سرنوشت ایران چیست؟

سرنوشت ایران چیست؟

تصمیم با خود ماست. سرزمین ایران، هم گنجایش قهرمان را دارد، هم جای خالی قربانی را. تفاوت فقط در یک انتخاب است

حسین قهرمانی: ایران، سرزمین پارادوکس‌ها؛ جایی که هیچ‌چیز ساده نیست…به راستی ایران پارادوکسیک‌ترین کشور دنیاست. نه از روی غرور ملی، که از روی واقعیتی تلخ و شیرین.

هم‌زمان بهشت پولدارهاست، همان‌هایی که در برج‌های شمال تهران از ابرها هم بالاتر زندگی می‌کنند و شبشان با رستوران‌های سه‌ستاره و روزشان با لندکروز سر می‌شود. و هم جهنم بی‌پول‌ها؛ آدم‌هایی که سه شیفت کار می‌کنند تا اجاره‌خانهٔ کپرمانندشان را بدهند و هنوز آخر ماه باید بین نان و دارو یکی را انتخاب کنند.

هم چهارمین متروی طولانی دنیا را دارد، با ایستگاه‌های مدرن و شیشه‌ای که آدم را یاد توکیو و لندن می‌اندازد. و هم قدیمی‌ترین واگن‌های ریلی قطار را؛ واگن‌هایی که هنوز بخاری نفتی دارند، پنجره‌هاشان با چسب زخم بسته شده و صندلی‌هاشان خاطرهٔ دههٔ چهل را زنده می‌کند.

هم مهاجرترین جوان‌ها را دارد، پسران و دخترانی که آرزویشان فقط یک ویزاست، هرکجا غیر از اینجا. آمار مهاجرت که نگاه می‌کنی، دلت می‌شکند از این حجم از ناامیدی که قشنگ‌ترین مغزها و پرشورترین قلب‌ها را از این خاک می‌رباید. و هم وطن‌پرست‌ترین‌هایی را که برای خاکشان جان می‌دهند؛ همان جوانی که تا دیروز داشت گوگل می‌کرد “شرایط مهاجرت به کانادا”، امروز در دفاع از حرم، کنار مزار شهدا افتاده است. این یعنی تناقض؛ بودن با تمام وجود در جایی که از بودنش خسته‌ای.

 

در این خاک، همه چیز هست.

هم کویر لوت که سوزان‌ترین نقطهٔ زمین است، هم جنگل‌های ابرِ شاهرود که بارانشان را فراموش نمی‌کنی. هم معماری‌ای که به المان‌هایش جایزه می‌دهند، هم ساختمان‌های بی‌روحی که دل هر شهرساز را می‌لرزاند. هم قربانی دارد، آن‌که زیر چرخ‌های بی‌عدالتی له شده. و هم قهرمان؛ آن‌که درست در همان خیابان، برای همان مردم، ایستاده است.

اما این پایان ماجرا نیست؛ این فقط نقطهٔ شروع انتخاب ماست. ما می‌توانیم قربانی باشیم، حق بدهیم، تقصیرها را گردن سیاست، اقتصاد، تحریم، تاریخ و هرچیز دیگری بیندازیم. می‌توانیم بنشینیم و منتظر باشیم کسی بیاید و معجزه کند.

و می‌توانیم قهرمان باشیم. نه آن قهرمان اغراق‌شدهٔ فیلم‌ها، بلکه همان آدم ساده‌ای که تصمیم می‌گیرد فساد را در شعاع کوچک زندگی خودش متوقف کند. همان معلمی که با کمترین حقوق، شاگردی را نجات می‌دهد. همان پرستاری که در روزهای کرونا، خودش را فدای غریبه‌ها کرد. همان دانشجویی که با پرسش درست، بی‌عدالتی کوچکی را آشکار می‌کند.

تصمیم با خود ماست. این سرزمین، هم گنجایش قهرمان را دارد، هم جای خالی قربانی را. تفاوت فقط در یک انتخاب است:

تسلیم شویم یا بایستیم؟

اتهام بزنیم یا مسئولیت بگیریم؟

بمانیم در نقش قربانی… یا قهرمان روزهای سخت باشیم؟

ایران هم قهرمان می‌خواهد، هم قربانی دیده است. اما قهرمانانش را هیچ‌وقت فراموش نمی‌کند.

دیدگاهتان را بنویسید