به گزارش سرمایه فردا، در صورت ادامه انسداد تنگه هرمز، قیمت نفت ظرف ۱۴ روز به مرز ۱۷۵ دلار خواهد رسید، زنجیره تأمین جهانی در بخش الکترونیک و پتروشیمی فرو میپاشد و تورم مواد غذایی ۳ تا ۶ ماه بعد گریبانگیر جهان خواهد شد. در این گزارش، چکیده نگاه او به دو سناریوی پیش رو – عبور از بحران یا سقوط در رکود تورمی – را مرور میکنیم.
یدالله کریمیپور با اشاره به آخرین دادههای آژانس بینالمللی انرژی تأکید میکند که ظرفیت مازاد تولید نفت در جهان عمدتاً در اختیار عربستان و امارات است. با اینکه خط لوله شرقی-غربی عربستان و خط لوله ADCOP امارات، بخشی از نفت خلیج فارس را به سواحل دریای سرخ و دریای عمان میرسانند، ظرفیت انتقال این خطوط تنها حدود ۶.۵ میلیون بشکه در روز است. در مقابل، با حذف ۲۰.۵ میلیون بشکه نفت عبوری از تنگه هرمز، عملاً ۱۴ میلیون بشکه به مدت ۱۰ تا ۱۴ روز از بازار جهانی حذف میشود. این شکاف وحشتناک با هیچ ذخیره استراتژیکی در کوتاهمدت قابل جبران نیست.
تحلیلهای بخش کالا در گلدمن ساکس و جی.پی.مورگان نشان میدهد که در شرایط انسداد فیزیکی، قیمت نفت دیگر تابع «کشش قیمتی» نیست، بلکه تابع «ترس» است. در ۷ روز نخست، قیمت به دلیل قراردادهای آتی (فیوچرز) شاهد جهش ۲۰ تا ۲۷ درصدی خواهد بود. بر اساس ژورنالهای تخصصی اقتصاد انرژی، هر ۱ میلیون بشکه کمبود عرضه مداوم میتواند قیمت را به صورت لحظهای ۷ تا ۱۰ دلار جابجا کند. کریمیپور میگوید: «دستکم به لحاظ نظری، در روز ۱۴ام انسداد، رسیدن به قیمت ۱۷۵ دلار کاملاً با مدلهای ریاضی بازار همخوانی دارد.»
اما آسیب فقط به نفت محدود نمیشود. موسسه مطالعات انرژی آکسفورد تأکید میکند که تنگه هرمز شریان اصلی LNG است. خروج سالانه ۷۷ میلیون تن LNG از قطر، آن را به حیاتیترین نقطه برای تأمین برق اروپا و خاور آسیا تبدیل کرده است. گاز همچنین خوراک اصلی تولید اوره و آمونیاک است. قطع ۱۴ روزه جریان گاز، منجر به توقف صادرات کودهای شیمیایی از منطقه میشود و طبق گزارشهای فائو، اثرات قیمتی آن بر برنج و گندم در بازارهای جهانی ۳ تا ۶ ماه بعد به صورت تورم مواد غذایی ظاهر میشود.
گزارشهای لویدز هم نشان میدهد که در صورت بروز تنش در هرمز، نرخهای بیمه جنگی برای کشتیها تا ۱۰ برابر افزایش مییابد. کشتیهایی که خارج از خلیج فارس هستند، مسیر خود را به سمت بنادر جایگزین تغییر میدهند که باعث ترافیک بیسابقه در بنادر سنگاپور و جبلعلی میشود. کریمیپور جمعبندی میکند: «دستکم بر پایه این مآخذ، ۱۰ تا ۱۴ روز قطع جریان انرژی از هرمز در آوریل و می، جهان را با یک رکود تورمی آنی مواجه میکند. این وضعیت نه تنها یک بحران انرژی، بلکه یک بحران نقدینگی در بازارهای مالی ایجاد خواهد کرد، چرا که بانکهای مرکزی مجبور به مقابله با تورم ناشی از انرژی در عین سقوط رشد اقتصادی خواهند بود. بر این پایهها، به گمانم تکلیف جنگ و آتشبس و توافق، نمیتواند بیش از هفته اول اردیبهشت به درازا بکشد. تکلیف ایران و ایرانیان تا دو هفته بعد روشن خواهد شد.»
کریمیپور در بخش دیگری از یادداشت خود به یک نکته ظریف دیپلماتیک اشاره میکند: باید برای ترامپ «پل طلایی» ساخت؛ یعنی اجازه داد خود را پیروز اعلام کند. به باور او، ترامپ بیش از آنکه یک سیاستمدار ایدئولوژیک باشد، یک «معاملهگر» است که به تصویر خود اهمیت زیادی میدهد. برای او، «نشان دادن پیروزی» گاهی از خودِ «محتوای توافق» مهمتر است. اگر او بتواند به پایگاه رأی خود نشان دهد که توافقی «بزرگتر و بهتر» از پیشینیان خود به دست آورده، تمایل بیشتری به امتیاز دادن در جزئیات فنی خواهد داشت. او در پی یک دور افتخار است.
کریمیپور توضیح میدهد که در دیپلماسی کلاسیک، دو طرف سعی میکنند به شکلی از میز خارج شوند که برنده به نظر برسند. در مورد ترامپ، بسیاری از تحلیلگران معتقدند او در پی تغییرات شکلی (مثل نام توافق، مکان امضا یا عکسهای یادگاری خاص) است. اگر ایران بتواند در ظاهر، اعتبار این «توافق جدید» را به نام او ثبت کند، ممکن است در عمل بتواند در حوزههای اقتصادی و رفع تحریمها امتیازات واقعی و ملموسی بگیرد. او در پایان این بخش با ابراز تأسف مینویسد: «کاش حکومت منسجمی داشتیم که این گزاره را بپذیرد.»
کریمیپور سپس به یک سوال بنیادین میپردازد: آمریکا تا کی ابرقدرت میماند و علت این ابرقدرتی چیست؟ پاسخ او یک کلمه است: «پیوندها». ایالات متحده با GDP حدود ۳۱ تریلیون دلار، نخستین قدرت اقتصادی جهان است و حدود ۳۴ درصد از چین که در رتبه دوم قرار دارد جلوتر است. از دیدگاه برابری قدرت خرید، چین ۴۰ به ۳۰ از آمریکا پیش است، اما با این وجود حس ابرقدرتی همهجانبه آمریکا از کجا میآید؟
به باور کریمیپور، مهمترین عامل ابرقدرت ماندن آمریکا، در پیوندهای مستحکم و کارساز واشنگتن نهفته است. ایالات متحده از راه پیمانهای نظامی-امنیتی با ۹۳ کشور گره خورده است؛ ناتو، اوکاس، اوکیناوا و… که دست آمریکا را از طریق حامیان در سطح کره زمین باز کرده است. بنابراین با زوال و سستی و بیاعتباری این پیمانها، آمریکا به قدرتی بزرگ (اما نه ابرقدرت) تنزل خواهد کرد؛ مانند چین، روسیه و اتحادیه اروپا.
کریمیپور تأکید میکند که توافق احتمالی میان ایران و آمریکا، نه یک عقبنشینی، بلکه شجاعتی معطوف به منافع ملی برای گذر از بنبست ۴۷ ساله است. در خاورمیانه ناامن امروز، صلح مقتدرانه، پایدارترین ابزار برای خنثیسازی تهدیدات امنیتی و حذف بهانههای مداخله خارجی به شمار میرود.
این رویکرد دیپلماتیک سه هدف اصلی را دنبال میکند: اول، پایدارسازی امنیت از طریق تبدیل مرزها و آبراههای راهبردی از کانون تنش به شاهراههای ثبات و تجارت. دوم، شکوفایی درونزا با جایگزینی فرسایش اقتصادی با توسعه پایدار جهت تقویت زیرساختهای قدرت ملی. سوم، احیای مرجعیت منطقهای از طریق بازپسگیری نقش کلیدی ایران در معادلات جهانی و ابطال پروژه ایرانهراسی. او میگوید حمایت از دیپلماسی در این پیچ تاریخی، هوشمندانهترین نوع دفاع از میهن است؛ چرا که قدرت واقعی در توانایی تبدیل دشمنیهای پرهزینه به صلحی سودمند برای رفاه ملت نهفته است.
اما کریمیپور در بخش آخر و شاید مهمترین بخش تحلیل خود، به یک تعارض بنیادین اشاره میکند: صلح و امنیت پایدار، توسعه و رفاه ملی ایران با اهداف استراتژیک ۴۷ ساله جمهوری اسلامی – یعنی پیگیری حذف اسرائیل از نقشه جهان، استمرار دشمنی ساختاری با بلوک غرب و تمرکز مطلق بر محور شرق – در تعارضی بنیادین قرار دارد. واقعیتهای اقتصادی و سیاسی جهان امروز نشان میدهد که هیچ کشوری نمیتواند در عین تقابل با نظم مستقر بینالمللی، به شکوفایی پایدار دست یابد.
او به هجمههای سنگین نظامی و امنیتی ۸ ماه اخیر اشاره میکند که در قالب دو نبرد بزرگ علیه ارکان قدرت منطقهای ایران شکل گرفته است. پروژههایی نظیر تضعیف ساختاری حماس، خروج تدریجی سوریه از چرخه عملیاتی محور مقاومت، مهار تهدیدات دریایی یمن و محدودسازی توان مانور حزبالله لبنان، همگی قطعات یک پازل بزرگتر برای تثبیت خاورمیانه جدید هستند. در این میان، سنگر اصلی یعنی تهران، با وجود بهرهگیری هوشمندانه از مزیتهای جغرافیایی و ژئوتاکتیکاش، با چالش جدی تابآوری استراتژیک روبروست. چون قدرت ملی در درازمدت بیش از آنکه بر جغرافیا استوار باشد، بر زیرساختهای اقتصادی و رضایت عمومی تکیه دارد.
کریمیپور تأکید میکند که این تصور که واشنگتن در قالب توافقهای مقطعی یا نیمبند از اهداف کلان خود برای مدیریت جهان و تأمین امنیت مطلق متحدان استراتژیکش عقبنشینی میکند، با منطق قدرت در کاخ سفید سازگار نیست. هرگونه پیشروی به سوی توافق تنها زمانی به ثبات پایدار منجر میشود که از سطح یک آتشبس موقت فراتر رفته و به تغییر در الگوهای رفتاری منجر شود.
کریمیپور با صراحت میگوید که تا زمانی در مرکز تصمیمگیریهای راهبردی تهران، شعار نابودی اسرائیل، دشمنی مزمن با آمریکا و شرقگرایی بدون توازن جایگزین نشود، سخن گفتن از رشد اقتصادی بیوقفه و ارتقای رفاه ملی با واقعیتهای عینی فاصله خواهد داشت. توسعه ملی نیازمند جذب سرمایه، انتقال تکنولوژی و ثبات پیشبینیپذیر است که همه این موارد در گرو حلوفصل تضادهای بنیادین با نظام جهانی و پذیرش قواعد بازی در خاورمیانه جدید است.
به عبارت دیگر، ایران برای حفظ قدرت ملی خود در دنیای پس از ۲۰۲۶، ناگزیر از انتخابی میان استمرار الگوی «مقاومت پرهزینه» یا گذار به الگوی «توسعه ملی بر پایه تعامل راهبردی» خواهد بود. زمان برای مانورهای تاکتیکی به پایان رسیده و نظام بینالملل، ایران را به سمتی کشانده است که باید بین هویت ایدئولوژیک و کارکرد اقتصادی، یکی را به نفع دیگری تعدیل کند. تکلیف ایران و ایرانیان، نه در هالهای از ابهام، بلکه در همین دو هفته باقیمانده تا هفته اول اردیبهشت، روشن خواهد شد.
سود فدراسیون روسیه از همین دو ماه جنگ و کشمکش اخیر را تخمین بزنید. گفته…
به گفته کریمیپور، فرآیند انتقال یا تثبیت قدرت در بحرانهای اخیر نشان داده که مکانیسمهای…
برنامه جهانی غذا برآورد کرده که در نتیجه بسته ماندن تنگه هرمز و کمبود کود…
تحلیلگران معتقدند خودروسازان چینی که در سالهای اخیر با سرعت داشتند در بازار خاورمیانه با…
صنعت لیزینگ ایران در ۱۱ ماهه منتهی به اسفند ۱۴۰۳، عملکردی قابل قبول و فراتر…