داگ‌‌فایت جنگنده ایرانی در خلیج‌فارس

‌حدود ۵۰ مایل مانده به کویت از روی صفحه رادار هواپیما دیدم که آن دو جنگنده دشمن دور زدند…

به گزارش سرمایه فردا، در برگی از تاریخ امروزمان به چند خاطره از خلبان بابایی می‌پردازم؛ همین چند وقت پیش بود که خلبان شجاع نیروی هوایی ارتش با جنگنده اف-۵ در طول جنگ رمضان، پایگا‌ه‌های آمریکای جنایتکار در کویت را بمباران کرد و درهم کوبید؛ نام و نشانش را به دلایل امنیتی نمی‌دانیم اما همین رشادت او مرا ‌‌یاد خلبان بابایی انداخت تا چند خاطره خواندنی از کتاب «لبیک در آسمان» او را برای‌تان اینجا بنویسم. خاطره‌هایی که بی‌ارتباط با امروز نیست؛ جایی که کشتی‌های نفتکش را در تنگه هرمز اسکورت کرد.

دشمنان احمق

‌بعد از به گل نشستن هواپیماهای آمریکا در صحرای طبس، رادیو اسرائیل ساعت ۱۰:۴۵ اعلام کرد: هواپیماهای استدر اف-۱۴ آمریکایی به دلیل بدی آب و هوا در طبس زمینگیر شده‌اند. به دلیل نبودن انسجام در نیروی هوایی اولین هواپیما برای پوشش این مسئله دو ساعت و نیم بعد یعنی در ساعت ۱۲:۴۵ از ایران بلند شد.

همه هواپیماها خوابیده بودند. اگر آمریکایی‌ها حرکت می‌کردند، راحت می‌توانستند خیلی از جاها را منهدم کنند. بابایی می‌گفت: خدا راست گفته که ما دشمن‌های شما را از احمق‌ها قرار دادیم. بعد ادامه داد: «معجزه بالاتر از طوفان شن اینه که اینها به عقل‌شون نرسید که از پایگاه‌های متحرک‌شون مثل ناوها، پایگاه‌هایی که در کشورهای دیگه دارند یا پایگاه‌های ثابت‌شون عملیات خودشون‌رو ادامه بدن تا به نتیجه برسند.» (راوی: داود عسکری‌فر)

پوشش سنگین هوایی با اف-۱۴

قرار بود کاروان بزرگی از کشتی‌های نفتکش و تجاری را برفراز خلیج فارس تا آب‌های بین‌المللی اسکورت کنیم. براساس اطلاعات رسیده، دشمن قصد حمله به کاروان را داشت. موقعیت بسیار حساس و خطرناکی بود. طبق طرح عباس قرار بود ۱۰ فروند شکاری اف-۱۴، دو فروند، دو فروند پوشش سنگین هوایی منطقه خلیج فارس را تأمین کنند. ‌پس از بررسی‌های لازم، پوشش منطقه شروع شد.

من و عباس کنار هم پرواز می‌کردیم. او به من گفت: مطمئنم« به کاروان حمله خواهد شد. پس باید آماده باشیم که انشاء‌الله با دست پر برگردیم.» قرار شد از آن لحظه به بعد سکوت رادیویی را رعایت کنیم تا پست‌های شنود دشمن نتوانند صدای ما را بشنوند. ما از بندر امام به طرف اسکله‌های البکر و الامیه تغییر مسیر دادیم.

چون از رادار مادر فاصله ‌زیادی داشتیم، ارتفاع خود را به حداقل رساندیم. سکوت کرده بودیم و گوشمان به رادیو بود تا بتوانیم موقعیت‌های منطقه را دریافت کنیم. لحظاتی بعد از طریق رادار اعلام شد که دو فروند جنگنده عراقی در حال پرواز به سمت کویت هستند. من و عباس در فاصله‌ای نزدیک به هم به‌طور موازی پرواز می‌کردیم و به راحتی همدیگر را از داخل کابین می‌دیدیم‌. عباس با اشاره به من فهماند که مطلب را دریافت کرده و باید به طرف آنها برویم.

و ما رمیت اذ رمیت

‌حدود ۵۰ مایل مانده به کویت از روی صفحه رادار هواپیما دیدم که آن دو جنگنده عراقی دور زدند. عباس هم موضوع را دریافت کرده بود. از داخل کابین با دست به او اشاره کردم که چه باید کرد؟ عباس پیام داد من به عنوان طعمه میرم جلو و هواپیماهای دشمن‌رو دنبال خودم ‌میارم.» او بلافاصله با یک حرکت سریع از من دور شد.

با مانورهایی که داد، هواپیماهای دشمن را متوجه خود کرد و آنها را دنبال خود کشاند. در یک لحظه یکی از هواپیماها دقیقا در برد موشک من قرار گرفت. نگران عباس بودم و زیر لب دعا می‌کردم به موقع اقدام کند تا من بتوانم هواپیمای دشمن را بزنم لحظات به سختی می‌گذشت. وضع عباس مضطربم کرده بود ولی کوشیدم تا برخود مسلط باشم. روی صفحه رادار دیدم که هواپیمای عباس کاملا در تیررس دشمن قرار گرفته است.

به ناگاه هواپیماهای دشمن مانوری دادند و یکی از آنها به طرف عباس نزدیک شد. اوضاع داشت بهم می‌ریخت. هر لحظه ممکن بود عباس بخورد. جای درنگ نبود. بعد از بررسی اوضاع با کابین عقب معطل نکردم و موشک را به طرف هواپیمای دشمن رها کردم. ناگهان عباس مانوری کرد و با یک چرخش بسیار خطرناک مسیرش را تغییر داد و ارتفاع را کم کرد.

پس از چند لحظه با چشم دیدم که موشک من با هواپیمای دشمن برخورد کرد. آتش از بدنه ‌هواپیما زبانه کشید و پس از طی مسافتی در میان دود غلیظ از نظر ناپدید شد. صدای فریاد الله‌اکبر الله‌اکبر عباس در رادیو پیچید. از شنیدن صدایش آرام شدم. به او گفتم عباس می‌دونی چی کار کردی؟ گفت « و مارمیت اذ رمیت ولکن الله رمى.‌ من کارى نکردم خدا کرد.» آن روز با شهامت عباس، مأموریت با موفقیت انجام شد و کشتی‌ها از تنگه عبور کردند.  (راوی: خلبان فضل‌الله جاویدنیا)

دیدگاهتان را بنویسید