جمیله شیخی؛ صلابت یک حضور، وقار یک بازیگر؛ حمید سمندریان؛ معماری که صحنه را از نو ساخت.
به گزارش سرمایه فردا، وقتی تقویم به روزهای میانی بهار میرسد، هوای هنر ایران عطر و بوی دیگری به خود میگیرد. نهم اردیبهشتماه، در تاریخ تئاتر و سینمای ما تنها یک روز معمولی نیست؛ روزی است که دو تن از بزرگترین استوانههای هنرهای نمایشی ایران پا به عرصه هستی گذاشتند. حمید سمندریان و جمیله شیخی، دو نامی که هر کدام به تنهایی برای اعتبار بخشیدن به یک قرن هنر نمایش کافی هستند، در چنین روزی متولد شدند. یکی در سال ۱۳۰۹ در تبریز و دیگری یک سال بعد، در ۱۳۱۰ در تهران. این یادداشت، بهانهای است برای مرور زندگی، آثار و البته سایه سنگین و ماندگار این دو هنرمند بر سر تئاتر و سینمای ایران.

جمیله شیخی، فرزند تبریز، در خانوادهای فرهنگدوست به دنیا آمد. کودکی او با مهاجرتهای کوتاه به دلیل شرایط جنگ جهانی دوم گره خورد، اما هیچکدام از این تلاطمها نتوانست شعله عشق به هنر را در وجودش خاموش کند. او از همان سالهای مدرسه، صحنه را خانه خود یافت. در دورانی که حضور زنان در عرصه تئاتر با موانع عرفی و اجتماعی بسیاری روبهرو بود، او با پشتوانهای از استعداد خالص و آموزشهای اصولی نزد کسانی چون فاخره صبا، شاهین سرکیسیان و مهدی فروغ، گام در راهی گذاشت که تا پایان عمر از آن بازنگشت.
سال ۱۳۳۶، آغاز راه حرفهای او با نمایش «پدر» اثر آگوست استریندبرگ بود. استخدام در اداره تئاتر، نقطه عطفی بود که او را در کنار بزرگانی چون عزتالله انتظامی، محمدعلی کشاورز، عباس جوانمرد و البته حمید سمندریان قرار داد. شکلگیری گروه تئاتر جدید و بعدها گروه «پازارگاد»، تئاتر ایران را با موجی نو و رویکردی مدرن مواجه کرد. شیخی روی صحنه، یک بازیگر معمولی نبود؛ او تجسم صلابت و قدرتی بود که کمتر در بازیگران همنسلش دیده میشد. اما حضور او به صحنه تئاتر محدود نماند. او از همان دهههای ۳۰ و ۴۰، با تلهتئاترهایی چون «خودکشی» و «قلب سرگشته» به خانههای مردم رفت و بعدها در سینما و تلویزیون پس از انقلاب، به چهرهای ماندنی تبدیل شد.
بازی او در فیلم «مسافران» به کارگردانی بهرام بیضایی (۱۳۷۰)، چنان تکاندهنده بود که سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن جشنواره فجر را برایش به ارمغان آورد. نقشی که با دیالوگ جاودانهاش در تاریخ سینما ثبت شد: «ما میریم تهران، برای عروسی…» پنج سال بعد، برای فیلم «لیلا» ساخته داریوش مهرجویی نیز سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل زن را دریافت کرد تا ثابت کند عیار بازیگری او در هر نقشی، بیرقیب است. نسلهای جوانتر، جمیله شیخی را بیشتر با سریالهای تلویزیونی دهه ۷۰ میشناسند. نقش «مولود» در سریال پرمخاطب «پدرسالار» و حضورش در «تولدی دیگر» و «پس از باران»، از او تصویری ساخت که ترکیبی بود از جذبه، اشرافیت و نفوذ کلام. جمیله شیخی در دوم خرداد ۱۳۸۰ بر اثر سکته قلبی درگذشت، اما پرسونای قدرتمند او در ذهن تماشاگران ایرانی برای همیشه زنده است.
همان روزی که جمیله شیخی یکساله شد، حمید سمندریان در تهران چشم به جهان گشود. کسی که قرار بود با نگاه عمیق و دانش آکادمیک خود، تئاتر ایران را وارد فاز جدیدی کند. سمندریان جوان، شیفته موسیقی بود و ویولن مینواخت، اما جادوی تئاتر در کلاسهای حسین خیرخواه، او را چنان مسحور کرد که ساز را کنار گذاشت تا رهبر ارکستر بازیگران روی صحنه باشد.ژسفر به آلمان برای تحصیل در رشته مهندسی شوفاژ سانترال، یک بهانه بود تا او سر از کلاسهای مکس راینهاردت و ادوارد مارکس درآورد. او شش سال در آلمان، تئاتر را به عنوان یک علم و یک بینش فلسفی آموخت و زمانی که به ایران بازگشت، کولهباری از نمایشنامههای بزرگ جهان و متدهای روز کارگردانی را با خود به همراه داشت.
سمندریان در بازگشت به ایران، پایهگذار جریانی شد که متون شاخص نویسندگانی چون سارتر، دورنمات، ایبسن، میلر و یونسکو را به ایرانیان معرفی کرد. اجراهای او از «دوزخ» و «مردههای بیکفن و دفن» سارتر تا «باغوحش شیشهای» ویلیامز و «آندورا» ماکس فریش، هر کدام کلاس درسی برای بازیگران و تماشاگران بود. او فقط یک کارگردان نبود؛ او یک معلم ذاتی بود. تأسیس هنرستان آزاد هنرهای دراماتیک، دانشکده تئاتر دانشگاه تهران و بعدها آموزشگاه بازیگری خودش، نشان از دغدغه او برای تربیت نسلهای آینده داشت. بسیاری از ستارگان امروز سینما و تئاتر ایران، الفبای بازیگری را در کلاسهای او آموختند.
یکی از درخشانترین نقاط کارنامه سمندریان، اجرای نمایش «ملاقات بانوی سالخورده» اثر فردریش دورنمات بود؛ نمایشی که در سال ۱۳۵۱ روی صحنه رفت و نقش اصلی آن را کسی بر عهده نداشت جز جمیله شیخی. تلاقی نبوغ سمندریان در کارگردانی و قدرت و تسلط شیخی در بازیگری، این اجرا را به یکی از اسطورههای تاریخ تئاتر ایران تبدیل کرد. سمندریان سالها بعد، در سال ۱۳۸۶ بار دیگر این نمایش را به روی صحنه برد و اجرای جدیدش را به یاد و خاطره جمیله شیخی، بانوی تئاتر ایران تقدیم کرد.
یکی از تلخترین بخشهای زندگی هنری حمید سمندریان، آرزوی دستنیافته او برای اجرای نمایشنامه «زندگی گالیله» اثر برتولت برشت بود. او سالها با این متن زندگی کرد، آن را ترجمه کرد، روی آن کار کرد و بارها تا مرز اجرای آن پیش رفت. او گالیله را وصیتنامه هنری خود میدانست. شخصیتی که میان علم، حقیقت و فشارهای سیاسی گرفتار شده بود، برای سمندریان معنایی فراتر از یک نمایشنامه داشت. اما شرایط، ممیزیها و موانع مختلف، هر بار اجرای این اثر را به تعویق انداخت. او در آخرین سالهای عمرش تلاش کرد بار دیگر این نمایش را روی صحنه ببرد، اما بیماری سرطان امانش نداد. حمید سمندریان در ۲۲ تیرماه ۱۳۹۱، در حالی که هنوز حسرت اجرای «گالیله» را بر دل داشت، چشم از جهان فرو بست. بهرام بیضایی در سوگ او نوشت: «نمایش داغدار اوست!»
همزمانی زادروز جمیله شیخی و حمید سمندریان، شاید از نگاه منطقی فقط یک تصادف تقویمی باشد، اما برای تاریخ هنر ما یک نماد است. نماد پیوند عمیق میان نسلی که تئاتر را در این مملکت خون دل خوردند تا سرپا نگه دارند. سمندریان با تأسیس گروه هنری «پازارگاد» و جمع کردن نوابغی چون شیخی، کشاورز، مشایخی و پورصمیمی به دور خود، هسته مرکزی تئاتر مدرن ایران را شکل داد. آنها در روزگاری که امکانات محدود بود و حمایت دولتی چندانی وجود نداشت، با عشق و با تکیه بر کمکهای نهادهای فرهنگی خارجی و تلاش شبانهروزی خود، شاهکارهای ادبیات نمایشی جهان را به روی صحنه بردند.
نهم اردیبهشت ماه، یادآور این حقیقت است که هنر اصیل، نه با مرگ هنرمند از بین میرود و نه زیر غبار زمان فراموش میشود. هر بار که بازیگری روی صحنه تئاتر ایران در سکوتی سنگین خیره میشود، ردپایی از جمیله شیخی در آن حضور دارد. و هر بار که کارگردانی با وسواس، میزانسن یک متن استخواندار کلاسیک را طراحی میکند، روح حمید سمندریان در سالن نمایش نفس میکشد. امروز، جای خالی این دو عزیز بزرگوار در میان ما بیش از پیش حس میشود، اما یادگاری که از خود به جا گذاشتهاند، به وسعت یک تاریخ است. تولدشان در این ماه بهشتی، مبارک هنر این سرزمین باد.
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا