ازدواجهای دوقومیتی با گفتوگو، احترام متقابل و مدیریت تفاوتهای فرهنگی میتوانند به فرصتی برای غنای زندگی مشترک تبدیل شوند.
شهلا رضایی: در جامعه امروز، گسست از پیوندهای محدود قومی و منطقهای، جای خود را به الگوهای جدیدی از پیوندهای خانوادگی داده است. ازدواجهای دوقومیتی که زمانی در حاشیه بودند، اکنون به بخشی رایج از ساختار اجتماعی تبدیل شدهاند. اما این تغییر الگو، پرسشهای بنیادینی را به همراه آورده است: آیا تفاوت در ریشه فرهنگی، زبان یا آداب و رسوم، لزوماً به معنای دشواری در سازگاری است؟ و چگونه میتوان در عین حفظ هویت شخصی، به فرهنگ دیگری احترام گذاشت؟
اعظم علیبیگی، روانشناس خانواده، در تحلیل این پدیده معتقد است که تفاوت فرهنگی به خودی خود، یک تهدید یا عامل شکست در ازدواج نیست. در واقع، موفقیت در این نوع پیوندها، نه به میزان شباهتهای فرهنگی، بلکه به میزان انعطافپذیری، مهارت در گفتوگو و توانایی زوجین در رسیدن به توافقهای مشترک بستگی دارد. از دیدگاه او، چالش اصلی در ازدواجهای دوقومیتی، خودِ «تفاوت» نیست، بلکه «شیوه مواجهه با تفاوت» است.
یکی از حساسترین نقاط در ازدواجهای دوقومیتی، زمانی است که تفاوتها در سکوت باقی میمانند. بسیاری از زوجها تصور میکنند که با عشق و علاقه، تفاوتهای فرهنگی خودبهخود پذیرفته میشوند، اما واقعیت این است که تفاوتها زمانی مسئلهساز میشوند که بدون گفتوگو و شفافسازی رها شوند. برای نمونه، میتوان به مفهوم «خانواده گسترده» اشاره کرد. در برخی فرهنگها، ارتباط روزمره و بسیار نزدیک با والدین و خویشاوندان، یک اصل پذیرفته شده و طبیعی است، در حالی که در فرهنگهای دیگر، استقلال زوجین و حریم خصوصی آنها در اولویت قرار دارد. اگر این تضاد در دیدگاهها از ابتدای رابطه روشن نشود، در طول زمان به احساس فشار، خفقان یا سوءتفاهمهای عمیقی منجر میشود که ریشهاش را باید در تفاوتهای فرهنگی جستجو کرد، اما نتیجهاش در قالب دعواهای روزمره ظاهر میشود.
مدیریت آداب و رسوم نیز یکی از پیچیدهترین بخشهای این مسیر است. مراسمها و مناسبتها، ویترینی از فرهنگها هستند و دقیقاً در همین لحظات است که تفاوتها به شدت دیده میشوند. تضاد میان دیدگاه «سادگی» و «تجمّع و تجمل» در برگزاری مراسمها، میتواند به سرعت به تنش منجر شود. زمانی که یک خانواده بر برگزاری مفصل مراسم تاکید دارد و خانواده دیگر سادگی را ترجیح میدهد، خطر این وجود دارد که هر یک از طرفین، نگاه طرف مقابل را به عنوان «بیاحترامی» یا «ناکارآمدی» تعبیر کند. راهکار مدیریت این بحران در این است که زوجین بتوانند به خانوادهها تفهیم کنند که این تفاوتها، نه از روی بیمیلی یا بیاحترامی، بلکه صرفاً تفاوت در سلیقه و ریشه فرهنگی است.
اما پرسشی که بسیاری از زوجهای دوقومیتی دارند این است: «چگونه به فرهنگ همسرمان احترام بگذاریم بدون اینکه احساس کنیم هویت خود را گم کردهایم؟» پاسخ به این پرسش در پذیرش این واقعیت نهفته است که دو فرهنگ میتوانند به صورت موازی در یک خانه وجود داشته باشند. احترام به فرهنگ همسر، به معنای حذف یا جایگزینی هویت شخصی نیست. فردی میتواند در عین پایبندی به سنتهای اصیل خانواده خود، در مراسمها و باورهای خانواده همسرش نیز مشارکت فعال داشته باشد. در واقع، غنیتر شدن هویت انسان در این است که بتواند تکههایی از زیباییهای دو فرهنگ مختلف را در زندگی مشترکش جای دهد، بدون آنکه احساس کند بخشی از وجودش در حال از بین رفتن است.
یکی از چالشبرانگیزترین بخشهای این مسیر، ترسیم مرزهای سالم میان زندگی مشترک و دخالت خانوادههاست. در ازدواجهای دوقومیتی، به دلیل تفاوت در ارزشهای تربیتی و سبک ارتباطی، احتمال دخالت خانوادهها بیشتر میشود. احترام به بزرگان ضروری است، اما مدیریت زندگی مشترک باید در دست خود زوجین باشد. تصمیمات حیاتی مانند محل زندگی یا نحوه اداره امور خانه، اگرچه میتواند با مشورت خانوادهها همراه باشد، اما نباید به تصمیمات تحمیلی تبدیل شود.
در مواجهه با مخالفتهای خانوادهها، علیبیگی هشدار میدهد که «دفاع هیجانی» و تقابل مستقیم، تنها تنشها را افزایش میدهد.
ریشه بسیاری از مخالفتها در واقع «نگرانی» است؛ نگرانی از اینکه فرزندشان در یک فرهنگ غریبه گم شود یا مورد پذیرش قرار نگیرد. راهکار درست، گفتوگوهای آرام و تدریجی است. زوجین باید یاد بگیرند که ابتدا نگرانیهای خانواده را بشنوند و سپس با احترام، تصمیمات مشترک خود را بیان کنند. نکته طلایی در اینجا «وحدت» است؛ یعنی زوجین باید در نهایت به یک تصمیم واحد برسند و آن تصمیم را با یک صدای مشترک به خانوادهها ابلاغ کنند تا از هرگونه نفوذ یا تفرقه در تصمیمگیری جلوگیری شود.
در نهایت، باید به این نکته پرداخت که بسیاری از اختلافات آینده، نه به دلیل خود تفاوتها، بلکه به دلیل «حرف نزدن» درباره آنها شکل میگیرد. پیش از ورود به این پیوند، گفتوگوهای شفاف درباره موضوعات حساس ضروری است. نقش خانوادهها در زندگی، شیوه ارتباط با خویشاوندان، سبک تربیت فرزندان، انتظارات مالی، محل زندگی و میزان پایبندی به سنتها، موضوعاتی هستند که نباید به شانس سپرده شوند.
میتوان گفت که ازدواجهای دوقومیتی، اگر با نگاهی منعطف و گفتوگومحور مدیریت شوند، میتوانند به جای تعارض، به منبعی از غنای فرهنگی و انسانی تبدیل شوند. موفقیت در این مسیر نه بر پایه شباهت کامل، بلکه بر پایه احترام متقابل، درک عمیق تفاوتها و توانایی ساختن یک زندگی مستقل است که در آن هر دو فرهنگ، در کنار هم و با احترام به یکدیگر، رشد کنند.
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا