جهیزیه کمدی اجتماعی است که در جشنواره فجر اکران شده حالا حرف و حدیث های زیادی درباره آن مطرح شد که آیا مخاطب پسند خواهد شد یا خیر.
به گزارش سرمایه فردا، کمدی اجتماعی وقتی جواب میدهد که تماشاگر وسط خنده، کمی هم خودش را ببیند. «جهیزیه» با همین امید شروع میشود؛ با یک موقعیت آشنا، ساده و روزمره. اما هرچه جلوتر میرود، بیشتر شبیه مهمانیای میشود که قرار بوده شلوغ و بامزه باشد، ولی مهمانها یکییکی ساکت گوشه مبل نشستهاند و صاحبخانه مدام تلاش میکند فضا را گرم کند.
قصه درباره صابر و پری است؛ زوجی که بعد از یک نامزدی طولانی، آماده شروع زندگیاند و قرار است فامیل برای دیدن جهیزیه بیایند. همهچیز مهیاست تا این مراسم کوچک به یک نمایش خانوادگی تبدیل شود. درست در لحظه حساس، یک مشکل پیشبینینشده همهچیز را به هم میریزد. ایده جذاب است؛ چون جهیزیه در فرهنگ ما فقط چند وسیله خانه نیست، صحنه نمایش آبرو، مقایسه و قضاوت است. فیلم این را میفهمد، اما بلد نیست از دلش کمدی پررمق بیرون بکشد.
بزرگترین مشکل «جهیزیه» این است که به موقعیت خوبش اعتماد کرده، ولی برای پرورش آن زحمت کافی نکشیده. موقعیتها یکی پس از دیگری میآیند، اما اغلب قبل از آنکه جا بیفتند، تمام میشوند. شوخیها بیشتر لبخندهای کوتاهاند، نه خندههای رها. انگار فیلم از ترس اغراق، آنقدر دست به عصا راه رفته که انرژی کمیک صحنهها هم خفه شده است.
دیالوگها هم کمکی نمیکنند. حرفها بیشتر کار راهاندازند تا بامزه. کمتر جملهای پیدا میشود که بعد از خروج از سالن در ذهن بماند. فیلم میخواهد از دل واقعیت طنز بسازد، اما واقعیت را بیش از حد معمولی و بیخطر نگه میدارد. نتیجه این میشود که فشار اجتماعیِ پشت ماجرا حس میشود، اما تبدیل به لحظههای درخشان سینمایی نمیشود. شخصیتهای فرعی هم در حد اسم و تیپ باقی میمانند. قرار است فامیلها موتور اصلی تنش و خنده باشند، ولی اغلب فقط حضور دارند؛ نه آنقدر عجیب که خنده بسازند، نه آنقدر واقعی که درد را عمیق کنند. این بلاتکلیفی، ریتم فیلم را کند و یکنواخت کرده است.
در چنین فیلمنامهای، معمولاً بازیگران میتوانند اوضاع را نجات دهند. اینجا اما آن اتفاق هم نمیافتد. بازیها عموماً تخت و بیریسکاند. مهران احمدی که بارها نقش آدمهای تحت فشار را خوب درآورده، اینبار در سطح میماند و به عمق اضطراب و کلافگی شخصیتش نمیرسد. بیژن بنفشهخواه هم با همان انرژی همیشگی وارد صحنه میشود، اما جنس شوخیهایش با فضای فیلم جور درنمیآید و بیشتر شبیه تلاش برای بالا نگه داشتن ضربان اثری است که از درون کمجان شده.
بازیگران دیگر هم وضعیت بهتری ندارند. اغلب دیالوگها را میگویند و رد میشوند، بدون آنکه حضوری ماندگار بسازند. در فیلمی که قرار است بر پایه روابط خانوادگی جلو برود، بیاثر بودن بازیها ضربه جدی است؛ چون تماشاگر باید این آدمها را باور کند تا موقعیتها برایش خندهدار یا دردناک شوند. از نظر فنی، فیلم آبرومند است. طراحی صحنه خانه و چیدمان وسایل قابل قبول از کار درآمده و فضا را باورپذیر کرده. فیلمبرداری و تدوین هم کارشان را بیدردسر انجام میدهند. اما یک صحنه تخریب دیوار که میتوانست اوج کمیک و بصری فیلم باشد، آنقدر مصنوعی از آب درآمده که بیشتر شبیه تمرین پشت صحنه است تا لحظهای تعیینکننده در داستان.
«جهیزیه» موضوع درستی را نشانه گرفته: فشار اقتصادی و فرهنگیِ ازدواج و چشموهمچشمیهایی که یک شروع ساده را به میدان مسابقه تبدیل میکنند. فیلم در سطح ایده، همدل و قابل دفاع است. مشکل این است که این دغدغه هرگز به درام پرکشش و کمدی ماندگار تبدیل نمیشود. همهچیز در حد اشاره میماند؛ نه آنقدر تلخ که تکان بدهد، نه آنقدر بامزه که حسابی بخنداند.
با فیلمی طرفیم که میشود حین تماشایش حوصلهات سر نرود، اما بعید است بعد از خروج از سالن دلت بخواهد دربارهاش حرف بزنی. «جهیزیه» میتوانست کمدی تیز و آینهدار زمانه خودش باشد، اما فعلاً بیشتر شبیه نسخهای خنثی و کمجان از همان چیزی است که بارها در سینمای اجتماعیِ کمدی دیدهایم. گاهی اوقات نیز شبیه یک تیزر بلند تبلیغاتی برای یک برند لوازم خانگی است. تجربه اول کارگردان قابل احترام است، ولی احترام بهتنهایی از یک فیلم، اثر ماندگار نمیسازد.
«جهیزیه» از ۹ دی روی پرده رفته و تا امروز مجموع فروشش به حدود ۶ میلیارد تومان رسیده است؛ رقمی که با معیار کمدیهای این فصل، برای اثری که روی شوخی و مخاطب عام حساب باز کرده، قابل قبول به نظر نمیرسد. افت مخاطب در هفتههای اخیر فقط به خود فیلم برنمیگردد؛ سالنها درگیر موجی از ریزش تماشاگر شدهاند؛ از یک سو فضای ناآرامیهای اخیر و کاهش میل به تفریح بیرون از خانه، از سوی دیگر سردی بازار و احتیاط خانوادهها در خرجهای غیرضروری. عامل مهم بعدی، نزدیکی جشنواره فیلم فجر است.
بخش زیادی از مخاطبان جدیتر سینما خرید بلیت را به «تب فجر» موکول میکنند و سالنها هم آرامآرام وارد فاز انتظار میشوند؛ اتفاقی که برای فیلمهای میانهحال، یعنی کم شدن شانس دیده شدن و کوتاه شدن «زمان طلایی» تبلیغ دهانبهدهان. خود فیلم هم در این وضعیت بیتقصیر نیست. وقتی ریتم کمدی در نیمه دوم افت میکند و شوخیها به ضربه نهایی نمیرسند، تماشاگرِ دودل، انگیزهای برای توصیه کردن فیلم پیدا نمیکند؛
همین چرخه، فروش را در همان سطح متوسط نگه میدارد. البته بسیاری از فیلمهای مشابه امیدشان به اکران آنلاین در پلتفرمهاست؛ جایی که دسترسی راحتتر است و تبلیغ هدفمندتر. با این حال، اگر فیلم روی پرده نتواند موج کنجکاوی و گفتوگو بسازد، در اکران آنلاین هم معمولاً جهش چشمگیری رخ نمیدهد؛ بهویژه در کمدیهایی که برگ برندهشان «خنده جمعی سالن» است.
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا