در روزهایی که نگرانی از وقوع جنگ، بسیاری را در تصمیمگیریهای مالی و شخصی فلج کرده، یک تحلیلگر بازارهای مالی با تأکید بر اینکه «جنگ هماکنون آغاز شده»، راهکاری عملی برای عبور از این شرایط ارائه میدهد. به باور او، آسیب در این مسیر حتمی است، اما میتوان با کاهش هیجان، پرهیز از اعتیاد به خبر، حفظ نقدینگی و چندپارهسازی داراییها، از شدت آن کاست. او تأکید میکند: «قهر با آینده، آینده را بهتر نمیکند. زندگی را متوقف نکنید، فقط کوچکتر و آرامتر پیش بروید.»
به گزارش سرمایه فردا، همه میخواهند بدانند که جنگ چه زمانی آغاز میشود؟ اگر جنگی دربگیرد، چه باید بکنیم و چه نباید؟ در همین لحظه، کدام مسیر برای سرمایهگذاری مناسب است و کدام نه؟ کسبوکارها چه سرنوشتی خواهند یافت و زندگی شخصیمان چگونه از این موج عبور خواهد کرد؟
اگر راستش را بخواهی، همین حالا آغاز شده است. شاید موشکی نخورده و حادثهای رسانهای نشده باشد، اما ما همین اکنون بخش بزرگی از فضای جنگی را زیست میکنیم. اگر به پیرامون خود نگاه کنی، نشانههای فراوانی از این فضا را میبینی. پس نخستین گام این است: باور کن که جنگ اکنون جریان دارد و تصمیماتت را بر همین مبنا سامان بده.
یکی از زخمهایی که این روزها بسیار میبینم، اعتیاد به خبر است؛ آن هم از نوع بیوقفه و تحلیلهای پیاپی. اگر به دو سال گذشته بنگری، بهویژه از هفتم اکتبر به این سو، بسیاری از رویدادهای بزرگ را هیچیک از تحلیلگران از پیش ندیدند. بیش از نود درصدِ آنچه رخ داد، پیشبینی نشده بود. در چنین فضایی که پیشبینی ممکن نیست، چرا باید ساعتها در شبکههای اجتماعی غرق شد؟ آن فضاها مخاطب میخواهند، نه حقیقت. بسیاری از آنها شرطبندی و بازارهای پرریسک را تبلیغ میکنند؛ از ناامنی مخاطب سود میبرند. آنچه میخوانی، نه سودی به زندگیت افزوده، نه آرامشی؛ تنها اضطرابت را بیشتر کرده و دلت را گرفته است.
دیگر آنکه، از بحثهای تکراری با اطرافیان بپرهیز. بحثهایی که نه گرهای میگشایند و نه راهی نو میگشایند. در عوض، بر دایرۀ کنترل خود تمرکز کن. همان محدودۀ کوچکی که در آن میتوانی دست به کار شوی. آنچه بیرون از آن است، رها کن.
سوم، بسیاری از ما در این روزها به فلجِ تصمیمگیری گرفتار شدهایم. این فلج از همان اعتیاد به خبر و بحثهای بیحاصل میآید، نه از ضعف شخصی. نخست باید بدانیم که در این وضعیت هستیم، بیآنکه خود را سرزنش کنیم. این مصرف هیجانی نیز از نشانههای همین فلج است؛ کسی که سیگار نمیکشید، حالا میکشد؛ آنکه خوراکی زیاد میخورد، بیشتر میخورد؛ آنکه خرید میکند، بیاندازه میخرد. هیجان را فرو بنشان. تصمیمهای مالی هیجانی، بیش از آنکه سود آورند، زیان میرسانند.
دلار که پایین میآید، یکی بازار را صف خرید میکند؛ دیگری در صف فروش میایستد. چهلوهشت ساعت بعد، هر دو پشیمانند. هرگاه خبری آمد، دست نگهدار. بیستوچهار ساعت هیچ کاری نکن. نه زندگی میایستد، نه جهان ویران میشود. این تأمل، فرصت اندیشیدن میدهد.
سیاری از مردم، از آینده قهر کردهاند. برنامهریزی نمیکنند، کار نمیکنند. این همان فلج است. اما قهر با آینده، آینده را بهتر نمیکند. برنامهها را رها نکن؛ فقط کوچکشان کن. گامهای کوتاه، در دایرۀ کنترل، پیش رو بگذار.
مهمترین توصیه این است: خرید و مصرف کالاهای لوکس را به تعویق بینداز. نیازی به نمایشِ اکنون نیست. اما مراقب باش! صرفهجویی اگر فردی باشد، شایسته است. اما اگر همۀ جامعه همزمان دست از مصرف بکشند، رکود فراگیر میشود، درآمدها کاهش مییابد و همگان فقیرتر میشوند. تعطیل کردن کسبوکارها و تصمیمهای اقتصادی، نه یک انتخاب فردی که یک آسیب همگانی است. انجام بده، اما آرامتر، کمهزینهتر، با سرعتی کمتر.
در این میان، رژیم خبری بگیر. تمرکز کن بر آنچه میتوانی تغییر دهی. من، اختیار فروش بخر تا اگر بازار فرو ریخت، از آسیب شدید در امان باشم. این تصمیم را پیشاپیش بگیر، نه در بحران خبری. همیشه پیش از رویداد، نه در میانِ غافلگیری.
اگر نیازی به مشورت داری، پیش از بحران مشورت کن، نه در دل آشوب. انتقاد میکنیم که چرا آیندهنگری نیست، اما خود نیز در لحظه و بیاندیشه تصمیم میگیریم. بیاییم این آیندهنگری را از خودمان آغاز کنیم.
زندگی در میان موجها را میتوان آموخت؛ نه با ایستادن در ساحل، نه با غرق شدن در هیاهو، بلکه با شنا کردن، آهسته اما پیوسته، در همان دایرۀ کوچکی که از آنِ ماست.
حالا که دانستیم نباید در باتلاق اخبار غرق شویم و نباید از آینده قهر کنیم، این پرسش مطرح میشود: پس چه کنیم؟ پولمان را کجا ببریم؟ کسبوکارمان را تعطیل کنیم یا ادامه دهیم؟ چطور از این گردنه جان سالم به در ببریم؟
بیایید واقعبین باشیم. جنگ یعنی عدم قطعیت، و عدم قطعیت یعنی نقشههای از پیش تعیین شده، یکی پس از دیگری خط میخورند. اما این به معنای نقشه نداشتن نیست. برعکس، حالا بیش از هر زمان دیگر به یک قطبنمای ساده اما استوار نیاز داریم.
نخستین اقدام این است: نقدینگی را قربانی نکن. در شرایط جنگی، نفس کشیدن یعنی انعطاف داشتن. اگر همه داراییات را به کالا یا سهام یا ملک تبدیل کنی و پول نقد در بساط نداشته باشی، در کوچکترین موجی غرق میشوی. پول نقد، در این روزها، نه برای سود که برای نفس کشیدن است. بخشی از داراییات را به شکلی نگه دار که هر زمان خواستی، بی آنکه مجبور باشی در صف فروش بایستی یا به قیمت تحقیرآمیز بفروشی، بتوانی از آن استفاده کنی.
دوم، داراییات را چندپاره کن. هیچچیز به اندازۀ تمرکز همه تخممرغها در یک سبد، در روزهای لرزان، ترسناک نیست. یک سبد برای دلار یا طلا، یک سبد برای کسبوکار جاری، یک سبد برای نقدینگی روزمره، و اگر توانستی، سبدی هم برای آرامش خودت؛ حتی اگر یک قفسۀ کتاب باشد یا یک تفریح ساده. تنوع، دیگر فقط یک اصل سرمایهای نیست؛ اصل بقاست.
سوم، کسبوکارهای را اگر نمیتوانید گسترش دهی، کوچکش کن اما تعطیلش نکن. همین که چراغ مغازه یا دفتر کارت روشن است، یک پیام به خودت و اطرافیانت میدهد: زندگی ادامه دارد. ممکن است فروش کم شده باشد، اما حضور تو در میدان، سرمایهات را نابود نمیکند؛ اعتبارت را حفظ میکند. در این روزها، اعتبار از پول هم باارزشتر است.
چهارم، از هزینهای که بیهوده میشود، بپرهیز. نه از ترس، که از سر هوشمندی. قرار نیست زندگی را تعطیل کنی، اما میتوانی سفر غیرضروری نروی، ماشین لاکچری نخری، مهمانیهای پرهزینه ندهی. نه به قصد فقیر شدن، به قصد تزریق نکردن اضطراب به اقتصاد خودت. این صرفهجویی، نه از جنس قهر که از جنس تدبیر است.
پنجم، اگر سرمایهگذاری بلندمدت کردهای، وحشتزده نفروش. بازارهای مالی در بحرانها سقوط میکنند، اما تاریخ نشان داده آنها که در عمق وحشت فروختند، همیشه پشیمان شدند. مگر آنکه آن پول را برای نان شب نیاز داشته باشی. اگر نیاز نداری، صبر کن. بحران میگذرد و ارزشها دیر یا زود به جای خود بازمیگردند.
و ششم، مهربانی را فراموش نکن. در شرایط جنگ، سرمایهگذار واقعی کسی نیست که بیشترین سود را برده؛ کسی است که کمترین آسیب را به خود و دیگران زده. کمک به همسایه، همدلی با شریک، همراهی با خانوادهام، همه و همه سرمایههایی هستند که در ترازنامه نمیآیند اما روح را از طوفان نجات میدهند.
این روزها بسیاری میپرسند: فلان سهم را بفروشم؟ فلان ملک را بخرم؟ دلار بالا میرود یا پایین؟ پاسخ این است: نمیدانم. هیچکس واقعاً نمیداند. اما میدانم که اگر ذهنت را از شر اخبار وسواسی پاک کنی، نقدینگی کافی نگه داری، داراییهایت را تقسیم کنی، کسبوکارهای را به کوچکترین اندازۀ ممکن اما زنده نگه داری، و از مصرف بیجهت بپرهیزی، آنگاه از هر موجی سالم بیرون میآیی. نه بینیاز از رنج، اما شکستناپذیر در برابر فروپاشی.
جنگ شاید از بیرون تحمیل شده باشد، اما ویرانیِ درون، حاصل انتخابهای خود ماست. بیاییم دستکم آنچه در دایرۀ کنترل ماست، درست انتخاب کنیم. آرام، پیوسته، و با چشمانی باز.
ببین دوست من، اگر جایی نیاز به کمک داشتی، دریغ نکن. اگر کاری هست که باید برای خودت یا خانوادهات انجام بدهی، همان حالا انجامش بده. شرایط را برای زیستن آماده کن. چون واقعیت این است: همهی ما در این طوفان خیس خواهیم شد. هیچکس از آسیب در امان نیست؛ فقط کم و زیاد دارد. هرچه هیجانزدهتر باشی، هرچه بیشتر در باتلاق اخبار فرو روی، هرچه عمیقتر در فضای اضطراب غرق شوی، زخمت عمیقتر خواهد بود. و هرچه از این فاصله بگیری، بر دایرهی کوچک کنترل خود تمرکز کنی، آرام و پیوسته کار خودت را بکنی و داراییهایت را متعادل نگه داری، آسیبات کمتر است.
این تنها راهی است که پیش رو داریم. نه راهی جز این، نه گریزی از رنج. اما میتوان رنج را کوچک کرد.
حالا نکتهای دیگر: پلهای کوچک بساز. برای روزهای سخت، راههای فرارِ کوچک. شاید یک مهارت تازه، شاید ارتباطی نو، شاید یک منبع درآمد جدید. لازم نیست انقلاب کنی، فقط یاد بگیر. یک گام کوچک، یک دانش تازه، یک دوستی تازه. این روزها که همه در تردید ماندهاند، بهترین فرصت برای کسی است که تمرکز دارد. ساعتهایی را تعیین کن، کرکرهای ذهنت را بکش پایین و کار خودت را بکن. دو ماه دیگر، سه ماه دیگر، شش ماه دیگر، این روزها میگذرد. حتی اگر این فضا بماند، در برابر عمر هفتاد، هشتادساله، یک نویز کوچک است. فقط یک درصد، دو درصد. نگذار این درصد، تمام زندگیات را ببلعد.
و مرزبندی را فراموش نکن. بعضی آدمها، چه بخواهیم چه نخواهیم، اضطراب را با خود حمل میکنند. نه میگویم از زندگیت حذفشان کن، اما تا ممکن است از موج منفیشان دور بمان. مهربانی حدی دارد و مرز، بیادبی نیست؛ مرز، سلامت است.
اما در باب سرمایهگذاری، بارها گفتهام و باز میگویم: یک ترکیب بساز. نه همهی تخممرغها در یک سبد، نه چشم به سود افسانهای. کمی طلا، کمی دلار، کمی سهام، مقداری پول نقد، و اگر میتوانی، از ابزارهای مشتقه برای پوشش ریسک استفاده کن. مسکن هم اگر داری، به جای خود محفوظ. هر کدام از اینها، یک سپرند. اگر رژیم تغییر کند و ارز تکان بخورد، اگر جنگ طولانی شود، اگر بازار سهام فرو ریزد، اگر ریال بیارزش شود، تو همهی داراییات را در یک نقطه نسبتهای. زندهای، نفس میکشی، و هنوز میتوانی انتخاب کنی.
طمع را کنار بگذار. بپذیر که گاهی در بازار ضرر میکنی. این پذیرش، تو را از تصمیمهای هیجانی دور میکند. وقتی پذیرفتی که آسیب حتمی است، آنگاه به جای فرار از آن، به فکر مدیریتش میافتی. و مدیریت، نه در پیشبینی آینده که در توزیع هوشمندانهای داراییهاست.
همهی ما آسیب دیدهایم و باز هم خواهیم دید. اما میان کسی که دست روی دست گذاشته و کسی که چراغ زندگیاش را روشن نگه داشته، فرق است. تمرکزت را بگذار روی کمتر کردن آسیب، نه حذف کامل آن. آسیب حذف شدنی نیست، اما میتواند کوچک و قابل تحمل باشد.
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا