اکنون از تریبون رسانه ملی نسخههای مختلف میپیچند؛ روزی از جایگاه شورای عالی امنیت تصمیم میگیرند و میگویند باید بجنگیم، روز دیگر میگویند باید بمب اتم بسازیم و یک روز هم علیه شکل پوشش مردم با ادبیاتی موردپسند یک گروه خاص سیاسی سخن میگویند.
مهرشاد ایمانی : جلسه اخیر ستاد ساماندهی فضای مجازی با نتیجهای مهم به پایان رسید؛ آنکه اینترنت بینالمللی وصل خواهد شد و بهمحض تصویب این مصوبه، مسعود پزشکیان نیز آن را ابلاغ کرد؛ هرچند بعدتر دیوان عدالت اداری دستور توقف اجرای مصوبات این ستاد را داد. فرای چند و چون آنچه در این ستاد گذشت و ابعاد سیاسی، اقتصادی، حقوقی و اجتماعی قطع اینترنت بینالمللی در کشور اما جلسه اخیر ستاد یک حاشیه مهم داشت؛ آنکه پیمان جبلی، رئیس صداوسیما، در آن جلسه حضور داشت و به مخالفت شدید با اتصال اینترنت پرداخت.
بسیاری از رسانهها مطرح کردند که او در کنار محمدامین آقامیری و یک فرد دیگر برخلاف دیگر اعضای ستاد، به وصل شدن اینترنت بینالمللی رأی منفی داده است اما اینطور نبود زیرا او عضو رسمی این ستاد نیست و صرفا به عنوان عضو مدعو در جلسه حضور داشته و حتی گفته میشود محمدرضا عارف نیز به او تذکر داده که نباید نظراتت را بر دیگر اعضا القاء کنی. با این اوصاف گرچه جبلی در جلسه حضور داشته اما حق رأی نداشته است. گویا جبلی در این جلسه در توجیه استدلال خود مبنی بر ادامه قطع اینترنت بینالمللی در کشور گفته است که قطع اینترنت بینالمللی باعث مرجعیت یافتن صداوسیما شده و نباید با وصلشدن اینترنت این مرجعیت از دست برود.
جبلی بهطور غیرمستقیم پذیرفته که در دوران وصل بودن اینترنت، مخاطبان صداوسیما بسیار کمتر از این روزها بوده و او با پاککردن صورت مسئله، مقصر را اینترنت میداند! این در حالی است که صداوسیما در سالهای اخیر به دلیل یکسویه برخورد کردن با همه موضوعات و ایدئولوژیک کردن هر مسئلهای عملا خود را تبدیل به پایگاه سیاسی یک گروه خاص کرده و طبیعی است در چنین شرایطی بخشی از مردم به سمت رسانههای آن سوی آبها سوق پیدا یا بخواهند تنوع خبر و تحلیل را در فضای مجازی جستوجو کنند.
اخیرا صداوسیما بارها هزینه اعلام مواضع مجریان خود را داده است؛ افرادی که بعضا تا پیش از این حتی سابقه اجرا یا روزنامهنگاری و خبرنگاری نداشتهاند اما اکنون از تریبون رسانه ملی نسخههای مختلف میپیچند؛ روزی از جایگاه شورای عالی امنیت تصمیم میگیرند و میگویند باید بجنگیم، روز دیگر میگویند باید بمب اتم بسازیم و یک روز هم علیه شکل پوشش مردم با ادبیاتی موردپسند یک گروه خاص سیاسی سخن میگویند.
کارشناسان صداوسیما هم همین وضعیت را دارند. از یکسو به شدت تکراریاند یعنی یک کارشناس را میتوان در روزهای متعدد و در برنامههای مختلف دید و از سوی دیگر همه آنها یک خط را دنبال میکنند. در این شرایط مخاطب میپرسد آیا هیچ کارشناس دیگری با نظری متفاوت از آنچه میبینیم، وجود ندارد؟ همین وضعیت باعث شده که حتی صدای روزنامه «جمهوری اسلامی» هم دربیاید؛ این روزنامه در مطلبی نوشت: «رسانه ملی برای اینکه تقویت شود و جایگاه واقعی خود را در جامعه پیدا کند، چارهای غیر از این ندارد که مجریان افراطی و وابسته به جریانهای خاص را کنار بگذارد، افراد فاقد فکر و تحلیل صحیح را تحت عنوان کارشناس به صدا و سیما راه ندهد و مشی خود را با مصالح عمومی و منافع ملی تطبیق بدهد».
صداوسیما حتی همه اصولگرایان را هم نمایندگی نمیکند و میبینیم که بسیاری از اصولگرایان در نقد رویکرد صداوسیما موضع میگیرند؛ برای مثال محمد مهاجری چندی پیش در انتقادی تند علیه صداوسیما میگفت: «به جای دعوت از چهرههای وحدتآفرین، هرچی آدم تاکسیبرگشته را روی آنتن میآورد؛ افرادی که به گفته او با حرفهای تند و غیرواقعی، مردم را عصبیتر میکنند و حتی در روزهای بحران نیز به انسجام ملی کمکی نکردند». او با اشاره به اینکه صداوسیما در مقابل دولت ایستاده و در بزنگاههای اجتماعی و امنیتی نیز نقش همگرایانه ایفا نکرده است، مطرح میکرد: «در جنگ ۱۲ روزه مردم همه برای انسجام ملی تلاش کردند، تلویزیون ببینید چه کرد».
تولیدات هنری این سازمان سنجیده میشود،
بسیاری میگویند از زمان حضور وحید جلیلی در صداوسیما رویکرد این نهاد به این میزان یکسویه شده است و پیمان جبلی عمدتا بر اساس نظرات جلیلی عمل میکند؛ چه آنکه به یاد داریم در سال 88 و در میانه رخدادهای بعد از انتخابات ریاستجمهوری، همین صداوسیما در دوره ریاست عزتالله ضرغانی گرچه باز هم جهتدار عمل میکرد اما دستِکم چند فعال سیاسی از جبهه دیگر سیاسی را دعوت میکرد و مناظراتی را شکل میداد اما امروز دریغ از شنیده شدن یک صدای اندکی متفاوت در صداوسیما.
این موضوع آنقدر پیش رفته که حتی محمد سرافراز، رئیس اسبق صداوسیما در گفتوگو با «انتخاب» هم میگفت که در صداوسیما به صورت گزینشی گفتوگوهایی درآورده میشود، سناریو نوشته میشود و در نهایت چنین ابراز میشود که مردم چنین میخواهند. چنین فضای سیاسی خاصی در صداوسیما وقتی در کنار تولیدات هنری این سازمان سنجیده میشود، عملا خروجی مناسبی به دست مخاطب نمیدهد. صداوسیما سالهاست در حوزه سریالسازی عملا دست از کار شسته و از طرفی آنقدر محدودیت محتوایی و بصری بر فیلمسازان اِعمال میکند که آنها راغب به همکاری با صداوسیما نیستند و از سوی دیگر گویا صداوسیما نیز نیازی نمیبیند بودجهای برای سرگرمی مردم هزینه کند و اکنون شاهدیم که مدام سریالهای سالهای دور بازپخش میشود.
نکته دیگر در همین جنگ اخیر مواضع صداوسیما برخلاف اکثریت مردم که بر وحدت تأکید داشتند، باز هم سیاستزده و از قضا در برخی موارد خلاف سیاستهای کلی ترسیم شده در جمهوری اسلامی بود. موضوع مذاکره یا جنگ امری است که از سوی رهبری و شورای عالی امنیت ملی تعریف و تبیین و درباره آن تصمیمگیری میشود اما مجریان صداوسیما صراحتا علیه مذاکرات سخن میگفتند و خواستار ادامه جنگ بودند؛
در حالی که در همان حین آتشبس موقت پذیرفته شده بود و مسئولان ایران در میانه مذاکرات بودند. در حوزه اجتماعی نیز صداوسیما وحدتآفرین نبود و به نوعی چنین استنباط میشد که صداوسیما میخواهد تجمعات خیابانی مردم در دفاع از ایران را مصادره به مطلوب کند و به نفع یک اندیشه خاص تعبیرش کند. موضوع ضرورت حفظ وحدت در سخنان مسعود پزشکیان در دیدار با مسئولان صداوسیما هم مشاهده شد و در حضور جبلی گفت: «با وجود مسائل و مشکلات متعدد، از بیان بسیاری از مطالب صرفنظر میکنم تا مبادا زمینه تفرقه و اختلاف فراهم شود. امروز حفظ وحدت و انسجام ملی بهمراتب مهمتر از مسائل نظامی و امنیتی است».
اکنون نیز صداوسیما و رئیس آن همسو با مردم گام برنمیدارند. وصل شدن اینترنت به دلایل مختلف از جمله از بین رفتن بسیاری از کسبوکارها و بیکار شدن تعداد زیادی از مردم و نیز بهرهمندی از آزادیهای مشروعِ مقرر در قانون اساسی، به یک مطالبه ملی تبدیل شده است اما رئیس صداوسیما در جلسه ستاد ساماندهی فضای مجازی با جدیت با وصل اینترنت بینالمللی مخالفت میکند و در توجیه نظر خود مطرح میکند که قطع اینترنت باعث مرجعیت یافتن صداوسیما شده تا با این سخن عملا صورت مسئله را پاک کرده باشد.
در این شرایط بسیاری از فعالان سیاسی و اجتماعی باور دارند صداوسیما هنوز میتواند مهمترین رسانه مورد توجه مردم باشد؛ به شرط آنکه وصف ملیبودن را به همراه داشته باشد و بتواند بازتابدهنده اندیشههای متعدد در جامعه باشد و شاید بتوان گفت که صداوسیما میتواند مهمترین بستر برای کرسیهای آزاداندیشی باشد تا در صورت تحقق چنین شرایطی مردم چه بدون اینترنت و چه با اینترنت به صورت واقعی صداوسیما را مرجع خبری-تحلیلی خود بدانند.