افزایش چندبرابری قیمت تجهیزات ساده از کارگاه تا باغ، باعث شده بسیاری از فعالان خرد از توسعه کار منصرف شده و به حداقل درآمد قانع شوند
به گزارش سرمایه فردا، «سال گذشته علفتراش خریدم چهار میلیون تومان، امروز قیمت گرفتم گفتند بیست میلیون»؛ باغدار این را میگوید و بعد سکوت میکند. انگار هنوز با عدد جدید کنار نیامده است. چند خیابان آنطرفتر، کارگر ساختمانی به فرغونی اشاره میکند که تا همین یکی دو سال پیش یک میلیون تومان بود و حالا باید برای خریدش حدود ۱۰ میلیون تومان کنار گذاشت. این دو عدد، ساده به نظر میرسند، اما پشتشان یک تغییر جدی در حال شکلگیری است؛ هزینه کار کردن برای کارگری ساده هم در حال جهش است.
بازار ابزار دیگر آن بازار آرام و قابل پیشبینی گذشته نیست. علفتراش بنزینی که در سال ۱۴۰۴ حدود ۴ تا ۵ میلیون تومان قیمت داشت، در بهار ۱۴۰۵ به بازه ۱۸ تا ۲۲ میلیون تومان رسیده است. فرغونهای معمولی که با ورق سبک تولید میشوند، از حدود یک تا یک و نیم میلیون تومان، حالا در محدوده ۸ تا ۱۲ میلیون تومان معامله میشوند.
این اعداد مربوط به کالاهایی است که نه تکنولوژی پیچیدهای دارند و نه جزو کالاهای لوکس به حساب میآیند.فروشندگان میگویند در برخی موارد، طی کمتر از یک سال قیمتها ۳ تا ۵ برابر شده است. این تغییر، در ذهن خریداران هم اثر گذاشته؛ بسیاری از مشتریها حالا پیش از خرید، چند بار قیمت میگیرند و باز هم تردید دارند.
افزایش قیمت خوراکیها یا اجارهبها برای مردم آشناست، اما آنچه کمتر دیده میشود، تورم در ابزار کار است. وقتی یک وسیله از ۴ میلیون به ۲۰ میلیون تومان میرسد، یعنی هزینه انجام همان کار قبلی، پنج برابر شده است. برای یک باغدار، این یعنی هزینه نگهداری زمین بالا رفته است که برای یک کارگر، یعنی ادامه کار نیاز به سرمایه بیشتری دارد. این افزایش هزینه در نهایت به قیمت خدمات و محصولات منتقل میشود. اگر هزینه ابزار بالا برود، دستمزد کار هم بالا میرود و این روند دوباره به مصرفکننده برمیگردد. چرخهای شکل میگیرد که خروج از آن آسان نیست.
تا چند سال پیش، با چند میلیون تومان میشد یک کار کوچک خدماتی راه انداخت. امروز همان کار، به سرمایهای چند ده میلیونی نیاز دارد. یک بسته ساده ابزار برای کارهای ساختمانی یا فنی، بسته به کیفیت، بین ۳۰ تا ۸۰ میلیون تومان هزینه دارد. این عدد برای بسیاری از جوانان، بهویژه کسانی که پشتوانه مالی ندارند، عملاً دستنیافتنی است.
در نتیجه، ورود به بازار کار محدودتر شده است. برخی افراد قید شروع را میزنند، برخی با ابزارهای قدیمی ادامه میدهند و برخی هم وارد بازارهای غیررسمی میشوند. هر کدام از این مسیرها، به نوعی به کاهش کیفیت و بهرهوری ختم میشود.
در بررسی بازار، چند عامل اصلی در افزایش قیمت ابزار دیده میشود. نرخ ارز یکی از مهمترینهاست؛ بسیاری از ابزارها یا وارداتیاند یا به قطعات خارجی وابستهاند. در کنار آن، قیمت مواد اولیه داخلی مثل فولاد و پلاستیک هم افزایش پیدا کرده است. هزینه حملونقل، انرژی و دستمزد نیز بالا رفته و در نهایت، نااطمینانی در بازار باعث شده فروشندگان با حاشیه امن بیشتری قیمتگذاری کنند.در برخی موارد، حتی قبل از افزایش واقعی هزینهها، قیمتها بالا میروند؛ به این دلیل ساده که فروشنده انتظار دارد در آینده نزدیک، قیمت جایگزینی بیشتر شود.
افزایش هزینه ابزار، یک اثر پنهان دارد؛ کاهش انگیزه برای کار بیشتر. وقتی یک کارگر باید ۱۰ میلیون تومان برای فرغون و چند میلیون دیگر برای ابزارهای جانبی هزینه کند، طبیعی است که در محاسباتش تجدیدنظر کند. اگر درآمد ماهانهاش به سختی به ۱۵ تا ۲۰ میلیون تومان برسد، بازگشت این هزینهها زمانبر خواهد بود.
در چنین شرایطی، بسیاری ترجیح میدهند حجم کار را کاهش دهند یا وارد پروژههای کوچکتر شوند. این یعنی کاهش گردش اقتصادی در سطح خرد؛ اتفاقی که بهتدریج خودش را در کل اقتصاد نشان میدهد.
این وضعیت محدود به یک یا دو شغل نیست. در کارگاههای نجاری، قیمت اره برقی از حدود ۶ میلیون تومان به بیش از ۲۵ میلیون تومان رسیده است. در کشاورزی، سمپاشهای موتوری که حدود ۷ میلیون تومان بودند، حالا در محدوده ۳۰ میلیون تومان قیمت دارند. حتی در مشاغل خدماتی، دستگاههای ساده نظافت صنعتی هم رشد قیمتی چند برابری را تجربه کردهاند. وجه مشترک همه این بازارها، یک چیز است یعنی افزایش هزینه ادامه کار.
در گفتوگو با فعالان این حوزهها، یک جمله زیاد تکرار میشود: «با همین مقدار کار هم باید خوشحال باشیم.» این جمله، بیشتر از آنکه نشانه رضایت باشد، نشانه سازگاری با شرایط است. وقتی ابزار گران میشود و آینده قابل پیشبینی نیست، افراد ترجیح میدهند ریسک نکنند و به حداقلها بسنده کنند.
این تغییر ذهنیت، اثر مستقیمی بر رشد اقتصادی دارد. وقتی میل به توسعه کاهش پیدا کند، حتی در صورت بهبود شرایط، بازگشت به وضعیت قبلی زمانبر خواهد بود.
گاهی برای فهم وضعیت اقتصادی، نیازی به شاخصهای پیچیده نیست. قیمت یک فرغون یا یک علفتراش، تصویر روشنی از شرایط ارائه میدهد. اینها ابزارهایی هستند که مستقیماً با کار و تولید در ارتباطاند. وقتی قیمتشان در یک سال ۳ تا ۵ برابر میشود، یعنی فشار اصلی به همان جایی وارد شده که باید موتور اقتصاد باشد.
کارشناسان اقتصادی بر یک نکته تأکید دارند؛ بدون ثبات، هیچ بازاری به تعادل نمیرسد. اگر نرخها هر روز تغییر کند، نه تولیدکننده میتواند برنامهریزی کند و نه مصرفکننده تصمیم بگیرد. در کنار آن، دسترسی به تسهیلات کوچک برای خرید ابزار میتواند بخشی از فشار را کم کند. بسیاری از فعالان بازار معتقدند اگر وامهای خرد ۲۰ تا ۵۰ میلیون تومانی با شرایط مناسب در دسترس باشد، بخشی از مشکل حل میشود.
آنچه امروز در بازار ابزار دیده میشود، صرفاً افزایش قیمت چند کالا نیست. هزینه کار کردن بالا رفته و این یعنی ادامه فعالیت اقتصادی سختتر شده است. وقتی علفتراش از ۴ میلیون به ۲۰ میلیون تومان میرسد و فرغون از یک میلیون به ۱۰ میلیون تومان، پیام روشن است؛ کار هنوز هست، اما برای انجامش باید هزینه بیشتری پرداخت کرد و همین واقعیت ساده، توضیح میدهد چرا خیلیها امروز میگویند: با همین مقدار کار هم باید خوشحال بود.
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا