مجتبی اسکندری: سند جدید امنیت ملی دونالد ترامپ، که با صراحت لهجهای بیسابقه از «اروپای سوسیالیست» به عنوان یک شریک ناتوان و مفتبر یاد میکند، زلزلهای در روابط فراآتلانتیک ایجاد کرده است. این تحقیر دیپلماتیک، پایانی بر یک دوره ۷۰ ساله مدارای آمریکا با اروپا و آغاز یک واقعبینی سرد و معاملهگرایانه است. این گزارش به تحلیل دلایل این تحقیر، ابعاد آن و پیامدهای این تغییر راهبرد بر آینده نظم جهانی میپردازد.
تیم ترامپ با صراحت اعلام کرده است که دلیل اصلی موضع سخت و تحقیرآمیز علیه اروپا، دو چیز است: «تقلب» (cheating) و «مفتبری» (free riding). این دو مفهوم، بر خلاف برداشتهای شعاری و احساسی (مانند انزواگرایی)، ریشه در محاسبات دقیق اقتصادی و تجاری دارد. از نظر واشنگتن، اروپا در سالهای اخیر به طور سیستماتیک در روابط تجاری با آمریکا «تقلب» کرده است. آنها پیمانهای دو و چندجانبه تجارت آزاد با آمریکا را مشمول تعرفههای سنگین کردند و حتی از جزایر غیرمسکونی (مانند جزیره پینگتون) به عنوان نقاطی برای دور زدن قوانین تجاری و اعمال تعرفههای غیرمنصفانه علیه کالاهای آمریکایی استفاده نمودند. در حوزه انرژی، اروپا به رغم هشدارهای شدید کابینه اول ترامپ، وابستگی عظیمی به نفت و گاز روسیه پیدا کرد. آلمان با امضای قرارداد «نورد استریم ۲» و سایر کشورها با خرید انرژی از روسیه، عملاً بودجه ماشین جنگی روسیه را تأمین و امنیت خود را به خطر انداختند. همچنین، اروپا سهم خود را در بودجه ناتو (حداقل ۲ درصد تولید ناخالص داخلی) پرداخت نکرده و بار تأمین امنیت قاره را بر دوش مالیاتدهنده آمریکایی انداخته است. از دیدگاه ترامپ، «ناتو یک باشگاه خیریه نیست» و اروپا باید هزینه واقعی امنیت خود را بپردازد.
در حوزه سیاست خارجی و ارزشی، فاصله اروپا و آمریکا به یک شکاف عمیق تبدیل شده است. تیم ترامپ به شدت از «فلسطینبازی و اسرائیلستیزی» اروپاییها ناراضی است. سیاستهای یکجانبه گرایانه اروپا در حمایت از فلسطین و محکومیت اسرائیل، و همچنین کانالیزه کردن مجامع بینالمللی به نفع جریانهای چپ رادیکال و ضدآمریکایی، خشم واشنگتن را برانگیخته است. علاوه بر این، «سوسیالیستبازی» اروپاییها (افزایش مالیاتها، گسترش دولت رفاه، مقررات دست و پاگیر اقتصادی و…) و سیاستهای شل در برابر مهاجران مسلمان (که تهدیدی برای ارزشهای محافظهکارانه و امنیت آمریکا تلقی میشود) باعث شده است تا اروپا در چشم محافظهکاران آمریکایی به یک «شریک غیرقابل اعتماد» تبدیل شود. این اختلافات ارزشی، عمیقتر از اختلافات اقتصادی است و بعید است با تغییر دولت در واشنگتن یا اروپا حل شود.
پیام اصلی سند امنیت ملی ترامپ به اروپا بسیار شفاف و بیپرده است: «کت همچنان برن اوست و اروپاییهای سوسیالیست برای تأمین امنیتشان باید به آمریکا باج بدهند یا با لولوی روسیه (ناتوانی ناتو در دفاع از اروپا) روبرو شوند.» معامله روسیهپسندانه ترامپ با اوکراین نیز در همین چارچوب طراحی شده است. ترامپ تلاش میکود به جای تقابل بینتیجه با روسیه، با مسکو معامله کند و به اروپا بفهماند که دیگر نمیتواند روی پوشش نظامی رایگان آمریکا حساب باز کند. این راهبرد، عملاً نظم سیاسی اروپا را بازنویسی میکند. اروپاییها یا باید سهم خود را در ناتو (به طور کامل) بپردازند و استقلال راهبردی خود را تقویت کنند، و یا با واقعیت «تضعیف تضمینهای امنیتی آمریکا» روبرو شده و ناچار به مصالحه با روسیه شوند. اروپا در بنبست امنیتی مشابه دو جنگ جهانی (یک سوی آن روسیه و سوی دیگر آن بحرانهای داخلی و مهاجرت) گرفتار شده است، اما این بار بر خلاف گذشته، «فریادرسی» به نام آمریکا ندارد. نتیجه طبیعی این وضعیت، «تحقیر» اروپا و به چالش کشیده شدن آرمانهای دولت-ملت و اتحادیهبازی است.
در پسزمینه این تحقیر، تغییرات بنیادین در موازنه اقتصادی جهانی قرار دارد. در سال ۱۹۹۰، زمانی که «نظم آتلانتیکی» (اتحاد راهبردی آمریکا و اروپا) در اوج بود، سهم آلمان، فرانسه، ایتالیا، انگلستان و ژاپن از اقتصاد جهانی حدود ۳۷ درصد بود و سهم آمریکا حدود ۲۶ درصد. اما اکنون، سهم همین پنج اقتصاد بزرگ (به استثنای آمریکا) از اقتصاد جهانی به کمتر از ۱۶ درصد سقوط کرده است. در مقابل، آمریکا سهم ۲۶ درصدی خود را (با نوسانات اندک) تا به امروز حفظ کرده و با قدرت در حال رقابت با چین (با سهم حدود ۱۸-۱۹ درصد) است. به عبارت دیگر، اروپا (و ژاپن) وزن اقتصادی خود را نسبت به سه دهه پیش بیش از نصف کردهاند، اما همچنان توقع دارند که آمریکا از منافع آنها دفاع کند و هزینه امنیتشان را بپردازد. از دیدگاه ترامپ و تیمش، این یک «معامله کاملاً نامتعادل» است. آمریکا نمیخواهد جایگاه خود را «به پای سوسیالیستهای غُرغُرو و افادهای اروپایی سر ببرد.» شکاف در حال افزایش است و به نظر نمیرسد با مدارا و مماشات قدیمی بتوان آن را پر کرد.
سند امنیت ملی ترامپ، با تمام تندی و تحقیرآمیزی که دارد، انعکاس یک «واقعیت تلخ» است؛اروپا دیگر آن شریک استراتژیک قدرتمند و قابل اتکای دوران جنگ سرد نیست. اقتصاد اروپا در حال افول است، جمعیت آن در حال پیر شدن است، وابستگی انرژی آن به روسیه آن را آسیبپذیر کرده، و سیاستهای داخلی آن به سمت چپ رادیکال و سوسیالیسم حرکت کرده است. در چنین شرایطی، ادامه سیاست «مدارا و حمایت یکطرفه» برای آمریکا غیرمنطقی و پرهزینه است. «تحقیر» اروپا در سند امنیت ملی، شاید لحن زنندهای داشته باشد، اما محتوای آن (تغییر در موازنه قدرت، مسئولیتپذیری اروپا در قبال امنیت خود و تجدیدنظر در روابط فراآتلانتیکی) برای آینده ضروری و اجتنابناپذیر است. اروپاییها باید واقعیت را بپذیرند: «دوران مهمانی به هزینه دیگران به سر آمده است.» قواعد بازی در حال تغییر است و اروپا یا باید خود را با این قواعد جدید وفق دهد، یا در انزوای راهبردی گرفتار آید. تحقیر اروپا، شاید آغاز دوران جدیدی از روابط فراآتلانتیکی باشد. دورهای که در آن دیگر خبری از اغماض نخواهد بود و هر طرف باید هزینه واقعی انتخابهای خود را بپردازد. موفق باشید.
رکوردشکنی بازده اوراق ۳۰ ساله ژاپن، یک «زلزله مالی» است که کانون آن توکیو است،…
خلاصه آنکه تا سال ۲۱۰۰، تقریباً نیمی از جوانان جهان (۴۶ درصد) آفریقایی خواهند بود.…
آب خاکستری در بسیاری از کشورها برای مصارف غیرشرب مانند کولرها و فضای سبز استفاده…
نظریهی دولت اقتصاددان مضحک است چون انسان را به یک ماشین حسابِ متحرک تبدیل میکند…
نتیجه کار دکتر فریدمن که با دعوت ژنرال پینوشه به شیلی دعوت شده بود مشخص…
تسهیلات ازدواج و فرزندآوری هنوز با صفهای طولانی و مشکلات اجرایی روبهرو هستند در شرایطی…