رفتن به محتوای اصلی
شنبه ۳۱ مرداد ۱۴۰۵

بحران تازه در بازار نشر

۱۴۰۵-۰۵-۳۱ ۰۲:۳۶ modir 0
اشتراک‌گذاری:
تعطیلی شعبه جماران کتاب‌فروشی چشمه و چند کتاب‌فروشی دیگر، زنگ خطر جدی برای اقتصاد نشر و آینده فضاهای فرهنگی شهرهاست.

فاطمه برزویی: «همراهان عزیز، متاسفانه بعد از ۵ سال مجبور به تعطیلی شعبه جم در محله جماران شدیم. به همین دلیل روزهای پایانی هفته، با ۳۰ درصد تخفیف منتظر شما هستیم…» این پیام، شبیه آگهی ترحیم یک دوست قدیمی بود که دوشنبه هفته پیش در صفحه اینستاگرام کتاب‌فروشی چشمه نقش بست. پیامی کوتاه، خشک و البته گزنده. وقتی پنجشنبه صبح راهی این کتاب‌فروشی در حوالی نیاوران شدم، در مسیر به این فکر می‌کردم که در دل تعطیلات چندروزه مردادماه و در منطقه‌ای که جای پارک به سختی پیدا می‌شود، چه کسی حوصله خرید کتاب دارد؟ آن هم در زمانه‌ای که به نظر می‌رسد فرهنگ ما با خواندن و کلمات، سر ناسازگاری پیدا کرده است. اما وقتی از در شیشه‌ای فروشگاه عبور کردم، تصویر پیش‌رویم تمام معادلات ذهنی‌ام را به هم ریخت.

فضای داخل فروشگاه جای سوزن انداختن نبود. تصویری که بیشتر به شلوغی بازارهای شب عید شباهت داشت تا سکوت همیشگی یک کتاب‌فروشی. لابه‌لای راهروهای و قفسه‌هایی که با سرعتی عجیب در حال لخت شدن بودند، می‌شد مشتریانی را دید که با کیسه‌های پلاستیکی و سبدهای لبریز از کتاب، شانه به شانه هم ایستاده‌اند. صف صندوق مثل یک مارپیچ طولانی تا انتهای سالن کشیده شده بود. آدم‌هایی که از انتظار طولانی و ازدحام جمعیت کلافه بودند و گاه زیر لب غر می‌زدند، اما هیچ‌کس حاضر نبود سبد کتاب‌هایش را رها کند و از خیر این حراج تلخ بگذرد.

دیدن این حجم از اشتیاق برای یک تخفیف ۳۰ درصدی — که در واقع چیزی جز رساندن قیمت کتاب به بهای تمام‌شده‌ی آن نیست — در یکی از محله‌های مرفه شمال شهر، به شدت قابل تامل بود. مردم هنوز کتاب می‌خواهند، هنوز برای خرید رمان، فلسفه و تاریخ سر و دست می‌شکنند، اما جیب‌هایشان دیگر یاری نمی‌کند. وقتی قیمت کاغذ سر به فلک کشیده و دستمزد حداقلی نویسنده و مترجم و چاپخانه‌دار روی هم تلنبار می‌شود تا به قیمت پشت جلد برسد، قدرت خرید مخاطب خسته از تورم، رنگ می‌بازد و این تازه آغاز یک دومینوی ویرانگر است.

دومینویی که از جیب مخاطب تا کرکره‌ی کتاب‌فروشی می‌ریزد

تعطیلی شعبه‌ جماران نشر چشمه تنها یک سکانس از فیلمی تلخ است که این روزها در سراسر ایران اکران شده است. اگر چشمه، به عنوان یکی از غول‌های موفق و کاربلد صنعت نشر ایران که رگ خواب مخاطب را می‌شناسد، از پس هزینه‌های نگهداری یک شعبه برنمی‌آید، وای به حال کتاب‌فروشی‌های کوچک و مستقل.

کافی است کمی در اخبار روزهای اخیر جست‌وجو کنید تا صدای افتادن کرکره‌ها را از شهرهای مختلف بشنوید. از «پاپیروس» در بندرعباس و «سیبوک» در اهواز گرفته تا کتاب‌فروشی «فرهنگان» در تهران. همین چند وقت پیش، ۵ مردادماه، کتاب‌فروشی بزرگ «دنیای کتاب» در قم پس از حراج کردن تجهیزات اداری و قفسه‌هایش، برای همیشه با مخاطبانش خداحافظی کرد. در همین روزها، خبر رسیده که کتاب‌فروشی «پاتوق کتاب محلاتی» (یکی از ۳۳ شعبه این مجموعه) نیز در لبه پرتگاه تعطیلی ایستاده است. در پس تمام این نام‌های آشنا که تا دیروز پاتوق فرهنگی شهروندان، محل قرار مدارهای جوانان و مسیر تنفس شهرها بودند، احتمالا یک هیولای بی‌رحم به نام «اجاره‌بها» دهان باز کرده است.

اقتصاد نحیف کلمات در برابر غول املاک تجاری

بررسی‌ها نشان می‌دهد که تورم اجاره در سال ۱۴۰۳ از مرز ۴۰ درصد عبور کرده است. این عدد برای یک سوپرمارکت یا بوتیک لباس شاید با گران کردن اجناس قابل جبران باشد، اما برای یک کتاب‌فروشی حکم تیر خلاص را دارد. چرا؟ چون کتاب‌فروش، تولیدکننده نیست که بتواند قیمت روی جلد را به دلخواه بالا ببرد. حاشیه سود فروش کتاب کاملا مشخص و به‌شدت محدود است.

در چنین شرایطی، افزایش اجاره برای کتاب‌فروش یک «هزینه جاری» نیست و مرز بین بودن یا نبودن است. ملک‌هایی که می‌توانند با تغییر کاربری به یک کافه پر زرق‌وبرق، فست‌فود یا فروشگاه لباس تبدیل شوند و سودهای کلان به جیب مالکان سرازیر کنند، دیگر حوصله‌ای برای میزبانی از ادبیات و فلسفه ندارند.

نکته دردناک‌تر ماجرا اینجاست که در تهران و کلان‌شهرها، رفتار نهادهای دولتی و عمومی با املاکشان دست‌کمی از مالکان شخصی ندارد. روزگاری قرار بود شهرداری‌ها و نهادهای فرهنگی، املاک خود را با شرایطی تسهیل‌شده در اختیار کتاب‌فروشان بگذارند تا یارانه‌ای غیرمستقیم به فرهنگ داده باشند. اما امروز، همین نهادها به ملک خود به چشم یک قلک نگاه می‌کنند و گاه اجاره‌بهای سنگین‌تری نسبت به بخش خصوصی طلب می‌کنند و نتیجه این نگاه سرمایه‌دارانه به فرهنگ، آواره شدن کتاب‌هاست.

اعداد دروغ نمی‌گویند؛ فاجعه در سکوت

برای درک عمق این فاجعه، باید کمی با اعداد روبه‌رو شویم؛ اعدادی که اگرچه خشک‌اند اما بوی ناامیدی می‌دهند. آمارهای رسمی و نیمه‌رسمی نشان می‌دهند که تا همین چند سال پیش، یعنی در اواسط دهه ۹۰ خورشیدی، نقشه ایران به حضور حدود ۸ هزار کتاب‌فروشی مزین بود که از این تعداد ۱۵۰۰ واحد آن در استان تهران حضور داشتند. اما امروز، زیر بار سیاست‌های نادرست اقتصادی، سونامی قیمت کاغذ و کاهش بی‌سابقه سهم کتاب از سبد خانوار، تعداد کتاب‌فروشی‌های فعال کل کشور به زحمت به ۳ هزار واحد می‌رسد. سهم تهران؟ چیزی حدود ۶۰۰ کتاب‌فروشی. این یعنی نصف شدن فضاهای فرهنگی در کمتر از یک دهه.

تراژدی وقتی کامل می‌شود که این اعداد را در کنار جمعیت ۸۵ میلیونی کشور بگذاریم. طبق گفته‌های معاون فرهنگی وزارت ارشاد، در حال حاضر نزدیک به نیمی از جمعیت ایران (حدود ۴۰ میلیون نفر) اصلا دسترسی فیزیکی به کتاب‌فروشی ندارند! از سوی دیگر، در پدیده‌ای عجیب و مختص به اکوسیستم بیمار نشر ایران، ما با لشکری از ناشران روبه‌رو هستیم. در حالی که کل اتحادیه اروپا تعداد محدودی ناشر فعال دارد، در ایران بیش از ۱۱ تا ۱۳ هزار پروانه نشر صادر شده است (عددی که در اواخر دهه ۹۰ حتی تا ۲۰ هزار پروانه هم رسیده بود). یعنی ما کارخانه‌های تولید کتاب را (که بسیاری از آنها البته غیرفعال یا رانتی هستند) به شدت تکثیر کرده‌ایم، اما ویترین عرضه آنها را نابود کرده‌ایم. در چنین بازار نامتوازنی، کتاب‌فروشی‌های باقی‌مانده نیز برای فرار از ورشکستگی، مجبورند بخش عمده‌ای از فضای خود را به فروش ماگ، عروسک، لوازم‌التحریر و کالاهای فانتزی اختصاص دهند. کتاب، در خانه خودش غریب شده است.

بیکاری عاشقان کلمات و سکوت مدیران

اما تعطیلی یک کتاب‌فروشی فقط پایین کشیدن یک کرکره آهنی نیست. اولین پیامد خاموش این دومینو، بیکار شدن سرمایه‌های انسانی است. جوانان دغدغه‌مندی که با عشق به ادبیات پشت پیشخوان می‌ایستادند و نقش مشاوران فرهنگی محله را بازی می‌کردند، حالا باید به دنبال شغل‌هایی بگردند که هیچ سنخیتی با روحیاتشان ندارد.

در روز حراج کتاب‌فروشی چشمه، می‌دیدم که چطور نوجوانان و جوانان به دنبال کتاب‌ها یا رمان‌های روان‌شناختی می‌گردند. در روزگاری که تلاش فردی برای بقا سخت‌تر از همیشه است، مردم برای التیام دردهایشان به کلمات پناه می‌برند. زبان‌های خارجی، هنر، تاریخ و سینما هنوز مشتریان پروپاقرصی دارند. اما وقتی این پاتوق‌ها بسته می‌شوند، این گفتگوهای فرهنگی چه می‌شوند؟ هر کتاب‌فروشی که بسته می‌شود، بخشی از زیست‌بوم فرهنگی یک محله می‌میرد. جابه‌جایی کتاب‌فروشی به محله‌ای ارزان‌تر هم دردی را دوا نمی‌کند، چرا که کتاب‌فروشی در بستر زمان با محله و آدم‌هایش گره می‌خورد و با انتقال، تمام آن سرمایه اجتماعی از دست می‌رود.

در میان این بحران نفس‌گیر، سکوت متولیان فرهنگی بیش از هر چیز آزاردهنده است. مدیرانی که در ساختمان وزارت ارشاد در بهارستان نشسته‌اند، ظاهرا هیچ طرح اورژانسی و عملیاتی برای حفظ این سنگرها روی میز ندارند. نه از یارانه‌های هدفمند انرژی برای این صنف خبری هست، نه از معافیت‌های واقعی مالیاتی و نه تسهیلات ویژه برای تامین مکان.

از سوی دیگر، «اتحادیه ناشران و کتاب‌فروشان» نیز در لاک دفاعی خود فرو رفته است. نهاد صنفی که باید با طرح‌های کارشناسی، صدای خرد شدن استخوان‌های کتاب‌فروشان را به گوش تصمیم‌گیران کلان کشور برساند، در انفعالی عجیب به سر می‌برد. تا زمانی که یک اراده مشترک برای ارائه فضاهای فرهنگی با اجاره‌های ترجیحی و حمایت‌های پایدار شکل نگیرد، بازار آزاد به راحتی گلوی اقتصاد ضعیف کتاب را خواهد فشرد.

تعطیلی با طعم گس واقعیت

تقابل ۱۳ هزار ناشر و تنها ۳ هزار کتاب‌فروشی فعال، گویای همه چیز است. ویترین‌هایی که باید بار سنگین تولیدات فرهنگی را به دوش بکشند، حالا خود زیر بار هزینه‌های جاری و اجاره‌بهای نجومی کمر خم کرده‌اند. تعطیلی‌های سریالی اخیر، چه برای قدیمی‌های بازار و چه برای جوان‌ترها، زنگ ختم مدارا با اقتصاد بیمار نشر است. اگر قرار است زنجیره تامین و توزیع کتاب از این بحران جان سالم به در ببرد، راهی جز خروج تشکل‌های صنفی از انفعال و ورود جدی دولت برای مهار هزینه‌های پایه از انرژی تا اجاره‌های نجومی وجود ندارد. در غیر این صورت، تیتر تعطیلی کتاب‌فروشی‌ها، به ترجیع‌بند ثابت اخبار فرهنگی سال‌های آینده تبدیل خواهد شد.

برای مطالعه جدیدترین تحلیل‌ها و رویدادهای اقتصادی، به سایت سرمایه فردا مراجعه کنید.

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *