به گزارش سرمایه فردا، در موقعیت کنونی جنگ خاورمیانه که اتحادیههای شرق و غرب مقابل هم ایستادهاند سوال این است که چرا چین در بزنگاههای حساس از ایران فاصله میگیرد؟ یکی از پرسشهای پرتکرار در تحلیل روابط تهران–پکن این است: چرا چین، علیرغم همکاریهای گسترده اقتصادی و سیاسی، در لحظات حساس از ایران حمایت عملی و پررنگی نشان نمیدهد؟ چرا در بحرانهای اخیر، سکوت پکن بلندتر از صدای همکاریهایش بود؟
پاسخ این پرسش را باید در مفهومی جستوجو کرد که والاستریت ژورنال آن را «عدم تقارن ساختاری در اهمیت متقابل» نامیده است. یعنی ایران و چین به یک اندازه برای یکدیگر مهم نیستند.
از نگاه پکن، ایران کشوری مهم است، اما حیاتی محسوب نمیشود. رابطه با تهران نه یک اتحاد راهبردی، بلکه ابزاری برای مدیریت ریسک ژئوپلیتیک است. چین از ایران به عنوان یک اهرم فشار و یک گزینه تاکتیکی استفاده میکند، نه یک ضرورت انکارناپذیر.
سه اولویت ثابت چین در خاورمیانه کاملاً روشن است:
۱. حفظ ثبات منطقهای و جلوگیری از شوکهای امنیتی
۲. تضمین جریان پایدار انرژی با حداقل هزینه سیاسی
۳. پرهیز از ورود به بحرانهای پرهزینه و غیرقابل پیشبینی
در این چارچوب، چین ترجیح میدهد «تماشاگر فعال» باشد تا «بازیگر پرهزینه». این استراتژی، ریشه در محاسبات سرد و منطقی دارد، نه در دوستیهای عاطفی یا تعهدات ایدئولوژیک.
نکته قابل تأمل: آخرین سفر رئیسجمهور چین به ایران به حدود یک دهه قبل بازمیگردد. این یک نشانه معنادار از جایگاه واقعی ایران در اولویتهای سیاست خارجی پکن است.
چین روابط خود با ایران را حفظ میکند، اما آن را تا سطحی ارتقا نمیدهد که هزینه تقابل با آمریکا یا بیثباتی منطقهای را بپردازد. این یک محاسبه هوشمندانه اما تلخ برای طرف ایرانی است.
توافق معروف ۲۵ ساله ایران و چین، بیش از آنکه یک نقشه راه اجرایی باشد، چارچوبی کلی و قابل تفسیر باقی مانده است. بخش عمده نفت ایران توسط پالایشگاههای مستقل و اصطلاحاً «تیپات» چین خریداری میشود؛ بازیگرانی که در اولویت راهبردی دولت چین نیستند و تصمیمات آنها لزوماً منعکسکننده سیاست رسمی پکن نیست.
همکاریهای امنیتی و نظامی نیز وجود دارد، اما هیچگاه به معنای تعهد یا تضمین امنیتی برای ایران نبوده است. چین به خوبی مرز همکاری با تعهدات پرهزینه را میشناسد.
رفتار محتاطانه و سکوت چین در بحرانهای مرتبط با ایران، نه از سر ناتوانی، بلکه حاصل فرصتطلبی هوشمندانه است. پکن تلاش میکند از منافع ایران بهرهبرداری کند، بدون آنکه بهای سیاسی، امنیتی یا اقتصادی یک تقابل مستقیم را بپردازد.
این استراتژی «همهچیز بخر، هیچچیز نپرداز» سالهاست که چین را به یکی از موفقترین بازیگران صحنه بینالملل تبدیل کرده است.
چین شریک ایران است، اما همپیمان استراتژیک نیست. در معادلات کلان پکن، ایران یک «گزینه» است، نه یک «ضرورت». درک این واقعیت، شرط لازم برای طراحی سیاست خارجی واقعبینانه، مدیریت انتظارات و کاهش خطای محاسباتی در روابط با شرق است.
در نگاه اول، ایران و روسیه شرکای راهبردی به نظر میرسند. همکاری در سوریه، تعاملات امنیتی، پروژههای انرژی، و مواضع مشترک در برابر غرب، تصویری از دو متحد قدرتمند را ترسیم میکند.
اما در بزنگاههای حساس – بهویژه در موضوع رابطه ایران و آمریکا و توافق هستهای – رفتار مسکو نشان میدهد این شراکت عمیق اما مشروط، ابزاری و کاملاً محاسبهگرانه است.
برای روسیه، ایران چند نقش کلیدی ایفا میکند: ابزار فشار ژئوپلیتیک علیه غرب، کارت چانهزنی در مذاکرات بزرگتر با آمریکا و اروپا، و عامل توازنساز در خاورمیانه. اما نه بازیگری که باید «آزاد و مستقل» شود.
روسیه به ایرانی نیاز دارد که در تقابل کنترلشده با غرب باقی بماند، نه کشوری که به واسطه توافق با ایالات متحده از مدار وابستگی ژئوپلیتیک خارج شود. این تفاوت ظریف اما بنیادین، کلید فهم رفتار مسکو است.
این مخالفت نه ایدئولوژیک، بلکه کاملاً ساختاری و منافعمحور است. دلایل آن سهلایه است:
۱. از دست رفتن اهرم فشار – اگر ایران با آمریکا به توافق پایدار برسد، روسیه یک کارت مهم فشار بر غرب را از دست میدهد و نقش واسطه، مزاحم یا بازیگر کلیدیاش تضعیف میشود.
۲. بازگشت ایران به بازار انرژی؛ تهدید مستقیم – عادیسازی روابط ایران و غرب یعنی رفع تحریمها، بازگشت نفت و گاز ایران به بازار اروپا، و رقابت مستقیم با صادرات انرژی روسیه. برای مسکو، ایرانِ تحریمشده «همکار قابل تحمل» است؛ ایرانِ آزاد، رقیب خطرناک.
۳. کاهش وابستگی راهبردی ایران به شرق – توافق ایران و آمریکا توازن سیاست خارجی ایران را افزایش میدهد، وابستگی تاکتیکی تهران به مسکو را کاهش میدهد و دست روسیه را در چانهزنیهای منطقهای میبندد.
روسیه در ظاهر عضو مذاکرات بوده و از حق ایران برای استفاده صلحآمیز از انرژی هستهای دفاع کرده است. اما در عمل، رفتار متفاوتی داشته: در لحظات کلیدی سرعت توافق را کند کرده، با طرح ملاحظات فنی و سیاسی زمان خریده و از شکلگیری یک توافق پایدار و نهایی جلوگیری کرده است.
رفتار مسکو بیشتر شبیه مدیریت بحران بوده تا حل بحران. پروندهای که حل شود، اهرم مسکو را کاهش میدهد.
تجربه سوریه بهخوبی نشان داد که روسیه حاضر است با آمریکا، اسرائیل و ترکیه هماهنگ شود، حتی اگر منافع ایران در اولویت دوم قرار بگیرد. در آنجا، مسکو نشان داد که شریک است، اما فقط تا جایی که منافعش اقتضا کند.
این الگو بهروشنی پیام میدهد: روسیه به دنبال هماهنگی با همه است، نه وفاداری به یکی.
روسیه مخالف توافق هستهای نیست؛ مخالف توافقی است که ایران را مستقل، باثبات و متوازن کند. ایرانِ در تنش با غرب برای مسکو مفید، قابل کنترل و در خدمت بازی بزرگتر روسیه با غرب است. اما ایرانِ آشتیکرده با آمریکا، اهرم روسیه را میسوزاند، بازار انرژی را تهدید میکند و معادلات قدرت را به ضرر کرملین تغییر میدهد.
در سیاست خارجی، نه شرق منجی است و نه غرب دشمن دائمی؛ تنها منافع ملی، قطبنمای قابل اتکاست. این جمله شاید بهترین خلاصه برای هر دو تحلیل بالا باشد.
کیمل در آغاز سخنانش با طنزی تلخ گفت هرگز تا این اندازه احساس «حماقت» نکرده…
داستان غپونه، نمادی از یک واقعیت بزرگتر در بازار سرمایه ایران است. تکنیکالیست، سقف ۷…
تازهترین هدف عملیات مالی آمریکا؛ چهار ستون بازار کریپتوی ایران را لرزاند چراکه محدودیت صرافی…
حبابها دقیقاً زمانی به خطرناکترین نقطه خود میرسند که دیگر هیچکس نام «حباب» را بر…
بازار شب گذشته نشان داد که بسیاری از معاملهگران حرفهای، داراییهای خود را به کیف…
اگر تا آن زمان توافقی اعلام نشود، بازار ممکن است خودش آن سقفهای پیشبینیشده را…