در این گفتوگو، کارگردان «ژوژمان» درباره خلق موقعیتهایی که هم میخندانند و هم به فکر میاندازند و راز جذابیت نمایش در جدی گرفتن پوچی صحبت میکند
فاطمه برزویی: رضا جاویدی، کارگردان تئاتر و عکاس هنری که سالهاست لحظههای صحنه را از پشت لنز دوربین ثبت کرده، این بار با نمایش «ژوژمان» به سراغ اقتباسی ایرانی از نمایشنامه «خدا» نوشته وودی آلن رفته است. اثری که در ظاهر یک کمدی یکپردهای است اما در لایههای زیرین خود پرسشهایی جدی درباره هستی، هنر و نسبت هنرمند با اثرش مطرح میکند.

جاویدی که چندین سال به عنوان عکاس تئاتر فعالیت داشته، در این نمایش تلاش کرده فضای فلسفی و طنز تلخ وودی آلن را در بستری بومی و آشنا برای مخاطب ایرانی بازآفرینی کند؛ فضایی که این بار نه در آمفیتئاتر یونان باستان که در یک پلاتوی دانشگاهی و در انتظار یک جلسه ژوژمان شکل میگیرد. او در این گفتوگو از روند اقتباس این متن، چالشهای بومیسازی طنز وودی آلن، تاثیر نگاه عکاسانه بر کارگردانی تئاتر و همچنین وضعیت نسل جوان تئاتر ایران میگوید.
نام «ژوژمان» که در محیطهای هنری و آکادمیک به معنای جلسه داوری یا ارزیابی آثار است، چگونه با اقتباس شما از نمایشنامه «خدا» وودی آلن گره میخورد؟ آیا این عنوان از ابتدا در ذهن شما شکل گرفته بود یا در طول فرآیند تولید نمایش به آن رسیدید؟
نام «ژوژمان» در ابتدا در ذهن من، یک نام صرفا توصیفی نبود و همان ساختار دراماتیک و فلسفیِ خود نمایشنامه وودی آلن بود. در اصل، شخصیتهای نمایش «ژوژمان» مدام در حال ارزیابی و داوری اثر خودشان هستند؛ آنها از بیرون به کار خود نگاه میکنند، دیوار چهارم را میشکنند و از تماشاگر میپرسند «این درست بود؟». انگار تمام مدت یک ژوژمان درونی در جریان است. وقتی تصمیم گرفتم فضای نمایش را به یک پلاتوی دانشگاهی و انتظار برای استاد منتقل کنم، عنوان «ژوژمان» بیش از پیش طبیعی شد. نه، از ابتدا قاطع به این نام نرسیده بودم، اما در حین تولید و وقتی دیالوگها و موقعیتها داشتند شکل میگرفتند، حس کردم این نام دقیقا به روح اثر میخورد.
وودی آلن فیلسوفنویس شناختهشدهای است که کمدیهایش اغلب حاوی لایههای عمیق فکری هستند. شما در «ژوژمان» به سراغ پرسشهایی مثل «ما وجود داریم؟ اینها وجود دارند؟» رفتهاید. چطور میان کمدی یکپردهای آلن و این پرسشهای هستیشناسانه تعادل ایجاد کردید که نه کمدی سطحی شود و نه فلسفه خشک و تئوریک؟
نکته کلیدی این است که خود وودی آلن این تعادل را در متن ایجاد کرده؛ کار من بیشتر کشف و برجستهسازی همین لایهها بود. فلسفه در متون وودی آلن هیچوقت خشک و تئوریک نیست و از دل موقعیتهای کمدی و آدمهای سردرگم بیرون میآید. شخصیتهای «ژوژمان» مدام در حال اجرا هستند و ناگهان میایستند و میپرسند «ما اصلاً وجود داریم؟».
این پرسش نه از روی کنجکاوی فلسفی، که از روی سردرگمی عملیِ یک هنرمند است که نمیداند نمایشش به کجا میرود. من سعی کردم بازیگران را در مرز میان باور و ناباوری نسبت به نقششان نگه دارم. طوری که مخاطب هم بخندد و هم ناگهان مکث کند. از نظر من، راز جذابیت این نمایش، جدی گرفتن پوچی است. اگر بازیگران پرسشهای هستیشناسانه را با جدیت تمام و بدون شوخی اجرا کنند، خود آن جدیت تبدیل به کمدیِ موقعیت میشود.
با توجه به اینکه «ژوژمان» اقتباسی ایرانی از یک نمایشنامه خارجی است، مهمترین چالشهای شما در بومیسازی مفاهیم، شوخیها و ارجاعات فرهنگی نمایشنامه وودی آلن برای مخاطب ایرانی چه بود؟
در واقع بزرگترین چالش به اجرا بردن این نمایش، همین ارجاعات فرهنگی خاص وودی آلن بود. من به واسطه شغل عکاسی تئاتر که حدود ۱۵ سال است به آن مشغولم، بارها و بارها به تماشای نمایشهایی نشستهام که موقعیتها و شوخیهای کار چون درست برای مخاطب ایرانی و فارسیزبان پرداخت نشده بود، نه تنها نتوانسته بود معنایی که در ذهن نویسنده است را منتقل کند، بلکه مخاطب را سرگردان و گنگ در میان انبوهی از کلمات بیمعنا رها ساخته بود.
آلن به فرهنگ یهودی-نیویورکی، فلسفه اگزیستانسیالیسم فرانسوی و کلیشههای روانکاوی ارجاع میدهد که برای مخاطب ایرانی لزوماً آشنا یا خندهدار نیست. راهحل من این بود که به جای تغییر ماهیت این ارجاعات، معادلهای موقعیتی برایشان پیدا کنم.
مثلاً شوخیهای مربوط به «ترس از مرگ» یا «بیپناهی در برابر کیهان» را نه در قالب ارجاع به یک فیلسوف خاص که در قالب وضعیت عینیِ یک دانشجو که برای ژوژمان آماده نمیشود، ارائه کردم. همچنین، فضای آکادمیک و پلاتو را جایگزین آمفیتئاتر یونان باستان کردم تا مخاطب ایرانی بلافاصله با آن ارتباط برقرار کند. چالش دیگر، لحن طنز تلخ آلن بود؛ در ایران گاهی طنز به شوخیهای روزمره فروکاسته میشود. من تلاش کردم همان طنز سیاه و برشزننده را حفظ کنم بدون اینکه به تلخی صرف تبدیل شود.
شما به عنوان عکاس هنری و به خصوص عکاس تئاتر، پشت صحنه و روی صحنه بودهاید و لحظهها را ثبت کردهاید. این نگاه عکاسانه، چه تأثیری بر رویکرد شما در کارگردانی تئاتر، بهویژه در طراحی صحنه، میزانسن، نورپردازی و قاببندی بصری صحنه دارد؟
در فضای هنر، اغلب هنر عکاسی به نگاه و قاب تقلیل داده میشود؛ در صورتی که هنرمند عکاس برای ساخت اثر هنری خود از فرم و مدیوم عکاسی بهره میگیرد وگرنه ساخت اثر هنری چه روی بوم به شکل نقاشی ثبت شود، چه در قالب سینما درآید و حتی یک قطعه موسیقی، فرایند شکلگیری آن مشابه است. دغدغهای، مسئلهای، فکری یا حس و حرف ناگفتنی در کار است که هنرمند برای آن فرم قابل تماشا میسازد. برای من ساخت یک اثر نمایشی چندان دور از عکاسی نیست؛ چون در هر دو تلاش دارم در جایگاه سوژه قرار گرفته و آنچه در ذهن دارم را به تصویر بکشم، چه در قاب دوربین چه روی صحنه تئاتر.
در عکاسی، ثبت «لحظه قطعی» بسیار اهمیت دارد. در تئاتر، لحظهها سیال و پویا هستند. چگونه این درک از لحظه و قاببندی را که از عکاسی کسب کردهاید، در کارگردانی تئاتر و خلق تصاویر زنده و متحرک به کار میبرید؟
در عکاسی، لحظه قطعی، آن دریچهای است که هنرمند با دقت و ظرافت، جهان را در خود ثبت میکند. اما تئاتر، جریان بیپایانی از لحظههاست؛ سیال، پویا و دائماً در حال تغییر. تجربهام در عکاسی به من آموخته که در میان این پویایی، میتوان لحظههای کلیدی را شناسایی کرد؛ آن لحظاتی که احساسات، دیالوگها و حرکات در هم تنیده و یک تصویر کامل را خلق میکنند. در تئاتر، تلاش میکنم این لحظههای کلیدی را پیدا کنم و با بازیگران همکاری کنم تا آنها را تقویت کنند. هدفم این نیست که لحظات را بستهبندی کنم چراکه قصد دارم فضایی خلق کنم که این لحظات به طور طبیعی و خودجوش ظهور کنند. به عبارتی، در تئاتر به جای اینکه من لحظه را تعریف کنم اجازه میدهم لحظه خودش را نشان دهد
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا