هنرمندی آشنا برای فرهنگستان

هنرمندی آشنا برای فرهنگستان

عبدالمجید ارفعی برای بسیاری یک نام بزرگ در دانش بود، برای برخی هنرمندان حضوری روزمره، گرم و انسانی داشت؛ هم‌اتاقی، هم‌صحبت، هم‌نفس.

به گزارش سرمایه فردا، خبر، آرام و بی‌صدا رسید؛ شبیه همان قدم‌هایی که هر صبح در راهروهای فرهنگستان هنری شنیده می‌شد. مردی که سال‌ها با واژه‌ها، تاریخ و حافظه تمدن زیست، این بار خود به حافظه ما پیوست. عبدالمجید ارفعی برای بسیاری یک نام بزرگ در دانش بود، برای برخی هنرمندان حضوری روزمره، گرم و انسانی داشت؛ هم‌اتاقی، هم‌صحبت، هم‌نفس.

هنر و ماندگاری بازیگری

فروتنی در قامت یک عالم

از اقبال بلندم، چند سال در یک اتاق با او نفس کشیدم. در جهان دانش، بزرگی‌اش آشکار بود، اما آنچه بیش از هر چیز در ذهن می‌ماند، فروتنی بی‌تکلفش بود. در حوزه‌هایی که به تخصصش مربوط نمی‌شد، سکوت می‌کرد؛ سکوتی از سر احترام، از سر اخلاق علمی. این خویشتنداری در روزگاری که اظهار نظر آسان شده، ارزشی کمیاب داشت. با اینکه از بسیاری اهل همان حوزه‌ها آگاه‌تر بود، مرزی نانوشته میان دانستن و سخن گفتن حفظ می‌کرد. رفتار او یادآور این حقیقت بود که دانش، پیش از هر چیز، منش است.

گفت‌وگوهایی که بوی سفر می‌داد

آن سال‌ها، دوران کوله‌گردی من بود؛ رفتن، دیدن، گم شدن در شهرها و بازگشت با چمدانی از تجربه. او نیز شیفته سفر بود. بعد از هر بازگشت، می‌نشستیم و ساعت‌ها از جهان می‌گفتیم؛ از خیابان‌ها، آدم‌ها، نور، عکس‌ها، هنر. نگاهش به جهان، سرشار از کنجکاوی کودکانه و شوق کشف بود. صحبت با او حس عجیبی داشت؛ انگار تاریخ، زبان و زیبایی در یک گفت‌وگو جاری می‌شد. سفر برایش صرفاً جابه‌جایی مکانی نبود؛ شیوه‌ای برای دیدن دوباره زندگی بود.

انرژی خاموش‌ نشدنی

پیش از همه می‌آمد، پس از همه می‌رفت. کار می‌کرد با ریتمی که از بسیاری جوان‌ترها پرشتاب‌تر بود. عشق در کارش موج می‌زد؛ عشقی آرام، مداوم، بی‌هیاهو. حضورش در اتاق، نوعی نظم پنهان ایجاد می‌کرد؛ انرژی‌ای که بی‌صدا منتقل می‌شد. هرگز خستگی را در چهره‌اش به یاد نمی‌آورم. لبخندش، ثابت‌ترین تصویر از اوست؛ لبخندی که بار سنگین دانش و سال‌ها تلاش را سبک جلوه می‌داد. اکنون که نامش در گذشته صرف می‌شود، آنچه در ذهنم می‌درخشد، تصویر استادی است از جنس مهربانی.

از او جز لبخند، آرامش و گرما چیزی به خاطر ندارم. برخی انسان‌ها با آثارشان ماندگار می‌شوند، برخی با حضورشان. ارفعی هر دو را داشت. میراث او فقط در کتاب‌ها و ترجمه‌ها خلاصه نمی‌شود؛ در شیوه زیستن، در وقار، در فروتنی نیز امتداد دارد. در حافظه شخصی من، او همیشه همان مرد آرامِ پرانرژی خواهد ماند؛ انسانی که عظمت دانش را با سادگی رفتار پیوند زد. گاهی جهان دانش، چهره‌ای انسانی به خود می‌گیرد. عبدالمجید ارفعی یکی از همان چهره‌ها بود.

دیدگاهتان را بنویسید