اختلال در تردد نفتکشها در تنگه هرمز قیمت نفت را بالا برده، اما کارشناسان معتقدند ایران باید همزمان با فشار میدانی، دیپلماسی را فعال کند.
به گزارش سرمایه فردا، تنگه هرمز هنوز هم مهمترین گذرگاه نفتی جهان به شمار میرود و ۲۰ درصد از نیاز روزانه دنیا از این تنگه عبور میکند. اقدامات ایران برای کنترل عبور و مرور کشتیهای وابسته به آمریکا و رژیم صهیونیستی، تردد آزاد نفتکشها را متوقف کرده و حالا قیمت جهانی طلای سیاه تبدیل به برگ برندهای در دست ایران شده است اما هاشم اورعی عضو هیئت علمی دانشگاه شریف بر این باور است که گذر زمان چندان هم به نفع ایران نیست و باید هرچه زودتر دستگاه دیپلماسی هم دوش با میدان برای استفاده از این برگ برنده وارد عمل شود.
این روزها اخبار تنگه هرمز بهعنوان مهمترین گلوگاه نفتی جهان، برای همه دنیا دارای اهمیت شده است. اختلال در عبور و مرور کشتیها در تنگهای که ۲۰ درصد از نفت مصرفی دنیا از آن عبور میکند، بازارهای جهانی نفت را متلاطم کرده و کشورهای اروپایی را ناگزیر کرده است تا ذخایر استراتژیک خود را راهی بازار کنند؛ شاید روزنهای برای حل مشکل عبور و مرور کشتیهای نفتی از این تنگه حیاتی پیدا شود. در اخبار غیر رسمی، زمزمههایی هم درباره بسته شدن تنگه باب المندب به گوش میرسد.
حوثیهای یمن که بعد از حمله وحشیانه اسرائیل به مردم غزه بعد از ماجرای هفتم اکتبر، در اقدامی حمایتی، این تنگه که حدود چهار درصد از کل انرژی جهان از آنجا عبور میکند را به صورت مرحلهای بستند تا به بنادر اسرائیل از نظر اقتصادی ضربه وارد کنند، حالا بر اساس برخی زمزمهها، قرار است که بار دیگر دست به کار شوند. به این ترتیب اگر باب المندب هم بسته شود، در انتقال نزدیک به یک چهارم نیازهای نفتی جهان اختلال ایجاد میشود و بدون شک، پس لرزههای آن دنیا را تحت تاثیر قرار میدهد. بسته شدن توامان این دو تنگه چقدر بر قیمت نفت و اقتصاد جهان تاثیر خواهد داشت؟
هاشم اروعی عضو هیئت علمی دانشگاه شریف در گفتوگو با هفت صبح تاکید میکند که این روزها تنگه هرمز بسته نیست و ایران صرفا فشار آورده و هشدار میدهد که تنها کشتیهایی اجازه عبور دارند که ما اعلام میکنیم. در نتیجه به صورت محدود برخی کشتیهای کارگو و نفتکش از این تنگه عبور کردهاند، در نتیجه تردد در این آبراهه صفر نیست ولی عبور و مرور کشتیها در آن با اختلال مواجه است. این اختلال در تردد، هزینه بیمهها را افزایش داده و در نتیجه از نظر اقتصادی باعث گران شدن نفت شده است.
به گفته این عضو هیئت علمی دانشگاه شریف، آمریکا به تولیدکنندگان نفت وعده داده که امکاناتی برای اسکورت نفتکشها فراهم میکند. این اقدامی است که در زمان جنگ ایران و عراق هم انجام شده و ناوهای آمریکایی اسکورت نفتکشها از تنگه هرمز را به عهده گرفتهاند. بنابراین دو طرف این مناقشه یعنی ایران و آمریکا در حال حاضر رو در روی هم قرار گرفتهاند.
اورعی، بازار متلاطم نفت را حاصل این رویارویی میداند. آخرین نرخ اعلامی در روز جمعه برای هر بشکه نفت خام ۱۰۲ دلار بوده و به دنبال آن برخی کشورها اقداماتی را برای کنترل قیمتها در بازار نفت آغاز کردهاند. از جمله روز پنجشنبه گروه هفت موافقت میکند که ۴۰۰ میلیون بشکه از ذخایر استراتژیک نفت خود را آزاد کند و آمریکا هم میپذیرد که ۱۷۲ میلیون بشکه نفتش راهی بازار کند. اقدام دیگر آمریکا برای مقابله با افزایش قیمتها در بازار نفت، رفع تحریم روسیه به مدت یک ماه است.
ایالات متحده آمریکا به کشورها اجازه میدهد که تا یک ماه بدون در نظر گرفتن قوانین تحریمی از روسیه نفت خریداری کنند که البته این تصمیم به نفع کشور روسیه است.اورعی تصمیمات گرفته شده در رابطه با آزادسازی ذخایر استراتژیک را تمهیدات کوتاه مدت غرب برای جلوگیری از بالا رفتن قیمت نفت میداند تا در آینده راهی برای باز کردن تنگه هرمز به نحوی پیدا شود و این کشورها اجازه بگیرند که بخشی از نفت مورد نیاز خود را از این تنگه عبور دهند.
این عضو هیئت علمی دانشگاه شریف معتقد است که گذشت زمان به نفع ایران نیست زیرا متاسفانه شورای امنیت به درخواست ۱۳۰ کشور، قطعنامهای علیه ایران در رابطه با حمله به کشورهای همسایه تصویب کرده است. این یعنی فشارهای بینالمللی برای توقف فعالیتهای ایران در منطقه رو به افزایش است. ضمن آنکه خیلی از کشورهای همسایه وابستگی کامل به فروش نفت دارند و اگر روند توقف فروش ادامه یابد، ممکن است به جمع کشورهای غربی برای حمله به ایران بپیوندند و این موارد، فشارها بر ایران را افزایش میدهد.
به اعتقاد اورعی، بعد از آنکه قیمت نفت به اوج خود یعنی ۱۵۰ دلار رسید، با اقدامات کشورهای غربی روندی نزولی پیدا کرد و نرخ هر بشکه نفت با این اقدامات، حداکثر بین ۱۰۰ تا ۱۲۰ دلار نوسان خواهد کرد تا در نهایت معضل تنگه هرمز حل و فصل شود.
این عضو هیئت علمی دانشگاه شریف بر این باور است که اگر حوثیهای یمن موفق شوند بابالمندب را ببندند، قیمت نفت به ۲۰۰ دلار میرسد و این مسئله به شدت روی اقتصاد آمریکا، چین و جهان تاثیر میگذارد. رشد اقتصادی غرب، هندوستان، آمریکا و چین در چنین شرایطی تحت تاثیر قرار میگیرد؛ اما این رویه در جهان امروز، نمیتواند خیلی طولانی مدت ادامه یابد.او تاکید میکند که گذشت زمان و طولانی شدن جنگ به نفع هیچ یک از طرفهای دعوا نیست و به همین خاطر در هفتههای آتی، ایران باید همزمان با اینکه بیشترین فشار را در صحنه نبرد میآورد، دستگاه دیپلماسی خود را هم فعال کند.
گذشت زمان به نفع ایران نیست. باید دستگاه دیپلماسی فعال شود و مسئله را حل کند. اورعی که در شرایط فعلی به میدان نمره بیشتری نسبت به دیپلماسی میدهد، علمکرد وزارت امور خارجه را کاملا منفعلانه ارزیابی میکند و معتقد است که در حال حاضر دیپلماسی عملا تعطیل است که اشتباه بزرگی است. دستگاه دیپلماسی ایران باید فعال شود زیرا ادامه این روند به نفع کشور نیست؛ ضمن اینکه در تمام جنگها همیشه کانالهای دیپلماتیک غیر رسمی فعال بوده و در نهایت همه جنگهای دنیا، دور میز حل شدهاند. حمله به یکدیگر هم برای این است که وقتی دور میز مینشینند، دست بالا را داشته باشند.
شطرنج قدرت میان ایالات متحده آمریکا و چین حال به ایستگاه ایران و منطقه خاورمیانه رسیده است. به گزارش تسنیم، دو ماه قبل دولت ترامپ پس از محاصره طولانیمدت ونزوئلا و اعلام منطقه «پرواز ممنوع» در محدوده این کشور نفتخیز، توانست در عملیاتی مشکوک و بحثبرانگیز، نیکولاس مادورو و همسر وی را در کاراکاس ربوده و به نیویورک منتقل کند.
پس از رخداد غیرقانونی و تروریستی ترامپ که از قبل با نتانیاهو در فلوریدا دیدار و برنامه ایجاد آشوب و سپس جنگ با تهران را طرحریزی کرده بود، ندای «کمک به مردم ایران» سر داد. جامعه جهانی اما که شناخت کاملی نسبت به شخصیت و دیدگاههای شخصی رئیسجمهور آمریکا در مورد مسائلی همچون حقوق بشر و دموکراسی دارد، بیش از گذشته در خصوص نیت واقعی برجستهسازی پرونده ایران در عرصه افکار عمومی مشکوک شد.
در این بزنگاه، کشورهای عربی و ترکیه که تلاشهای لابی صهیونیستی در نیویورک و واشنگتن را تماشا میکردند، با تهران- واشنگتن تماس گرفته و خواستار انتخاب گزینه «دیپلماسی» به جای جنگ شدند. ایران که تجربه خوبی در خصوص مذاکرات غیرمستقیم با هیات آمریکایی و به دنبال آن جنگ ۱۲ روزه نداشت، اینبار نیز با هدف نشان دادن حسننیت خود به میز مذاکره بازگشت و انعطافپذیری تاریخی برای رسیدن به توافق با دولت ترامپ از خود نشان داد.
در نتیجه نهایی اما باز هم تغییری ایجاد نشد. شب قبل از آغاز تجاوز نظامی آمریکا- اسرائیل به ایران، بدر البوسعیدی، وزیر خارجه عمان به واشنگتن رفت و با جی.دی ونس دیدار و گفتوگو کرد. وی صراحتا به مردم آمریکا گفت که ایران حاضر به مذاکره برسر تمام مسائل مورد اختلاف است اما ظاهرا تصمیم از قبل گرفته شده و ترامپ در تله نتانیاهو گرفتار شده است.
برای فهم نیت واقعی دولت ترامپ و دلیل همراهی وی با نتانیاهو دلایل مختلفی مطرح میشود. گروهی معتقدند رئیسجمهور کنونی آمریکا دارای اسناد بسیار زیادی در «پرونده اپستین» است و اگر نتانیاهو و رسانههای تحت سلطه لابی رژیم صهیونیستی اراده کنند، میتوانند رسوایی اخلاقی بدتر از دوران بیل کلینتون را ایجاد کنند. عده دیگر اما با اشاره مجدد به تئوری تسلط یهودیان بر امور سیاسی- نظامی آمریکا معتقدند که رژیم صهیونیستی قصد دارد تا با کمک گرفتن از «قدرت آمریکا» موازنه قوا در خاورمیانه را تغییر داده و به تنهایی تبدیل به هژمون اصلی در منطقه غرب آسیا شود.
در سوی دیگر عدهای با کمرنگ کردن نقش و اهمیت اسرائیل معتقدند اساسا جنگ با ایران، بخشی از شطرنج بزرگ میان واشنگتن- پکن است. برای فهم این استدلال، مصاحبه اخیر سناتور لیندسی گراهام با فاکس نیوز میتواند بسیاری از ابهامات را روشن کند. این سناتور جمهوریخواه صراحتا از سهم ۳۱ درصدی ونزوئلا و ایران از ذخایر نفت جهان سخن گفت و وعده داد که آمریکا قصد دارد تا بر این منابع مسلط شود. بیان چنین اعتراف آشکاری در فضای عمومی آمریکا نشان میدهد جریان ضدجنگ «ماگا» بیش از گذشته از دولت ترامپ ناامید شد و افرادی همچون گراهام سعی دارند تا منطق ژئواستراتژیک- ژئواکونومیک این تجاوز نظامی را تقویت کنند.
در این بازی قدرت اما به نظر میرسد کشورهای عربی، بزرگترین بازندگان باشند، آن هم در حالی که سال گذشته میلادی در جریان سفر دونالد ترامپ به منطقه جنوب خلیج فارس، وی به بهانه تهدید ایران قریب به ۲ تریلیون دلار وعده سرمایهگذاری از سه کشور پادشاهی عربی سعودی، امارات و قطر دریافت کرد. رئیسجمهور آمریکا در دوره نخست ریاست جمهوری خود هم با بیان اظهاراتی غیرمعمول اظهار داشته بود اگر وی نباشد کشورهای عربی مجبور خواهند بود به زبان «فارسی» تکلم کنند.
واقعیت تاریخی آن است که سایر روسایجمهور آمریکا نیز چنین ادبیاتی را خطاب به رهبران کشورهای عربی بیان میکردند و اینگونه توانستند برای سالها از نظر سختافزاری و نرمافزاری پایگاههای سنتکام در خاورمیانه را توسعه دهند. این پایگاهها قرار بود روزی محل تامین امنیت برای حکام جنوب خلیج فارس باشند اما امروز تبدیل به تهدید اصلی علیه حاکمیت ملی و شهروندان این مناطق عربنشین شدند.
از پایگاه ناوگان پنجم آمریکا در منامه تا بنادر امارات دیگر هیچ یک از منافع غربیها در امان نیست. حملات هدفمند نیروهای مسلح ایران به پایگاههای سنتکام، مراکز لجستیکی، هتلهای محل اقامت نیروهای آمریکایی، مخازن انرژی و اخیرا برندهای معروف تبدیل به بخشی از بانک اهداف ایران برای ضربه به دشمن متجاوز شده است.
حال کشورهای عربی نه اراده سیاسی کافی برای اخراج نیروهای آمریکایی را دارند نه میتوانند همتایان ایرانی خود را قانع کنند که خاک کشور آنها تهدیدی علیه جمهوری اسلامی نخواهد بود. در این دوگانه کشورهای عربی را میتوان بزرگترین بازندگان جنگ اخیر میان آمریکا- رژیم صهیونیستی با ایران دانست که هم امنیت خود را از دست دادند، هم پول پرداخت کردند و هم در پیشگاه جهان اسلام به عنوان همدست قاتلان متجاوز آمریکایی- اسرائیلی شناخته میشوند.
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا