رابطه پرتنش جمهوری اسلامی و محور آمریکا-اسرائیل وارد مرحلهای تازه شده است. با تهدیدات مستقیم ترامپ و تمرکز استراتژیک بر نقاط ضعف ایران، این دو متحد مصمم به مهار قدرت منطقهای جمهوری اسلامی هستند. آیا تاریخ باز هم سرنوشت یک تسلیم بیقیدوشرط را رقم خواهد زد، یا ایران قادر است در برابر فشارهای فزاینده مقاومت کند؟ تحلیل ژئوپلیتیکی این معادله پیچیده، آینده ژئوپلیتیک منطقه را روشن خواهد کرد
به گزارش سرمایه فردا، به گفته حسن علیزاده، دیپلمات پیشین جمهوری اسلامی، در دور دوم ریاستجمهوری ترامپ، تمرکز سیاستهای آمریکا بهطور کامل بر جمهوری اسلامی معطوف خواهد شد. دلیل این امر، به باور علیزاده، این است که “تنها قدرت است که قدرت را کنترل میکند.” این دیدگاه نشاندهنده تغییرات استراتژیک در رویکرد آمریکا نسبت به ایران است.
در سالهای گذشته، بسیاری از توانمندیهای جمهوری اسلامی، از جمله قدرت موشکی و نفوذ منطقهای، هنوز بهطور کامل آزموده نشده بود. اما امروز، محور آمریکا-اسرائیل بهخوبی نقاط قوت و ضعف ایران را شناختهاند:
کارآمدی بمب اتم احتمالی ایران
چندی پیش شیرین هانتر عضو شورای روابط خارجی ایالات متحده آمریکا در باره تصمیم جمهوریاسلامی به مذاکره نکردن با ایالاتمتحده چند گزاره برتر ارائه داد، که دو موردش بسیار تکان دهنده است:
۱- رفتن به دنبال بمب اتمی تنگنای امنیتی ایران را حل نمی کند؛
۲- حتی چنان چه جمهوریاسلامی چند بمب هم بسازد، باز توانایی پاسخگویی به حمله دوم را نخواهد داشت.
در فضای پیچیده و فرا دقیق جنگ هستهای، مفهوم «حمله دوم» حیاتی است. این استراتژی بازگو کننده توانایی یک کشور در انجام حمله تلافیجویانه پس از دریافت ضربه اول است. هدف استراتژیک حمله دوم جلوگیری و بازماندگی از حمله اول است. بنیاد دکترین حمله دوم بر ۶ پایه نهاده شده و اغلب دکترینی است که از سوی کشورهای برتر برگزیده می شود:
۱-توانایی بازماندگی
نخست آنکه حکومت باید ۱۰۰٪ مطمئن باشد که پس از حمله اول پابرجا مانده و توانایی پاسخ تلافی جویانه به حمله اول دشمن را داراست. چنین اطمینانی مستلزم وجود سیستمهای هشدار اولیه نسل پنجمی، پناهگاههای مستحکم برای همه شهروندان، پرسنل و تجهیزات و ارتباطات است؛
۲- سیستمهای پرتابی گوناگون
حکومت های گزیننده حمله دوم، در جهت افزایش توانایی بازدارندگی و بازماندگی، ناگزیرند دارای سیستمهای پرتابگر گوناگون و کارآمدی باشند. مانند موشکهای بالستیک قارهپیما (ICBMs) زمین به زمین، موشکهای بالستیک آبی-خشکی (SLBMs) و انواع بمبافکنهای استراتژیک مانند B.2, F.22و… پراکندگی و استتار این سیستمها، توانایی نابودی آنها را در حمله اول کاهش می دهد.
۳- دکترین هستهای
همان گونه که پیشتر آمد، کشورهای برتر دکترین «حمله دوم» را بر می گزینند. چنین گزینشی به رغم خطرات دریافت عواقب مهیب حمله اول، ناشی از اطمینان ۱۰۰٪ به بازماندگی ناشی از حمله اول است.
۴-اطلاع از حمله اول
گرچه تشخیص دقیق کمتر از ۶۰ ثانیه ای از حمله اول برای انجام عملیات حمله دوم چالش محسوب می شود، ولی توانایی سیستمهای هشدار اولیه چنان است که از لحظه اقدام و پرتاب آگاهی کسب خواهد شد. زیرا در همین مدت ناچیز سیستم ها افزون بر هشدار باید قادر به تشخیص و تحلیل سریع نوع، حجم، ابعاد و اندازه مقابله به مثل باشند.
۵- تصمیمگیری سریع
استراتژی حمله دوم به دلیل حیاتی بودن واکنش به حمله اول، نیازمند ساختارهای کارآمد و برتر فرماندهی و کنترل و توانایی ارزیابی سریع وضعیت است.
۶- پیامدهای پیشبینی ناپذیر
بهره گبری از تسلیحات هستهای، قرین است با پیامدهای پیشبینی ناپذیر و دوزخ گونه آخرالزمانی، به ویژه برای کشورهای شروع کننده.
ترامپ اخیراً با لحنی جنگطلبانه اعلام کرده است که ایران مسئول حملات حوثیها خواهد بود. این تهدیدات نشاندهنده عزم جدی محور آمریکا-اسرائیل برای فشار بیشتر بر جمهوری اسلامی است. آیا رهبران ایران بهطور کامل قدرت خود و دشمنانشان را درک کردهاند؟ این پرسش کلیدی در تعیین آینده روابط بینالمللی ایران نقش دارد.
تاریخ نشان داده است که حتی سرسختترین رهبران مانند هیتلر، موسولینی و هیروهیتو، زمانی که شکست را ناگزیر دیدند، خواهان مذاکره شدند. اما متفقین خواهان تسلیم بیقیدوشرط بودند و در نهایت نیز به آن دست یافتند.
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا