دو سال قبل جسد زن میانسالی به نام زهرا در خانهاش واقع در محله پیروزی تهران توسط پسرش کشف شد. بررسیهای ابتدایی تیم جنایی حکایت از آن داشت که زهرا بعد از فوت همسرش به تنهایی زندگی میکرده و زمانی که فرزندش با تماسهای بیپاسخ او مواجه شد، نگرانش شده و به خانهاش رفت اما با صحنه هولناک به قتل رسیدن مادرش روبهرو شد. جسد زهرا که با ضربات متعدد چاقو کشته شده بود غرق در خون کف خانهاش افتاده بود.
در همان بررسیهای اولیه مشخص شد که النگوهایی که در دست زهرا بوده به سرقت رفته است.در ادامه بازپرس ویژه قتل دستور بازبینی دوربینهای مدار بسته اطراف محل وقوع جنایت را صادر کرد.
در بازبینی دوربینهای مدار بسته نزدیک محل جنایت تصویر زن جوانی به دست آمد که پلاستیکی را به طرز مرموزی از نزدیکی خانه زهرا دور کرد. کارآگاهان جنایی با زیر نظر گرفتن این دختر جوان متوجه شدند که او سارا نام دارد و به همراه مادرش در طبقه چهارم ساختمان محل سکونت زهرا زندگی میکند. به این ترتیب سارا تحت تحقیقات قرار گرفت و در جریان بازجوییهای تخصصی در نهایت لب به اعتراف گشود و در اعتراف به جنایت گفت: «زهرا همسایه من بود و با همدیگر رفت و آمد داشتیم.روز حادثه همدیگر را در راه پله دیدیم و به من گفت که کمرش درد میکند.من هم گفتم که اتفاقا من هم خیلی خسته هستم و بدن درد دارم.
زهرا از من خواست چند دقیقه در خانهاش استراحت کنم و از داروهای آرام بخش خودش به من داد اما من بعد از خوردن قرصها احساس گیجی کردم و حس میکردم زهرا با نیت شومی به من دارو خورانده است.برای همین به آشپزخانه خانهاش رفتم و چاقویی برداشتم تا اگر میخواست به من حمله کند از خودم دفاع کنم.در همان حین او دستش را بالا برد و من گمان میکردم میخواهد به من ضربه بزند برای همین به او چند ضربه زدم. بعد برای اینکه وانمود کنم این حادثه کار یک سارق بوده طلاهای زهرا را برداشتم و به همراه چاقوی خونین داخل یک کیسه انداختم.وقتی داشتم کیسه را سر کوچه میبردم تا در زباله بیندازم ماموران به من مظنون شدند و به دام افتادم.»
با تکمیل تحقیقات پرونده برای رسیدگی به شعبه سوم دادگاه کیفری یک استان تهران ارجاع شد.
در دادگاه چه اتفاقی افتاد؟
در ابتدای جلسه رسیدگی فرزندان مقتول به عنوان اولیای دم تقاضای قصاص متهم را کردند و سپس نوبت به سارا رسید که برای دفاع از خود در جایگاه دفاع حاضر شود. متهم گفت: «من بعد از مصرف دارو به شدت گیج شده بودم و اصلا یادم نمیآید چند ضربه به مقتول وارد کردم و چه اتفاقی رخ داد.» قضات دادگاه بعد از شنیدن دفاعیات متهم با توجه به وجود نواقصی در مراحل تحقیقات، پرونده را به دادسرا ارجاع دادند.
در ابتدای تحقیقات فردی به عنوان همدست سارا بازداشت شده بود، اما قرار منع تعقیب برای او صادر شد که دادگاه تحقیقات در مورد نقش این فرد در جنایت را کافی ندانست. همچنین با توجه به اینکه وکیل متهم ادعای جنون او را مطرح کرده بود رسیدگی به وضعیت سلامت روان او در کمیسیون پزشکی قانونی انجام شد. به این ترتیب با رفع نواقص در تحقیقات و همچنین تائید سلامت روان متهم، پرونده بار دیگر برای رسیدگی به دادگاه کیفری یک استان تهران ارجاع شده و سارا بار دیگر پای میز محاکمه رفت و در دفاع از خود گفت:«روز حادثه مقتول به من گفت خیلی لاغر و رنگ پریده شدهای.بعد به من دارو داد.من گیج شده بودم و از اینکه فکر میکردم زهرا به من لقب لاغری و زشتی داده عصبانی بودم.من سالها بیماری اعصاب داشتم و نمیدانم چه شد که دست به این کار زدم.حالا هم به شدت پشیمانم از اولیای دم میخواهم من را ببخشند و از قصاص من گذشت کنند.»
قضات دادگاه بعد از شنیدن دفاعیات متهم برای صدور رای وارد شور شدند.


















