جنگ رمضان به روایتهای مختلف

جنگ رمضان به روایتهای مختلف

این گزارش، روایتی است از دو جهانِ متفاوت؛ جهانی که در آن جنگ، یک تراژدیِ انسانی است و جهانی که در آن جنگ، میدانِ اثباتِ قدرتِ ملی. پرسش اصلی این است؛ کدام روایت، واقعیت را کامل‌تر می‌بیند؟ و کدام یک، ما را به درکِ عمیق‌تری از اقتصادِ جنگ می‌رساند؟

کیمیا نعمت‌اله: با شنیدن خبر جنگ، اولین چیزی که به ذهن می‌رسد، گرانی دلار یا افزایش قیمت کالاهاست؛ اما جنگ فقط بازار را به هم نمی‌ریزد، حتی روش دیدن ما را تغییر می‌دهد. در یک سو، روزنامه‌ی شرق، جنگ را از دریچه‌ی زندگی روزمره و فشار روانیِ تورم بر دوشِ زنان، بیماران و معلولان روایت می‌کند؛ در سوی دیگر، خبرگزاری فارس، جنگ را در قالبِ مدیریت جهادی، اقتصاد مقاومتی و شکستِ فشارهای خارجی می‌بیند.

روایتِ شرق؛ جنگ در زندگی روزمره

در روایتِ روزنامه‌ی شرق، جنگ یک گزاره‌ی انتزاعی نیست؛ جنگ یعنی زندگیِ روزمره‌ی مردم. اینجا، ناامنیِ اقتصادی، رفتارِ خریدِ مردم را تغییر می‌دهد، مردم برای آینده می‌ترسند و جامعه در یک آماده‌باشِ اقتصادی فرو می‌رود. اما نکته‌ی کلیدی از نگاهِ شرق این است که مشکلِ اصلی، کمبودِ کالا نیست؛ مشکل، آن فشارِ روانیِ وحشتناکِ ناشی از تورم است که روی دوشِ آدم‌ها سنگینی می‌کند؛ ترسی که خریدِ یک قرصِ نان را هم به چالش می‌کشاند.

از مصرف‌کننده تا ساختارِ اقتصاد

شرق، اما از مصرف‌کننده عبور می‌کند و می‌رسد به ساختارِ اقتصاد. از نگاهِ این روزنامه، تورم یک شوکِ ناگهانی نیست که فقط محصولِ جنگ باشد؛ این بحران، ریشه‌های قدیمی‌تری دارد، اما جنگ مانند آتش‌افروزی عمل کرده که سرعتِ این بحران را چندین برابر کرده است. صنایعِ بزرگ، تجارت و زنجیره‌ی تأمین، همه تحت فشار قرار می‌گیرند و اقتصاد از حرکت به سمتِ رشد، به حالتِ بقا سقوط می‌کند. سرمایه‌گذاری کم می‌شود، کسب‌وکارها سردرگم می‌شوند و تصمیم‌ها دیگر برای توسعه نیست، برای زنده‌ماندن است.

برای تکمیلِ این روایت، شرق به سراغِ سهراب دل‌انگیزان، کارشناسِ اقتصادی رفته است. او از تجربه‌ی اقتصادهای درگیرِ جنگ می‌گوید؛ اقتصادهایی که سرمایه‌گذاری در آنها کوچک می‌شود، هزینه‌های دولت سر به فلک می‌گذارد و درآمدهای عمومی فرو می‌ریزد. به بیانِ دل‌انگیزان: «اقتصادهای درگیر جنگ معمولاً با کاهش سرمایه‌گذاری، افزایش هزینه‌های دولت و افت درآمدهای عمومی مواجه می‌شوند؛ روندی که در نهایت اقتصاد را کوچک‌تر می‌کند.» او تأکید می‌کند که در چنین شرایطی، کشورها ناچار به نوعی خودکفاییِ اجباری روی می‌آورند؛ خودکفایی‌ای که اگرچه در کوتاه‌مدت می‌تواند ثباتِ نسبی ایجاد کند، اما در بلندمدت، اقتصاد را از روندِ توسعه‌ی جهانی فاصله می‌دهد. راهِ برون‌رفت از این چرخه، چیزی نیست جز پایانِ جنگ، بازسازیِ اقتصادی و اتصالِ دوباره به جهانِ بیرون.

بازندگانِ اصلیِ تورم

شرق با تأکید بر گروه‌های آسیب‌پذیر، نشان می‌دهد که جنگ فقط یک عدد و رقم در گزارش‌های اقتصادی نیست؛ جنگ یعنی زندگیِ افرادی که هر روز با چشم‌های خود، تبعاتِ آن را می‌بینند. تیترهایی مثل «جنگ علیه بیماران و معلولان» یا «زنان بازنده تورم»، نشان می‌دهد که روایتِ شرق، روایتی مسئله‌محور و انسانی است؛ روایتی که هدفش محکوم کردنِ جنگ و آشکار کردنِ هزینه‌های آن برای جامعه است.

روایتِ فارس؛ جنگ در معادلاتِ قدرت و امنیت

در سوی دیگر، وقتی به روایتِ خبرگزاری فارس نگاه می‌کنیم، همه‌چیز رنگ و بویِ دیگری دارد. اینجا اقتصاد فقط یک پدیده‌ی اجتماعی نیست؛ بخشی از معادلاتِ قدرت و امنیتِ ملی است. فارس، اقتصاد را در قالبِ مدیریتِ جهادی، اقتصادِ مقاومتی و شکستِ فشارهای خارجی می‌بیند. آنجا که شرق از ناامیدیِ مردم می‌گوید، فارس از تثبیتِ بازار و کنترلِ قیمت‌ها می‌گوید. جایی که شرق بر آسیب به زیرساخت‌های غیرنظامی تأکید می‌کند، فارس هدف‌قرارگرفتنِ این زیرساخت‌ها توسط آمریکا و اسرائیل را نشان می‌دهد تا ثابت کند دشمن چگونه با مردم و کشور دشمنی دارد؛ حملاتی که صرفاً برای ساقط کردنِ حکومت نیست، چون آسیب به زیرساخت‌ها یعنی آسیب به جان و زندگیِ مردم.

دشمن‌محوری در روایتِ فارس

در روایتِ فارس، دشمن نقشِ اصلی را در مشکلاتِ اقتصادی دارد؛ تحریم‌ها، جنگِ اقتصادی، عملیاتِ روانی. به همین خاطر، تیترهایی مثل «اقتصاد کشور با مدیریت جهادی پایدار ماند» پررنگ می‌شوند و بر توانِ دفاعی و بازدارندگیِ ایران تأکید می‌شود تا نشان دهد با وجود همه‌ی این فشارها، دشمن در نهایت شکست می‌خورد. در این روایت، دولت، امنیت و ساختارِ قدرت در مرکزِ قضیه قرار می‌گیرند، نه انسان‌های آسیب‌دیده.

نقطه‌ی اشتراک؛ نرخ ارز و تورم

جالِب اینجاست که هر دو رسانه، بر رابطه‌ی نرخ ارز و تورم به عنوان یکی از مهم‌ترین متغیرهای اقتصادِ جنگ، توافق دارند، اما تفسیرشان متفاوت است. شرق، آن را بحرانی ساختاری می‌بیند که ریشه در ناترازی‌های قدیمی دارد، در حالی که فارس، آن را بیشتر نتیجه‌ی فشارهای بیرونی و شرایطِ ژئوپلیتیک می‌داند. و نکته‌ی جالبِ دیگر اینکه؛ این دو روایت که کاملاً با هم تفاوت دارند، در یک نقطه مشترکند: هر دو به آسیب به زیرساخت‌ها اشاره می‌کنند. اما شرق از این زاویه که دولتِ آمریکا مغایر با مقرراتِ سازمان ملل و کنوانسیون‌های حقوقِ بشری عمل می‌کند، و فارس از این زاویه که این حملات، دشمنیِ دشمن با مردم را نشان می‌دهد.

 رسانه‌ها آینه نیستند، واقعیت را چارچوب‌بندی می‌کنند

پرسشِ اصلی این نیست که کدام روایت درست‌تر است. پرسش این است که هر رسانه، کدام بخشِ واقعیت را برجسته می‌کند و کدام را به حاشیه می‌راند. رسانه‌ها آینه نیستند؛ واقعیت را چارچوب‌بندی می‌کنند. انتخابِ واژه‌ها، تیترها، منابع و حتی ترتیبِ ارائه‌ی اطلاعات، روی برداشتِ ما از جنگ تأثیر می‌گذارد. شناختِ اقتصادِ جنگ، بدون شناختِ این روایت‌های رسانه‌ای، کامل نیست. چون آنچه ما از بحران می‌فهمیم، فقط حاصلِ خودِ بحران نیست؛ حاصلِ شیوه‌ای است که رسانه‌ها برایمان روایتش می‌کنند. در جهانی که هر رسانه‌ای، جنگ را در آینه‌ی خود می‌بیند، وظیفه‌ی ما، به‌عنوان مخاطب، این است که از میانِ این آینه‌ها، به تصویری کامل‌تر از واقعیت دست پیدا کنیم.

دیدگاهتان را بنویسید