سه روایت از گفتوگوهای دانش اقباشاوی درباره فیلم «زاپاتا» نشان میدهد این اثر نهتنها تجربهای فرمی و روایی تازه در سینمای ایران است، بلکه بیانیهای علیه سلطه سرمایه و محدودیتهای تولید در سینما محسوب میشود. فیلمی که با بودجهای اندک ساخته شد، اما توانست در جشنوارههای خارجی مخاطبان را شگفتزده کند و تصویری متفاوت از سینمای ایران ارائه دهد.
به گزارش سرمایه فردا، سینمای ایران سالهاست میان دو قطب متضاد حرکت میکند: تولیدهای پرهزینه با سرمایهگذاران قدرتمند و آثار روشنفکری جشنوارهای. در این میان، «زاپاتا» ساخته دانش اقباشاوی، تلاش میکند راهی تازه بیابد؛ راهی که نه تجاری است و نه صرفاً روشنفکری، بلکه تجربهای مردمی، معترض و خلاقانه. این فیلم با استفاده از فرم Found Footage و ماکیومنتری، داستان دو جوان مهاجر جنوبی در تهران را روایت میکند؛ جوانانی که درگیر مشکلات مالی و اجتماعیاند و رؤیای فیلمسازیشان در حال سرکوب شدن است. استقبال گسترده مخاطبان خارجی از این اثر نشان داد که سینمای ایران میتواند با کمترین امکانات، بیشترین تأثیر را بگذارد و تصویری تازه از خود در جهان ارائه دهد.
دانش اقباشاوی، فیلمساز خوزستانی که با «تاج محل» شناخته شد و با «اسفند» دوباره مطرح گردید، این بار با فیلم تجربی «زاپاتا» به سراغ روایتی تازه رفته است؛ فیلمی کمهزینه اما پر از نوآوری فرمی که دغدغه فیلمسازی مستقل و عبور از محدودیتهای سرمایه را به تصویر میکشد.
سینمای ایران سالهاست میان دو قطب متضاد حرکت میکند: تولیدهای پرهزینه با سرمایهگذاران قدرتمند و فیلمهای مستقل که با کمترین امکانات ساخته میشوند. در این میان، «زاپاتا» ساخته دانش اقباشاوی، نمونهای شاخص از تلاش برای یافتن راهی تازه است؛ فیلمی که نهتنها روایتگر داستان دو جوان مهاجر جنوبی در تهران است، بلکه خود به یک بیانیه سینمایی درباره امکان خلق اثر با کمترین هزینه و بیشترین خلاقیت تبدیل شده است.
دانش اقباشاوی، کارگردان خوزستانی، نخستین بار با فیلم «تاج محل» نام خود را در سینمای ایران مطرح کرد. سال گذشته نیز با فیلم «اسفند» که به عملیات موفق سردار شهید علی هاشمی میپرداخت، دوباره در کانون توجه قرار گرفت. در فاصله میان این دو اثر، او چند بار پشت دوربین نشست؛ از ساخت یک اپیزود در فیلم چهار اپیزودی «هیهات» گرفته تا تولید مینیسریال «نامه آخر» (اقتباسی از یک رمان کرهای)، فیلم پلیسی «دختر الهام» و در نهایت فیلم سینمایی تجربی «زاپاتا».
«زاپاتا» داستانی متفاوت دارد: روایت یک پسرعمو و دخترعمو جنوبی که در تهران مهاجرند و علاقه اصلیشان فیلمسازی است. آنها پس از ناکامی در تأمین بودجه، به سراغ روشهای عجیب و پیچیده میروند و همین انتخاب، فیلم را وارد مسیری پرهیجان میکند. نکته مهم در این اثر، شیوه فیلمبرداری است؛ بازیگران اصلی که همان شخصیتهای داستان هستند، با موبایلهایشان یکدیگر و صحنهها را ضبط میکنند. فیلم با کاتهای پیدرپی میان این تصاویر، میزانسن پیچیدهای خلق میکند که تجربهای تازه در سینمای ایران محسوب میشود.
هرچند «زاپاتا» پیش از «اسفند» ساخته شده بود، هنوز به نمایش عمومی درنیامده است. این فیلم در جشنواره جهانی فیلم فجر روی پرده رفت و طبق گفته عوامل، قرار است بهزودی از طریق اکرانهای دانشجویی یا شبکه نمایش خانگی در دسترس مخاطبان قرار گیرد.
اقباشاوی درباره چرایی ساخت چنین فیلمی میگوید: «بعد از تاج محل و تجربههای دیگر، تصمیم گرفتم فیلمی مستقل با هزینه شخصی بسازم. در سالی که ما کار را شروع کردیم، میانگین هزینه ساخت فیلم سینمایی حدود ۱۸ میلیارد تومان بود. با کریم نیکونظر نشستیم و قصهای نوشتیم که بتوان با کمتر از یک میلیارد تومان تولید کرد و در عین حال نوآوری فرمی داشته باشد. نتیجه، فیلم زاپاتا بود که با ۶۵۰ میلیون تومان ساخته شد.»
او تأکید میکند که ساخت فیلم ارزان، راهی برای فرار از «سانسور سرمایه» است: «وقتی هزینه پایین باشد، سرمایهگذار نمیتواند برای کارگردان تعیین تکلیف کند. فیلم با همان اکرانهای محدود میتواند هزینهاش را جبران کند.» البته اقباشاوی اذعان دارد که اگر امروز بخواهد همین فیلم را بسازد، هزینه آن به حدود سه میلیارد تومان خواهد رسید.
- نوآوری فرمی: استفاده از موبایل توسط بازیگران برای فیلمبرداری، تجربهای متفاوت در سینمای ایران است. این روش نهتنها هزینهها را کاهش داده، بلکه به فیلم حالتی مستندگونه و صمیمی بخشیده است.
- بیانیهای درباره استقلال سینمایی: اقباشاوی با تأکید بر «سانسور سرمایه» نشان میدهد که وابستگی به سرمایهگذاران بزرگ، آزادی هنری را محدود میکند. «زاپاتا» در این معنا یک اعتراض عملی به ساختار اقتصادی سینماست.
- بازتاب دغدغه مشترک فیلمسازان جوان: در سالهای اخیر، آثار زیادی درباره خودِ فیلمسازی و مشکلات فیلمسازان جوان ساخته شده است. «زاپاتا» نیز در همین جریان قرار میگیرد، اما با رویکردی تجربی و فرمی متفاوت، خود را متمایز میکند.
- چالش نمایش عمومی: هرچند فیلم در جشنواره جهانی فجر دیده شد، هنوز راهی به اکران گسترده نیافته است. این مسئله نشاندهنده فاصله میان سینمای مستقل و ساختار رسمی نمایش در ایران است.
درواقع، «زاپاتا» بیش از آنکه صرفاً یک فیلم باشد، یک تجربه و یک پیام است: میتوان با کمترین هزینه و بیشترین خلاقیت، اثری ساخت که هم روایتگر دغدغههای نسل جوان باشد و هم مرزهای فرمی سینمای ایران را جابهجا کند
زاپاتا و اسفند؛ از سینمای مستقل تا تجربه ژانرهای بزرگ
دانش اقباشاوی پس از «تاج محل» و «اسفند»، با «زاپاتا» تجربهای متفاوت در سینمای ایران ارائه داد؛ فیلمی کمهزینه اما پر از جسارت فرمی که هم نقدی بر سلطه سرمایه در سینماست و هم بازتابی از دغدغههای اجتماعی و روشنفکری. او در گفتوگوهایش از تأثیرپذیری از مانیفست «سینمای سوم» گلوبر روشا سخن میگوید و تأکید دارد که سینما باید میان تجاریبودن و روشنفکری، راهی مردمی و معترض بیابد.
اقباشاوی در توضیح چرایی ساخت «زاپاتا» میگوید: سرمایه آنقدر بر مناسبات سینمای ایران مسلط شده که هر فیلمساز در حال فرار از «سانسور سرمایه» است. دغدغه اصلی بسیاری از کارگردانان این است که چگونه پول جور کنند تا فیلمشان ساخته شود. شخصیت اصلی «زاپاتا» نیز تنها درگیر پول فیلمسازی نیست؛ او مشکلات روزمره دارد: دنداندرد، نداشتن پول پیش خانه، گرفتاریهای مالی و حتی فکر مهاجرت به لبنان برای کار. رویایی که در حال سرکوب شدن است. این دو شخصیت مهاجر از شهرستان به تهران آمدهاند تا به جایی برسند، اما حالا با شکست و پشیمانی روبهرو شدهاند. فیلم حتی با صحنهای از فکر خودکشی آغاز میشود؛ نشانهای از فشار نظام سرمایهداری که جوان را در هر جای جهان گرفتار میکند.
در جشنوارههای خارجی، «زاپاتا» با استقبال چشمگیر روبهرو شد. در جمهوری چک، استرالیا، داکا و سوئد، تماشاگران با زیرنویس فیلم ارتباط برقرار کردند؛ جایی که باید میخندیدند، میخندیدند و جایی که باید میترسیدند، میترسیدند. بسیاری از مخاطبان خارجی گفتند انتظار نداشتند سینمای ایران فیلمی «فان» و شاد داشته باشد؛ تصورشان از سینمای ایران محدود به آثار شاعرانه و کند کیارستمی بود. «زاپاتا» این تصویر را تغییر داد و نشان داد سینمای ایران میتواند لحن متفاوتی داشته باشد.
اقباشاوی درباره تفاوت میان «زاپاتا» و «اسفند» توضیح میدهد: «من یک بار زندگی میکنم و دوست دارم ژانرهای مختلف را تجربه کنم. تاج محل یک رئالیسم اجتماعی بود، دختر الهام پلیسی تلویزیونی، اسفند پروداکشن عظیمی داشت و زاپاتا یک فیلم کوچک و کمخرج بود.» با این حال، او به یک تشابه میان «زاپاتا» و «اسفند» اشاره میکند: حضور اسلحه. در «زاپاتا»،
تجربهای آماتورنما اما اندیشیده در سینمای مستقل
دانش اقباشاوی در «زاپاتا» تلاش کرده فیلمی بسازد که در ظاهر آماتور به نظر برسد اما در واقع حاصل تمرین و طراحی دقیق باشد. او با هزینهای اندک، اثری خلق کرده که هم نقدی بر سلطه سرمایه در سینماست و هم تجربهای تازه در فرم ماکیومنتری و ژانر Found Footage.
اقباشاوی میگوید: «بستگی به بازار دارد. من این فیلم را ساختم تا نشان بدهم با ۶۵۰ میلیون تومان هم میتوان فیلم ساخت و با چند ده میلیارد هم میتوان پروژهای مثل اسفند را تولید کرد. هدفم این بود که ثابت کنم ما بلدیم فیلم بسازیم؛ اگر سرمایه کلان فراهم نشود، با موبایل فیلم میسازیم. مثل فلسطینیها که اگر اسلحه و موشک نداشته باشند با سنگ دفاع میکنند، ما هم اگر ابزارهای بزرگ نداشته باشیم با موبایل فیلم میسازیم.»
او درباره نمایش فیلم در ایران توضیح میدهد: «جز آقایان جیرانی و عیاری که در یک نمایش خصوصی فیلم را دیدند، تو از اولین ایرانیهایی هستی که زاپاتا را دیدهای. حالا میخواهم بدانم نظرت چه بود؟ واقعاً سرگرمت کرد؟ درگیرت کرد؟ به عنوان یک فیلم آن را پذیرفتی؟»
یکی از تماشاگران روایت میکند: «ابتدا فکر کردم وارد سالن نمایش یک فیلم خارجی شدهام. چند دقیقه نشستم تا ببینم ماجرا چیست. اول تصور کردم با یک کار روشنفکری انجمنی طرف هستم، اما هرچه جلوتر رفتم دیدم کارگردان حرفهای است و فیلم فکر شده است. در نهایت با فیلم صلح کردم و نشستم تا لذت ببرم.»
اقباشاوی تأکید میکند: «تمام تلاش ما همین بود. میخواستیم تجاهلالعارف کنیم؛ یعنی وانمود کنیم آماتور هستیم اما در واقع کار فکر شده باشد. این خیلی سخت بود. ما ۴۵ روز تمرین کردیم تا فیلمی بسازیم که شبیه آثار Found Footage باشد؛ ژانری که داستان را از طریق ویدئوهای ضبطشده توسط شخصیتها روایت میکند. نمونههای شاخص این سبک، جادوگر بلر یا F for Fake اثر ارسن ولز هستند.»
یکی از نکات جالب فیلم، کلیشهشکنی آن است. ساخت فیلمی درباره خود سینما معمولاً به دام روشنفکری و کلیشههای رایج میافتد، اما «زاپاتا» از این مسیر فاصله گرفت. در یکی از صحنهها، دختر و پسر داستان به ساندویچی میروند که عکس حاج قاسم سلیمانی روی دیوار نصب است؛ نشانهای از بیاعتنایی فیلم به احتیاطهای رایج روشنفکری. با وجود این، فیلم توانست نظر مخاطبان خارجی را نیز جلب کند.
اقباشاوی توضیح میدهد: «حتی آن ساندویچی هم “ساندویچی حلال” است. خارجیها شاید جزئیات انضمامی ایرانی را درک نکنند، اما کلیت فیلم برایشان قابل فهم بود. فیلم با صحنهای آغاز میشود که پسرک داستان قصد خودکشی دارد و در پایان با جمله “بک یا الله” از خدا میخواهد دریچهای تازه بگشاید. این همان پیام اصلی ما بود؛ امید به معجزه و گشایش در دل همه گرفتاریها.»
- فرم ماکیومنتری: فیلم با تمرینهای طولانی توانست ظاهری آماتور داشته باشد اما در واقع طراحی دقیق داشت.
- کلیشهشکنی: ورود به فضاهای روزمره ایرانی و بیاعتنایی به احتیاطهای روشنفکری، فیلم را متفاوت کرده است.
- پیام معنوی: آغاز با خودکشی و پایان با «بک یا الله» نشاندهنده حرکت از ناامیدی به امید است.
- بازتاب جهانی: استقبال مخاطبان خارجی نشان داد که حتی با نشانههای بومی، فیلم توانست جهانی شود.
در مجموع، «زاپاتا» تجربهای است که نشان میدهد سینمای مستقل ایران میتواند با کمترین امکانات، بیشترین تأثیر را بگذارد؛ فیلمی که هم نقدی بر سلطه سرمایه است و هم روایتی از امید در دل ناامیدی
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا