چهارشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵

تاکتیک دیپلماسی در سایه تفنگ

تاکتیک دیپلماسی در سایه تفنگ

به احتمال زیاد، شاهد یک «پایان خاکستری» جنگ خواهیم بود: شاید یک «آتش‌بس اعلام‌نشده» پس از نبردهایی ویرانگر و دردناک، یا یک «تفاهم حداقلی» برای بازگشایی موقت تنگه هرمز در ازای امتیازات سیاسی و اقتصادی محدود.

سرمایه فردا؛ یدالله کریمی پور: در روزهایی که آسمان منطقه در هاله‌ای از دود و ابهام فرو رفته، یک واقعیت استراتژیک بروز کرده است: جمهوری اسلامی ایران نسبت به سال‌های گذشته، به روشنی در «موقعیت پدافندی» قرار گرفته است. این تغییر، نه به معنای فروپاشی قدرت، بلکه به معنای تغییر ماهیت بازی و افزایش چندبرابری هزینه هر کنشگری در این فضا است. این گزارش به تحلیل دلایل این چرخش از آفند به پدافند، پیامدهای آن، و سناریوهای پیش روی دیپلماسی اجبار می‌پردازد.

از آفند مستمر تا پدافند استراتژیک؛ چرخشی حیاتی

در ادبیات استراتژیک، «موقعیت آفندی» زمانی است که یک بازیگر ابتکار عمل را در دست داشته و تعیین‌کننده زمان، مکان و شدت درگیری‌هاست. این بازیگر، بازی را آغاز می‌کند و قدرت تعطیل کردن یا پایان دادن به آن را نیز دارد. اما «موقعیت پدافندی» حالتی است که بازیگر در جایگاه واکنش یا پاسخگویی قرار می‌گیرد. هدف در این حالت، «پاسداری از دارایی‌های موجود»، «جلوگیری از پیشروی رقیب» و «مدیریت خسارت» است. شواهد میدانی نشان می‌دهد که ایران از جایگاه «آفند مستمر» که حد فاصل سال ۲۰۱۱ تا ترور سردار سلیمانی جریان داشت، به یک «پدافند استراتژیک» تنزل کرده است.

سه نشانه بارز این تغییر عبارتند از: نخست، «تغییر لایه‌های دفاعی». طی دهه گذشته، تهران از طریق متحدانش در حاشیه مرزهای اسرائیل (حزب الله لبنان، جبهه سوریه و عراق) طرف مقابل را در استرس دائمی نگه می‌داشت. اما امروز، ناگزیر است تمام انرژی خود را صرفاً برای «حفظ حیات» این لایه‌ها (مقاومت در برابر حملات هوایی اسرائیل به لبنان و سوریه) هزینه کند. دوم، «ورود جنگ به خاک خودی». پیشتر، درگیری‌ها در زمین کشورهای ثالث (سوریه، لبنان، یمن) بود. اما امروز، جغرافیای ایران به «زمین اصلی بازی» تبدیل شده است. حملات به اصفهان، تهران، کرج و سایر شهرها، زنگ خطر فروپاشی «دیوار دفاعی خارج از مرز» را به صدا درآورده است. سوم، «تحلیل رفتن توان مالی و اجماع داخلی برای آفند». تداوم موقعیت آفندی مستلزم «گشاده‌دستی مالی» (هزینه‌های سنگین نظامی و امنیتی) و «اجماع داخلی» (پشتیبانی مردم و نخبگان از سیاست‌های فرامرزی) است. در حال حاضر، به دلیل تمرکز حکومت بر «نظم داخلی» و «تنگنای شدید درآمدی» ناشی از کاهش فروش نفت و تحریم‌ها، این توان تحلیل رفته است.

این چرخش از آفند به پدافند، یک تغییر «حیاتی» است؛ چرا که اکنون اسرائیل و آمریکا هستند که «جغرافیای نبرد را از بیروت تا اصفهان تعیین می‌کنند». ایران در موقعیت واکنشی قرار گرفته است. وجه فرساینده ماجرا اینجاست که در پدافند درازمدت، منابع ملی بلعیده می‌شوند بدون آنکه دستاورد تازه‌ای حاصل شود. این یعنی تضعیف تدریجی لایه‌های امنیتی و اقتصادی. در چنین شرایطی، بازیگر پدافندی معمولاً به «دیپلماسی اورژانسی» روی می‌آورد تا با خرید زمان، مانع از برخورد نهایی و فروپاشی کامل شود. روایت تاریخی جنگ هشت ساله (خوانش مواضع سرلشکر محسن رضایی) نیز نشان می‌دهد که «پیش‌بینی‌های پیروزی قاطع» و «وعده پایان سریع جنگ» اغلب با واقعیت میدانی فاصله داشته و در نهایت، «اجازه ندادن حتی یک وجب از خاک» به عنوان پیروزی واقعی تعریف شده است. این تجربه تاریخی، یکی از دلایل احتیاط و تمایل ایران به دیپلماسی در شرایط کنونی است.

چرا حمله اردیبهشت رخ نداد؟ تاکتیک یا استراتژی؟

ارتش آمریکا به همراهی اسرائیل و دولت‌های متحد عرب جنوب خلیج فارس، در اوج آمادگی برای حمله‌ای تمام‌عیار هوایی بود که برای صبح سه‌شنبه برنامه‌ریزی شده بود. اما در آخرین لحظات، دونالد ترامپ با استناد به «درخواست سران امارات، قطر و عربستان»، حمله را به مدت ۴۸ ساعت متوقف کرد. تحلیلگران این توقف آخرین لحظه را یک «بازی شطرنج خونین» توصیف می‌کنند که در آن سه عامل کلیدی نقش داشتند.

نخست، «هزینه وحشتناک پاسخ متقابل ایران». مشاوران نظامی به ترامپ هشدار داده‌اند که اگر آمریکا حمله کند، ایران بمبی به کمرش بسته که کل منطقه را به آتش می‌کشد. «هراس از پاسخ پیش‌بینی‌نشدنی ایران»، ماشه را لرزانده است. دوم، «نبود ضربه آخر (بازی تمام‌کن)». ترامپ به عنوان یک «معامله‌گر» به دنبال حرکتی است که با یک ضربه، کار را تمام کند و پیروز به خانه برگردد. اما ژنرال‌هایش به او گفته‌اند که هیچ تضمینی وجود ندارد که با این حمله، ایران تسلیم شود. بلکه احتمال آغاز یک «جنگ فرسایشی و درازمدت» بسیار بالاست؛ جنگی که ترامپ معامله‌گر از آن پرهیز می‌کند. سوم، «تله پیش‌دستانه ایران». ایران پیشتر آمادگی خود را به رخ کشیده بود. هنگامی که حریف بداند شما دقیقاً از کجا می‌خواهید ضربه بزنید، «غافلگیری» از بین می‌رود و حمله می‌تواند تبدیل به «خودکشی نظامی» شود.

پرسش تعیین‌کننده این است: آیا این توقف «تاکتیکی» است یا «استراتژیک»؟ توقف استراتژیک یعنی ترامپ کلاً نظر خود را عوض کرده و می‌خواهد صلح کند و پرونده جنگ را برای همیشه ببندد. توقف تاکتیکی یعنی تنها «ساعت» یا «روش» حمله را تغییر داده است (مثلاً چون امشب باران می‌بارد یا حریف بیدار است، حمله را به فردا شب موکول کرده است). بیشتر تحلیلگران باورمندند که تعویق حمله بزرگ امروز، «تاکتیکی» است. یعنی اصل دعوا و دشمنی سر جای خود باقی است، نیروها هنوز در حالت آماده‌باش هستند و تنها به دنبال یک «فرصت بهتر» یا یک «بهانه دیپلماتیک» برای پایین آوردن هزینه حمله می‌گردند. اینکه این توقف به خاطر درخواست رهبران عرب بوده، بیشتر شبیه یک «بهانه آبرومندانه» برای عقب‌نشینی تاکتیکی است. رهبران عرب نگرانند که در صورت جنگ، موشک‌ها از بالای سرشان رد شود یا مستقیماً زیرساخت‌هایشان هدف قرار گیرد. اما از روز روشن‌تر است که ترامپ کسی نیست که به خاطر خواهش دیگران، از یک هدف بزرگ بگذرد. او از این درخواست استفاده کرد تا «عقب‌نشینی‌اش را نوعی احترام به متحدان» یا «فرصت دادن به دیپلماسی» نشان دهد، نه «ترس از قدرت نظامی حریف». خطر حمله و نابودگری همچنان پابرجاست و تصور پایان یافتن تهدید، بیشتر به «خوابی مصنوعی» برای فریب پدافندگر می‌ماند.

هنوز دیپلماسی نمرده؛ دیپلماسی اجبار در سایه تفنگ

در دنیای سیاست، دیپلماسی هیچ‌وقت «تعطیل» نمی‌شود، حتی هنگامی که جنگنده‌ها هنوز شلیک می‌کنند. اکنون ایران و آمریکا در فازی به نام «دیپلماسی اجبار» یا «دیپلماسی در سایه تفنگ» قرار دارند. یعنی طرفین پشت میز نمی‌نشینند تا با هم بخندند، بلکه با «نشان دادن چنگ و دندان» با هم گفتگو می‌کنند و به یکدیگر پیام می‌دهند که «هزینه حمله بالاست، پس بهتر است امتیاز بدهی». معنای پیام ترامپ مبنی بر به تعویق انداختن حمله، این است: «من هنوز راه را برای حرف زدن باز گذاشته‌ام، به شرطی که شروط من را بپذیری.»

اما چرا ایران ترجیح می‌دهد بازی را در زمین دیپلماسی پیش ببرد تا میدان جنگ؟ سه دلیل اصلی وجود دارد. نخست، «مدیریت هزینه‌های ملی». جنگ، حتی اگر با پیروزی ایران هم همراه باشد، زیرساخت‌ها و اقتصاد کشور را سال‌ها عقب می‌اندازد. ایران به دنبال مدیریت هزینه‌ها و جلوگیری از فروپاشی اقتصادی است. دوم، «کسب مشروعیت بین‌المللی». ایران می‌خواهد نشان دهد که طرف جنگ‌طلب نیست و تا آخرین لحظه راه را باز گذاشته است. این روایت به ایران اجازه می‌دهد افکار عمومی جهان را به سمت خود جلب کند و فشار بین‌المللی را متوجه آمریکا کند. سوم، «کش دادن بازی و گرفتن پیروزی سریع از ترامپ». ایران می‌داند که ترامپ برای انتخابات، به یک «پیروزی سریع و ارزان» نیاز دارد. ایران با کش دادن فرایند دیپلماسی و حفظ همزمان آمادگی نظامی، این پیروزی سریع را از او می‌گیرد. حقیقت این است که دو طرف در یک بن‌بست راهبردی گرفتار شده‌اند: ترامپ نمی‌تواند بدون دستاورد عقب‌نشینی کند، و ایران نیز نمی‌تواند زیر باری برود که بوی تسلیم می‌دهد.

نتیجه‌گیری؛ پایان خاکستری در انتظار منطقه

دیپلماسی ادامه خواهد داشت، اما نه به معنای رفاقت و توافق جامع. به احتمال زیاد، شاهد یک «پایان خاکستری» خواهیم بود: شاید یک «آتش‌بس اعلام‌نشده» پس از نبردهایی ویرانگر و دردناک، یا یک «تفاهم حداقلی» برای بازگشایی موقت تنگه هرمز در ازای امتیازات سیاسی و اقتصادی محدود. آنچه مسلم است، بازگشت به وضعیت پیش از جنگ (عادی سازی روابط، رفع کامل تحریم‌ها و احیای برجام) غیرمحتمل به نظر می‌رسد. ایران در موقعیت پدافندی، به دنبال مدیریت خسارت و حفظ هسته سخت قدرت خود است و آمریکا نیز به دنبال یک پیروزی نمایشی و کم‌هزینه. در این میان، بزرگ‌ترین بازندگان، مردم عادی منطقه هستند که زیر آوار تورم، تحریم و جنگ خرد می‌شوند. آینده در هاله‌ای از ابهام است، اما یک چیز قطعی است: بازی تمام نشده، تنها «نوبت عوض شده است». خونسردی‌تان را حفظ کنید و سناریوهای مختلف را برای سرمایه‌تان آماده سازید.

دیدگاهتان را بنویسید