ایمان برین: «طهران ۵۷» از همان دست فیلمهایی است که با یک ایده جذاب شروع میشود؛ بازگشت به تهرانِ پیش از انقلاب، ترکیب چهرههای واقعی و خیالی و بازی با نوستالژی که این سالها به
ایمان برین: «طهران ۵۷» از همان دست فیلمهایی است که با یک ایده جذاب شروع میشود؛ بازگشت به تهرانِ پیش از انقلاب، ترکیب چهرههای واقعی و خیالی و بازی با نوستالژی که این سالها به یکی از مهمترین موتورهای فروش سینمای کمدی بدل شده. اما فاصله میان ایده و اجرا در این فیلم آنقدر زیاد است که تماشاگر خیلی زود درمییابد قرار است با اثری مواجه شود که بیشتر به تکیه بر نامها دل بسته تا به ساختن یک جهان منسجم.
ایمان یزدی در تجربه کارگردانی خود سراغ فضایی رفته که پیشتر هم آزموده شده و جواب داده است؛ فرمولی که پس از موفقیت برخی کمدیهای پرفروش، حالا به الگویی پرتکرار تبدیل شده. داستان حضور یک چهره سیاسی مشهور در ایرانِ دهه پنجاه و پیوند خوردن آن با زندگی شخصیتهای ایرانی، پتانسیل خلق موقعیتهای کمیک و حتی کنایههای اجتماعی را دارد. با این حال، فیلم در استفاده از این ظرفیت، راهی نصفهنیمه را طی میکند و اغلب در سطح میماند.
مشکل اصلی «طهران ۵۷» از جایی آغاز میشود که فیلمنامه نمیتواند میان اجزای خود ارتباطی ارگانیک برقرار کند. روایت، بیشتر شبیه مجموعهای از موقعیتهای پراکنده است که کنار هم چیده شدهاند بیآنکه به یک مسیر مشخص ختم شوند. سر و ته داستان چندان روشن نیست و پیشروی قصه، بیشتر از آنکه مبتنی بر منطق درونی باشد، به اتفاقهای تصادفی وابسته است.
فیلم تلاش میکند با ارجاع به فضای تاریخی و چهرههای خارجی، نوعی جذابیت بیرونی ایجاد کند، اما این جذابیت بهسرعت رنگ میبازد، چون شخصیتها عمق ندارند و انگیزههایشان باورپذیر شکل نمیگیرد.
حتی شوخیها هم در خدمت پیشبرد داستان نیستند و اغلب جدا از بستر روایت عمل میکنند؛ گویی هر سکانس تلاش دارد بهتنهایی خنده بگیرد، بیآنکه به کلیت اثر فکر کند.
در میان ضعفهای فیلمنامه، شباهتهای «طهران ۵۷» با «کوکتل مولوتوف» بیش از حد به چشم میآید؛ شباهتی که از حد الهام عبور میکند و به مرز تکرار میرسد. مسئله اینجاست که «کوکتل مولوتوف» خودش هم اثری متوسط بود و حالا «طهران ۵۷» نهتنها نتوانسته از آن فاصله بگیرد، بلکه در بسیاری از موقعیتها نسخهای کمرمقتر و پراکندهتر از همان مسیر را تکرار میکند. این تکرار، هم در طراحی موقعیتهای کمیک دیده میشود و هم در جنس روایت، جایی که فیلم بهجای ساختن جهان خودش، مدام به الگوهای آشنا تکیه میکند.
حضور بازیگرانی مثل احمد مهرانفر و پژمان جمشیدی، مهمترین برگ برنده فیلم در جذب مخاطب است. مهرانفر با همان مهارت همیشگی در تیپسازی، لحظاتی قابلقبول خلق میکند و میتواند در چند موقعیت محدود، ریتم فیلم را زنده نگه دارد. در کنار او، حامد آهنگی نیز تلاش میکند انرژی صحنه را بالا ببرد. با این حال، مشکل از جایی است که بازیها در سطح تیپ باقی میمانند و کمتر به شخصیت تبدیل میشوند. پژمان جمشیدی با گریم و لحن آشنایی ظاهر میشود که پیشتر بارها دیدهایم؛ حضوری که حس تکرار را تقویت میکند. در مجموع، بازیگران بیش از آنکه نقش را بسازند، به الگوهای قبلی خود تکیه کردهاند و همین باعث میشود فیلم، تازگی لازم را از دست بدهد.
اگر بخواهیم منصف باشیم، «طهران ۵۷» در بخشهایی هم امتیازاتی دارد. طراحی صحنه و لباس، یکی از نقاط قابلاعتناست؛ جزئیات بصری، از خیابانها تا پوشش شخصیتها، کمک میکند تماشاگر تا حدی در فضای دهه پنجاه قرار بگیرد. این توجه به فضا، یکی از معدود جاهایی است که فیلم بهدرستی کار میکند. ایده ترکیب تاریخ و طنز نیز روی کاغذ جذاب است و در چند لحظه کوتاه، جرقههایی از یک کمدی بهتر دیده میشود. با این حال، این جرقهها هیچوقت به شعله تبدیل نمیشوند. مشکل اصلی در ریتم، انسجام و فقدان خلاقیت در شوخیهاست؛ طنزی که بیشتر به شوخیهای زورکی نزدیک میشود تا موقعیتهای کمیک واقعی.
«طهران ۵۷» نمونهای از کمدیهای این روزهای سینمای ایران است که بیش از هر چیز به فرمولهای امتحانشده تکیه دارد. فیلم تلاش میکند با اتکا به نوستالژی و حضور بازیگران شناختهشده، مخاطب را همراه کند، اما در نبود یک فیلمنامه منسجم و شوخیهای خلاقانه، این تلاش به نتیجه مطلوب نمیرسد. با وجود چند نکته مثبت در طراحی و ایده اولیه، کفه ضعفها سنگینتر است؛ روایتی پراکنده، شخصیتهایی نیمهکاره و طنزی که به ندرت لبخند میسازد. «طهران ۵۷» میتوانست یک کمدی متفاوت باشد، اما در عمل به اثری متوسط رو به پایین تبدیل شده که بیشتر از آنکه در ذهن بماند، در میان آثار مشابه محو میشود.
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا