در حالی که نشانههای افزایش تنش میان ایران، آمریکا و اسرائیل هر روز پررنگتر میشود، مجموعهای از گزارشها و تحرکات نظامی در منطقه حکایت از ورود بحران به مرحلهای حساس دارد؛ مرحلهای که در آن تهدید جنگ، پیامرسانیهای دیپلماتیک و تلاش میانجیها همزمان در جریان است. از هشدارهای اسرائیل درباره واکنش مستقیم ایران تا جابهجایی بمبافکنهای آمریکایی و نقشآفرینی ترکیه و قطر، همه چیز نشان میدهد که خاورمیانه در وضعیت «لبه بحران کنترلشده» قرار گرفته و هر اشتباه محاسباتی میتواند معادلات امنیتی منطقه را دگرگون کند.
به گزارش سرمایه فردا، در روزهای اخیر مجموعهای از گزارشها و اظهارنظرهای رسانههای منطقهای و بینالمللی منتشر شده که همگی بر افزایش تنش میان ایران، آمریکا و اسرائیل تأکید دارند. این گزارشها نشان میدهد که فضای سیاسی و امنیتی منطقه وارد مرحلهای حساس شده و همزمان برخی کشورها تلاش میکنند از وقوع یک درگیری نظامی جلوگیری کنند.
رسانههای اسرائیلی هشدار دادهاند که ایران در صورت هرگونه حمله نظامی، واکنشی جدی و مستقیم نشان خواهد داد. برخی تحلیلگران امنیتی در اسرائیل حتی احتمال دادهاند که آمریکا ممکن است در بازهای چند هفتهای تا چند ماهه اقدامی نظامی علیه ایران انجام دهد. در مقابل، رسانههای آمریکایی مانند اکسیوس و والاستریت ژورنال گزارش دادهاند که ایران و آمریکا از طریق کانالهای مختلف، از جمله روسیه، پیامهایی را رد و بدل کردهاند. این پیامها نشان میدهد که واشنگتن همچنان مسیر مذاکره را باز گذاشته و به دنبال توافقی است که نگرانیها درباره برنامه هستهای ایران را کاهش دهد.
با این حال، برخی مقامات اسرائیلی مدعیاند که دولت آمریکا هنوز تصمیم نهایی درباره ایران نگرفته و در صورت عدم توافق، احتمال اقدام نظامی را منتفی نمیدانند. در سطح منطقه نیز ترکیه هشدار داده که هرگونه دخالت خارجی در امور ایران میتواند پیامدهای بسیار جدی داشته باشد. برخی منابع ترکیهای حتی گفتهاند که آنکارا ممکن است برای کاهش تنش میان تهران و واشنگتن نقش میانجی را ایفا کند.
همزمان گزارشهایی درباره تحرکات نظامی آمریکا در منطقه منتشر شده است؛ از جمله انتقال بمبافکنهای B-52 و جابهجایی کاروانهای نظامی از سوریه به عراق. این تحرکات از نگاه برخی تحلیلگران بیشتر جنبه بازدارندگی دارد تا آمادگی برای یک جنگ تمامعیار.
در داخل ایران نیز برخی مقامات تأکید کردهاند که در صورت حمله نظامی، پاسخ ایران محدود به مرزهای خود نخواهد بود و پایگاههای آمریکا در منطقه در معرض خطر قرار خواهند گرفت. همچنین گفته شده که هرگونه مذاکره احتمالی باید منصفانه باشد و حق ایران برای ادامه غنیسازی حفظ شود. در همین حال، برخی رسانههای آمریکایی گزارش دادهاند که کشورهای عربی خلیج فارس اگرچه با سیاستهای ایران اختلاف دارند، اما آغاز جنگ را تهدیدی جدی برای اقتصاد و امنیت خود میدانند.
مجموعه این خبرها نشان میدهد که فضای رسانهای بهشدت ملتهب است و بخش زیادی از گزارشها بر پایه منابع ناشناس و برآوردهای احتمالی منتشر میشود؛ اخباری که بیشتر جنبه فشار روانی و سیاسی دارند تا اعلام تصمیمات قطعی. در این میان، همه طرفها از جنگ هراس دارند اما از تهدید جنگ بهعنوان ابزار فشار استفاده میکنند. آمریکا مذاکره را ممکن میداند اما گزینه نظامی را کنار نمیگذارد. ایران بر آمادگی دفاعی و پاسخ گسترده تأکید میکند. اسرائیل تلاش دارد واشنگتن را به سمت موضع سختتر سوق دهد. کشورهای عربی نیز نگران پیامدهای اقتصادی و امنیتی یک درگیری هستند. این وضعیت نشان میدهد که هیچیک از بازیگران جنگ را انتخاب اول خود نمیدانند.
در کنار این، نقش میانجیگری منطقهای پررنگ شده است. کشورهایی مانند ترکیه، قطر و مصر تلاش میکنند از گسترش بحران جلوگیری کنند و مسیرهای دیپلماتیک را باز نگه دارند. تحرکات نظامی آمریکا نیز بیشتر در چارچوب بازدارندگی و نمایش قدرت قابل تحلیل است تا نشانهای از تصمیم قطعی برای حمله.
در نهایت، پیام اصلی این مجموعه گزارشها را میتوان در سه محور خلاصه کرد: افزایش فشار، باز بودن مسیر مذاکره، و ترس مشترک از جنگ. همه طرفها در حال بالا بردن سطح فشار هستند تا در صورت ورود به مذاکره، دست برتر را داشته باشند؛ اما در عین حال میدانند که یک اشتباه محاسباتی میتواند منطقه را وارد بحرانی جدی کند.
در هفتههای اخیر، فضای رسانهای و سیاسی منطقه شاهد افزایش چشمگیر هشدارها، تحرکات نظامی و پیامهای غیرمستقیم میان ایران، آمریکا و اسرائیل بوده است؛ وضعیتی که نشان میدهد بحران میان تهران و واشنگتن وارد مرحلهای حساس شده و جنگ و مذاکره همزمان بهعنوان دو مسیر موازی در حال حرکتاند. رسانههای اسرائیلی بارها هشدار دادهاند که ایران در صورت هرگونه حمله نظامی، واکنشی مستقیم و گسترده نشان خواهد داد و برخی تحلیلگران امنیتی در اسرائیل حتی بازه زمانی چند هفته تا چند ماه را برای احتمال اقدام نظامی آمریکا مطرح کردهاند. این موضعگیریها با هدف افزایش فشار بر واشنگتن برای اتخاذ موضع سختتر و ایجاد بازدارندگی روانی در برابر ایران صورت میگیرد، در حالی که اختلافی ظریف میان واشنگتن و تلآویو دیده میشود: آمریکا تمرکز خود را بر برنامه هستهای ایران گذاشته، اما اسرائیل خواهان محدودسازی توان موشکی و منطقهای ایران نیز هست.
در همین حال، گزارشهایی از رسانههای آمریکایی منتشر شده که نشان میدهد ایران و آمریکا از طریق کانالهایی مانند روسیه پیامهایی را رد و بدل کردهاند. این پیامها حاکی از آن است که واشنگتن هنوز مسیر دیپلماسی را باز گذاشته و تهران نیز تأکید کرده که مذاکره تنها در چارچوب حفظ حق غنیسازی معنا دارد. چنین پیامرسانیهایی معمولاً زمانی رخ میدهد که دو طرف نمیخواهند جنگ را انتخاب کنند، اما تلاش دارند در مذاکرات احتمالی دست بالاتر را داشته باشند.
همزمان تحرکات نظامی آمریکا در منطقه افزایش یافته است؛ از انتقال بمبافکنهای B-52 و هواپیماهای C-5M گرفته تا ورود کاروانهای نظامی از سوریه به عراق. با این حال، این تحرکات لزوماً به معنای تصمیم قطعی برای جنگ نیست و در ادبیات نظامی آمریکا بیشتر با هدف افزایش فشار روانی، ایجاد بازدارندگی و آمادهسازی در صورت تشدید بحران انجام میشود.
در سطح منطقه، کشورهایی مانند ترکیه، قطر و مصر تلاش دارند نقش میانجی را ایفا کنند. ترکیه حتی پیشنهادهایی درباره انتقال بخشی از اورانیوم غنیشده ایران مطرح کرده است. این تلاشها نشان میدهد که کشورهای منطقه از گسترش جنگ بهشدت نگراناند، زیرا هرگونه درگیری میتواند اقتصاد انرژی و امنیت منطقه را بهطور جدی تهدید کند. کشورهای عربی خلیج فارس نیز اگرچه با سیاستهای ایران اختلاف دارند، اما آغاز جنگ را تهدیدی برای منافع خود میدانند.
در داخل ایران، مقامات تأکید کردهاند که در صورت حمله نظامی، پاسخ ایران محدود به مرزهای خود نخواهد بود و پایگاههای آمریکا در منطقه هدف قرار میگیرند. این موضعگیریها بخشی از دکترین بازدارندگی ایران است که بر توان موشکی، عمق راهبردی منطقهای و پاسخ نامتقارن استوار است. ایران همچنین اعلام کرده که مذاکره تنها زمانی معنا دارد که حق غنیسازی به رسمیت شناخته شود.
مجموعه این تحولات نشان میدهد که منطقه در مرحلهای قرار دارد که میتوان آن را «لبه بحران کنترلشده» نامید. هیچیک از بازیگران اصلی جنگ را انتخاب اول خود نمیدانند، اما همگی از تهدید جنگ بهعنوان ابزار فشار استفاده میکنند. در چنین شرایطی چند سناریو برای آینده قابل تصور است. نخست، بازگشت به مذاکره که سناریویی محتمل اما شکننده است؛ در این حالت پیامرسانیهای غیرمستقیم به گفتوگوهای محدود تبدیل میشود، آمریکا به دنبال توافقی حداقلی درباره هستهای خواهد بود و ایران بر حفظ حق غنیسازی تأکید میکند. این مسیر نیازمند مدیریت دقیق بحران و نقشآفرینی میانجیهاست.
سناریوی دوم، تشدید تنش بدون جنگ است؛ حالتی که در آن تحرکات نظامی ادامه مییابد و تهدیدها افزایش پیدا میکند، اما هیچیک از طرفین وارد درگیری مستقیم نمیشوند. با توجه به هزینههای سنگین جنگ، این سناریو بسیار محتمل است. سناریوی سوم، درگیری محدود و کنترلشده است که احتمال آن کمتر است اما خطرناک محسوب میشود. یک حادثه یا اشتباه محاسباتی—مانند حمله به یک پایگاه یا هدف قرار گرفتن یک کاروان—میتواند چنین وضعیتی را رقم بزند و این سناریو ممکن است به سرعت به مرحلهای گستردهتر تبدیل شود. سناریوی چهارم، جنگ منطقهای فراگیر است که احتمال وقوع آن کم است اما پیامدهای آن فاجعهبار خواهد بود؛ از ورود اسرائیل به درگیری گرفته تا آسیب جدی به کشورهای منطقه و شوک شدید به بازار انرژی.
در مجموع، تحولات اخیر نشان میدهد که منطقه در مرحلهای حساس قرار دارد؛ مرحلهای که در آن قدرت، بازدارندگی، دیپلماسی و تهدید همزمان در حال نقشآفرینی هستند. هیچیک از بازیگران اصلی خواهان جنگ نیستند، اما همگی از سایه جنگ برای تقویت موضع خود استفاده میکنند. آینده بحران به توان مدیریت بحران توسط تهران و واشنگتن، نقش میانجیهای منطقهای و پرهیز از اشتباه محاسباتی بستگی دارد.
البته مسأله احتمال جنگ به زندگی عادی مردم کشیده شده است. چند ماه از روزهایی میگذرد که اختلالهای فنی در بانکهای سپه و پاسارگاد و فضای پرتنش منطقهای، مردم را نگران دسترسی به خدمات بانکی کرده بود. آن دوره گذشت، سامانهها پایدارتر شد و خبری از صفهای شلوغ آن روزها نیست. با این حال، اشتیاق مردم به نگهداشتن پول نقد، اخیرا دوباره بالا رفته است. اینبار خبری از جنگ نیست. تمایل به داشتن پول نقد، بیشتر شبیه یک تصمیم احتیاطی است. خیلیها میگویند «بد نیست چند میلیون پول نقد در خانه باشد»؛ همین جمله ساده، در روزهای اخیر منجر به افزایش مراجعه به خودپردازها و شعب بانکها شده است.
اقتصاد ایران سالهاست که با پول الکترونیکی میچرخد. بیشتر پول مردم، عددی است روی صفحه موبایل یا مانیتور بانک. کارتبهکارت، انتقال حسابی و پرداختهای آنلاین، جای اسکناس را گرفتهاند. با این حال، پول کاغذی هنوز جای خودش را دارد؛ مخصوصاً وقتی پای اطمینان خاطر وسط میآید. سهم اسکناس و ایرانچک از کل پول کشور کم است و به زیر دودرصد رسیده است اما اثر روانی آن بالاست. همین سهم کم، وقتی تقاضا ناگهان بالا میرود، شبکه بانکی را تحت فشار میگذارد. در هفتههای اخیر، این فشار دوباره خودش را نشان داده است.
افزایش مراجعه به خودپردازها، اولین نشانه این تغییر رفتار بود. در برخی ساعات، مخصوصاً عصرها و آخر هفته، دستگاهها زودتر از معمول خالی میشدند. بعضیها مجبور بودند از یک خودپرداز به خودپرداز دیگر بروند یا سراغ شعب بانکها بروند.
این وضعیت، هرچند بحرانی نبود، اما نشان داد که شبکه پولرسانی برای موجهای ناگهانی تقاضای نقدی، چندان انعطافپذیر نیست.
یکی از موضوعاتی که دوباره به بحث روز تبدیل شد، «سقف برداشت نقدی» است. تا چند روز پیش، برداشت نقدی از شعب تا ۱۵ میلیون تومان هم ممکن بود. حالا این سقف بهطور محسوسی پایین آمده و سقف برداشت روزانه حولوحوش ۳ میلیون تومان میچرخد. البته به شرط آن که پول نقد کافی در شعبه وجود داشته باشد. این رقم شاید برای خریدهای روزمره کافی باشد، اما برای کسی که میخواهد «چند میلیون برای احتیاط» کنار بگذارد، محدودکننده است. نتیجهاش هم روشن است و شاهد مراجعههای مکرر، شلوغی شعب و فشار بیشتر بر سیستم هستیم.
در این میان، عملکرد بانکها یکدست نبود. برخی بانکها توانستند بهتر پاسخ بدهند و برخی دیگر با کمبود اسکناس روبهرو شدند اما بیشترین گلایهها متوجه بانک ملی است. بانک ملی، بهدلیل اندازه و گستره فعالیتش، نقش مهمی در پولرسانی دارد. همین موضوع باعث میشود هر ضعف یا تأخیر، بیشتر به چشم بیاید. تجربههای میدانی در برخی شهرها نشان میدهد که به رغم مسئولیت بانک ملی در تزریق اسکناس به شبکه بانکی کشور، در برخی استانها، اولویت توزیع پول نقد، بیشتر به شعب و خودپردازهای خود بانک ملی داده شده و سایر بانکها در مرحله بعد قرار گرفتهاند.
از نگاه مردم، پول نقد بخشی از نیاز عمومی شبکه بانکی است. وقتی احساس شود یک بانک بزرگ، منابع را بیشتر برای خودش نگه میدارد، حس بیعدالتی شکل میگیرد. حتی اگر در پشت صحنه، دلایل فنی یا مدیریتی وجود داشته باشد.البته باید گفت بقیه بانکها هم با محدودیتهای خاص خودشان روبهرو هستند. از مسائل امنیتی گرفته تا لجستیک توزیع اسکناس. اما در نهایت، آنچه در ذهن مردم میماند، تجربه شخصی است، نه توضیحهای فنی.
صحبت از ورود ایرانچک ۵۰۰ هزار تومانی به چرخه پولی، همزمان با همین فضا اتفاق افتاد. اسکناسی درشت که هدفش سادهتر کردن مبادلات نقدی است. بهجای چند برگ اسکناس، یک برگ.برای برخی، این ایرانچک نشانه هماهنگی سیستم پولی با واقعیتهای امروز است. برای برخی دیگر، فقط راهی برای مدیریت موقت تقاضاست. در هر صورت، توزیع این ایرانچکها هم به همان مسئله قدیمی برمیگردد و امکان پولرسانی منظم و عادلانهتر را فراهم میکند. اما احتمالا به دلیل سهولت در گردش پول، اثر تورمی اندکی هم برجای میگذارد.
افزایش اشتیاق به پول نقد، شاید پدیدهای مقطعی باشد. شاید هم نشانهای از احتیاط مزمن در جامعه. آنچه مهم است، آمادگی شبکه بانکی برای پاسخ به این رفتار است.در این میان، بانکهای بزرگ، بهویژه بانک ملی که به نیابت از بانک مرکزی مسئولیت پولرسانی به شبکه بانکی را برعهده دارد، بیش از دیگران زیر ذرهبین قرار دارند. چون هر تصمیم آنها، اثر وسیعتری دارد.
این گزارش قصد قضاوت ندارد. فقط آنچه در هفتههای اخیر در شعب و کنار خودپردازها دیده شده است را روایت میکند. نه بحران، نه صفهای طولانی. فقط افزایش آرام اما محسوس میل به پول نقد. سوالی که باقی میماند ساده است. اگر این میل دوباره اوج بگیرد، شبکه بانکی چقدر آماده است؟ آیا توزیع پول، اینبار عادلانهتر انجام میشود یا نه؟ اینها پرسشهایی است که پاسخ آنها، نه در آمارهای کلان، بلکه در تجربه روزمره مردم پیدا میشود.
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا