رفتن به محتوای اصلی
یکشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵
چگونه لجبازی فرزندمان را به استقلال تبدیل کنیم؟

دلیل لجبازی بچه ها چیست؟

۱۴۰۵-۰۵-۱۱ ۱۱:۳۱ modir 0
اشتراک‌گذاری:
بسیاری از پدر و مادرهایی که با فرزندان لجباز دست‌وپنجه نرم می‌کنند، سریعاً به دنبال مقصر می‌گردند. آنها یا فکر می‌کنند فرزندشان «ذاتا» لجباز است یا تصور می‌کنند در تربیت اشتباه کرده‌اند. اما واقعیت این است که رفتار کودک، یک معادله پیچیده است.

شهلا رضایی: بسیاری از والدین در لحظاتی که فرزندشان ناگهان شروع به جیغ زدن می‌کند یا با لجبازی تمام فقط «نه» می گوید، کلافه می شوند و تصور می‌کنند در تربیت فرزندشان شکست خورده‌اند. اما اگر کمی عمیق‌تر نگاه کنیم، می‌بینیم که این لجبازی‌ها در واقع تنها راهی است که کودک برای بیان احساساتش پیدا کرده است؛ زیرا او هنوز نمی‌تواند نیازها یا ناراحتی‌های خود را در قالب کلمات بیان کند. در واقع هر رفتار لجبازانه، پیامی است که ما به عنوان پدر و مادر باید یاد بگیریم چگونه آن را رمزگشایی کنیم تا بفهمیم در دنیای درونی فرزندمان چه می‌گذرد.

خلق‌وخوی ذاتی یا تربیت والدین؟

بسیاری از پدر و مادرهایی که با فرزندان لجباز دست‌وپنجه نرم می‌کنند، سریعاً به دنبال مقصر می‌گردند. آنها یا فکر می‌کنند فرزندشان «ذاتا» لجباز است یا تصور می‌کنند در تربیت اشتباه کرده‌اند. اما واقعیت این است که رفتار کودک، یک معادله پیچیده است. در این معادله ما با «خلق‌وخوی ذاتی» طرف هستیم؛ یعنی همان ویژگی‌های بیولوژیکی که باعث می‌شود یک کودک در برابر یک موقعیت، آرام باشد و کودکی دیگر، طوفانی واکنش نشان دهد.

اما این یعنی ما نباید کاری کنیم؟ ابداً. در کنار این ویژگی‌های ذاتی، «سبک فرزندپروری» است که تعیین می‌کند این لجبازی‌ها به یک اختلال تبدیل شوند یا تبدیل به ویژگی‌های مثبتی مثل «استقلال‌طلبی». والدینی که توانسته‌اند تعادلی میان «محبت بی‌قید و شرط» و «قاطعیت منطقی» ایجاد کنند، در واقع در حال ساختن یک محیط امن برای کودک هستند. جایی که کودک می‌داند مرزهای قرمز کجاست، اما در عین حال احساس می‌کند که شنیده و دیده می‌شود.

وقتی لجبازی بخشی از رشد می شود

یک نکته حیاتی که بسیاری از والدین را نگران می‌کند، این است که لجبازی از چه زمانی شروع می‌شود و تا کجا طبیعی است؟ باید بدانیم که در سنین مختلف، رفتارهای کودک تغییر می‌کند و بسیاری از این لجبازی‌ها، در واقع نشانه‌ای از رشد سالم هستند. مثلاً وقتی کودکی در سال‌های ابتدایی زندگی‌اش شروع به «نه» گفتن می‌کند، در واقع در حال کشف «من» خودش است. او می‌خواهد بفهمد که آیا می‌تواند روی محیط اثر بگذارد یا خیر.

در سنین پیش‌دبستانی، این لجبازی جای خود را به کنجکاوی‌های بی‌پایان و سوالات تکراری می‌دهد. اگر ما در این مسیر، با خشونت یا سرکوب با کودک برخورد کنیم، در واقع داریم راه او را برای شناخت دنیای اطراف می‌بندیم. نکته اینجاست که نباید انتظار داشته باشیم همه کودکان در یک سن، رفتارهای یکسانی داشته باشند. هر کودکی یک دنیای متفاوت برای خود دارد و زمان رسیدن او به بلوغ هیجانی، با کودکان دیگر متفاوت است.

پشت پرده پرخاشگری

حالا بیایید به سراغ بخش سخت‌تراین پرونده یعنی «پرخاشگری» برویم. وقتی کودکی شروع به ضربه زدن یا فریاد کشیدن می‌کند، اکثر ما سریعاً به سراغ «تنبیه» می‌رویم. اما شبنم دوستی، روان‌شناس، معتقد است که این رفتارها هرگز بی‌دلیل نیستند. پرخاشگری در واقع یک «سکه دو رو» است؛ روی اول آن خشم است و روی دوم آن یک نیاز ارضانشده.

گاهی کودک فقط می‌خواهد دیده شود. در دنیایی که والدینش سخت درگیر کار و استرس‌های زندگی هستند، کودک یاد می‌گیرد که با «بدرفتاری»، توجه سریع‌تری را به دست آورد. چون می‌بیند که وقتی آرام است، کسی به او توجه نمی‌کند، اما وقتی شیطنت می کند یا فریاد می‌زند، تمام نگاه ها به سمت او می‌چرخد! اینجاست که ما ناخودآگاه رفتارهای نامطلوب را تقویت می‌کنیم. راه حل ساده است اما نیاز به صبر دارد: باید به جای تمرکز روی «رفتار»، به «نیاز» های کودک فکر کنیم. به جای اینکه بپرسیم «چرا این کار را کرده؟»، باید بپرسیم «او در این لحظه چه احساسی دارد که نمی‌تواند بگوید؟».

تله‌های دیجیتال و دنیای مجازی

در دنیای امروز، ما یک رقیب جدید در خانه داریم: تبلت و موبایل. شاید فکر کنیم با دادن تبلت به کودک، برای مدتی آرامش می‌خریم، اما در واقع داریم هزینه‌اش را از رشد هیجانی او می‌پردازیم. تکنولوژی به خودی خود بد نیست، اما وقتی جایگزین تعاملات واقعی شود، فاجعه شروع می‌شود.

کودکی که ساعت‌ها در دنیای مجازی غرق است، مهارت‌های ارتباطی‌اش را از دست می‌دهد. او نمی‌داند چطور با دیگران مذاکره کند، چطور با شکست کنار بیاید یا چطور خشمش را مدیریت کند. نتیجه این است که وقتی با یک موقعیت واقعی در دنیای واقعی روبرو می‌شود، چون ابزاری برای بیان احساساتش ندارد، به سراغ تنها راهی که بلد است می‌رود: پرخاشگری. محتواهای خشونت‌آمیز در فضای مجازی نیز مانند یک بنزین روی آتش عمل می‌کنند و احتمال تقلید رفتارهای تهاجمی را چندین برابر می‌کنند.

تنبیه یا تشویق!؟

بزرگ‌ترین اشتباه ما در تربیت، تکیه بر «ترس» است. تنبیه شاید در لحظه اول رفتار کودک را متوقف کند، اما هیچ چیز را «آموزش» نمی‌دهد. کودکی که از ترس تنبیه، لجبازی نمی‌کند، در واقع یاد نگرفته که لجبازی اشتباه است؛ او فقط یاد گرفته که «چگونه از تنبیه فرار کند». این مسیر منجر به ایجاد شخصیت‌های پنهان‌کار یا افرادی می‌شود که در بزرگسالی دچار اضطراب‌های شدید هستند.

بهترین جایگزین، تمرکز بر «رفتارهای مطلوب» است. تشویق به موقع، یعنی وقتی کودک در حالتی آرام است، ما با تمام وجود به او توجه کنیم و آن رفتار را تحسین کنیم. برای رفتارهای نامطلوب نیز، به جای تنبیه سخت، باید از «پیامدهای منطقی» استفاده کرد. یعنی کودک بفهمد که هر عملی، یک نتیجه دارد و این نتیجه مستقیماً با عمل او در ارتباط است، نه با خشم والدین.

ایجاد پلی به سوی درک متقابل

و بالاخره اینکه باید پذیرفت که تربیت کودک، یک مسیر خطی و بی‌نقص نیست. لجبازی و پرخاشگری، نه یک شکست در تربیت، بلکه فرصتی برای شناخت عمیق‌تر کودک است. هدف ما نباید ساختن کودکی باشد که فقط «اطاعت» می‌کند و دستورات را می‌پذیرد و آرام است، بلکه باید کودکی تربیت کنیم که بتواند احساساتش را بشناسد، آن‌ها را مدیریت کند و با احترام با دیگران تعامل داشته باشد.

فراموش نکنیم که هیچ آموزشی مؤثرتر از «الگو بودن» نیست. اگر ما می‌خواهیم فرزندمان در برابر چالش‌ها آرام باشد، ابتدا باید خودمان در مواجهه با لجبازی‌های او، آرامش را تمرین کنیم. محبت، احترام و در عین حال قاطعیت؛ سه ضلع یک مثلث طلایی است که می‌تواند هر طوفان رفتاری را به یک آرامش پایدار تبدیل کند.

دیدگاه خود را بنویسید