برندهای ملی؛ ستون فقرات اقتصاد ایران و مسیر توسعه پایدار

صنعتی شدن در گرو شکلگیری برندهای معتبر و شرکتهای قدرتمند است—شرکتهایی که هویت اقتصادی دارند و توانایی معرفی خود را دارا هستند. در شرایط فعلی که کشور با محدودیتهای ارزی مواجه است، واردات دارو و کالاهای اساسی با مشکلات عدیدهای دستوپنجه نرم میکند. سیاستگذار، علیرغم آگاهی از محدودیتهای ارزی، تمایل دارد مسیر واردات را هموار کند. این در حالی است که بانک مرکزی به صراحت از چالشهای تأمین ارز سخن میگوید. اما آنچه غالب بر رویکرد سیاستگذاری به نظر میرسد، نه ملیگرایی اقتصادی، بلکه تلاشی است که هرچند نامنظم، راه ورود کالاها را گشوده نگه دارد.
تجربه تاریخی ایران در دوره ۱۳۴۱ تا ۱۳۴۷ نشاندهنده یک تلاش جدی برای جایگزینی واردات است؛ دورهای که بسیاری از برندهای شناختهشده مانند پارس الکتریک، کفش ملی، بلزا، آزمایش، و ایران ناسیونال رشد کردند. این روند تا دهه ۵۰ ادامه یافت اما از آن زمان به بعد، به دلایل متعدد، دچار افت شد. روند تضعیف صنایع داخلی، با خروج سرمایهگذاریها از تولید و ورود به بانکداری و سایر فعالیتهای غیرمولد، نظام اقتصادی را با چالشهایی روبهرو ساخت که نهایتاً با وقوع انقلاب و جنگ، بسیاری از صنایع با تضعیف جدی مواجه شدند—حتی اگر نگوییم که بهکلی از بین رفتند.
سیاستهای اقتصادی ایران
در دهه ۱۳۸۰، سیاستهای اقتصادی، با ارائه یارانههای نقدی، قدرت خرید را بهطور موقت افزایش دادند. اما اگر این افزایش درآمد همزمان با رشد بهرهوری و رقابتپذیری صنایع داخلی همراه نباشد، پیامد آن چیزی جز صنعتیزدایی نخواهد بود؛ چراکه تولیدات داخلی در برابر کالاهای وارداتی توان رقابت خود را از دست میدهند.
یکی از مباحث مهم توسعه اقتصادی، نقش دولت در هدایت سیاستهای صنعتی است. این بحث همواره میان دو اردوگاه مخالف در جریان بوده است—دستهای که بر مداخله دولت تأکید دارند و گروهی که به کاهش نقش دولت و آزادی بازار معتقدند. برزین جعفر تاش پژوهشگری که سالها بر سیاست صنعتی تمرکز داشته و در این حوزه فعالیت کرده است.
یکی از مباحث مغفول در تحلیل سیاستهای صنعتی ایران، فقدان ترجمهی متون کلیدی این حوزه است. در حالی که مطالعات اقتصادی شرق آسیا، از جمله آثار جانسون دربارهی ساختارهای مدیریتی ژاپن، نقطهی آغاز نقد جدی به تفکر بازار آزادی بودهاند، بسیاری از این منابع به فارسی ترجمه نشدهاند. هرچند برخی آثار حاجون چانگ منتشر شده، اما بسیاری از آثار کلاسیک حوزه سیاست صنعتی همچنان برای مخاطب فارسیزبان در دسترس نیست. این مسئله نشاندهندهی ضعف در انتقال مبانی نظری سیاستهای توسعهگرا به فضای علمی و اجرایی ایران است.
الگوهای سیاست صنعتی
اگر نگاهی به تجربههای موفق صنعتی شدن در کشورهای مختلف بیندازیم، متوجه میشویم که مسیر توسعهی آنها، علیرغم تفاوتهای ساختاری، بهنوعی از الگوهای سیاست صنعتی حمایتگر پیروی کرده است. در بریتانیا، آلمان، فرانسه، و بهویژه شرق آسیا، دولتها در دورهای مشخص بهطور هدفمند صنایع داخلی را تقویت کردهاند. ایران نیز چنین تجربهای را داشته، بهویژه در دههی ۱۳۴۰، که با هدایت سیاستهای صنعتی، روند رشد برخی صنایع بومی آغاز شد.
پس از جنگ جهانی دوم، موج صنعتیشدن در بسیاری از کشورها آغاز شد. این دوره، مصادف با افزایش تمایل کشورها برای جبران عقبماندگی اقتصادی، تقویت صنایع داخلی، و کاهش وابستگی به واردات بود. ایران نیز، با ورود افرادی همچون مرحوم عالیخانی به عرصهی سیاستگذاری اقتصادی، شاهد اجرای سیاستهای مداخلهگرایانه برای توسعهی صنعتی بود. عالیخانی، با بهرهگیری از سنت اقتصادی فرانسه، که سابقهای طولانی در اقتصاد عمومی و مداخلات دولتی داشت، توانست در دورهی وزارت خود (۱۳۴۱ تا ۱۳۴۷) نظامی هماهنگ برای سیاستگذاری صنعتی ایجاد کند.
تا پیش از خروج عالیخانی از دولت، سیاستهای حمایتگرایانهی صنعتی ایران، اگرچه با چالشهایی همراه بود، اما توانسته بود روند توسعه را هدایت کند. اما پس از تغییرات ساختاری در سیاستگذاری، این نظم از بین رفت. بسیاری معتقدند که افزایش درآمدهای نفتی در دههی ۱۳۵۰، مسیر اقتصاد کشور را تغییر داد، اما واقعیت این است که فقدان هماهنگی در سیاستهای صنعتی، ضربهی اصلی را وارد کرد. عالیخانی، بهعنوان مغز متفکر سیاستهای توسعهگرا، نقش کلیدی در هماهنگی میان سیاستهای حمایتی، کنترل واردات، و الزام تولیدکنندگان داخلی برای افزایش داخلیسازی ایفا میکرد. با خروج او، این روند دچار اختلال شد.
در دههی ۵۰، علیرغم موفقیتهای اولیهی صنعت خودروسازی، گرایش به مونتاژ محصولات خارجی مجدداً افزایش یافت. بسیاری از تولیدکنندگان داخلی، به جای تمرکز بر توسعهی فناوری، به سمت مونتاژ رفتند، که موجب شد بخش قابلتوجهی از ظرفیت صنعتی کشور تضعیف شود.
چالشهای سه دههی اخیر در سیاستهای صنعتی ایران
امروزه، یکی از انتقادات مطرح در حوزهی سیاست صنعتی ایران، تناقضات موجود در حمایتگرایی دولتی است. در صنعت خودروسازی، حمایتهای تعرفهای، محدودیت واردات، و سیاستهای انحصاری اعمال شدهاند، اما این حمایتها به شکل سازندهای هدایت نشدهاند. برخلاف تجربهی کرهی جنوبی و چین، که حمایتهای دولتی به شرط ارتقاء فناوری، بهرهوری، و رقابتپذیری بوده است، در ایران این حمایتها به انحصارگرایی غیرمولد تبدیل شدهاند.
در مدل توسعهی کرهی جنوبی، دولت با ایجاد فضای نیمهانحصاری، امکان سودآوری صنایع را فراهم کرد؛ اما این سودآوری مشروط به سرمایهگذاری در بهبود فناوری و رشد تولید بود. در ایران، حمایتهای تعرفهای اجرا شده، اما مکانیزمهای نظارتی برای الزام سرمایهگذاری در ارتقاء فناوری نادیده گرفته شدهاند. شورای رقابت، که وظیفهی کنترل قیمتها و کاهش سود انحصاری را دارد، عملاً مانع از سودآوری مطلوب صنایع داخلی شده است. این سیاست متناقض، نهتنها موجب محدود شدن توسعهی صنعت خودرو شده، بلکه زمینهی صنعتیزدایی را نیز فراهم آورده است.
در اقتصاد کرهی جنوبی، هر صنعت حمایتشده ملزم بود تا در ازای دریافت امتیازات دولتی، روند توسعهی فناوری خود را تسریع کند. این امر باعث شد تا صنایع داخلی، پس از چند دهه، به رقبای قدرتمند جهانی تبدیل شوند. اما در ایران، حمایتگرایی صرفاً در قالب محدودسازی واردات و اعطای انحصار اجرا شده، بدون آنکه مکانیسمهای ارتقاء بهرهوری و رقابتپذیری لحاظ شوند.
سیاستهای صنعتی موفق، نهتنها باید حمایتهای کوتاهمدت را تضمین کنند، بلکه باید سرمایهگذاری بلندمدت در زیرساختهای فناوری و رقابتپذیری را نیز به همراه داشته باشند. تجربهی ایران در دههی ۴۰ نشان داد که امکان اجرای سیاستهای توسعهگرا وجود دارد؛ اما تناقضات سیاستگذاری در دهههای اخیر، موجب شده تا حمایتهای صنعتی بهجای رشد تولید، به انحصارگرایی منجر شوند. چنانچه رویکردهای سیاستگذاری اصلاح شوند و حمایتهای دولتی با اهداف توسعهی فناوری و بهرهوری هماهنگ گردند، امکان عبور از بحران صنعتیزدایی و دستیابی به توسعهی پایدار فراهم خواهد شد.
یکی از اثرات غیرمستقیم حمایت از صنایع داخلی، شکلگیری ظرفیتهای تولیدی و دانش ضمنی در زنجیرههای تولید است. صنعت خودروسازی ایران، با وجود تمامی چالشها، موفق شده است یک اکوسیستم قطعهسازی را توسعه دهد که در شرایط مطلوب میتوانست به رقابتپذیری بینالمللی منجر شود. اما سؤال اساسی این است: آیا نسلهای آینده قادر خواهند بود از این ظرفیت استفاده کنند، یا این روند همچنان در چرخهای معیوب گرفتار خواهد ماند؟
چالش قرارداد اجتماعی در سیاست صنعتی
یکی از مشکلات اساسی حمایتگرایی در ایران، نبود یک قرارداد اجتماعی روشن میان مصرفکنندگان و سیاستگذاران است. در بسیاری از کشورها، شهروندان درک میکنند که حمایت از صنایع داخلی، بهبود شرایط اقتصادی را در بلندمدت تضمین میکند. اما در ایران، تجربهی حمایتگرایی فاقد نتایج ملموس برای مصرفکنندگان بوده است. شهروندان خاطرهای از سیاستهای حمایتی دارند که عملاً منجر به ارتقای کیفیت محصولات نشده است—از خودرویی که پس از دههها همچنان با مشکلات کیفیتی مواجه است، تا افزایش قیمت سوخت که در عمل تأثیری در بهبود زیرساختهای حملونقل نداشته است.
حمایتگرایی اگر بهعنوان یک ابزار توسعهگرا بهکار گرفته نشود، صرفاً به یک سیاست پوپولیستی تبدیل خواهد شد، که نهتنها مزایای بلندمدت ندارد، بلکه اعتماد عمومی را نیز خدشهدار میکند. خاطرات گذشتهی مصرفکنندگان، که بارها افزایش قیمت را تجربه کردهاند بدون اینکه نتایج قابلتوجهی حاصل شود، باعث کاهش حمایت عمومی از سیاستهای اقتصادی میشود.
سیاست صنعتی هدفمند در برابر حمایت ناخواسته
مدل سیاستگذاری صنعتی ایران از سال ۱۳۹۷ به بعد، بیشتر یک واکنش به کمبود ارز بوده تا یک استراتژی بلندمدت. محدودیتهای وارداتی، که موجب رشد برخی صنایع داخلی شدهاند، ناشی از یک برنامهریزی توسعهگرا نبودهاند، بلکه صرفاً به دلیل ضرورتهای اقتصادی و شرایط بینالمللی اعمال شدهاند. این مسئله تفاوتی بنیادی با سیاستهای توسعهای دههی ۱۳۴۰ دارد. در آن دوران، ممنوعیت واردات همزمان با ارائهی طرحهای توسعهای و سرمایهگذاریهای صنعتی بود، اما در دورهی اخیر، هدف اصلی صرفاً کاهش وابستگی ارزی بدون الزام به ارتقای کیفیت و رقابتپذیری بوده است.
در نتیجه، این حمایت ناخواسته در حالی اتفاق افتاده که بدون وجود یک چارچوب سیاستی مشخص، احتمال دارد با گشایش ارزی، مسیر صنعتیزدایی مجدداً فعال شود. این وضعیت، ضرورت تدوین یک استراتژی صنعتی جامع را برجسته میکند—استراتژیای که نهتنها بر کنترل واردات تمرکز داشته باشد، بلکه توسعهی فناوری، افزایش رقابتپذیری، و دستیابی به بازارهای صادراتی را نیز تضمین کند.
تحلیل عملکرد صنعتی ایران در چهار دههی گذشته
تحولات صنعتی ایران در چهار دههی گذشته را میتوان به چند مقطع تقسیم کرد:
- دههی ۱۳۶۰ – صنعتیشدن تحتالشعاع جنگ قرار گرفت و بسیاری از صنایع به تولیدات نظامی اختصاص داده شدند.
- دههی ۱۳۷۰ تا ۱۳۸۴ – دورهی بازسازی صنعتی و سرمایهگذاری بر صنایع مادر، که به توسعهی قابلتوجه منجر شد. بازهی ۱۳۸۱ تا ۱۳۸۴ را میتوان یکی از درخشانترین دورههای صنعتی ایران دانست، زیرا بسیاری از سیاستهای صنعتیگرا بهطور همزمان با کنترل تورم و رشد اقتصادی اجرا شدند.
- ۱۳۸۴ به بعد – با تشدید تحریمها و کاهش درآمدهای نفتی، رشد صنعتی با چالشهای جدی مواجه شد. سیاستهای اقتصادی به سمت حمایتهای کوتاهمدت و غیرسیستماتیک تغییر یافتند.
- دههی ۱۳۹۰ به بعد – دههی ازدسترفتهی اقتصاد ایران، با افزایش تحریمها و کاهش توان رقابتپذیری صنایع داخلی.
در این میان، عملکرد متفاوت دورهی ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۴ را میتوان به هماهنگی بهتر سیاستهای اقتصادی، مدیریت تورم، و افزایش سرمایهگذاریهای صنعتی نسبت داد. این دوره، برخلاف دههی ۱۳۹۰، توانست استراتژی صنعتی را به همراه رشد اقتصادی اجرا کند، اما پس از آن، روند سیاستگذاری بهشدت دچار تغییر شد.
برای جلوگیری از بازگشت به چرخهی صنعتیزدایی، سیاستگذاری صنعتی باید از یک مدل حمایتگرای صرف، به یک سیاست توسعهگرا تبدیل شود. صرف محدودکردن واردات، بدون الزام به ارتقای فناوری و رقابتپذیری، نمیتواند در بلندمدت منجر به رشد اقتصادی شود. در صورتی که گشایش ارزی اتفاق بیفتد، بدون استراتژی منسجم، ممکن است همان سیاستهای گذشته مجدداً اجرا شوند و فرصتهای توسعه از دست بروند.
ایران برای عبور از این چالشها، نیازمند یک الگوی جامع سیاست صنعتی است که بر توسعهی فناوری، افزایش بهرهوری، و تقویت زیرساختهای صنعتی متمرکز باشد. تنها در این صورت است که حمایتهای فعلی، بهجای تبدیلشدن به یک پوپولیسم اقتصادی، میتوانند به یک مسیر پایدار برای رشد و توسعه تبدیل شوند.

