تازهترین فیلم عباس رافعی با نگاهی انسانی به روابط و هویت، اثری است که همزمان جذاب و ناتمام به نظر میرسد
ملک میرمهدی: فیلم «برای یک زندگی معمولی» از آن دست آثاری است که مسیر رسیدنش به مخاطب، خود به اندازه قصهاش پرپیچوخم است. اثری که زمانی با نام «سلوک» در جشنوارههای خارجی دیده شد و حتی برای بازیگر نقش اولش تحسینهایی به همراه آورد، حالا بیسر و صدا و در سکوت خبری به اکران آنلاین رسیده است؛ گویی سرنوشتش از ابتدا با نوعی تعلیق عجین بوده. عباس رافعی، که پیشتر هم نشان داده دغدغههای انسانی را با نگاهی شخصی دنبال میکند، اینبار سراغ روایت زنی رفته که در مسیر رسیدن به خودش، مدام میان تکیهگاههای بیرونی و درونی سرگردان است.

بزرگترین امتیاز فیلم، بیتردید در انتخاب سوژه نهفته است. «برای یک زندگی معمولی» به شکلی مستقیم سراغ موقعیتی میرود که برای بسیاری از زنان آشناست؛ لحظهای که باید میان وابستگی و استقلال، انتخابی تعیینکننده انجام دهند. روایت، تلاش میکند این مسیر را نه با اغراقهای رایج که با تکیه بر جزئیات عاطفی پیش ببرد. همین رویکرد باعث میشود فیلم در لحظاتی، صمیمیتی قابل لمس پیدا کند.
نرگس محمدی در نقش اصلی، حضوری قابل دفاع دارد. بازی او، بهویژه در سکانسهای درونیتر، توانسته بخشی از پیچیدگیهای شخصیت را منتقل کند. دوربین هم اغلب با او همراه است؛ تصمیمی که اگرچه گاهی به تمرکز بیش از حد بر یک چهره منجر میشود، اما در عین حال به مخاطب اجازه میدهد با جهان ذهنی شخصیت نزدیکتر شود. این همراهی، در بهترین لحظات فیلم، به خلق نوعی همدلی منجر میشود که نقطه قوت مهمی به حساب میآید.
با این حال، فیلم در نیمه دوم دچار نوعی پراکندگی میشود. قصهای که میتوانست بر یک بحران خانوادگی متمرکز بماند، ناگهان به سمت لایههایی میرود که به اندازه کافی پرداخت نشدهاند. ورود عناصر شبهمعمایی و سیاسی، بیشتر از آنکه به عمق روایت کمک کند، آن را از مسیر اصلی دور میکند. نتیجه، روایتی است که در برخی نقاط، انسجام خود را از دست میدهد.
شخصیتپردازی نیز از این آسیب در امان نمانده. برخی کاراکترها، بهویژه شخصیت مرد داستان، به اندازهای که باید شکل نمیگیرند و همین مسئله باعث میشود بخشی از تعلیق داستانی بیاثر شود. در چنین شرایطی، مخاطب به جای درگیر شدن با سرنوشت شخصیتها، درگیر پرسشهایی میشود که پاسخ روشنی برایشان وجود ندارد.
از منظر کارگردانی، رافعی همچنان همان فیلمسازی است که به سراغ موضوعات کمپرداخته میرود. پرداختن به مسائل زنان در بستری اجتماعی، آن هم در شرایطی که چنین سوژههایی همیشه با ملاحظات تولید همراهاند، خود نوعی جسارت محسوب میشود. فیلم در این زمینه، حرفهایی دارد که میتواند برای بخشی از مخاطبان قابل تأمل باشد.
در حوزه فنی، فیلم کیفیتی متوسط اما قابل قبول ارائه میدهد. فیلمبرداری در برخی قابها تلاش میکند حالوهوای ذهنی شخصیت را بازتاب دهد، هرچند این تلاش همیشه به نتیجهای یکدست نمیرسد. موسیقی نیز در خدمت فضاست، اما کمتر به عنصر ماندگار تبدیل میشود. پایانبندی، یکی از بحثبرانگیزترین بخشهای فیلم است. روایتی که میتوانست به جمعبندی روشنی برسد، ترجیح میدهد در ابهام باقی بماند. این انتخاب برای برخی جذاب است، اما برای گروهی دیگر، نشانهای از ناتمام ماندن قصه تلقی میشود.
«برای یک زندگی معمولی» فیلمی است که میان نقاط قوت و ضعفش تعادل ناپایداری برقرار کرده. از یک سو، دغدغهمندی در انتخاب موضوع و تلاش برای روایت یک تجربه زنانه قابل توجه است؛ از سوی دیگر، لغزشهای روایی و پراکندگی دراماتیک مانع از آن میشود که فیلم به اثری کاملاً تاثیرگذار تبدیل شود. با این حال، در فضای اکران آنلاین، همین تلاش برای گفتن یک داستان انسانی، میتواند دلیل کافی برای دیده شدن باشد؛ تجربهای که شاید کامل نباشد، اما بیاثر هم از ذهن مخاطب عبور نمیکند.
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا