به گزارش سرمایه فردا، رهبران کشورهای خلیج فارس، هفته گذشته در ریاض گرد هم آمدند؛ نشستی که نخستین دیدار حضوری آنها از زمان آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران به شمار میرفت. در کنار نگرانیهای امنیتی، موضوعی که بهطور جدی در دستور کار قرار گرفت، تسریع در اجرای پروژههای مشترک و معطلماندهای بود که سالها در قالب همکاریهای منطقهای تعریف شده اما با کندی پیش رفته بودند. اکنون به نظر میرسد همان پروژهها، در پرتو تحولات ژئوپلیتیک، معنایی فراتر از توسعه اقتصادی پیدا کردهاند.
در چارچوب شورای همکاری خلیج فارس، این طرحها حوزههایی همچون حملونقل، انرژی، امنیت آب و حتی دفاع را دربرمیگیرند. هدف آنها در ظاهر، تعمیق پیوندهای اقتصادی است؛ اما در لایهای عمیقتر، تلاش برای افزایش تابآوری جمعی در برابر بحرانهایی است که دیگر تنها اقتصادی یا سیاسی نیستند، بلکه ماهیتی امنیتی و حتی وجودی پیدا کردهاند.
توماس بانی جیمز، کارشناس مطالعات خلیجفارس، معتقد است اهمیت این مقطع زمانی در تغییر تعریف این پروژهها نهفته است. به گفته او، حملات متقابل ایران به زیرساختهای کلیدی منطقه، این طرحها را از «آرزوهای اقتصادی» به «ضرورتهای امنیتی» تبدیل کرده است؛ تغییری که نهتنها محاسبات سیاسی را دگرگون میکند، بلکه فوریت اجرای آنها را نیز چند برابر میسازد. در چنین شرایطی، پروژههایی که پیشتر در پیچوخم بروکراسی و اختلافات فنی متوقف مانده بودند، اکنون با فشار واقعیتهای امنیتی، دوباره به صحنه بازگشتهاند.
پروژه راهآهن سراسری شورای همکاری خلیجفارس که نخستینبار در سال ۲۰۰۹ تصویب شد، یکی از بلندپروازانهترین طرحهای زیرساختی منطقه به شمار میرود. هدف آن، اتصال شش کشور عضو از کویت تا عمان از طریق شبکهای به طول بیش از دو هزار کیلومتر است؛ مسیری که از عربستان سعودی، بحرین، قطر و امارات نیز عبور میکند و میتواند ستون فقرات حملونقل منطقه را شکل دهد.
این شبکه برای جابهجایی همزمان مسافر و کالا طراحی شده و قطارهای آن قرار است با سرعتی تا ۲۰۰ کیلومتر در ساعت حرکت کنند. در صورت تحقق، این پروژه نهتنها زمان حملونقل را بهطور چشمگیری کاهش میدهد، بلکه تجارت درونمنطقهای را تسهیل کرده و تحرک نیروی کار و سرمایه را افزایش میدهد. با این حال، واقعیت این است که پیشرفت پروژه همواره نامتوازن بوده و مهلتهای اجرایی آن از ۲۰۱۸ به حوالی ۲۰۳۰ عقب افتاده است.
مشکل اصلی، آنگونه که تحلیلها نشان میدهد، فنی یا مهندسی نیست، بلکه به دشواری هماهنگسازی شش حاکمیت مستقل از قوانین گمرکی گرفته تا استانداردهای فنی و کنترلهای مرزی بازمیگردد. این پروژه بیش از آنکه یک چالش ساختوساز باشد، آزمونی برای حکمرانی مشترک است. با این حال، شرایط ژئوپلیتیک جدید، بهویژه جنگ با ایران، ممکن است اولویتها را تغییر دهد و بخشهای حیاتی این شبکه، بهویژه کریدورهای ترانزیتی مرتبط با لجستیک امنیتی، زودتر از موعد به مرحله اجرا برسند.
شبکه اتصال برق کشورهای خلیج فارس، یکی از موفقترین نمونههای همکاری منطقهای محسوب میشود. این پروژه که در سال ۱۹۹۷ تصویب شد، به ایجاد نهادی مشترک برای مدیریت و توسعه شبکه منجر شد و تا سال ۲۰۱۴ بهطور کامل به بهرهبرداری رسید. این سیستم به کشورها اجازه میدهد برق را از طریق مرزها به اشتراک بگذارند، نیاز به ظرفیت ذخیره اضافی را کاهش دهند و در مواقع اضطراری از یکدیگر پشتیبانی کنند.
نتیجه این همکاری، کاهش هزینه تولید برق، افزایش بهرهوری و ارتقای پایداری شبکه در سطح منطقه بوده است. اما اهمیت این پروژه فراتر از کارکرد فنی آن است. به گفته جیمز، این شبکه نمونهای موفق از همکاری واقعی است؛ پروژهای که نهتنها ساخته شد، بلکه کار کرد و طی سالها میلیاردها دلار صرفهجویی اقتصادی و هزاران مورد پشتیبانی اضطراری به همراه داشت.
با وجود ثروت عظیم نفت و گاز، کشورهای خلیج فارس از نظر منابع آب شیرین در زمره فقیرترین مناطق جهان قرار دارند و وابستگی شدیدی به آبشیرینکنها دارند. به همین دلیل، امنیت آب به یکی از مهمترین دغدغههای راهبردی آنها تبدیل شده است. در سال ۲۰۱۲، طرح اتصال شبکههای آب کشورهای عضو مطرح شد؛ ایدهای که هدف آن ایجاد سیستمی برای اشتراک منابع آب در مواقع کمبود یا بحران بود.
مطالعات این پروژه انجام شده اما اجرای آن همچنان در مرحله بررسی باقی مانده است. چالشهای زیستمحیطی و فنی، از جمله موانع اصلی این پروژه هستند. با این حال، اگر این شبکه به مرحله اجرا برسد، میتواند نقش یک سپر ایمنی حیاتی را ایفا و دسترسی پایدار به آب را در بلندمدت تضمین کند.
همکاری در حوزه انرژی همواره در محوریت هماهنگیهای شورای همکاری قرار داشته است. توافقهای اقتصادی مشترک، از گذشته بر همسویی در زنجیره ارزش نفت و گاز تأکید داشتهاند و اکنون این رویکرد در قالب طرحهای جدید برای ایجاد شبکههای منطقهای خطوط لوله، جان تازهای گرفته است. چنین شبکهای میتواند جریان انرژی را روانتر کند، هزینهها را کاهش دهد و قدرت چانهزنی جمعی کشورهای منطقه را در بازارهای جهانی افزایش دهد.
در عین حال، تنوعبخشی به مسیرهای انتقال، امنیت انرژی را نیز تقویت خواهد کرد. اما این روند نشاندهنده تغییری ظریف در الگوی همکاری است. کشورها میتوانند در زیرساختها همکاری کنند، در حالی که در سیاستهای تولید و صادرات همچنان مسیرهای متفاوتی را دنبال میکنند. به بیان دیگر، یکپارچگی فیزیکی ممکن است سریعتر از همگرایی سیاسی پیش برود.
شرکتکنندگان در درگیری شناسایی شدند و شش نفر از آنها در اقدام ضربتی پلیس به…
در یکی از کشورهای آمریکای جنوبی (بخوانید برزیل) بانویی از یکی از احزاب سیاسی برزیل…
مرکز آمار ایران تازهترین گزارش خود را منتشر کرد و اعداد و ارقامش حسابی تکاندهنده…
بدهی ملی آمریکا از ۳۱.۲۷ تریلیون دلار عبور کرده و از کل تولید اقتصادی سالانه…
اکنون نوبت وزارت ارتباطات و اپراتورهاست که با شفافسازی و اصلاح رویه خود، اعتماد از…
تشدید تنشهای لفظی و نظامی بین ایران و آمریکا و خروج بیسابقه امارات از ائتلاف…