چگونه سوگواری کنیم؟

چگونه سوگواری کنیم؟

فرد سوگوار با اینکه می داند دیدن فرد فوت شده غیرممکن است، بازهم تمایل زیادی دارد که وی را دوباره ببیند. موضوعی که باعث اختلال در استراحت و تمرکز شده و خواب مناسب را نیز ممکن است دشوار سازد.

به گزارش سرمایه فردا، ما به دنبال هر فقدانی سوگواری می‌کنیم اما این مسئله بعد از دست دادن یک عزیز بسیار مهم‌تر است. ما غالباً برای کسی که مدت‌ها می‌شناخته‌ایم سوگواری می‌کنیم. به‌طور عمومی آثار روانی از دست داد بر بازماندگان یک متوفی شامل «انکار»، «خشم»، «افسردگی» و بعد به‌صورت آرام‌آرام «پذیرش» واقعیت است. طی این مراحل زمان‌بر است و اگر به‌درستی پشت‌‌سر گذاشته نشود تبدیل به وضعیت دیگر با آثار مخرب‌تری می‌شود. از طرف دیگر وقتی سوگی رخ داده باشد و مراحل سوگواری که ذکر شد طی نشده باشد زمینه‌ای برای تبدیل سوگ به خشم فراهم می‌شود.

وقتی در یک رابطه هستیم، هویت ما با آن شخص گره می‌خورد. کلمات خواهر/برادر یا همسر، بر دو نفر دلالت دارد. وقتی آنشخص را از دست می‌دهیم، برای ادامه زندگی باید راهکارهای جدیدی را یاد بگیریم. «ما» به اندازه «تو» و «من» اهمیت دارد و جالب این که مغز ما هم دقیقاً بر همین اساس کار می‌کند. بنابراین کاملاً طبیعی است  که در چنین شرایطی  آدمها بگویند؛ «حس می‌کنم بخشی از وجودم رو از دست دادم».

اوکانر دانشیار روانشناسی در دانشگاه آریزونا  مطالعات گسترده ای را بر روی این ممساله داشته که وقتی سوگ را تجربه می‌کنیم، در مغزمان چه اتفاقاتی می‌افتاد؟. ابه گفته وی سوگواری نوعی از یادگیری است که به ما آموزش می‌دهد چگونه بدون کسانی که دوستشان داریم در این دنیا زندگی کنیم.

وی همچنین معتقد است که  مغز کسانی که در حال سوگواری هستند، در پس‌زمینه مدام کار می‌کند و به این فکر می‌کند چگونه عادات های جدید بسازد و بتواند به زندگی بازگردد.

 

مراحل سوگواری

اما این سوگواری پروسه و مراحلی دارد که کاملا از لحاظ علمی مورد بررسی قرار گرفته است. براین اساس،  در ساعات و روزهای اولیه به دنبال مرگ یک فامیل یا دوست نزدیک بیشتر افراد دچار بهت و شوک شده، چنانکه نمی‌توانند آنچه را که اتفاق افتاده باور کنند. این قضیه حتی در مواردی که مرگ قابل انتظار هم بوده ممکن است پیش آید. این احساس کرختی یا بی حسی می‌تواند به نحوی در انجام تدارکات مربوطه مثل تماس گرفتن با اقوام و برنامه ریزی مراسم تدفین کمک کننده باشد. از سویی دیگر این حس غیر واقعی اگر به درازا بکشد می‌تواند مشکل ساز باشد. دیدن جسد فرد مرده برای برخی می‌تواند قدم بزرگی در فائق آمدن براین مرحله باشد.

برای بسیاری نیز مراسم تدفین و یادبود به قبول تدریجی واقعیت کمک می‌کند. دیدن جسد یا شرکت در مراسم تدفین اگر چه ممکن است سخت و دشوار باشد ولی از طرفی شیوه‌ای برای وداع با عزیز از دست رفته است. برخی این مراسم را بسیار دردناک توصیف کرده و ممکن است از آن اجتناب کنند. هرچند این خود می‌تواند باعث حسرت و پشیمانی عمیق برای بازماندگان در آینده شود.

باید توجه داشته باشیم این بی حسی به زودی رنگ باخته و حس بی قراری، دلتنگی شدید و جستجو برای عزیز از دست رفته جایگزین آن شود. فرد سوگوار با اینکه می داند دیدن فرد فوت شده غیرممکن است، بازهم تمایل زیادی دارد که وی را دوباره ببیند. موضوعی که در مورد فوتی های حوادث ناگهانی مانند جریان ناآرامی های اخیر و یا وقتی از دست رفتگان «جوان » هستند، با شدت بسیار بیشتری مشاهده می شود. موضوعی که باعث اختلال در استراحت و تمرکز شده و خواب مناسب را نیز ممکن است دشوار سازد.

 

تبعات روانی «بدون» سوگواری

«حمید پورشریفی» رئیس انجمن روانشناسی ایران و دانشیار دانشگاه علوم توانبخشی و سلامت اجتماعی درباره تبعات روانی‌ عدم سوگواری بازماندگان می گوید: از دست دادن عزیزان درد عظیمی ایجاد کرده و افراد را سوگوار می‌کند، اما در برخی شرایط شدت سوگ می‌تواند خاص باشد و فرایند سوگواری را سخت‌تر کند. اگر افراد موفق نشوند این فرایند را طی کنند، ممکن است با آسیب‌هایی مانند «سوگ حل نشده» مواجه شوند که ممکن است پیامدهای آن سال‌ها فرد را درگیر کرده و آسیب‌های جدی بیشتری را برای او ایجاد کند.  به همین دلیل بهتر و بلکه واجب است تا بازماندگان، آئین‌های سوگواری را انجام دهند و فرایند سوگ را طی کنند، گفت: برخی عوامل اما بر شدت سوگ تاثیرگذار است. این موضوع که افراد چه عزیزی را در چه شرایطی از دست دهند، بسیار مهم و تاثیرگذار بوده و می‌تواند سوگ را تشدید کند. امروز با سوگ‌هایی مواجه شده‌ایم که پیش‌بینی نشده بوده و ظاهرا اکثر از دست رفتگان هم جوان بودند. همچنین نوع از دست دادن‌ها هم دردناک‌تر است، با توجه به این شرایط با شدت سوگ بیشتری مواجه هستیم، در چنین شرایطی طی شدن مراسم سوگواری ضروری بوده و حائز اهمیت بسیاری است.

وی در عین حال به این موضوع هم اشاره می کند که برای طی شدن صحیح فرایند سوگ در افراد و ممانعت از مواجهه آن‌ها با عوارض احتمالی ناشی از سوگواری نکردن،  ضروری است در اولین مرحله با واقعیت «از دست دادن» مواجه شوند و بعد دردی که تجربه کرده‌اند را به اشکال مختلف ابزار کنند. همچنین پور شریفی معتقد است که برای پذیرش سوگ که مرحله بسیار مهمی است، فرد باید در مراسم سوگواری حضور داشته باشد چرا که عدم حضور در مراسم باعث می‌شود تا این مرحله طی نشود.

اما این تنها مرحله مرحله دوم یعنی تجربه کردن و ابراز سوگ مستلزم «بیان درد» است. دردها تنها هیجان و ناراحتی نیستند، بلکه ممکن است انواع دیگری از هیجان‌ها از جمله خشم هم وجود داشته باشند که باید به درجاتی تجربه و ابراز شوند.

به گفته او عدم برگزاری مراسم های یادبود و سوگواری می‌تواند مرحله اول سوگواری یعنی پذیرش سوگ را مختل کند. همچنین اگر افراد نتوانند گریه و زاری یا ایده‌آل‌سازی کنند، باعث می‌شود تا فرد نتواند درد خود را تجربه کند. مواردی که مانعی برای پشت سر گذاشتن مراحل سوگ هستند. برای همین در یک رویکرد علمی درست، فرد باید هیجان‌های خود را ابراز کرده و دردهایش را بیرون بریزد.

 

وقتی که سوگواری نکنیم!

اما اگر فرد به هر دلیلی برای عزیز از دست رفته اش سوگواری نکند، می تواند چه تبعاتی را برای وی به همراه داشته باشد؟ پور شریغی معتقد است که در این صورت فرد سوگوار اکثرا نمی تواند واقعیت «نبود» فوت شده را قبول کند و بپذیرد.برای همین ممکن است تا مدت‌ها بگوید من عزیزم را از دست نداده‌ام با اینکه می‌داند این اتفاق رخ داده است.

بنابراین به اعتقاد این استاد دانشگاه ضروری است شرایطی فراهم شود تا افراد سوگوار بتوانند سوگواری‌های خود را برگزار کنند؛ «  نباید از یاد ببریم که عدم بروز هیجان به معنای از بین رفتن آن نیست، بنابراین اگر فرد هیجان خود را ابزار نکند، ممکن است در آینده آسیب‌های روانشناختی فردی را تجربه کند که هم به خود او آسیب می‌زند و هم ممکن است منجر به وارد کردن آسیب به دیگران هم بشود.

 

خبرها و گزارش‌هایی که در روزهای گذشته و پس از وقوع ناآرامی‌ها در شهرهای مختلف کشور در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست شده، آرام‌آرام بر ذهن و روان مردم اثر گذاشته است. انتشار پی‌درپی تصاویر دردناک و روایت‌های تلخ باعث شده ناراحتی بسیاری از افراد از حد یک احساس گذرا فراتر برود و به حالتی عمیق‌تر و ماندگار تبدیل شود.

کارشناسان می‌گویند وقتی این احساس اندوه، اضطراب و ناامنی در میان بخش بزرگی از جامعه مشترک شود، می‌تواند به «ترومای جمعی» تبدیل شود؛ زخمی روانی که اگر نشانه‌های آن دیده و جدی گرفته نشود، در بلندمدت بر سلامت روان، روابط اجتماعی و حتی سطح اعتماد عمومی اثر می‌گذارد.

مشاهدات میدانی و گفت‌وگو با روان‌پزشکان و روان‌شناسان نیز این نگرانی را تأیید می‌کند. در کنار آن، برخی گزارش‌های پژوهشی و بین‌المللی نشان می‌دهد جامعه ایران در شرایطی قرار گرفته که می‌توان از شکل‌گیری نوعی «ترومای در حال گسترش» سخن گفت؛ وضعیتی که نیازمند توجه جدی و مدیریت آگاهانه در سطح فردی و اجتماعی است.

کارشناسان چه می‌گویند؟

سید وحید شریعت، رئیس انجمن علمی روان‌پزشکان ایران، به ایرنا می‌گوید: «در پی حوادث اخیر، آسیب‌های زیادی به مردم وارد شده و عملاً وضعیت روانی جامعه در شرایط حاد و نامطلوب قرار دارد. اشتغال فکری، نگرانی و کاهش تمرکز مردم مشهود است.» شریعت هشدار می‌دهد که اگر منشأ خشونت و استرس در سطح کلان مهار نشود، خودمراقبتی فردی هرچند لازم، کافی نخواهد بود. علیرضا شریفی‌یزدی، جامعه‌شناس و روان‌شناس اجتماعی، نقش اخبار و فضای مجازی را در تشدید این وضعیت پررنگ می‌داند:

«دیدن مکرر تصاویر خشن، مغز هیجانی را فعال می‌کند و الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی آن را چند برابر پخش می‌کنند؛ در نتیجه توهم ناامنی همه‌جا شکل می‌گیرد.» او تأکید می‌کند که حذف کامل خبر، راه‌حل نیست و به جای آن «رژیم خبری آگاهانه» توصیه می‌شود: زمان‌بندی پیگیری، انتخاب منابع معتبر و محدودسازی مواجهه تصویری.

توماس ترومای جمعی؛ وقتی غم شخصی نیست

جمعی یعنی تجربه اضطراب، بی‌اعتمادی و خستگی روانی که بخش بزرگی از جامعه هم‌زمان آن را احساس می‌کند. پژوهش‌ها نشان می‌دهد این نوع تروما علاوه بر اثرات فردی (مثل کاهش خواب و افزایش اضطراب)، سرمایه اجتماعی و حسِ آینده‌پذیری جامعه را آسیب‌پذیر می‌کند. در وضعیتی که اخبارِ خشونت و ابهام درباره سرنوشت عزیزانِ ناپدیدشده فراگیر است، مردم  درکنار این که داغدار فردی هستند، دچار سوگِ جمعی‌ نیز می‌شوند. سوگی که آیین‌های ترمیم‌کننده‌اش یا مختل شده یا در دسترس نیست.

سوگ جمعی و پیامدهایش

سوگ جمعی گاهی با احساس بی‌عدالتی، خشم و پرسش‌های بنیادین درباره «چرا این اتفاق افتاد؟» همراه است. نازنین آهنگری، دکترای روان‌شناسی بالینی، می‌گوید: «سوگ واکنشی طبیعی است اما اگر طولانی و ناتوان‌کننده شود، نیازمند مداخله تخصصی است.» تجربه‌ها نشان می‌دهد که اگر جامعه امکان گفت‌وگوی جمعی، آیین‌های دسته‌جمعی یا حمایت اجتماعی را از دست بدهد، سوگ به فرسودگی طولانی‌مدت و کاهش کارکرد اجتماعی می‌انجامد.

چرا اخبار تصویری اثر بیشتری می‌گذارند؟

دیدنِ تصویر خشونت، بارِ هیجانی بیشتری نسبت به شنیدنِ خبر دارد؛ تصویر مستقیماً «مغز هیجانی» را درگیر می‌کند و تکرار آن می‌تواند پاسخ استرس را مزمن کند: افزایش کورتیزول، اختلال خواب و مشکلات حافظه. مطالعات مروری درباره «سم‌زدایی دیجیتال» نشان داده‌اند که کاهش مواجهه با محتواهای آسیب‌زا می‌تواند سطح اضطراب و اختلال خواب را بهبود ببخشد، هرچند اینکه این قطعی‌ترین راه‌حلِ بلندمدت باشد، به زمینه و نحوه اجرا بستگی دارد.

سم‌زدایی دیجیتال یا رژیم خبری؟

دو رویکرد پررنگ مطرح است: نخست  سم‌زدایی دیجیتال، به این معنی که قطع یا کاهش موقت تماس با شبکه‌های اجتماعی و اعلان‌ها تا بدن و ذهن فرصت بازسازی پیدا کند. این روش در کوتاه‌مدت می‌تواند احساس آرامش بدهد اما اگر به بی‌خبری کامل منجر شود، فرد را از واقعیت‌ها و پیوندهای اجتماعی جدا می‌کند. مورد دوم نیز رژیم خبری است. مدیریت زمان و منبع مصرف خبر، مثلاً دو بازه کوتاه روزانه یا انتخاب چند منبع معتبر و اجتناب از تصاویر خشونت‌آمیز. متخصصان ما و پژوهش‌ها این راهِ میانه را برای حفظ اطلاع‌رسانی و حراست از سلامت روان مناسب‌تر می‌دانند.

علیرضا شریفی‌یزدی می‌گوید: «مسئله حذف خبر نیست؛ مسئله، تنظیم رابطه روانی با خبر است.» در کنار این مسئله، چهار اقدام ساده و کاربردی برای مدیریت بهتر وضعیت روانی در زندگی روزمره توصیه می‌شود. نخست آن‌که پیگیری اخبار را زمان‌بندی کنیم و به جای دنبال کردن مداوم رویدادها، تنها در دو بازه کوتاه در طول روز، خلاصه‌ای از مهم‌ترین خبرها را مرور کنیم. دوم، مواجهه با تصاویر خشونت‌آمیز را محدود کنیم و از دیدن ویدیوها و عکس‌های آزاردهنده، به‌ویژه در حضور کودکان، پرهیز داشته باشیم. سوم، خودمراقبتی را جدی بگیریم؛ یعنی به خواب کافی، تغذیه مناسب، انجام فعالیت بدنی ساده و حفظ ارتباط‌های رودررو توجه کنیم. در نهایت، همدلی فعال را تمرین کنیم؛ به این معنا که بدون قضاوت و نصیحت‌های عجولانه، به صحبت‌های کسانی که داغ‌دار یا نگران‌اند گوش دهیم و با حضور و همراهی خود، حس حمایت را در آن‌ها تقویت کنیم.

چه زمانی باید به متخصص مراجعه کرد؟

کارشناسان توافق دارند که اگر اضطراب یا بی‌خوابی بیش از دو هفته ادامه یابد، یا حملات پانیک یا افکار آسیب به خود یا دیگران پدیدار شود، یا کارکرد روزمره شدیداً افت کند، مراجعه به روان‌پزشک یا روان‌درمانگر ضروری است. نازنین آهنگری، دکترای روان‌شناسی بالینی و  شبنم مقتدری، روان‌درمانگر بر ضرورتِ پیگیری‌های طولانی‌مدت و حمایتِ عملیِ اطرافیان تأکید می‌کنند.

نقش سیاست‌گذاری و رسانه‌ها

مسائل فردی را نمی‌توان تنها با توصیه به خودمراقبتی درمان کرد؛ در شرایطی که منشأ اضطراب در سطح کلان (خشونت، ابهام در سرنوشت عزیزان، قطعی اینترنت یا سانسور اطلاعات) باقی بماند، پیامدها ادامه خواهند یافت. گزارش‌های محلی و بین‌المللی از افزایش بازداشت‌ها، اختلال در خدمات پزشکی و قطعی‌های اینترنت خبر داده‌اند؛ این واقعیت‌ها فضای ناامنی را تشدید می‌کند و نیاز به پاسخِ سیاستی و حفاظتِ جمعی را روشن‌تر می‌سازد.

این بحران روانیِ فراگیر، تنها حال‌وهوای فردی مردم را تحت تأثیر قرار نداده، بلکه بر زندگی روزمره و روابط اجتماعی نیز سایه انداخته است. کاهش تمرکز، افت انگیزه، بی‌اعتمادی و خستگی عمومی، مواردی است که از فرسایش تدریجی سرمایه اجتماعی حکایت دارد. اگر این روند ادامه پیدا کند، پیامدهای آن به جز حوزه سلامت روان، بر کارکردهای اجتماعی و احساس همبستگی عمومی نیز اثر می‌گذارد. کارشناسان معتقدند عبور از این وضعیت، نیازمند مجموعه‌ای از اقدامات هماهنگ است. در سطح کلان، سیاست‌گذاری‌هایی که به کاهش تنش، شفاف‌سازی اطلاعات و دسترسی آسان مردم به خدمات حمایتی و درمانی منجر شود، نقش تعیین‌کننده دارد.

در حوزه رسانه نیز مسئولیت سنگینی وجود دارد؛ پرهیز از انتشار تصاویر تحریک‌کننده و خشونت‌آمیز و ارائه اطلاعات دقیق و قابل اعتماد می‌تواند از تشدید اضطراب عمومی جلوگیری کند. در کنار این دو سطح، جامعه نیز سهم مهمی در ترمیم خود دارد. بازسازی شبکه‌های حمایتی محلی، از جمع‌های خانوادگی و همسایگی گرفته تا مدارس و سازمان‌های مردم‌نهاد، می‌تواند احساس تعلق و امید را تقویت کند. همان‌طور که علیرضا شریفی‌یزدی، جامعه‌شناس و روان‌شناس اجتماعی، می‌گوید: «امید اجتماعی از دل ارتباط شکل می‌گیرد؛ گروه‌های کوچک محلی اغلب بیش از سیاست‌ها امید می‌سازند.»

دیدگاهتان را بنویسید