جروم پاول چگونه میان همهگیری، انفجار تورم و جنگ قدرت با ترامپ، سکان اقتصاد آمریکا را از میان امواج عبور داد؟
رامتین لطیفی: در روزگاری که سیاستمداران آمریکایی با توفان توییتری، نمایشهای تلویزیونی و جدالهای لحظهای بر افکار عمومی حکومت میکردند، مردی کوتاه قد، آرام و کمحرف در ساختمان مرمری بانک مرکزی آمریکا نشسته بود و به احتمال فراوان، مهمترین نبرد اقتصادی قرن بیستویکم را هدایت میکرد؛ نبردی میان رکود، تورم، همهگیری و فشار سیاسی بیسابقه از سوی کاخ سفید. جروم هایدن پاول، رئیس فدرال رزرو آمریکا، طی ۸ سال حضورش در رأس قدرتمندترین بانک مرکزی جهان، اقتصاد ایالات متحده را از دل سقوط ناشی از کرونا، آشوب بازارها، انفجار تورم و رویارویی مستقیم با دونالد ترامپ عبور داد.
پاول نه اقتصاددان دانشگاهی بود و نه ستاره رسانهای، اما در یکی از پرآشوبترین دورههای تاریخ اقتصاد آمریکا به چهرهای تعیینکننده تبدیل شد. پاول جمعه این هفته کرسی ریاست فدرال رزرو را ترک میکند؛ اما میراث او تنها در نرخ بهره، نمودارهای تورم یا شاخصهای والاستریت خلاصه نمیشود. آنچه نام او را در تاریخ اقتصادی آمریکا ماندگار میکند، نوع نگاهش به «وظیفه عمومی» است. او به نوعی از مدیریت التزام داشت که بیشتر به سیاستمداران نسلهای گذشته شبیه بود تا بازیگران عصر شبکههای اجتماعی.
وقتی در سال ۲۰۱۷ نام جروم پاول از سوی دولت ترامپ برای ریاست فدرال رزرو مطرح شد، بسیاری از تحلیلگران اقتصادی واشنگتن این انتخاب را بعید میدانستند. او نه استاد اقتصاد بود، نه نظریهپرداز پولی و نه حتی از حلقه نزدیکان روسای جمهور آمریکا. پاول بیشتر یک حقوقدان والاستریت و معاملهگر کهنهکار بود، مردی از نسل قدیم جمهوریخواهان که سابقه فعالیت در وزارت خزانهداری دولت جورج بوش پدر را داشت و بعدها در دوران باراک اوباما به عضویت هیئتمدیره فدرال رزرو درآمد. در آن زمان، بسیاری تصور میکردند او تنها مدیری اجرایی و تکنوکراتی کمحاشیه است که قرار نیست مسیر بانک مرکزی را تغییر دهد اما همین ویژگیها بعدها به مهمترین ابزار بقای او تبدیل شد.
در دوران ریاست ژانو یلن، وزیر خزانهداری آمریکا در دولت جو بایدن، پاول به چهرهای سختکوش و بیادعا در ساختار فدرال رزرو تبدیل شد، مدیری که بیشتر وقتش صرف مسائل پیچیده و کمتر دیدهشده نظام پرداخت مالی آمریکا و سازوکارهای درونی بانک مرکزی میشد. برای استیون منوچین، وزیر خزانهداری آمریکا در دولت ترامپ، پاول گزینهای ایدهآل بود: فردی که هم ساختار فدرال رزرو را میشناخت، هم با سیاستهای انبساطی دوران یلن مخالفت جدی نداشت و هم ظاهری متناسب با سلیقه رسانهای دونالد ترامپ داشت؛ مدیری با چهرهای رسمی، آرام و قابل ارائه در قاب تلویزیون اما ماه عسل ترامپ و پاول چندان دوام نیاورد.
سال ۲۰۱۸ به نقطه آغاز یکی از کمسابقهترین تقابلها میان کاخ سفید و بانک مرکزی آمریکا تبدیل شد. فدرال رزرو تحت مدیریت پاول تصمیم گرفت نرخ بهره را افزایش دهد؛ اقدامی که ترامپ آن را تهدیدی علیه رونق اقتصادی و بازار سهام میدانست. رئیسجمهور آمریکا بهصورت علنی علیه رئیس بانک مرکزی کشورش موضع گرفت؛ اتفاقی که در تاریخ معاصر آمریکا کمتر سابقه داشت. ترامپ بارها پاول را هدف حملات لفظی قرار داد، او را «اشتباه بزرگ» خواند و حتی گزارشهایی منتشر شد که نشان میداد کاخ سفید درباره امکان برکناری رئیس فدرال رزرو بررسیهایی انجام داده است.
اما پاول عقب ننشست. در دورانی که بسیاری از نهادهای آمریکایی زیر فشار سیاسی دچار تزلزل شده بودند، او تلاش کرد استقلال فدرال رزرو را حفظ کند؛ استقلالی که ستون اصلی اعتبار مالی آمریکا در جهان محسوب میشود. این تقابل در نهایت تصویری کمسابقه خلق کرد: رئیس بانک مرکزی آمریکا در برابر رئیسجمهوری ایستاده بود که میخواست سیاست پولی را به طور مستقیم به خدمت اهداف سیاسی و انتخاباتی خود درآورد.
تابستان ۲۰۱۸، در نشست سالانه بانک مرکزی کانزاسسیتی در جکسون هول وایومینگ، پاول یک سخنرانی انجام داد که بعدها به یکی از مهمترین بیانیههای سیاست پولی دهه اخیر تبدیل شد. این سخنرانی در محافل اقتصادی با نام «هدایت با ستارگان» شناخته میشود. پاول در آن سخنرانی، یکی از مقدسترین باورهای بانکداران مرکزی را زیر سوال برد: اتکای بیشازحد به مدلهای نظری اقتصاد.
او استدلال کرد که شاخصهایی مانند «نرخ بیکاری طبیعی» یا «نرخ بهره خنثی» آنقدرها هم قطعی و قابل پیشبینی نیستند که اقتصاددانان تصور میکنند. شاید اقتصاد آمریکا بتواند بدون جهش تورمی، نرخ بیکاری پایینتری را تجربه کند. شاید بازار کار ظرفیت بیشتری برای رشد داشته باشد.این تغییر نگرش پیامد بزرگی داشت: فدرال رزرو تصمیم گرفت اجازه دهد اقتصاد آمریکا داغتر و طولانیتر رشد کند، حتی اگر مدلهای سنتی هشدار میدادند که تورم ممکن است افزایش یابد. نتیجه در کوتاهمدت خیرهکننده بود.
اقتصاد آمریکا در سال ۲۰۱۹ تصویری ایدهآل از یک اقتصاد قدرتمند بود. نرخ بیکاری به حدود ۳.۷ درصد رسید که پایینترین سطح طی چند دهه اخیر است. تورم همچنان کنترلشده باقی ماند. دستمزدها افزایش یافت و نرخ وام مسکن کمتر از ۴ درصد بود. در نگاه بسیاری از تحلیلگران، پاول و فدرال رزرو موفق شده بودند تعادلی کمنظیر میان رشد اقتصادی، اشتغال و ثبات قیمتها ایجاد کنند. اما این آرامش چندان دوام نیاورد.
بهار ۲۰۲۰، جهان ناگهان خاموش شد. همهگیری ویروس کرونا اقتصاد جهانی را فلج کرد. میلیونها آمریکایی شغل خود را از دست دادند. نرخ بیکاری آمریکا به حدود ۱۵ درصد رسید و اقتصاد با سرعتی بیسابقه در حال سقوط بود. در آن روزها، پاول جملهای گفت که بعدها به نماد دوران مدیریتش تبدیل شد: «هیچکدام از ما این فرصت را نداریم که چالشهای خود را انتخاب کنیم؛ تاریخ و سرنوشت این آزمونها را پیش روی ما قرار میدهند.
وظیفه ما این است که با آنها روبهرو شویم.» فدرال رزرو تحت رهبری او یکی از تهاجمیترین برنامههای نجات اقتصادی تاریخ آمریکا را آغاز کرد؛ کاهش نرخ بهره تا نزدیک صفر، تزریق تریلیونها دلار نقدینگی، خرید گسترده اوراق قرضه و ایجاد برنامههای اضطراری برای نجات بازارهای مالی.
بسیاری از اقتصاددانان معتقدند اگر این مداخلات انجام نمیشد، آمریکا میتوانست وارد رکودی شبیه دهه ۱۹۳۰ شود. اما همین سیاستها بذر بحرانی دیگر را نیز کاشتند.
با خروج تدریجی اقتصاد جهانی از دوران کرونا، تورم بهآرامی سر برآورد، آن هم بهعنوان پدیدهای موقت و سپس بهعنوان بحرانی فراگیر. منتقدان پاول معتقدند موفقیتهای سالهای ۲۰۱۸ و ۲۰۱۹ باعث شد فدرال رزرو در برابر خطر تورم بیشازحد خوشبین شود. بانک مرکزی آمریکا مدت زیادی افزایش قیمتها را «موقتی» توصیف میکرد؛ در حالی که فشارهای تورمی بهسرعت در حال گسترش بود. وقتی فدرال رزرو سرانجام تصمیم گرفت واکنش نشان دهد، ناچار شد یکی از سریعترین چرخههای افزایش نرخ بهره در تاریخ معاصر آمریکا را آغاز کند؛ اقدامی که بازارها، وامگیرندگان و اقتصاد جهانی را تکان داد. با این حال، حتی منتقدان پاول نیز اذعان دارند که او در دشوارترین مقطع اقتصادی چند دهه اخیر، توانست از سقوط کامل اقتصاد آمریکا جلوگیری کند.
شاید مهمترین ویژگی جروم پاول این بود که هرگز تلاش نکرد قهرمان به نظر برسد. او نه سخنران کاریزماتیکی مانند برخی روسای پیشین فدرال رزرو بود و نه سیاستمداری رسانهای. در دورهای که سیاست آمریکا به میدان نمایش دائمی تبدیل شده بود، پاول بیشتر شبیه کارمندی قدیمی بود که بیسروصدا وظیفهاش را انجام میدهد. اما گاهی تاریخ به چنین چهرههایی نیاز دارد، به افرادی که نه با شعار، بلکه با پایداری و انضباط، بحرانها را مدیریت میکنند. اکنون که دوران ریاست او به پایان میرسد، همچنان درباره موفقیت یا شکست کامل سیاستهایش بحث خواهد شد؛ از نحوه مقابله با تورم گرفته تا میزان مسئولیت فدرال رزرو در شکلگیری حبابهای مالی. اما فارغ از این قضاوتها، یک نکته روشن به نظر میرسد: جروم پاول در یکی از متلاطمترین دورههای تاریخ اقتصاد مدرن آمریکا، سکانداری بود که کشتی اقتصاد ایالات متحده را هرچند با زخم و فرسودگی، از دل طوفان عبور داد و جهان را از بحران و رکود اقتصادی نجات داد.
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا