روایت قتل از اینجا آغاز شد؛ در حال خرید بودم که یکدفعه صدای فریاد فرشاد را از پشت سرم شنیدم. نمیدانستم چه اتفاقی افتاده ! جزئیات را بخوانید؛
فاطمه شیخ زاده: سال قبل درگیری دو جوان مقابل یک قهوهخانه در پاکدشت رنگ خون گرفت. ماجرا از آنجایی آغاز شد که جوانی به نام امید غرق در خون روی زمین افتاد و اهالی و رهگذران که شاهد درگیری خونین او با یک جوان ناشناس بودند خیلی سریع موضوع را به اورژانس اطلاع دادند. امدادگران خیلی سریع از راه رسیدند و امید را به بیمارستان رساندند؛ اما شدت جراحت وارد شده به حدی بود که بهرغم تلاش کادر درمان، امید به کام مرگ فرو رفت. بهاینترتیب یک پرونده جنایی مقابل بازپرس کشیک قتل گشوده شده و تحقیقات برای رازگشایی از جنایت کلید خورد.
در اولین قدم از تحقیقات، مأموران سراغ شاهدان عینی ماجرا رفتند و یکی از افرادی که در شب حادثه مقابل قهوهخانه حضور داشت به مأموران گفت: «نمیدانم درگیری امید با جوان ناشناس از کجا شروع شد. یکدفعه دیدم آنها به جان همدیگر افتادند و در طول کوچه دنبال هم میرفتند و با هم دستبهیقه بودند. به گمانم هر دو طرف چاقو داشتند. یکدفعه نمیدانم چه شد که آن جوان چاقو کشید و ضربهای به امید زد و بعد سوار بر یک خودرو پا به فرار گذاشت.»
در گام بعدی از تحقیقات دستور بازبینی دوربینهای مداربسته صادر شد. در تصاویر دوربین مشخصات خودرویی به دست آمد که امید به همراه یک دختر و پسر جوان سوار بر آن شده و از مهلکه جنایت فرار کردند.مشخص شد که خودرو متعلق به جوانی به نام سهیل است که او بهعنوان مظنون اصلی پرونده بازداشت شد.
سهیل در شرح ماجرا به مأموران گفت: «روز حادثه به همراه دختر مورد علاقهام به نام نگار و دوستم به نام فرشاد مقابل قهوهخانه رفته بودیم. ما میخواستیم از مغازه کنار قهوهخانه خرید کنیم و بعد با هم برای گشت زدن و تفریح از آنجا دور شویم. کار ما مقابل قهوهخانه در حد یک نیش ترمز زدن بود و تصور میکردیم نهایتاً سه دقیقه بعد از آنجا دور شویم. فکرش را هم نمیکردیم چنین حادثهای رقم بخورد.»
سهیل در ادامه به مأموران جنایی گفت: «آن شب در حال خرید بودم که یکدفعه صدای فریاد فرشاد را از پشت سرم شنیدم. نمیدانستم چه اتفاقی افتاده است فقط دیدم که نگار از ماشین پیاده شده و با جیغ و فریاد به فرشاد التماس میکرد و میگفت بیخیال بشو! فرشاد با یک جوان درگیر شده بود و همه چیز در یک دقیقه رخ داد. آنها چاقو کشیدند و ناگهان جوان ناشناس غرق در خون روی زمین افتاد.
من و نگار بهشدت وحشت کرده بودیم. فرشاد داخل ماشین پرید و فریاد زد و گفت سوار بشو تا برویم. من پشت فرمان نشستم؛ اما بدنم مثل بید میلرزید. فرشاد هم حال خوبی نداشت و فقط میگفت نکند بمیرد! من میگفتم چه شد و او جواب نمیداد فقط نگران حال آن جوان بود. بعد هم دیگر از او خبر ندارم؛ اما از نگار شنیدم که انگار بهخاطر متلکی که آن جوان به نگار انداخت، فرشاد با او درگیر شده بود.»
با اطلاعاتی که سهیل در اختیار مأموران قرار داد، خیلی سریع فرشاد دستگیر شد و در اولین مواجهه با مأموران جنایی ماجرا را شرح داد و گفت: «شب حادثه با سهیل و نگار بیرون رفته بودیم تا چرخی بزنیم و تفریح کنیم. ما از ماشین پیاده شده بودیم تا سیگار بخریم. یکلحظه وقتی پشت سرم را نگاه کردم دیدم که امید جلوی ماشین سهیل ایستاده بود و داشت با ناخن به شیشه ضربه میزد تا توجه نگار را جلب کند.
خیلی عصبانی شدم و فریاد زدم و گفتم چه میخواهی؟ اما امید متوجه نشد و گرم مزاحمت برای نگار بود. برای همین به سمتش رفتم و از پشت سر یقهاش را کشیدم و گفتم مگر با تو نیستم. او هم عربده کشید و گفت به من دست نزن.»متهم ادامه داد: «همین برخورد باعث شد که بین ما فحاشی و سپس درگیری فیزیکی بالا بگیرد. در جریان درگیری هر دوی ما چاقو کشیدیم و من ضربهای به امید زدم که فکرش را هم نمیکردم باعث مرگ او شود.» با تکمیل تحقیقات، کیفرخواست پرونده صادر شد و متهم برای دفاع از خود پای میزمحاکمه رفت.
در ابتدای جلسه رسیدگی اولیای دم تقاضای قصاص متهم را کردند. سپس فرشاد در دفاع از خود گفت: «آن شب وقتی با امید دست به یقه شدیم ناگهان او چاقو کشید. او بدون درنگ به من ضربه میزد و حتی من را داخل جوی آب انداخت. من بهسرعت از جایم بلند شدم؛ ولی در همان حال دیدم که امید با عصبانیت زیاد باز هم در حال هجوم آوردن به سمت من بود.
برای همین مجبور شدم چاقویی را که در جورابم بود از زیر شلوارم بیرون بکشم و با آن یک ضربه به امید زدم. اقدامی که من انجام دادم فقط برای دفاع از خودم بود؛ چون امید با ضربات متعدد به من حمله میکرد و ممکن بود جانم به خطر بیفتد.»
قضات دادگاه بعد از شنیدن دفاعیات متهم برای صدور رای وارد شور شدند.
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا