نزدیکی پنهان امارات و اسرائیل همزمان با جنگ علیه ایران، موازنههای منطقه را تغییر داده است و عربستان، ترکیه، مصر و پاکستان بیش از گذشته نگران پروژه بیثباتسازی تلآویو هستند
رامتین لطیفی: خاورمیانه بار دیگر در آستانه آرایش تازهای از قدرت قرار گرفته است؛ آرایشی که اینبار نه فقط برپایه رقابت سنتی اعراب و اسرائیل، بلکه بر اساس نوع مواجهه کشورها با جنگ علیه ایران و سیاستهای تهاجمی تلآویو شکل میگیرد. در هفتههای اخیر، نشانههای فزایندهای از نزدیکی امنیتی و نظامی میان امارات متحده عربی و اسرائیل دیده شده؛ روندی که بسیاری آن را فاصله گرفتن ابوظبی از بخش بزرگی از جهان عرب و قرار گرفتن در محور مورد حمایت آمریکا و اسرائیل تعبیر میکنند. در سوی مقابل، عربستان سعودی، ترکیه، مصر و پاکستان بهتدریج به یکدیگر نزدیکتر شدهاند؛ کشورهایی که اگرچه اختلافات و رقابتهای تاریخی خود را دارند اما در یک نگرانی مشترک سهیماند: گسترش بیثباتی ناشی از سیاستهای نظامی اسرائیل و تلاش برای کشاندن کل منطقه به جنگی فراگیر با ایران.
صندوق دفاعی مشترک؛ همکاری پنهان ابوظبی و تلآویو
گزارشهایی که در روزهای گذشته منتشر شد، از تشکیل صندوق دفاعی مشترک میان اسرائیل و امارات حکایت دارد؛ سازوکاری که براساس آن، دو طرف قرار است در خرید تسلیحات و پروژههای دفاعی همکاری کنند. این گزارش ابتدا توسط رسانه «میدلایستآی» منتشر شد و به نقل از مقامهای آمریکایی مدعی بود توافق مذکور در جریان سفر محرمانه بنیامین نتانیاهو به امارات حاصل شده است.
جنجال زمانی بیشتر شد که دفتر نتانیاهو ابتدا این سفر را علنی کرد اما ساعاتی بعد، امارات وقوع چنین سفری را انکار کرد؛ رفتاری که بسیاری آن را نشانه حساسیت شدید ابوظبی نسبت به واکنش افکار عمومی عربی دانستند. تنها یک روز پیش از آن نیز مایک هاکابی، سفیر آمریکا در اسرائیل فاش کرد که تلآویو سامانههای دفاع هوایی در اختیار امارات قرار داده تا در برابر حملات احتمالی ایران از آن استفاده کند. مجموع این تحولات، همراه با تصمیم ناگهانی امارات برای خروج از سازمان اوپک پس از ۵۹ سال عضویت، موجی از تحلیلها درباره شکلگیری نظم تازهای در خاورمیانه به راه انداخته است.
پروژه اسرائیلی برای بازطراحی خاورمیانه
مدتی است که نتانیاهو با افتخار از «تغییر چهره خاورمیانه» سخن میگوید. پس از حمله مشترک آمریکا و اسرائیل علیه ایران نیز او بار دیگر همین عبارت را تکرار کرد؛ عبارتی که برای بسیاری از کشورهای منطقه، معنایی روشن دارد: تلاش اسرائیل برای تحمیل هژمونی امنیتی و نظامی بر کل غرب آسیا. تحلیلگران معتقدند امارات در سالهای اخیر به مهمترین شریک عربی این پروژه تبدیل شده است.
ابوظبی نهتنها روابط اقتصادی و اطلاعاتی خود با اسرائیل را گسترش داده، بلکه بهدنبال ایفای نقشی فراتر از اندازه جغرافیایی خود در معادلات منطقهای است. برخی کارشناسان غربی حتی از شکلگیری یک «محور ششضلعی» سخن میگویند که امارات و اسرائیل در مرکز آن قرار دارند؛ محوری متکی بر ثروت مالی، فناوری امنیتی، نفوذ اطلاعاتی و حمایت مستقیم آمریکا. اما این نزدیکی، همزمان نگرانیهای عمیقی در جهان عرب ایجاد کرده است؛ بهویژه در شرایطی که جنگ غزه، حملات مکرر اسرائیل در منطقه و تهدیدهای آشکار علیه ایران، فضای خاورمیانه را بهشدت ملتهب کرده است.
عربستان و هراس از جنگی که اسرائیل میخواهد
در برابر محور ابوظبی ـ تلآویو، کشورهایی مانند عربستان، ترکیه، مصر و پاکستان بیش از پیش برضرورت مهار تنشها تأکید میکنند. برخلاف سالهای گذشته که ریاض سیاستهای تهاجمیتری در منطقه دنبال میکرد، اکنون اولویت اصلی سعودیها ثبات اقتصادی و اجرای پروژههای کلان توسعهای است.
در همین چارچوب، شاهزاده ترکی الفیصل، رئیس پیشین دستگاه اطلاعاتی عربستان، در یادداشتی کمسابقه هشدار داد که اگر اسرائیل موفق میشد جنگی مستقیم میان ایران و کشورهای عربی ایجاد کند، کل منطقه به سوی ویرانی کشیده میشد. او نوشت: «هزاران نفر از فرزندان ما در جنگی کشته میشدند که هیچ نفعی برای ما نداشت و اسرائیل تنها بازیگر مسلط منطقه میشد.» این موضعگیری در واقع بازتاب نگرانی فزایندهای در جهان عرب است؛ نگرانی از اینکه اسرائیل با اتکا به حمایت واشنگتن، منطقه را بهسمت درگیریهای بیپایان سوق دهد تا خود را به قدرت بلامنازع خاورمیانه تبدیل کند.
شکاف قدیمی ریاض و ابوظبی دوباره آشکار شد
اختلاف میان عربستان و امارات موضوع تازهای نیست. جنگ یمن سالهاست شکافهای راهبردی دو کشور را آشکار کرده؛ جایی که ابوظبی بارها از گروههای مسلح محلی حمایت کرد و سیاستهایی مستقل از ریاض در پیش گرفت. اکنون نیز همان تفاوت نگاه دوباره خود را نشان میدهد. به گفته برخی تحلیلگران، عربستان دیگر تمایلی به ماجراجویی نظامی ندارد، در حالی که ابوظبی همچنان آماده ورود به پروژههای پرریسک امنیتی است. این تفاوت پس از جنگ علیه ایران آشکارتر شد. در روزهای نخست بحران، کشورهای خلیج فارس تلاش کردند ظاهری متحد حفظ کنند، اما حالا با گسترش همکاری امارات و اسرائیل، شکافها دوباره به سطح آمده است.
آیا ائتلاف اسرائیل و امارات پایدار میماند؟
با وجود نمایش قدرت محور اسرائیل ـ امارات، بسیاری از کارشناسان معتقدند این ائتلاف با تناقضهای جدی روبهروست. اسرائیل و امارات هر دو کشورهایی کوچکاند که در برابر قدرتهای بزرگتر منطقهای قرار دارند؛ از ترکیه عضو ناتو گرفته تا پاکستانِ مجهز به سلاح هستهای و عربستانی که مهمترین ذخایر نفتی جهان و جایگاه مذهبی مکه و مدینه را در اختیار دارد. افزون بر آن، خود امارات نیز با دوگانگی داخلی مواجه است.
ابوظبی میخواهد به بازیگری امنیتی و نظامی شبیه یک قدرت منطقهای تبدیل شود، در حالی که دوبی همچنان به ثبات، تجارت جهانی، سرمایه خارجی و روابط اقتصادی گسترده حتی با ایران وابسته است. برخی تحلیلگران میگویند امارات نمیتواند همزمان نقش «پایگاه امنیتی اسرائیل» و «مرکز بیطرف تجارت خاورمیانه» را بازی کند؛ زیرا تشدید تنشها در نهایت به اقتصاد این کشور نیز ضربه خواهد زد.
ایران؛ محور بازدارندگی منطقه
در میان همه این تحولات، یک واقعیت بیش از گذشته آشکار شده است: بسیاری از کشورهای منطقه، حتی اگر اختلافات جدی با تهران داشته باشند، از تبدیل شدن اسرائیل به قدرت مطلق خاورمیانه نیز هراس دارند. به همین دلیل، جنگ علیه ایران نهتنها موجب انزوای تهران نشد، بلکه در برخی پایتختهای منطقه این نگرانی را تقویت کرد که برهم خوردن موازنه قدرت، کل خاورمیانه را بهسوی سلطه امنیتی تلآویو سوق خواهد داد. اکنون منطقه وارد مرحلهای پیچیده شده؛ مرحلهای که در آن، ائتلافها دیگر ثابت و ایدئولوژیک نیستند، بلکه بر پایه منافع متغیر، ترسهای مشترک و رقابت بر سر آینده خاورمیانه شکل میگیرند. اما آنچه اکنون روشن به نظر میرسد، این است که پروژه اسرائیل برای بازطراحی منطقه، برخلاف تصور تلآویو، نه وحدت عربی بلکه شکاف و بیاعتمادی تازهای در میان متحدان آمریکا ایجاد کرده و اغلب کشورها را به سمت ایران سوق داده است.