پیش‌بینی اقتصاد ایران ؛ بدون آزادی اقتصادی ثروتمند نمی شویم !

پیش‌بینی اقتصاد ایران ؛ بدون آزادی اقتصادی ثروتمند نمی شویم !

یک اقتصاددان با نقد سیاست‌های اقتصاد ایران گفت: شما در عصر هوش مصنوعی نمی‌توانید با روش‌های ۳۰ یا ۴۰ سال قبل اقتصاد را اداره کنید. مردم امروز همان لحظه می‌توانند درباره توسعه، صادرات، آب‌های زیرزمینی، رفاه، آموزش و بهداشت استعلام بگیرند

پیمان مولوی اقتصاددان با اشاره به ساختارهای رانتی اقتصاد گفت:«اقتصادهایی که رتبه آزادی اقتصادی پایینی دارند شدیداً ذی‌نفع‌محورند. یکی در واردات ذی‌نفع است، یکی در صادرات، یکی در تخصیص ارز، یکی در مجوزها. تا وقتی این ساختار را نشناسیم، هیچ اصلاحی ممکن نیست.»

مولوی سپس با لحنی انتقادی‌تر ادامه داد:«تا حالا شنیده‌اید کسی از مسئولان درباره رتبه آزادی اقتصادی ایران حرف بزند؟ اصلاً اشاره‌ای شده؟ رتبه ۱۶۱ یعنی فاجعه. یعنی پنج مؤلفه اصلی اندازه دولت، آزادی تجارت خارجی، قوانین و مقررات، حق مالکیت و سیاست پولی همه در وضعیت بحرانی‌اند. بدون بهبود هم‌زمان این پنج مورد، توسعه غیرممکن است.»

او با اشاره به سوءبرداشت رایج درباره نقش دولت گفت:«برخلاف تصور عمومی، دولت ما سرمایه‌گذار نیست؛ دولت ما فقط جاهایی حضور دارد که نباید باشد و جاهایی که باید باشد، نیست. آزادی تجارت خارجی ما ۱۶۵ از ۱۶۵ است. این شوخی نیست. یعنی هیچ برند استانداردی نمی‌تواند در این کشور فعالیت کند. قوانین و مقررات ما جزو ده تای آخر است، حق مالکیت جزو ده تای آخر، سیاست پولی جزو پنج تای آخر. با این وضعیت، توسعه فقط یک شعار است.»

مولوی در پاسخ به سوالی درباره ذی‌نفعان و ساختارهای تو در توی وزارتخانه‌ها، گفت: «ذی‌نفعان همان‌هایی هستند که از رانت تغذیه می‌کنند. شما نگاه کنید به وزارت کار؛ دعوا بر سر پست‌هاست. شستا را ببینید؛ یک هلدینگ با صدها شرکت زیرمجموعه. این ساختار تو در تو فقط برای تقسیم پست و قدرت ساخته شده، نه برای خدمت. این‌ها همان ذی‌نفعانی هستند که اجازه هیچ اصلاحی را نمی‌دهند.»

 

مسیری که مردم را ثروتمند می کند

این اقتصاددان سپس با لحنی قاطع افزود: «شما نمی‌توانید یک خودکار را از یک مدیر دولتی پس بگیرید، چه برسد به یک میز، یک اتاق، یک پوزیشن. در کشورهای ثروتمند تأکید می‌کنم ثروتمند، نه صرفاً توسعه‌یافته مردم ثروتمندند، نه دولت. توسعه یعنی مسیری که مردم را ثروتمند کند، نه اینکه به هر قیمتی تولید کنیم یا خودکفا شویم. شما از تأمین اجتماعی گفتید، من از بانک مرکزی مثال می‌زنم. ما بازاری به نام بازار ارز داریم، اما این بازار در عمل تابع میلیون‌ها متغیر رانتی است. این بازار واقعی نیست؛ بازاری است که ذی‌نفعان آن را کنترل می‌کنند، نه قواعد اقتصادی.»

او تأکید کرد: «تا زمانی که ساختار ذی‌نفعانه را نشکنیم، تا زمانی که آزادی اقتصادی را به رسمیت نشناسیم، تا زمانی که دولت کوچک نشود و حق مالکیت محترم نشود، هیچ اصلاحی حتی اگر اسمش اصلاحات باشد به نتیجه نمی‌رسد

مولوی در ادامه با همان لحن روایی و انتقادی، بحث را به یکی از ریشه‌ای‌ترین مشکلات اقتصاد ایران کشاند و گفت: «شما بازاری دارید با میلیون‌ها نفر و میلیاردها تراکنش. بعد می‌آیید یک تالار درست می‌کنید، یک تابلو می‌زنید: ارز اول، ارز دوم، ارز ترجیحی. یک ساختمان هم به آن اختصاص می‌دهید. حالا سؤال این است: آیا می‌توانید این ساختمان را تعطیل کنید؟ اولین کسانی که مخالفت می‌کنند همین حقوق‌بگیران آن ساختمان‌اند. می‌گویند اگر ما نباشیم اقتصاد به‌هم می‌ریزد. در حالی که خودِ وجود این ساختار، عامل به‌هم‌ریختگی عرضه و تقاضاست.»

او برای توضیح بیشتر، به مثال‌های تاریخی اشاره کرد: «این همان کاری است که شوروی می‌کرد. می‌گفت من می‌دانم، من کنترل می‌کنم. نتیجه‌اش هم شد آن جوک‌های معروف. پیرزنی که با سبد خالی می‌رفت خرید و نمی‌دانست دارد می‌رود یا برمی‌گردد. یا آن مردی که با خوشحالی می‌گفت ماشین ثبت‌نام کرده و قرار است ده سال بعد تحویل بگیرد. وقتی می‌پرسیدند صبح یا ظهر، می‌گفت چه فرقی می‌کند، ده سال بعد است. امروز ما هم همین وضعیت را داریم؛ برای چند هزار خودرو، چند صد هزار نفر ثبت‌نام می‌کنند. این دیگر جوک نیست، درد است. درد بروکراسی، درد نبود آزادی، درد بی‌احترامی به شعور مردم.»

 

آزادی اقتصادی یعنی رقابت

مولوی سپس با تأکید بر اینکه مردم بهتر از هر مقام دولتی می‌دانند چه چیزی برایشان بهینه است، ادامه داد: «هر انسان عقلانی می‌داند چه بخرد، چطور مصرف کند، چطور هزینه کند. اما این میزها و ساختارهای غیررقابتی همه‌چیز را به‌هم زده‌اند. وقتی رقابت نباشد، موقعیت‌ها تبدیل به قلعه می‌شوند. هرکس می‌خواهد موقعیتش را حفظ کند و همین می‌شود دعوا بر سر پست‌ها. این دعوا محصول نبود رقابت است. آزادی اقتصادی یعنی رقابت. ما اما هیچ‌وقت به رقابت جایزه ندادیم. نتیجه‌اش هم این شد که شایسته‌سالاری از بین رفت، چون شایستگان فقط در فضای رقابتی رشد می‌کنند.»

در ادامه، مجری بحث را به صنعت خودرو کشاند و پرسید چرا حتی با صدور مجوز مونتاژ، صنعت داخلی ارتقا پیدا نکرد. مولوی پاسخ داد: «این تصور وجود داشت که اگر مونتاژکارها بیایند، خودروساز داخلی مجبور می‌شود رقابتی‌تر شود. اما نتیجه برعکس شد. امروز همان خودروهای مونتاژی را اگر مستقیم وارد کنیم، هم ارزان‌تر درمی‌آید و هم با آپشن‌های بیشتر. چرا؟ چون مونتاژکار برای سود بیشتر آپشن‌ها را حذف می‌کند. این یعنی ما در یک چرخه سیستماتیک ناکارآمدی گیر کرده‌ایم. هرکس وارد این سیستم می‌شود، خودش هم بخشی از همین ناکارآمدی می‌شود.»

او سپس به یکی از بحث‌برانگیزترین ایده‌های خود اشاره کرد: «در کتاب مغالطه اقتصادی ذینفعان نوشتم که واردات ما را ثروتمند می‌کند و تولید ما را ثروتمند می‌کند اما نه تولید به هر قیمتی. منظور از ‘ما’ مردم‌اند، نه ذی‌نفعان. اگر من بتوانم یک خودروی روز دنیا را بدون تعرفه، بدون تحمیل هزینه‌های اضافی، با کیفیت واقعی و قیمت جهانی بخرم، من ثروتمند می‌شوم. چرا باید برای کالایی که نمی‌توانیم با کیفیت جهانی تولید کنیم، تعرفه بگذاریم؟ کره جنوبی چند سال حمایت کرد؟ یک سال، دو سال، سه سال. یا توانستی یا نتوانستی. ۴۰ سال حمایت یعنی شکست.»

مولوی با مثالی روشن ادامه داد: «وقتی من می‌توانم یک لکسوس بخرم با استهلاک کم، مصرف سه لیتر در صد کیلومتر، ایربگ سالم، کیفیت بالا—چه کسی ثروتمند می‌شود؟ من. چون هزینه‌ام پایین می‌آید. این یعنی رفاه. اما امروز چه کسی ثروتمند می‌شود؟ کسی که با ارز ارزان قطعه وارد می‌کند و با قیمت ارز آزاد خودرو را به من می‌فروشد. نتیجه؟ خودروی ۲۰ هزار دلاری را ۴۰ هزار دلار می‌خرم. آن ۲۰ هزار دلار اضافه می‌توانست زندگی مرا تغییر دهد: سفر، درمان، آموزش، کیفیت زندگی.»

او گفت کرد: «آزادی اقتصادی می‌گوید کل چرخه را آزاد کن. نه فقط یک بخش را. نه فقط قیمت را. نه فقط واردات را. کل چرخه باید آزاد شود—به‌خصوص در حوزه خودرو. تا زمانی که این چرخه آزاد نشود، مردم فقیر می‌شوند و ذی‌نفعان ثروتمند.»

 

چرا اقتصاد ایران در چرخه‌ای از ناکارآمدی گرفتار شده است؟

پیمان مولوی بحث را به نقطه‌ای رساند که به‌روشنی نشان می‌دهد چرا اقتصاد ایران در چرخه‌ای از ناکارآمدی گرفتار شده است و گفت:«همه‌چیز باید آزاد شود؛ واردات، انرژی، بنزین، خودرو. اصلاً سؤال این است: تعرفه برای چه؟ تعرفه را برای حمایت می‌گذارند. خب کدام حمایت؟ چه خدمتی به من داده‌اید که تعرفه می‌گیرید؟ چه بنزینی به من می‌دهید؟»

این اقتصاددان سپس بحث را به حوزه انرژی کشاند و ادامه داد: «اگر می‌خواهید لطف کنید و منت بگذارید که بنزین سوپر داریم، خب همه جایگاه‌ها را آزاد کنید. مجوز را لغو کنید. هرکس خواست جایگاه بزند. نهایتاً یا ورشکست می‌شود یا پایدار می‌ماند. این اسمش بازار است. اجازه بدهید هرکس در ایران بتواند دستگاه فست‌شارژ وارد کند، از پایین تا بالای ولیعصر. اگر کسی شعور اقتصادی دارد و بیزینس‌پلن دارد، چرا باید به او بگویید این برند را نمی‌توانی وارد کنی؟»

او با اشاره به تناقض‌های سیاست‌گذاری در حوزه خودرو گفت: «کل چرخه باید آزاد شود. واردات بنزین، خودروهای بنزینی، همه با تعرفه صفر. اما چه می‌کنید؟ هشت سال اجازه واردات نمی‌دهید، بعد می‌گویید مردم بنزین را چطور مصرف کنند. تعرفه خودروهای برقی را صفر می‌کنید، اما چون تجهیزاتش وجود ندارد، هیچ‌کس نمی‌تواند استفاده کند. بعد هم آن‌قدر مجوز و مانع می‌گذارید که هیچ سرمایه‌گذاری علاقه‌مند نمی‌شود وارد این حوزه شود.»

مولوی با لحنی انتقادی‌تر افزود: «این سیستم فقط در خودرو نیست. در لوازم خانگی هست، در انرژی هست، در خوراک دام هست، در کل زنجیره گوشت و مرغ و تخم‌مرغ هست. همه‌جا همین چرخه معیوب وجود دارد: انحصار، محدودیت، منع واردات، تعرفه‌گذاری بالا، مجوزهای بی‌پایان.»

او سپس به یکی از مهم‌ترین حوزه‌های مغفول‌مانده اشاره کرد: «آموزش و پرورش ما هم دستوری است. یعنی چه که بچه باید بر اساس سرفصل‌های وزارتخانه درس بخواند؟ کجای دنیا چنین چیزی وجود دارد؟ در عصر هوش مصنوعی، ما هنوز بچه‌ها را مجبور می‌کنیم چیزهایی بخوانند که هیچ ربطی به آینده‌شان ندارد. این غیر اقتصادی است. وقت بچه‌ها تلف می‌شود. بزرگ‌ترین دارایی ما زمان است—زمان بچه‌هایمان. اما سرفصل‌هایی داریم که با آینده هیچ نسبتی ندارد.»

 

چرخه انحصار و دستور و مجوز و تعرفه

مولوی با تأکید بر اینکه این مشکل فقط در آموزش نیست، ادامه داد: «در بهداشت هم همین است، در انرژی هم همین است، در صنعت هم همین است. ما در همه حوزه‌ها با یک اقتصاد دستوری طرفیم. اقتصادی که به مردم نمی‌گوید چگونه بهتر زندگی کنند، بلکه به آن‌ها می‌گوید چه بخوانند، چه بخرند، چه مصرف کنند، چه وارد کنند، چه تولید کنند. این اقتصاد، اقتصاد آزادی نیست؛ اقتصاد محدودیت است.»

او تاکید کرد:«تا زمانی که این چرخه انحصار و دستور و مجوز و تعرفه شکسته نشود، هیچ اصلاحی ممکن نیست. آزادی اقتصادی یعنی آزاد کردن کل چرخه، نه یک بخش. یعنی اعتماد به مردم، نه کنترل مردم. ما اما هنوز در نقطه‌ای ایستاده‌ایم که فکر می‌کنیم می‌توانیم با دستور اقتصاد را اداره کنیم. نتیجه‌اش را هم داریم می‌بینیم.»

پیمان مولوی تصویر کامل‌تری از چرخه معیوب اقتصاد ایران ارائه داد و گفت:«این مشکلات فقط در خودرو یا انرژی یا آموزش نیست؛ در صندوق‌های بازنشستگی هم هست، در همه‌جا خودش را نشان می‌دهد. همان پنج عامل اساسی آزادی اقتصادی که باید اصلاح می‌شد، سال‌هاست قربانی یک جمله شده: شرایط خیلی خاص است، الان وقتش نیست. این جمله را چه کسانی می‌گویند؟ دقیقاً همان ذی‌نفعان اقتصادی.در این کشور هر وقت بحث اصلاح می‌شود، یک عده فوراً می‌گویند شرایط حساس کنونی اجازه نمی‌دهد. این‌ها همان‌هایی هستند که از همین شرایط حساس ارتزاق می‌کنند. مثال واضحش صنعت خودروست. می‌گویند اگر واردات آزاد شود، صنعت خودرو زمین می‌خورد، ۱۰۰ یا ۱۵۰ هزار نفر بیکار می‌شوند. این استدلال، ابزار ذی‌نفعان برای حفظ انحصار است. نتیجه‌اش چیست؟ مردم خودرو را دو برابر قیمت جهانی می‌خرند و کیفیت هم پایین‌تر است.»

 

در چین برای تولید BYD چند نفر در خط تولید هستند؟

او سپس به ریشه این استدلال‌ها پرداخت و گفت:«این نگاه، نگاه تمرکزگرایانه است. فکر می‌کنند اشتغال یعنی همان خط تولید قدیمی. در حالی که امروز در چین برای تولید BYD چند نفر در خط تولید هستند؟ در تسلا چند نفر؟ چرا باید مصرف‌کننده هزینه اشتغال ناکارآمد را بدهد؟ اشتغال از بین نمی‌رود؛ جابه‌جا می‌شود. در جایی ایجاد می‌شود که مزیت وجود دارد، نه در جایی که مزیت را با انحصار نابود کرده‌ایم.»

مولوی با تأکید بر اینکه بخش بزرگی از تولید در ایران «مغالطه» است، افزود:«تولیدی که کالای گران‌تر و بی‌کیفیت‌تر به من بدهد، تولید نیست؛ مغالطه است. تولیدی که ارزآوری دارد اما باعث می‌شود من کالا را گران‌تر بخرم، تولید نیست؛ هزینه‌تراشی است. ما در اقتصادی زندگی می‌کنیم که انحصار آن‌قدر گسترده شده که همه در یک حوزه‌ای ذی‌نفع شده‌اند؛ یکی در تولید لیوان، یکی در خودرو، یکی در قطعه‌سازی، یکی در لوازم خانگی.»

او سپس به یکی از روشن‌ترین مثال‌های این چرخه اشاره کرد:«چرا باید روی موبایل ۷۰ یا ۱۰۰ درصد تعرفه بسته شود؟ چرا باید رجیستری بگیریم؟ مگر ما تولیدکننده اپل هستیم؟ کالایی که تولید نمی‌شود چرا باید تعرفه داشته باشد؟ موبایل ابزار کار و زندگی میلیون‌ها ایرانی است. دیدگاه ثروت‌محور می‌گوید: مردم من باید بهترین موبایل را با کمترین قیمت داشته باشند تا بتوانند کار کنند، تولید کنند، محتوا بسازند، درآمد داشته باشند.»

 

نسل Z تمام زندگی‌اش با موبایل است

مولوی با اشاره به نسل جدید گفت:«نسل Z تمام زندگی‌اش با موبایل است. کیفیت، سرعت، دسترسی—این‌ها برایش حیاتی است. وقتی موبایل را چند برابر قیمت جهانی می‌فروشی، فقط یک کالا را گران نکرده‌ای؛ یک نسل را عقب انداخته‌ای. این یعنی فاجعه اقتصادی و اجتماعی.»

او سپس به جمع‌بندی چرخه معیوب پرداخت:«این نگاه متمرکز که می‌خواهد همه‌چیز را کنترل کند، خروجی‌اش همین شده: رتبه آزادی اقتصادی ۱۶۱، رتبه تجارت آزاد ۱۶۵، رتبه اعتباری بین‌المللی CCC، درآمد سرانه زیر ۴۰۰۰ دلار، حداقل حقوقی که با قیمت دلاری اصلاً قابل دفاع نیست.»

مولوی سپس توضیح داد که نگاه ثروت‌محور چیست: «دیدگاه ثروت‌محور یعنی اینکه من چطور به مردم خدمات و رفاهی بدهم که هر سال بهتر شود. یعنی خلق فرصت برای افزایش قدرت خرید. یعنی مدیریت ثروت ملی. نه اینکه یک‌شبه بگوییم یک میلیون تومان کالابرگ می‌دهیم. سؤال این است: قبلش چه می‌کردیم؟ چرا اصلاً به این نقطه رسیدیم؟ همه ما از بچگی یک سؤال داشتیم: من که بنگلادش نیستم. من کشوری هستم با بزرگ‌ترین منابع نفت و گاز، با ۷ درصد منابع معدنی جهان. پس چرا استفاده نمی‌کنم؟ چرا ثروتمند نمی‌شوم؟ چون سرمایه‌گذاری نکرده‌ایم. سرمایه‌گذاری یعنی پول. یعنی تزریق سرمایه. و برای تزریق سرمایه فقط دو راه وجود دارد: یا سرمایه داخلی، یا سرمایه خارجی. هیچ راه سومی نیست. و ما هیچ‌کدام را درست انجام نداده‌ایم.»

 

بن‌بست سرمایه‌گذاری و حکمرانی اقتصادی در ایران

پیمان مولوی درباره بن‌بست سرمایه‌گذاری و حکمرانی اقتصادی در ایران، گفت: «سرمایه باید تزریق شود؛ یا سرمایه داخلی یا سرمایه بین‌المللی. اما سؤال این است: با رتبه اعتباری ۷ از ۷، کدام سرمایه‌گذار خارجی وارد ایران می‌شود؟ هیچ‌کس. تازه سرمایه داخلی هم دارد فرار می‌کند، چون ریسک‌ها بالاست. شما هرجای اقتصاد را دست بزنید، تا این نگاه کلان اصلاح نشود، هیچ اتفاقی نمی‌افتد. برای همین است که می‌گویم کاری که خاویر میلی در آرژانتین کرد، دقیقاً دست گذاشتن روی همان نقطه‌ای بود که باید. قطع ارتباط با اقتصاد متمرکز و سوسیالیستی. ما حتی سوسیالیستی هم نیستیم؛ ما یک اقتصاد شدیداً ذی‌نفع‌محوریم. تا این تصویر بزرگ اصلاح نشود، هر حرفی پوپولیستی است.»

او سپس به واقعیت سخت رشد اقتصادی اشاره کرد: «اقتصاد ایران اگر بخواهد فقط به نقطه سال ۱۳۹۰ برگردد، باید هشت سال رشد اقتصادی مستمر داشته باشد. یعنی هر سال حدود ۱۰۰ میلیارد دلار سرمایه وارد اقتصاد شود. سوخت این موتور ۱۰۰ میلیارد دلار در سال است. بعد از ده سال، تازه می‌رسیم به ۶۵۰ تا ۷۰۰ میلیارد دلار تولید ناخالص داخلی. یعنی هنوز چهارمین اقتصاد منطقه خواهیم بود؛ پشت امارات، عربستان و ترکیه.»

مولوی با اشاره به تاریخ رشد اقتصادی ایران گفت: «ما فقط دو دوره رشد واقعی داشتیم: یکی قبل از انقلاب، با میانگین ۱۱ درصد بین ۱۳۳۸ تا ۱۳۵۵؛ یکی هم بعد از جنگ، با میانگین حدود ۵ درصد تا سال ۱۳۸۹. بعد از آن، عملاً رشد اقتصادی ما یا صفر بوده یا منفی.»

 

آیا مجلس در شکل‌گیری اقتصاد ذی‌نفع نقش دارد؟

مولوی درباره اینکه آیا مجلس در شکل‌گیری اقتصاد ذی‌نفع نقش دارد، پاسخ داد: «قطعاً دارد. نمایندگان مجلس سال‌هاست پروژه‌های آب‌بر، طرح‌های غیرکارشناسی و مصوباتی را برای حوزه انتخابیه‌شان می‌گیرند که به اسم توسعه، اما در عمل به ضرر اقتصاد ملی است. این‌ها همان ذی‌نفعان سیاسی‌اند. اما سؤال مهم‌تر این است: آیا اگر مجلس نباشد، مشکل حل می‌شود؟ نه. مسئله بزرگ‌تر از مجلس است؛ مسئله مدل حکمرانی است. ببینید، خیلی‌ها می‌گویند امارات قابل مقایسه با ایران نیست. اما سؤال ساده‌ای دارم: چرا ثروتمندان دنیا، کارآفرینان و متخصصان، امروز امارات را برای زندگی انتخاب می‌کنند؟ برای تفریح؟ برای هوای خوب؟ نه. برای یک دلیل روشن: زیرساخت و آزادی اقتصادی. بروکراسی کم. امکان راه‌اندازی کسب‌وکار بدون هزار مانع.»

مولوی ادامه داد:«ما مسیر اصلی ثروتمند شدن را گم کرده‌ایم. در اروپا، صدها سال مبارزه شد تا پادشاهان پاسخگو شوند، تا جامعه مدنی شکل بگیرد. خروجی آن مبارزات چه بود؟ انقلاب صنعتی. رشد اقتصادی. رفاه. هدف همیشه ثروتمند شدن جامعه بوده. در دنیا مدل‌های موفق توسعه وجود دارد. سنگاپور یک مدل است. امارات یک مدل است. عربستانِ بن‌سلمان یک مدل است. ترکیه حتی با همه ضعف‌هایش یک مدل است. سؤال این است: مدل ما چیست؟ ما چه الگویی داریم؟»

مولوی با اشاره به جمله‌ای از عباس کیارستمی گفت:«کیارستمی می‌گفت اگر یک کپی خوب دیدی، دنبال اختراع چرخ نباش. امروز در عصر هوش مصنوعی، ما هنوز دنبال خلق مدل هستیم. در حالی که مدل‌های موفق جلوی چشم ماست.هدف توسعه فقط یک چیز است: ثروتمند شدن مردم. نه شعار، نه سامانه، نه واژه‌های پیچیده. به قول مائو: گربه باید موش بگیرد. ما هم باید ثروتمند شویم. تمام.»

مولوی با همان لحن روایی، صریح و بی‌پرده، بحث را به نقطه‌ای رساند که عمق بحران حکمرانی اقتصادی ایران را روشن‌تر می‌کند. او گفت: «اینکه از چه مسیری به توسعه برسیم—صندوق رأی، اصلاحات ساختاری، یا هر مسیر دیگری—مسئله اصلی نیست. سؤال این است: اصلاً تفکر توسعه داریم یا نه؟ آیا می‌خواهیم ثروتمند شویم یا نه؟ چون اگر پاسخ مثبت باشد، الزاماتش کاملاً روشن است و دوباره ما را می‌برد به همان نقطه کلیدی: رتبه آزادی اقتصادی. اگر کسی بگوید می‌خواهم کشور را ثروتمند کنم، اما نگوید می‌خواهم رتبه آزادی اقتصادی را از ۱۶۱ به ۵۰ یا ۳۰ برسانم، یعنی اصلاً نمی‌فهمد توسعه چیست. این کار با یک وزارتخانه و دو بخشنامه درست نمی‌شود. یعنی وزارت رفاه به این شکل وجود نخواهد داشت، بانک مرکزی با این ساختار وجود نخواهد داشت، وزارت نیرو و کشاورزی با این اندازه وجود نخواهند داشت. حتی وزارت آموزش‌وپرورش با این مدل دیگر معنا ندارد. دولت باید از خودش شروع کند، نه از مردم.»

 

ایران درک درستی از «ثروت‌سازی» ندارد

مولوی با تأکید بر اینکه ایران درک درستی از «ثروت‌سازی» ندارد، گفت:«ما اصلاً مفهوم ثروت‌سازی را نفهمیده‌ایم. رول‌مدل هم داریم، بی‌نهایت. امارات از هیچ به ثروت رسیده، سنگاپور از هیچ، اندونزی، مالزی، حتی ویتنام. ترکیه و عربستان هم مدل‌های خودشان را دارند. اما ما هنوز درگیر شعارهایی مثل خودکفایی و اقتصاد مستقل هستیم.»

او سپس به نقد ایده «اقتصاد مستقل» پرداخت:«می‌گویند اقتصاد مستقل ما را از تکانه‌های خارجی حفظ می‌کند. اما سؤال این است: آیا این مدل، ما را ثروتمند کرده؟ رفاه ایجاد کرده؟ پاسخ روشن است: نه. استقلال اقتصادی یعنی استفاده بهینه از پتانسیل‌ها، نه بستن درها. یعنی بهره‌برداری از انرژی، معادن، نیروی انسانی، پنجره جمعیتی—که همین حالا هم دارد بسته می‌شود.»

مولوی با اشاره به تجربه تاریخی ایران گفت:«سال‌هاست شعار خودکفایی داده‌ایم و نتیجه‌اش نابودی آب‌های زیرزمینی بوده. نیاکان ما قنات ساختند و بهترین مدیریت آب را داشتند. ما اما وسط کویر گلخانه زده‌ایم. این استقلال نیست؛ اتلاف منابع است.» در همه این کشورهایی که مثال زدم امارات، سنگاپور، حتی ترکیه اقتصاد اولویت است. رفاه اولویت است. هدف ثروتمند شدن مردم است. نه شعار، نه سامانه، نه بخشنامه. اگر من صبح از خواب بیدار شوم و دغدغه‌ام این باشد که هر ایرانی زندگی بهتری داشته باشد، آموزش بهتر، حمل‌ونقل ایمن‌تر، ابزار کار استانداردتر، این یعنی تفکر توسعه.»

مولوی سپس به نقد فضای رسانه‌ای و سیاست‌گذاری پرداخت:«در یک خبر ده دقیقه‌ای، ده مغالطه اقتصادی تکرار می‌شود. این یعنی ما اصلاً جهان را درست نگاه نکرده‌ایم. منابع را درست استفاده نکرده‌ایم. حالا هم دنبال یک راه‌حل سریع و ضربتی هستیم. چنین راه‌حلی وجود ندارد.»

او سپس به بحث «جراحی اقتصادی» پرداخت و گفت:«می‌گویند جراحی اقتصادی لازم است. اما جراحی واقعی باید از دولت شروع شود، نه از مردم. باید از کوچک‌سازی دولت شروع شود، از کارآمدسازی، از آزادی اقتصادی، از کنار گذاشتن تفکر خودکفایی و حرکت به سمت خلق ثروت. باید ریسک‌های اقتصادی را کم کرد. اما الان چه شده؟ بیمار جای دیگری روی تخت است، و جراحی جای دیگری انجام می‌شود.»

مردم همین حالا هم هزینه جراحی اقتصادی را می‌دهند

مولوی با اشاره به اینکه مردم همین حالا هم هزینه جراحی را می‌دهند، ادامه داد:«می‌گویند جراحی خون‌ریزی دارد. خب خون‌ریزی همین حالا در سفره مردم است. مثال ساده‌اش موبایل. ما موبایل تولید نمی‌کنیم، اما تعرفه ۷۰ تا ۱۰۰ درصد می‌گذاریم. رجیستری می‌گذاریم. چرا؟ موبایل ابزار کار میلیون‌ها ایرانی است. تعرفه باید صفر باشد، رجیستری باید صفر باشد. مردم باید به این کالا دسترسی داشته باشند.این‌ها مثال‌های کوچک‌اند، اما تصویر بزرگ را نشان می‌دهند: ما هنوز نمی‌دانیم هدف چیست. هدف ثروتمند شدن مردم است. رفاه ایرانی است. اگر این را بفهمیم، همه‌چیز تغییر می‌کند. اگر نفهمیم، هر روز یک اسم جدید روی همان سیاست‌های قدیمی می‌گذاریم و مردم هزینه‌اش را می‌دهند.»

پیمان مولوی در ادامه گفت‌وگو، با همان لحن روایی، صریح و بی‌پرده، بحث را از سطح مثال‌های روزمره به عمق ساختارهای معیوب اقتصاد ایران برد و گفت:«ببینید، وقتی می‌گویم تعرفه موبایل را صفر کنید و رجیستری را بردارید، بعضی‌ها می‌گویند موبایل کالای لوکس است. هزار دلار است. اما هزار دلار برای منِ فقیرشده لوکس نیست؛ یک ضرورت است. حداقل حقوق در انگلستان بالای ۱۵۰۰ پوند است، در ترکیه چند هزار لیر است. اما برای منِ ایرانی، هزار دلار یعنی یک‌سال پس‌انداز. یعنی یک هزینه سنگین.»

او ادامه داد:«اگر تعرفه صفر شود، اگر رجیستری حذف شود، همین موبایل هزار دلاری با دلار ۱۴۰ هزار تومانی می‌شود حدود ۱۵۰ میلیون تومان. یعنی من ۱۵۰ میلیون تومان صرفه‌جویی می‌کنم. این ۱۵۰ میلیون می‌تواند خرج ثبت‌نام بچه باشد، خرج درمان، خرج سفر، خرج زندگی. چرا این جراحی از اینجا شروع نمی‌شود؟ چرا همیشه از جایی شروع می‌شود که مردم باید هزینه‌اش را بدهند؟ می‌گویند دولت پول لازم دارد. خب اندازه دولت را کوچک کن. وزارتخانه‌ها را تعطیل کن. هزینه‌ها را کم کن. فرصت شغلی واقعی ایجاد کن. چرا همیشه اولین جراحی باید روی مردم انجام شود؟»

 

آزادی اقتصادی می‌تواند حتی برای کارمند دولت هم فرصت ایجاد کند

این اقتصاددان با اشاره به اینکه آزادی اقتصادی می‌تواند حتی برای کارمند دولت هم فرصت ایجاد کند، گفت:«اگر اقتصاد آزاد باشد، همین کارمند دولتی که امروز چند دلار حقوق می‌گیرد، در بازار آزاد می‌تواند چند برابر درآمد داشته باشد. اما چون اقتصاد آزاد نیست، او هم گرفتار است. مشکل این است که ما هیچ‌وقت رول‌مدل نداشتیم. مشکلات را انباشته کردیم، زیر فرش کردیم، ندیدیم. بعد یک روز از خواب بیدار می‌شویم و می‌گوییم بنزین چرا این‌طور شد؟»

مولوی سپس به تناقض‌های سیاست‌گذاری اشاره کرد:«در عصر ارتباطات نمی‌توانی بگویی نبین. مردم می‌بینند. سفر می‌روند. مقایسه می‌کنند. بعد تو برای درآمدزایی عوارض خروج از کشور می‌گذاری. یعنی چه؟ برای چه امکاناتی؟ این هم مثل موبایل است: بار اول این‌قدر، بار دوم این‌قدر. جریمه خروج از کشور! این‌ها همه نقض حق مالکیت است. به چه حقی؟ برای چه هزینه‌ای؟ کجا خرج می‌شود؟»

او سپس به یکی از پایه‌های آزادی اقتصادی اشاره کرد:«آزادی اقتصادی یعنی شفافیت. یعنی بودجه دولت زیر ذره‌بین باشد. یعنی بدانیم هر ریال کجا خرج می‌شود. اما ما بودجه شرکت‌های دولتی داریم که اصلاً معلوم نیست چیست. ۳۰ درصد نقدینگی کشور برای نجات یک بانک خرج شده. کجا؟ چرا؟ چه کسی پاسخگوست؟ این جراحی که می‌گویند، بیمار را اشتباه روی تخت خوابانده‌اند. بیمار مردم نیستند. بیمار ساختار دولت است. اما مردم را جراحی می‌کنند. حتی جراح هم جراح نیست. شما اگر یکی از عزیزانتان بیمار شود، دنبال بهترین جراح می‌گردید. اما اینجا چه؟ اینجا شایسته‌سالاری وجود ندارد.»

او سپس به چندضلعی بودن مسئله اشاره کرد:«آزادی اقتصادی، رقابت، مالکیت دارایی این‌ها با هم اتفاق می‌افتند. هیچ کشوری را نمی‌توانید مثال بزنید که ثروتمند باشد اما رقابت نداشته باشد. اما در کشورهایی با آزادی اقتصادی پایین، رقابت وجود ندارد، شایسته‌سالاری وجود ندارد، ذی‌نفعان همه‌چیز را کنترل می‌کنند.»

در ادامه، او درباره چشم‌انداز سال ۱۴۰۵ پاسخ داد:«بسیاری نگرانند و حق هم دارند. بودجه تصویب شده، مالیات ۶۰ درصد بالا رفته، یعنی قیمت تمام‌شده کالاها بالا می‌رود و دوباره فشار روی مصرف‌کننده است. از آن طرف، یارانه یک‌میلیونی که می‌دهند، کمتر از ۱۰ دلار است. اولین یارانه ۴۵ هزار تومانی معادل ۸۰ دلار بود. امروز همان یارانه شده کمتر از ۱۰ دلار. این یعنی یارانه نیست؛ شوخی است.»

این اقتصاددان سپس به تناقض‌های سیاست رفاهی اشاره کرد:«وزارت رفاه می‌گوید دهک ۹ را حذف کرده‌ایم. دهک ۹ ما مرفه نیست. درآمد دلاری‌اش پایین است. این حذف‌ها نتیجه بروکراسی است، نه عدالت. از آن طرف، همین یک میلیون تومان یارانه، وقتی وارد بازاری می‌شود که عرضه محدود است و واردات با هزار مانع روبه‌روست، خودش تورم ایجاد می‌کند. یعنی حمایتی که اسمش حمایت است، دوباره به ضرر مردم تمام می‌شود.»

مولوی ، راه‌حل خود را چنین توضیح داد:«برای دوره‌ای که می‌خواهیم اقتصاد را به سمت آزادی اقتصادی ببریم و نمی‌خواهیم مردم له شوند، باید درآمد پایه همگانی بدهیم. یک حداقل واقعی. نه ۱۰ دلار. یک درآمد پایه که مردم را در دوره گذار حفظ کند تا اصلاحات ساختاری انجام شود.»

پیمان مولوی با همان لحن روایی و بی‌پرده، بحث را از سطح سیاست‌های روزمره به عمق «فلسفه حکمرانی اقتصادی» کشاند و گفت:«اینکه انسان مثل انسان زندگی کند، نه سوسیالیستی است و نه سرمایه‌داری؛ یک ضرورت است. امروز بسیاری از کشورهای کاملاً کاپیتالیستی، درآمد پایه همگانی دارند. این یعنی حداقلِ زندگی انسانی. این یعنی UBI. این یعنی هر فردی که در یک کشور متولد می‌شود، یک حداقل کرامت اقتصادی داشته باشد.منابعش هم در ایران وجود دارد. مسئله این نیست که نداریم؛ مسئله این است که سازمان‌های عریض و طویل، بودجه‌ها را می‌بلعند. درآمد پایه باید از جیب مردم تأمین نشود؛ از صرفه‌جویی در همین ساختارهای ناکارآمد تأمین شود. همان کاری که خاویر میلی در آرژانتین کرد: کات کردن هزینه‌های زائد، نه فشار بر مردم.»

مسیر نزولی اقتصاد ایران

مولوی سپس به مسیر نزولی اقتصاد ایران اشاره کرد و گفت:«شما پرسیدید سال آینده چه می‌شود. من می‌گویم این روند ۴۴ به ۴۵، ۴۲ به ۴۳، ۴۰ به ۳۹ ادامه دارد. سال ۲۰۱۲ اقتصاد ایران ۶۴۵ میلیارد دلار بود. امروز زیر ۴۰۰ میلیارد دلار است. این مسیر ادامه دارد. من اسمش را گذاشته‌ام ‘پاکستانیزه شدن’. همه ناراحت می‌شوند، اما واقعیت این است: درآمد محدود می‌شود، زیرساخت‌ها مستهلک می‌شود، سرمایه‌گذاری کم می‌شود، درآمد سرانه پایین می‌آید. مگر اینکه یک تغییر بنیادی در تفکر رخ دهد.»

او با تأکید گفت:«دیگر از مرحله اصلاحات جزئی عبور کرده‌ایم. اقتصاد به نقطه غیرقابل بازگشت رسیده. اقتصاد هنر شفاف اندیشیدن است، نه کتاب‌های انگیزشی و شعارهای ۵ صبحی‌ها. اقتصاد عدد و رقم است. ترندها ده سال است به ما می‌گویند به کجا می‌رویم. برای هرکسی که علم دارد و ذی‌نفع نیست، مسیر روشن است.»

مولوی سپس به مشکل ساختاری حکمرانی اشاره کرد:«در این کشور حتی یک خودکار را هم نمی‌توانی از یک مدیر پس بگیری. این یعنی ساختار قدرت، اصلاح‌ناپذیر شده. و اینجاست که می‌بینیم چرا کارشناسانی که بیرون از دولت حرف‌های درست می‌زنند، وقتی وارد دولت می‌شوند، استحاله می‌شوند. چون ساختار اجازه تغییر نمی‌دهد. مگر اینکه همان لحظه استعفا بدهند. وقتی رئیس کل بانک مرکزی می‌گوید با تورم ۶۰ درصدی می‌توانیم نرخ ارز را ثابت نگه داریم، من واقعاً نمی‌فهمم. یا باید کل علم اقتصاد را از نو نوشت، یا این حرف شدنی نیست. اقتصاد هنر شفاف اندیشیدن است. یا شفاف می‌گویی و می‌فهمی، یا نمی‌فهمی و فرصت‌طلبی. راه سومی وجود ندارد.»

چرخه سیاست‌گذاری اشتباه

مولوی سپس به چرخه سیاست‌گذاری اشتباه اشاره کرد: «ما سیاست اشتباه را با ادامه همان سیاست اشتباه اصلاح می‌کنیم. این می‌شود چرخه‌ای که خودش را بازتولید می‌کند. وقتی می‌گویند می‌خواهیم ارز را تثبیت کنیم، سؤال ساده این است: چگونه؟ با چه منطقی؟ با چه ابزار علمی؟ اگر نمی‌شود، پس چرا می‌گویید می‌شود؟»

او سپس برای نشان دادن سادگی مسئله گفت:«همین موبایل را نگاه کنید. یک سؤال ساده را در هر موتور جست‌وجویی بنویسید: آیا می‌شود با تورم ۶۰ درصد ارزش پول ملی را حفظ کرد؟ پاسخ روشن است. اما ما در سیاست‌گذاری، خلاف علم حرف می‌زنیم و انتظار داریم نتیجه علمی بگیریم.

مولوی با بیان اینکه حتی ساده‌ترین تجربه‌های روزمره، تصویری از ناکارآمدی ساختار اقتصادی ایران ارائه می‌دهد گفت:«فیلترشکن باز نمی‌شود… چند دقیقه طول می‌کشد تا وصل شود. این چند دقیقه چیست؟ در اقتصاد اسمش هزینه فرصت است. یعنی زمانی که باید صرف کار، تولید یا یادگیری شود، صرف وصل شدن به یک ابزار ابتدایی می‌شود. همین چند دقیقه‌هاست که در مقیاس ملی تبدیل به عقب‌ماندگی می‌شود. سؤال را در هوش مصنوعی نوشتم: آیا می‌شود با تورم ۶۰ درصد ارزش پول ملی را حفظ کرد؟ جواب روشن است: خیر. فقط می‌شود به‌طور موقت و مصنوعی و با هزینه سنگین این کار را کرد. این یعنی مردم امروز می‌توانند همان لحظه حرف مسئول را راستی‌آزمایی کنند. نسل جدید دیگر آن داستان‌هایی را که قبلاً تفت داده می‌شد، قبول نمی‌کند.»

آیا می‌توان بدون آزادی اقتصادی ثروتمند شد؟

مولوی در پاسخ به یک سؤال دیگر با این عنوان آیا می‌توان بدون آزادی اقتصادی ثروتمند شد؟ گفت:« جواب باز هم روشن است خیر. شما در عصر هوش مصنوعی نمی‌توانید با روش‌های ۳۰ یا ۴۰ سال قبل اقتصاد را اداره کنید. مردم امروز همان لحظه می‌توانند درباره توسعه، صادرات، آب‌های زیرزمینی، رفاه، آموزش و بهداشت استعلام بگیرند. امروز با یک اسکن ساده از چهره می‌توان فهمید چه بیماری‌هایی ممکن است داشته باشید و باید به چه پزشکی مراجعه کنید. جامعه پزشکی نگفت نه؛ گفت چگونه از این ابزار استفاده کنم تا کارآمدتر شوم. اما در اقتصاد، هنوز عده‌ای می‌خواهند همان نسخه‌های قدیمی را تکرار کنند.»

مولوی سپس با لحنی انتقادی‌تر ادامه داد:«متأسفانه بخشی از اقتصاددانان ما نمی‌خواهم نام زشت بگذارم اما تبدیل شده‌اند به توجیه‌کنندگان سیاست‌های غلط. هم در سیستم هستند، هم مشاوره می‌دهند، هم نقش اپوزیسیون بازی می‌کنند، اما در نهایت توجیه‌کننده وضع موجودند. این خطرناک است. چون رسانه‌های اصلی هم در اختیار همین جریان است. ما دهه‌ها خطا در تصمیم‌گیری داشته‌ایم و امروز نتیجه‌اش را در سفره مردم می‌بینیم. شاید هنوز هم دیر نباشد، اما قطعاً زمان زیادی از دست رفته. حفظ وضع موجود اگرچه مطلوب نیست اما بهتر از سقوط در دره‌ای است که بازگشتی ندارد. اگر چند قدم به عقب برداریم و مسیر را اصلاح کنیم، شاید در دهه‌های آینده فرصتی برای رفاه مردم ایجاد شود. اما در کوتاه‌مدت معجزه‌ای رخ نخواهد داد.»

 

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید