وقتی «اقلیت سالم» قربانی «اکثریت فاسد» میشود، نظام به جای اصلاح، به «پاکسازی معکوس» دست میزند و کارآمدی را فدای بقای ظاهری میکند. در این گزارش، به تحلیل این پدیده از منظر علوم مدیریتی و سیاسی میپردازیم.
به گزارش سرمایه فردا، ایرج پزشکزاد، روزنامهنگار و نویسنده فقید، سالها پیش در خاطرهای طنزآمیز و تلخ از دوران تحصیلش نوشت: مدیر مدرسه، او و چند دانشآموز تمیز و منظم را اخراج کرد، نه به دلیل تخلف، بلکه به این دلیل که مدرسه پر از دانشآموزان کچل بود و برای جلوگیری از تعطیلی، بهتر بود سالمها بروند! این داستان کوتاه، اما عمیق، فراتر از یک خاطره، به نمادی برای تحلیل وضعیتهای بحرانی در ساختارهای مدیریتی و سیاسی تبدیل شده است. وقتی «اقلیت سالم» قربانی «اکثریت فاسد» میشود، نظام به جای اصلاح، به «پاکسازی معکوس» دست میزند و کارآمدی را فدای بقای ظاهری میکند.
در مدیریت استاندارد، هدف، حذف «عنصر فاسد» برای نجات «کل سیستم» است. اما وقتی فساد یا ناکارآمدی از حد آستانه بگذرد و فراگیر شود، مدیران ضعیف برای حفظ ظاهر سازمان (باز نگه داشتن درِ مدرسه)، صورتمسئله را پاک میکنند. در این حالت، سیستم به جای اصلاح خود، به «پاکسازی معکوس» دست میزند؛ یعنی هر چه که با بدنه فاسد ناهمگون باشد (شفافیت، صداقت، تخصص) را اخراج میکند تا تنش داخلی از بین برود. نتیجه این رویکرد، نه اصلاح، بلکه تثبیت فساد و حذف عناصر سالم است.
از منظر هزینه-فایده، وقتی فساد سیستمی رخ میدهد، هزینه اخراج مفسدان برابر با فروپاشی کامل آن ساختار است. مدیر در اینجا به یک «بنبست اخلاقی» میرسد: اگر فاسدها بروند، کسی برای کار کردن نمیماند. پس بهتر است سالمها بروند تا تضاد و رسوایی به حداقل برسد. این دقیقاً همان نقطهای است که در آن «فساد» به یک «هنجار» تبدیل شده و «سلامت» به یک «آنومالی» یا ناهنجاری تغییر ماهیت میدهد. در این شرایط، مدیر به جای اصلاح ساختار، به حذف ناهمگونیها روی میآورد تا ظاهر نظام را حفظ کند.
در عرصه سیاست، استراتژی «خالصسازی» یا «یکدستسازی»، منجر به فرار مغزها و سرمایهها میشود. وقتی معیارِ ماندن، نه «کارآمدی» بلکه «همرنگی با وضع موجود» باشد، افراد سالم خودبهخود حذف یا مجبور به ترک صحنه میشوند. پیامد این رویکرد، جامعهای است که برای تعطیل نشدن، فرزندان سالم خود را اخراج میکند. شاید درِ مدرسه باز بماند، اما دیگر در آن «آموزشی» رخ نمیدهد؛ فقط «کچلی» تکثیر میشود و ساختار، از درون تهی میگردد.
حکایت پزشکزاد هشدار میدهد که فساد لزوماً با «دزدی» شروع نمیشود؛ بلکه از جایی آغاز میشود که مصلحتِ حفظِ صندلی بر حقیقتِ اصلاح پیشی میگیرد. وقتی برای جلوگیری از تعطیلی یک ساختار بیمار، افراد سالم را قربانی میکنیم، در واقع آن ساختار را از درون تهی کردهایم. مدرسه باز است، اما همه کچلاند! این داستان، نه فقط یک خاطره تلخ، بلکه یک هشدار جدی برای همه مدیران و سیاستگذاران است که اگر بهجای اصلاح ریشهای، به حذف نشانههای سلامت روی آورند، نظامی باقی خواهد ماند که در آن، نه تخصصی، نه صداقتی و نه آیندهای روشن وجود خواهد داشت.
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا