بستن تنگه هرمز عامل جهش بیش از ۵۰ درصدی قیمت نفت به ۱۱۳ دلار، از افزایش قیمت دیزل به بالاترین سطح ۱۸ ماهه تا تورم مواد غذایی با فاصله ۴ تا ۶ هفته، از فشار بر ارزهای بازارهای نوظهور تا سهمیهبندی انرژی برای اقتصادهای G7، و در نهایت افزایش نرخ بهره و آغاز رکود اقتصادی، همگی نشانههایی از تکرار بحران نفتی ۱۹۷۳ هستند.
به گزارش سرمایه فردا، سی و دومین روز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در حالی سپری میشود که اریک لیندکوییست، تحلیلگر اقتصادی، هشداری تکاندهنده درباره پیامدهای زنجیرهای بحران انرژی داده است. به گفته او، بحران انرژی همین حالا یک واکنش زنجیرهای اقتصادی را فعال کرده که بیشتر مردم جهان تا وقتی به حساب بانکیشان نرسد، درکش نمیکنند. از بسته شدن تنگه هرمز و حذف ۱۰ میلیون بشکه نفت در روز تا جهش ۵۰ درصدی قیمت نفت، از افزایش هزینه دیزل تا تورم مواد غذایی، از فشار بر ارزهای بازارهای نوظهور تا افزایش نرخ بهره و در نهایت رکود اقتصادی، همه نشانههایی از یک بحران عمیق هستند که این روزها در حال شکلگیری است. این گزارش نگاهی دارد به مراحل این واکنش زنجیرهای و پیامدهای آن برای اقتصاد جهانی.
مرحله اول این واکنش زنجیرهای، بسته شدن تنگه هرمز است. روزانه ۱۰ میلیون بشکه نفت از این آبراه استراتژیک حذف شده است. پیش از جنگ، روزانه حدود ۱۴ میلیون بشکه نفت از تنگه هرمز عبور میکرد، اما اکنون این رقم به کمتر از ۴۰۰ هزار بشکه کاهش یافته است. این حذف ۱۰ میلیون بشکهای، بزرگترین اختلال در عرضه نفت در تاریخ مدرن محسوب میشود.
مرحله دوم، جهش قیمت نفت است. نفت برنت بیش از ۵۰ درصد افزایش یافته و طی چند هفته به ۱۱۳ دلار در هر بشکه رسیده است. این جهش، تورم را در سراسر جهان تشدید کرده و فشار مضاعفی بر اقتصاد کشورهای واردکننده وارد کرده است. برای مقایسه، در بحران نفتی ۱۹۷۳، حذف ۴ میلیون بشکه نفت از بازار جهانی، قیمتها را چهار برابر کرد و اقتصادها سالها طول کشید تا بهبود یابند. حالا حذف ۱۰ میلیون بشکه، ابعاد بسیار بزرگتری دارد.
مرحله سوم، افزایش قیمت دیزل است. دیزل به بالاترین سطح ۱۸ ماهه رسیده است. دیزل همهچیز را به حرکت درمیآورد—ماشینآلات کشاورزی، کامیونها، سردخانهها، حملونقل. وقتی سوخت گران میشود، هزینه تولید و حمل و نقل همه کالاها افزایش مییابد. از آغاز جنگ، قیمت دیزل ۴۴ درصد افزایش یافته است.
مرحله چهارم، تورم عمومی است. وقتی سوخت گران میشود، همهچیز گران میشود: غذا، تولید، حملونقل، گرمایش—همهچیز. از آغاز جنگ، نفت گاز گرمایشی ۷۷ درصد، گاز طبیعی اروپا ۷۱ درصد، بنزین ۴۲ درصد، اوره (کود شیمیایی) ۴۸ درصد و سایر کالاها نیز افزایشهای قابل توجهی داشتهاند. این تورم عمومی، فشار مضاعفی بر بودجه خانوارها در سراسر جهان وارد کرده است.
مرحله پنجم، سقوط ارزهای بازارهای نوظهور در برابر دلار است. نفت با دلار قیمتگذاری میشود. کشورهایی که واردکننده نفت هستند دو بار ضربه میخورند—یکبار از قیمت کالا، یکبار از نرخ ارز. ارزهای کشورهای در حال توسعه در هفتههای اخیر به شدت کاهش یافتهاند و این کاهش، هزینه واردات را برای آنها دوچندان کرده است.
یک مدیر پورتفوی در یک صندوق بزرگ سرمایهگذاری، در گفتوگو با اریک لیندکوییست، چیزی گفت که شوکهکننده بود: «ما در حال قیمتگذاری سناریوهای سهمیهبندی برای اقتصادهای G7 هستیم. نه اینکه آیا—بلکه چه زمانی.» این یعنی حتی بزرگترین اقتصادهای جهان نیز در معرض خطر سهمیهبندی انرژی قرار دارند و این موضوع، دیگر یک سناریوی دور از ذهن نیست، بلکه واقعیتی است که بازارها در حال قیمتگذاری آن هستند.
مرحله ششم، آسیب به صنعت گردشگری است. خطوط هوایی هزینه سوخت را به قیمت بلیت اضافه میکنند و مسیرها را کاهش میدهند. افزایش ۴۲ درصدی قیمت بنزین و افزایش ۴۴ درصدی قیمت دیزل، هزینه پروازها را به شدت افزایش داده است. بسیاری از خطوط هوایی مجبور به لغو پروازها و کاهش مسیرها شدهاند و این موضوع، صنعت گردشگری را با بحران جدی مواجه کرده است.
مرحله هفتم، تورم غذایی است. تورم غذایی با فاصله ۴ تا ۶ هفته پس از تورم سوخت ظاهر میشود. این روند از اوایل مارس آغاز شده است. افزایش قیمت سوخت، هزینه حمل و نقل مواد غذایی را افزایش میدهد. افزایش قیمت کودهای شیمیایی (۴۸ درصد افزایش اوره) نیز هزینه تولید محصولات کشاورزی را بالا میبرد. نتیجه، افزایش قیمت مواد غذایی در سراسر جهان است.
مرحله هشتم، بنبست بانکهای مرکزی است. اگر تورم دوباره جهش کند، بانکهای مرکزی نمیتوانند نرخ بهره را کاهش دهند—حتی ممکن است آن را افزایش دهند. این در حالی است که اقتصاد جهانی به کاهش نرخ بهره برای خروج از رکود نیاز دارد. فدرال رزرو و بانکهای مرکزی اروپا در بنبست سیاستی گرفتار شدهاند: از یک سو باید برای کنترل تورم نرخ بهره را بالا نگه دارند، و از سوی دیگر باید از رشد اقتصادی حمایت کنند.
مرحله نهم، آغاز رکود است. نرخ بهره بالاتر = اقساط وام مسکن بیشتر، هزینههای بالاتر برای کسبوکارها. در ادامه، تعدیل نیرو آغاز میشود. این دقیقاً همان چیزی است که در “بحران نفتی ۱۹۷۳” رخ داد: تحریم نفتی – شوک قیمتی – تورم – رکود. همین توالی اکنون در حال تکرار است.
تحلیل اریک لیندکوییست، تصویری تکاندهنده از پیامدهای زنجیرهای بحران انرژی ارائه میدهد. از بسته شدن تنگه هرمز و حذف ۱۰ میلیون بشکه نفت در روز تا جهش ۵۰ درصدی قیمت نفت، از افزایش هزینه دیزل تا تورم مواد غذایی، از فشار بر ارزهای بازارهای نوظهور تا افزایش نرخ بهره و در نهایت رکود اقتصادی، همه نشانههایی از یک بحران عمیق هستند که این روزها در حال شکلگیری است.
آخرین بار که جهان چنین حجمی از عرضه را از دست داد، قیمتها چهار برابر شد و اقتصادها سالها طول کشید تا بهبود یابند. حالا با حذف ۱۰ میلیون بشکه نفت در روز، ابعاد بحران بسیار بزرگتر است. مدیران صندوقهای سرمایهگذاری در حال قیمتگذاری سناریوهای سهمیهبندی برای اقتصادهای G7 هستند. این یعنی نه اینکه آیا بحران رخ خواهد داد، بلکه چه زمانی.
در روزهایی که جنگ ادامه دارد و تنگه هرمز به دست ایران بسته است، شاید مهمترین درس این باشد که هزینههای جنگ، هرگز محدود به میدان نبرد نیست. هزینه واقعی جنگ را مردم عادی در سراسر جهان میپردازند؛ با گرانی بنزین، با افزایش قیمت مواد غذایی، با از دست دادن شغلهایشان و با سالها رکود اقتصادی. و این هزینهها، هر روز که جنگ ادامه مییابد، سنگینتر میشوند.
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا