#داغ های خبری
سه‌شنبه ۱۹ خرداد ۱۴۰۵

حذف ویراستار از نشر چه تبعاتی دارد؟

حذف ویراستار از نشر چه تبعاتی دارد؟

بسیاری از کتاب‌ها بدون ویرایش حرفه‌ای منتشر می‌شوند و خطاهای زبانی و ساختاری در آن‌ها باقی می‌ماند

بابک نبی: صفحه هفده بود، یا شاید هجده، دقیقاً یادم نیست اما آن جمله را یادم هست، جمله‌ای که نویسنده‌اش احتمالاً با غرور نوشته بود، با حس اینکه چیز مهمی گفته، با آن رضایت خاصی که بعد از یک جمله خوب به آدم دست می‌دهد. اما جمله غلط بود، نه از نظر فکری. از نظر زبانی، فعل با فاعل نمی‌خواند، ضمیر سرگردان بود، معلوم نبود این «او» کیست. گذاشتم و رد شدم. صفحه بیست و سه، دوباره، صفحه چهل و یک، باز تا وسط‌های کتاب، یک فهرست ذهنی جمع کرده بودم از لغزش‌هایی که نباید از زیر دست یک ویراستار رد می‌شدند. اما ویراستاری نبود که رد شود از زیر دستش. کتاب چاپ شده بود.، روی جلدش اسم ناشر بود، قیمتش چهارصد هزار تومان بود و هیچ‌کس پیش از چاپ، درست و حسابی نگاهش نکرده بود.

 حرفه‌ای که اسمش را هم نمی‌شناسیم

ویراستار در فرهنگ کتاب ایران، موجودی است شبیه روح. همه می‌دانند باید باشد، اما کمتر کسی می‌بیندش. اسمش گاهی در شناسنامه کتاب می‌آید، ریز و کم‌رنگ، زیر اسم نویسنده و مترجم، گاهی اصلاً نمی‌آید. گاهی هست اما کارش را نکرده، گاهی کارش را کرده اما کسی قدرش را نمی‌داند. در غرب، ویراستار شریک خلاقانه نویسنده است، مکس‌ پرکینز، ویراستار اسکات فیتزجرالد و ارنست همینگوی، خودش به اندازه یک افسانه ادبی شد. ویراستارهای بزرگ نیویورک اسم دارند، اعتبار دارند، حقوق دارند. در ایران، ویراستار اغلب کسی است که ناشر به او زنگ می‌زند و می‌گوید: «یک نگاهی بینداز». یک نگاه. برای کتابی که نویسنده‌اش دو سال رویش کار کرده.

 نویسنده‌ای که آینه ندارد

مشکل فقط غلط‌های نگارشی نیست. این سطحی‌ترین لایه ماجراست، ویراستار خوب کار دیگری می‌کند، می‌پرسد. چرا این شخصیت اینجا این تصمیم را گرفت؟ این فصل کند است، آیا لازم است؟ این دیالوگ مصنوعی به نظر می‌رسد، این پایان‌بندی زودهنگام است. ویراستار آینه نویسنده است. آینه‌ای که دروغ نمی‌گوید. نویسنده وقتی می‌نویسد، درگیر است، درگیر جهان خودش، درگیر شخصیت‌هایش، درگیر زبانش. از بیرون نمی‌تواند ببیند. ویراستار از بیرون می‌بیند و اولین خواننده واقعی است،کسی که هنوز عاشق اثر نشده و می‌تواند صادق باشد. وقتی این آینه نیست، نویسنده با تصویر ذهنی خودش از کتاب پیش می‌رود، تصویری که همیشه زیباتر از واقعیت است و کتاب چاپ می‌شود با همه نقص‌هایش و خواننده می‌نشیند با چهارصد هزار تومان کتابی در دست که نویسنده‌اش یک آینه نداشت.

 اقتصاد یک حرفه گمشده

چرا ویراستاری در ایران جا نیفتاده؟ جواب مثل همیشه، جایی در اقتصاد است. ناشر حساب می‌کند، ویراستار خوب وقت می‌خواهد، وقت یعنی پول، پول یعنی قیمت تمام‌شده بالاتر، قیمت بالاتر یعنی ریسک بیشتر در بازاری که اصلاً مطمئن نیست. پس ویراستار یا حذف می‌شود یا با کمترین دستمزد ممکن استخدام می‌شود و با کمترین دستمزد، بهترین آدم‌ها نمی‌آیند. ویراستاری که ماهی چند میلیون می‌گیرد، وقت ندارد یک کتاب را آن‌طور که باید بخواند. باید چند پروژه موازی داشته باشد. چند کتاب همزمان. یک نگاه سطحی به هر کدام و چرخه ادامه پیدا می‌کند. از طرف دیگر، بسیاری از نویسنده‌ها ویراستار را تهدید می‌بینند. کسی که می‌خواهد در کارشان دخالت کند، جمله‌هایشان را عوض کند، سبکشان را بشکند. این ترس گاهی به جاست، ویراستار بد می‌تواند اثر را خراب کند اما ویراستار خوب، همان کسی است که نویسنده آرزویش را دارد، حتی اگر خودش نداند.

 خواننده‌ای که بهایش را می‌دهد

آخر این زنجیره، خواننده است، کسی که پول داده، وقت گذاشته، نشسته و خوانده و حالا روی صفحه پنجاه و هفت با یک جمله روبه‌روست که معلوم نیست چه می‌گوید. شاید کتاب را می‌بندد شاید ادامه می‌دهد اما یک چیزی در ذهنش ته‌نشین می‌شود، یک بی‌اعتمادی کوچک، به این ناشر، به این نویسنده، به کتاب ایرانی. و دفعه بعد که می‌رود کتابفروشی، شاید دستش می‌رود سمت ترجمه، سمت کتاب خارجی. چون حس می‌کند آن طرف، کسی مراقب بوده. ویراستار نبود، خواننده رفت. نویسنده ماند با کتابی که می‌توانست بهتر باشد. می‌توانست خیلی بهتر باشد.

دیدگاهتان را بنویسید