اشکان زارع: بزرگترین بد فهمی معرفتی اقتصاددانان این است که میپندارند«دولت» نسخهی بزرگتر شدهی یک «بنگاه تجاری» است. آنها جهان را بازاری میبینند که در آن افراد عقلانی (Homo Economicus) در حال مبادله و تجارت با هم هستند و دولت هم یکی از این بازیگران در تجارت است؛ آنها تفاوت دولت با بقیه دکانداران و تاجران را در این میفهمند که فقط کمی گردنکلفتتر از بقیه است. این نگاه، که اوج آن را در «نظریه انتخاب عمومی» (Public Choice Theory) و چهرههایی مثل جیمز بوکانان (James Buchanan) و گوردون تالوک میبینیم، نهتنها ناقص است، بلکه مضحک است.
بوکانان جایزه نوبل گرفت به این دلیل که گفت: «سیاستمداران هم مثل بقیه مردم، به دنبال حداکثر کردن سود شخصی خودشان هستند.» او دولت را از جایگاهِ «نمایندهی ارادهی عمومی» پایین کشید و آن را به بازاری از رانتجویان و دلالان رأی تقلیل داد.
بوکانان نمیتواند توضیح دهد که «لحظهی تأسیس» (The Founding Moment) چیست. او نمیفهمد که دولت، نهادی است که حقِ اعمالِ خشونتِ مشروع را دارد و تصمیمگیری در وضعیت استثنایی را دارد.
اقتصادانان امر سیاسی (The Political) را که حوزهی «دوست و دشمن» است، به امر اقتصادی که حوزهی «سود و زیان» است، تقلیل میدهند. این عنعنات هیچ وقت نمیتوانند توضیح دهند که چرا دولتها حتی وقتی ورشکستهاند، همچنان «مشروعیت» دارند !
اقتصاددانان (تکنوکراتهای وطنی ما) جای «علت» و «معلول» را گم کردهاند. آنها فراموش میکنند که خودِ «بازار»، محصولِ امنیت و قانونی است که یک «دولتِ مقتدر» درست کرده است. بازار در خلأ شکل نمیگیرد؛ بازار در سایهی شمشیرِ دولت است که امنیت پیدا میکند.
اقتصاد دان نمیتواند توضیح دهد که «وحدتِ ملی» چیست و چگونه حفظ میشود.
این جماعت سیاست را به «تکنیکِ اداره» (Administration) تقلیل میدهد. تو گویی کشور یک کارخانهی بزرگ است و رئیسجمهور، مدیرعامل آن. اما دولت، کارخانه نیست. دولت، تجلیِ روحِ یک ملت در تاریخ است. تجلی اراده یک ملت دولت است. تقلیلِ دولت به «دستگاهِ بوروکراتیکِ خدماترسان»، باعث میشود که در لحظات بحرانی (مثل جنگ یا تجزیهطلبی)، اقتصاددانان هیچ پاسخی نداشته باشند. آنها نمیفهمند که گاهی برای حفظِ «کیانِ دولت»، باید منطقِ سود و زیان را تعلیق کرد. نظریه دولتِ اقتصاددان، نظریهای برای روزهای آفتابی است؛ به محض اینکه طوفانِ تاریخ وزیدن بگیرد، این نظریه مثل خانهای کاغذی فرومیریزد.
اقتصاددانی به نام منکور اولسون (Mancur Olson) در کتاب مشهورش «منطق کنش جمعی»، تلاش کرد توضیح دهد که گروهها و دولتها چگونه شکل میگیرند. او مفهوم «مفتسواری» (Free Riding) را مطرح کرد: اگر قرار است کالایی عمومی (مثل امنیت ملی) تولید شود، فردِ عقلانی ترجیح میدهد دیگران هزینه بدهند و او استفاده کند. پس چرا دولتها فرونمیپاشند؟ اولسون میگوید دولتها با «پاداشهای گزینشی» یا «اجبار» این مشکل را حل میکنند!
این نظریه هم کاریکاتوری است. اولسون میخواهد با چرتکهاندازیِ فردگرایانه، پدیدهای جمعی مثل «ملت» را توضیح دهد. اگر منطقِ انسانها صرفاً منطقِ مفتسواری بود، هیچ انقلابی پیروز نمیشد و هیچ کشوری در برابرِ مهاجمِ خارجی مقاومت نمیکرد. اولسون نمیتواند «همبستگی» (Solidarity) را توضیح دهد. او نمیفهمد که شهروندان، صرفاً «مصرفکنندگانِ خدماتِ دولتی» نیستند؛ آنها با دولتِ خود پیوندی اگزیستانسیال و هویتی دارند.
نظریهی دولت اقتصاددان مضحک است چون انسان را به یک ماشین حسابِ متحرک تبدیل میکند که دائم در حال محاسبه است که آیا مالیات دادن به صرفه است یا نه. این نظریه از فهمِ مفاهیمی مثل «وظیفهی مدنی»، «شرافت» و «میهندوستی» عاجز است؛ مفاهیمی که ملاتِ اصلیِ ساختمانِ دولت هستند، نه سودِ شخصی.
آب خاکستری در بسیاری از کشورها برای مصارف غیرشرب مانند کولرها و فضای سبز استفاده…
نتیجه کار دکتر فریدمن که با دعوت ژنرال پینوشه به شیلی دعوت شده بود مشخص…
تسهیلات ازدواج و فرزندآوری هنوز با صفهای طولانی و مشکلات اجرایی روبهرو هستند در شرایطی…
قوانین فعلی درباره کودکبلاگرها هنوز شفاف و بازدارنده نیستند، اما به طور کلی شبکههای اجتماعی…
در بهار ۱۴۰۵ بازار اجاره مسکن در تهران به نقطه بحرانی رسیده است که عدهای…
مدتی بود که متوجه تغییر رفتار همسرم شده بودم. فکر میکردم که او دیگر من…