همزمان با بهرهگیری از این همکاری، به دنبال تنوعبخشی به شرکای خود باشد و از وابستگی مطلق به یک کشور جلوگیری کند.
به گزارش سرمایه فردا، در روزهایی که آسمان ایران طنین موشکها و بمبهاست و تنگه هرمز به میدان نبرد تبدیل شده، شاید کمتر کسی به سرمایهگذاری خارجی فکر کند. اما واقعیت این است که حتی در میانه جنگ، آینده اقتصادی ایران با تصمیمهایی رقم میخورد که همین امروز گرفته میشوند. سرمایهگذاری چین در ایران یکی از همین تصمیمهای سرنوشتساز است. دو دهه است که این سرمایهگذاریها موضوع گفتوگوهای داغ میان سیاستگذاران، رسانهها و افکار عمومی بوده. اما روایتها از این همکاری دوگانه است: بعضی آن را فرصتی طلایی برای عبور از تحریمها میدانند و بعضی آن را تهدیدی برای استقلال اقتصادی ایران. این گزارش نگاهی دارد به لایههای پنهان این سرمایهگذاریها، با این پرسش که در شرایط جنگی کنونی، این رابطه چه معنایی پیدا میکند.
برای درک وضعیت امروز، باید به عقب برگردیم. طی دو دهه گذشته، چین به یکی از مهمترین شرکای اقتصادی ایران تبدیل شده است. از میادین نفت و گاز گرفته تا پروژههای راهآهن و توسعه بنادر، ردپای پکن در بسیاری از پروژههای کلان ایران دیده میشود. قرارداد ۲۵ ساله ایران و چین که در سال ۲۰۲۱ امضا شد، نقطه اوج این همکاری بود؛ قراردادی که قرار بود ۴۰۰ میلیارد دلار سرمایهگذاری چین را در بخشهای مختلف ایران طی ۲۵ سال تضمین کند.
در آن زمان، ایران در اوج تحریمها به سر میبرد و دسترسی به منابع مالی بینالمللی برایش تقریباً غیرممکن بود. چین اما به دلیل عدم همراهی با تحریمهای آمریکا، میتوانست همچنان با ایران تجارت کند. برای ایران، این قرارداد یک نفس تازه بود؛ برای چین، دسترسی به انرژی ارزان و بازارهای استراتژیک منطقه.
اما این همکاری همیشه با یک صدا روایت نشده است. دو روایت اصلی در این باره وجود دارد که هر کدام بخشی از واقعیت را نشان میدهند.
روایت اول: سرمایهگذاریهای استثماری
برخی تحلیلگران و گروههای منتقد بر این باورند که سرمایهگذاریهای چین در ایران عمدتاً استثماری است و به گونهای طراحی شده که منافع یکجانبه پکن را تأمین کند. در این نگاه، شرایط تحریمی و انزوای مالی ایران یک فرصت طلایی برای چین بوده تا با کمترین هزینه به منابع انرژی و بازارهای استراتژیک دست پیدا کند. آنها به قراردادهایی اشاره میکنند که به باورشان ناعادلانه است، مانند قیمتهای پایین خرید نفت یا سهمهای کلان چین از سود پروژههای مشترک.
روایت دوم: فرصتی برای عبور از تحریم
در سوی دیگر، کسانی هستند که این سرمایهگذاریها را تنها راه باقیمانده برای جبران کمبود منابع مالی، ارتقای فناوری و توسعه زیرساختها میدانند. از نگاه آنها، در شرایطی که غرب ایران را تحریم کرده، چین تنها بازیگری است که میتواند به کمک ایران بیاید. آنها به پروژههای بزرگی اشاره میکنند که بدون سرمایهگذاری چین هرگز کلید نمیخوردند، مانند توسعه بندر چابهار یا ساخت خطوط ریلی جدید.
اگر بخواهیم منصف باشیم، هر دو روایت بخشی از واقعیت را نشان میدهند. سرمایهگذاریهای چین در ایران نه کاملاً استثماری است و نه کاملاً منفعتطلبانه برای ایران. واقعیت در میانه این دو قرار دارد.
از یک سو، چین یک قدرت بزرگ است و هر سرمایهگذاری خارجی را در چارچوب منافع ملی خود تعریف میکند. این طبیعی است که چین به دنبال کمترین هزینه و بیشترین سود باشد. از سوی دیگر، ایران هم در این رابطه بازیگری منفعل نیست. ایران به چین به عنوان یک اهرم فشار در برابر غرب نگاه میکند و از حضور چین برای بهبود موقعیت خود در مذاکرات بینالمللی استفاده میکند.
نکته مهم این است که این رابطه در طول زمان تغییر کرده است. چین در سالهای اخیر به دلیل نگرانی از تحریمهای ثانویه آمریکا، محتاطانهتر با ایران رفتار کرده و برخی پروژهها را به تأخیر انداخته است. از سوی دیگر، ایران نیز به دنبال تنوعبخشی به شرکای خارجی خود بوده و به روسیه، هند و دیگر کشورها نیز روی آورده است.
حالا که ایران در میانه جنگی تمامعیار با آمریکا و اسرائیل قرار دارد، این پرسش پیش میآید که رابطه با چین چه معنایی پیدا میکند؟ پاسخ به این پرسش در دو لایه قابل تحلیل است.
لایه اول: اقتصاد جنگ
در شرایط جنگی، هر منبع مالی و اقتصادی حیاتی میشود. سرمایهگذاریهای چین در ایران که پیش از جنگ به بهانههای مختلف به تأخیر افتاده بود، حالا میتواند به کمک ایران بیاید. اگر چین بتواند در این شرایط بحرانی به تعهدات خود عمل کند، ایران میتواند از منابع مالی و فنی چین برای بازسازی زیرساختهای آسیبدیده استفاده کند. اما سوال این است که آیا چین حاضر است در میانه جنگ، با آمریکا درگیر شود؟
لایه دوم: آینده پس از جنگ
جنگ هر چقدر هم طولانی باشد، روزی پایان مییابد. پس از جنگ، ایران نیاز به بازسازی گسترده خواهد داشت. در آن شرایط، سرمایهگذاری خارجی بیش از هر زمان دیگری حیاتی خواهد بود. چین که در سالهای جنگ حضور خود را حفظ کرده، میتواند موقعیت خود را در بازار ایران تثبیت کند. اما این به معنای وابستگی بیشتر ایران به چین هم هست؛ وابستگیای که ممکن است در بلندمدت تبعات استراتژیک داشته باشد.
سرمایهگذاری چین در ایران یک واقعیت است، نه یک انتخاب. سوال این نیست که آیا چین در ایران سرمایهگذاری کند یا نه، بلکه این است که چگونه از این سرمایهگذاری برای منافع ملی استفاده کنیم.
تجربه نشان داده که هر سرمایهگذاری خارجی اگر با برنامهریزی دقیق و چارچوبهای شفاف همراه باشد، میتواند فرصت باشد. اما اگر بدون نظارت کافی و با چشمبسته انجام شود، میتواند به تهدید تبدیل شود. چین برای ایران یک شریک اقتصادی مهم است، اما نه تنها شریک. ایران باید همزمان با بهرهگیری از این همکاری، به دنبال تنوعبخشی به شرکای خود باشد و از وابستگی مطلق به یک کشور جلوگیری کند.
در میانه جنگ، شاید مهمترین درس این باشد: قدرت واقعی در وابسته نبودن به هیچ قدرت خارجی است. چه آن قدرت چین باشد، چه روسیه، چه آمریکا. ایران زمانی میتواند از سرمایهگذاریهای خارجی بهره ببرد که اقتصادش آنقدر قوی باشد که بتواند شرایط را تعیین کند، نه اینکه شرایط را بپذیرد. این همان مسیری است که سالها از آن غافل بودهایم.
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا