جغرافیا به تنهایی نمیتواند ایران را از محاصره دریایی نجات دهد. اگرچه بخش عمانی تنگه هرمز (که عمق و پهنای کافی دارد) از نظر فیزیکی قابل استفاده است، اما استفاده از آن منوط به «توان نظامی برای حفاظت از کریدور» است.
رسانههای رسمی ایران از بسته بودن تنگه هرمز توسط سپاه پاسداران خبر میدهند، اما چندی پیش خبرگزاری اکسیوس فارسی به نقل از فرماندهی مرکزی ایالات متحده (سنتکام) اعلام کرده است که دو کشتی تجاری با پرچم آمریکا با موفقیت از این آبراه عبور کردهاند. این خبر این پرسش اساسی را ایجاد کرده است: آیا جغرافیا و توان نظامی ایران اجازه عبور از تنگه هرمز را بدون ورود به آبهای سرزمینی ایران میدهد؟ پاسخ، بر اساس تحلیلهای ژئوپلیتیک و هیدروگرافی، «بله» است؛ اما با یک شرط مهم: «وجود توان نظامی کافی برای حفاظت از کریدور امنیتی جدید.» این گزارش به تحلیل این موضوع و چرایی ناکامی ایران در شکست محاصره دریایی میپردازد.
تنگه هرمز؛ دو طرف، دو عمق متفاوت
برخلاف تصور عمومی که تنگه هرمز را یک آبراه باریک و کاملاً تحت کنترل ایران میدانند، واقعیت جغرافیایی متفاوت است. تنگه هرمز دارای دو بخش شمالی (در مجاورت ایران) و جنوبی (در مجاورت عمان) است. بخش شمالی که به ایران نزدیک است، به طور طبیعی کمعمقتر بوده و حداکثر عمق آن در نزدیکی جزیره لارک به حدود ۳۶ متر میرسد. این بخش برای کشتیهای غولپیکر (مانند نفتکشهای VLCC) مناسب نیست و به دلیل نزدیکی به آبهای سرزمینی ایران، به راحتی توسط نیروهای مسلح ایران قابل کنترل و تهدید است. اما بخش جنوبی تنگه (در مجاورت دماغه مسندم عمان) کاملاً متفاوت است. عمق آب در این بخش به حدود ۱۴۴ متر میرسد که برای تردد بزرگترین نفتکشها و کانتینربرهای جهان ایدهآل است. جالب است بدانیم که پیش از انقلاب اسلامی (سال ۱۳۵۸)، مسیر اصلی کشتیرانی دقیقاً از همین بخش جنوبی (میان جزایر قوئین بزرگ و کوچک عمان) بود و بعدها به دلایل ایمنی، مسیر به چند مایل شمالتر (نزدیک به آبهای ایران) منتقل شد. بنابراین، از نظر جغرافیایی، «بخش عمانی تنگه هرمز» از عمق و پهنای کافی برای ایجاد یک «کریدور امنیتی جدید» برخوردار است.
نقش تعیینکننده توان دریایی و هوایی آمریکا
اما جغرافیا به تنهایی کافی نیست. عبور از بخش عمانی تنگه هرمز، به دلیل صخرهای بودن سواحل مسندم، نیازمند «ناوبری دقیق و پیشرفته» و مهمتر از همه، «پوشش نظامی قوی» است. اینجاست که توان دریایی و هوایی آمریکا (ناوگان پنجم و نهم نیروی دریایی ایالات متحده) نقش تعیینکننده ایفا میکند. آمریکا با استفاده از ناوشکنها، ناوهای هواپیمابر (مانند جرالد فورد و لینکلن)، زیردریاییها و هواپیماهای گشت دریایی (مانند P-8 Poseidon) میتواند یک «منطقه ممنوعه» (No-Go Zone) برای قایقهای تندرو و پهپادهای ایران ایجاد کند و یک کریدور امن برای کشتیهای تجاری خود و متحدانش فراهم سازد. به عبارت دیگر، برای استفاده از مسیر جنوبی (بخش عمانی)، «توانایی تأمین امنیت آن» ضروری است و این توانایی، در حال حاضر، تقریباً به طور انحصاری در اختیار آمریکا و متحدانش است. عبور موفق دو کشتی تجاری آمریکایی از تنگه هرمز، دقیقاً نشاندهنده همین واقعیت است: «آمریکا از توان نظامی کافی برای باز کردن یک کریدور امن در بخش عمانی تنگه برخوردار است، بدون اینکه نیاز به ورود به آبهای سرزمینی ایران داشته باشد.»
چرا ایران در شکست محاصره دریایی ناکام مانده است؟
تحلیلهای میدانی نشان میدهد که ایران علیرغم توانایی بالا در «ناامنسازی» و «ایجاد اختلال» در کشتیرانی (از طریق مینگذاری، شلیک موشک و استفاده از قایقهای تندرو)، در «شکستن محاصره» و «باز کردن یک کریدور امن برای کشتیهای خود» ناکام مانده است. این ناکامی دلایل متعددی دارد. نخست، «نداشتن عمق استراتژیک دریایی». ایران فاقد پایگاههای دریایی در آبهای آزاد (مانند دریای عرب، اقیانوس هند یا مدیترانه) و همچنین فاقد ناوگان کلاسیک (مانند ناوشکنهای دوربرد و ناوهای هواپیمابر) است. هرچند ایران تلاش کرد با نفوذ در یمن (بابالمندب) و سوریه/لبنان (مدیترانه) یک «دفاع رو به جلو» ایجاد کند، اما این حضور هرگز از لایه «عملیات روانی و نامتقارن» فراتر نرفت و نتوانست عمق استراتژیک واقعی ایجاد کند. دوم، «استراتژی زنبوری (قایقهای تندرو و پهپادها) در برابر ناوگان مدرن آمریکا با چالش جدی مواجه شده است». ناوهای کلاس جرالد فورد مجهز به «سیستمهای دفاعی لیزری» (مانند ODIN) و «جنگ الکترونیک پیشرفته» هستند که میتوانند صدها هدف (پهپاد و قایق تندرو) را به طور همزمان رهگیری و منهدم کنند. ایران تا به امروز نتوانسته است حتی یک ناو اصلی آمریکا را غرق یا از کار بیندازد. سوم، «هزینههای سنگین جنگ نامتقارن». در حالی که ایران برای هر حمله (موشک، پهپاد، مین) هزینههای مالی و انسانی سنگینی پرداخت میکند، آمریکا با «محاصره دریایی» و بدون نیاز به درگیری وسیع، شریان اقتصادی ایران را خشک کرده است. این «نبرد در گلوگاههای معیشتی» (بسته شدن بنادر، توقف صادرات نفت، کمبود کالاهای اساسی) برای ایران بسیار پرهزینهتر از یک درگیری نظامی محدود بوده است.
تفاوت میان «توان ناامنسازی» و «توان شکستن محاصره»
خلاصه آنکه ایران در «توان ناامنسازی» (هزینهزایی و اختلال) موفق عمل کرده، اما در «توان شکستن محاصره» (باز کردن یک کریدور امن برای کشتیهای خود) ناکام مانده است. این دو مفهوم تفاوت ماهوی دارند. برای ناامنسازی، داشتن موشک، مین و قایق تندرو کافی است. اما برای شکستن محاصره و ایجاد کریدور امن، نیاز به «قدرت دریایی کلاسیک» (ناوگان دوربرد، ناوهای هواپیمابر، زیردریایی، قدرت هوایی) است که در حال حاضر ایران فاقد آن است. بنابراین، پروژه «دفاع رو به جلو» (که هدف آن دور کردن خط مقدم از خلیج فارس بود) با شکست مواجه شده و ایران عملاً در «تله ساحلی» خود گرفتار شده است. بنادر جنوبی قفل شدهاند و شریان اقتصادی کشور از طریق دریا تقریباً به طور کامل قطع شده است. این یک فاجعه اقتصادی و ژئوپلیتیک است.
نتیجهگیری؛ نبرد در گلوگاههای معیشتی
جغرافیا به تنهایی نمیتواند ایران را از محاصره دریایی نجات دهد. اگرچه بخش عمانی تنگه هرمز (که عمق و پهنای کافی دارد) از نظر فیزیکی قابل استفاده است، اما استفاده از آن منوط به «توان نظامی برای حفاظت از کریدور» است. این توانایی در حال حاضر در اختیار آمریکا و متحدانش است، نه ایران. یادداشت سال ۱۳۹۸ یدالله کریمیپور، پیشبینی کرده بود که اگر «دفاع رو به جلو» محقق نشود، قلمرو ایران میدان نبرد خواهد شد. امروز در می ۲۰۲۶، این پیشبینی به شکل فاجعهباری محقق شده است؛ اما نه لزوماً با بمباران شهرها، بلکه با «نبرد در گلوگاههای معیشتی»: بسته شدن بنادر، توقف صادرات نفت، کمبود کالاهای اساسی، و تورم افسارگسیخته. ایران در تله ساحلی خود گرفتار شده است و تا زمانی که نتواند یک نیروی دریایی کلاسیک برای تثبیت حاکمیت در آبهای آزاد ایجاد کند، عمق استراتژیک دریایی آن «صفر» باقی خواهد ماند. این، واقعیت تلخی است که باید با آن روبرو شد.