تنگه هرمز، این گذرگاه استراتژیک، اکنون در وضعیتی نه کاملاً باز و نه کاملاً بسته قرار دارد؛ نیمهباز. اما آیا این نیمهباز بودن، یک وضعیت موقت است یا آغاز یک نظم جدید در منطقه؟ در این گزارش، به بررسی ابعاد این معادله پیچیده و سناریوهای پیشرو میپردازیم.
یدالله کریمی پور: ۲۷ خرداد، تفاهمنامه امضا شد. ۲۸ خرداد، سنتکام رفع محاصره دریایی ایران را اعلام کرد. اما ۳۰ خرداد، قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا خبر داد: «به دلیل بدعهدی آشکار آمریکا در اجرای بند نخست تفاهمنامه و نقض مستمر آتشبس توسط اسرائیل در لبنان، تنگه دوباره بسته خواهد شد.»
مشکل اصلی در تفسیر متن تفاهمنامه است، نه لزوماً نقض آن. در حالی که برخی از بازگشایی کامل تنگه و تضمین آزادی کشتیرانی سخن میگویند، در داخل ایران بر اختیارات خود در مدیریت این گذرگاه تأکید دارند. این اختلاف در تفسیر، نشان میدهد که مسیر پیشرو با ابهام همراه است. در تهران، این باور چیره است که آمریکا اصل دریافت هزینه از کشتیها را پذیرفته و تنها برای ۶۰ روز تخفیف گرفته است. بنابراین، ایران پس از این ۶۰ روز، میخواهد با ارائه خدمات ایمنی، دریانوردی، محیط زیست و بیمه، از عواید مالی تردد کشتیها بهرهمند شود. در مقابل، ترامپ تأکید کرده که توافق باید تنگه را «برای همیشه بدون عوارض» نگه دارد و همزمان تهدید کرده است: «اگر توافق نشود، ما خودمان عوارض میگیریم.»
باز بودن تنگه مستقیماً به قیمت نفت و تورم در آمریکا مرتبط است. خبر توافق باعث شد شاخص داو جونز به رکورد جدیدی برسد و قیمت نفت خام نزدیک به ۵ درصد کاهش یابد. این برای ترامپ پیش از انتخابات نوامبر، حیاتی است. هرگونه اختلال در عبور و مرور کشتیها، میتواند قیمت نفت را بالا ببرد و تورم را در آمریکا تشدید کند. به همین دلیل، واشنگتن بهشدت بر باز نگه داشتن تنگه اصرار دارد.
در مقابل، قالیباف، رئیس مجلس ایران، بهصراحت گفته است که «محیط امنیتی برای همیشه تغییر کرده و تنگه هرمز به شرایط پیش از جنگ بازنخواهد گشت.» ایران تنگه هرمز را اهرم اصلی چانهزنی خود میداند و از آن برای کسب امتیازات اقتصادی و سیاسی استفاده میکند. بند ۵ تفاهمنامه نیز این ابهام را تشدید کرده است: «ایران با حداکثر تلاش خود ترتیباتی برای عبور ایمن کشتیهای تجاری بدون هزینه فقط برای ۶۰ روز اتخاذ میکند. تردد ظرف ۳۰ روز برقرار خواهد شد و ایران با عمان برای تعیین اداره آینده و خدمات دریایی در تنگه مذاکره خواهد کرد.» این گزاره «فقط برای ۶۰ روز» و «خدمات دریایی» همان بمب ساعتی متن است که ایران آن را به عنوان پذیرش اصل عوارضگیری تفسیر میکند.
از این وضعیت، سه سناریو قابل تصور است:
سناریو اول: پایداری وضع کنونی
باز بودن نسبی با تنشهای متناوب تداوم یابد. کارشناسان پیشبینی میکنند بازگشت تردد به شرایط عادی، دستکم چند ماه طول خواهد کشید. هر دو طرف میدانند که منافع کامل پیروزی یا شکست کامل ندارد. ایران هم به درآمد نفتی نیاز دارد و هم به حفظ اهرم فشار خود. بیشترین احتمال به این سناریو تعلق میگیرد.
سناریو دوم: اسرائیل، متغیر کنترلناپذیر
اسرائیل، متغیر اصلی و کمتر کنترلپذیر است. نتانیاهو به ترامپ گفته که اسرائیل نیروهای خود را از لبنان خارج نمیکند و خود را ملزم به بخشهای مربوط به لبنان نمیداند. هر حمله اسرائیل به لبنان، میتواند ایران را به بستن مجدد تنگه تحریک کند. این سناریو، خطرناکترین و غیرقابلپیشبینیترین وضعیت را رقم میزند.
سناریو سوم: توافق پایدار
اگر در مذاکرات ۶۰ روزه به تفاهم روی موضوع هستهای و لبنان برسند، تنگه به طور پایدار باز میماند. ولی این سناریو به توافق اسرائیل نیز نیاز دارد که بعید به نظر میرسد. اسرائیل بهعنوان یک بازیگر مستقل، ممکن است توافقات ایران و آمریکا را نپذیرد و به اقدامات خود در لبنان ادامه دهد.
بسیار بعید به نظر میرسد که آزادی کامل کشتیرانی مانند پیش از جنگ در افق نزدیک محقق شود. آنچه محتمل است، یک وضعیت «نیمهباز با مدیریت تدریجی» است؛ وضعیتی که هم ایران بتواند نقش محوری خود را در تنگه حفظ کند و هم ترامپ پیروزی دیپلماتیک خود را به رأیدهندگان نشان دهد. همانگونه که در یادداشتهای پیشین نیز اشاره شد، متغیر اصلی که میتواند این معادله را بر هم بزند، رفتار اسرائیل در لبنان است. تنگه هرمز، اکنون به یک بازی پیچیدهترین تبدیل شده که در آن، هر حرکت کوچک، میتواند تعادل شکننده را برهم بزند.
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا