صاحبکارم از مدتی قبل به من میگفت که فردی به نام ذاکر وارد کار حفاری شده و به دلیل قیمت پایینی که به مشتریان پیشنهاد میدهد، کسب و کار ما را کساد کرده است.
فاطمه شیخ علیزاده: مدتی قبل مرد میانسال افغان با مراجعه به پلیس آگاهی، مفقود شدن ناگهانی فرزندش را اعلام کرد. او در طرح گزارش ابتدایی خود گفت:«چند سالی هست که همراه خانوادهام برای زندگی از افغانستان به تهران آمدهایم. مدتی قبل پسرم به نام ذاکر به شغل حفاری برای ساخت استخر مشغول شد. او هر روز سر ساعت معینی از خانه خارج میشد و سر ساعت مشخصی هم به خانه برمیگشت تا اینکه دیشب طبق روال هر روز به خانه نیامد. من و مادرش چندین بار با تلفن همراهش تماس گرفتیم اما خاموش بود. هر جایی که به فکرمان میرسید گشتیم اما خبری از او نیست و انگار آب شده و در زمین فرو رفته است.»
کارآگاهان جنایی بعد از دریافت این گزارش تحقیقات خود را برای یافتن ردی از جوان گمشده آغاز کردند. در اولین قدم از تحقیقات جنایی آنها متوجه شدند آخرین بار تلفن همراه ذاکر در یکی از باغهای اطراف تهران آنتندهی داشته است. همچنین بررسی آخرین تماسهایی که ذاکر برقرار کرده بود نشان میداد که او درست همان روز با نفر از همکارانش که آنها نیز در ساخت استخر فعالیت داشتند در حوالی همان باغ قرار ملاقات داشته است.
بررسی محتوای پیامهای رد و بدل شده، نشان دهنده این بود که دو همکار ذاکر از او خواسته بودند که از یک استخر بازدید کند و او نیز قبول کرده بود. به این ترتیب این دو نفر به عنوان تنها مظنونین پرونده بازداشت شدند و تحت تحقیقات جنایی قرار گرفتند.
متهمان در برخورد ابتدایی با ماموران جنایی هرگونه ارتباط با موضوع فقدان ذاکر را منکر شدند اما بالاخره زمانی که خود را در بن بست اطلاعاتی گرفتار دیدند به ناچار اعتراف کردند که در ماجرای قتل ذاکر دست داشتند.متهمان اعتراف کردند که پس از کشتن ذاکر جسد او را در استخر همان باغی که آخرین بار با همدیگر قرار داشتند دفن کرده بودند. با اطلاعاتی که آنها در اختیار ماموران پلیس قرار دادند بالاخره جسد ذاکر کشف شد. این در حالی بود که مقداری از بقایای جسد توسط حیوانات از خاک بیرون کشیده شده و طعمه آنها شده بود. به همین دلیل تعیین علت دقیق مرگ از سوی کارشناسان پزشکی قانونی ممکن نبود.
در همین حال دو متهم گناه قتل را گردن یکدیگر میانداختند.یکی از آنها به نام نادر در بازجوییها به ماموران جنایی گفت:«همدست من به نام جمشید صاحبکارم است.او از مدتی قبل به من میگفت که فردی به نام ذاکر وارد کار حفاری شده و به دلیل قیمت پایینی که به مشتریان پیشنهاد میدهد، کسب و کار ما را کساد کرده است.برای همین باید او را سر جای خودش بنشانیم تا از دور رقابت کاری خارج شود.»
متهم ادامه داد:«جمشید تصمیم داشت با نقشهای که در سر داشت ذاکر را سر یک قرار صوری بکشاند و از من خواست همراهش بروم که اگر درگیری رخ داد در کنارش باشم.او وقتی با ذاکر روبهرو شد به او شلیک کرد و بعد جسد را در گودالی که برای ساخت استخر حفر شده بود انداخت.»در همین حال جمشید نیز گناه قتل را گردن نادر میانداخت اما در ادامه تحقیقات یک کلت کمری با دو خشاب پر از مخفیگاه جمشید کشف شد.
پس از پایان تحقیقات تکمیلی، کشف جسد در استخر و بازسازی صحنه جنایت، صدور قرار جلب به دادرسی توسط بازپرس جنایی صادر و کیفرخواست متهمان از سوی دادسرا صادر شد تا آنها در شعبه دوم دادگاه کیفری یک استان تهران محاکمه شوند.
در ابتدای جلسه رسیدگی، کیفرخواست صادرشده از سوی دادسرا قرائت شد. سپس جمشید به عنوان متهم ردیف اول پرونده در جایگاه ایستاد و در دفاع از خود در برابر اتهام مباشرت در قتل عمدی گفت:«از زمانی که ذاکر وارد صنف حفاری شده بود دیگر کسی در منطقه کاری به ما پیشنهاد نمیداد. ذاکر اینقدر قیمتها را پایین اعلام میکرد که مشتریها سمت او گرایش پیدا میکردند. همین کارش باعث شده بود که کاسبی من دچار رکود شده و اوضاع مالیام هر روز بدتر شود.به خاطر همین تصمیم گرفتم هر طور شده او را از بازار کار خارج کرده و از گردونه رقابت کاری کنار بزنم.برای همین نقشهای کشیدم و میخواستم ذاکر را گوشمالی بدهم.»
متهم در ادامه گفت:«روز حادثه مطابق نقشهای که از قبل داشتم به ذاکر زنگ زدم و با او یک قرار صوری ترتیب دادم. وانمود کردم مشتری هستم و از او خواستم برای حفر استخر در یک باغ به بازدید آنجا بیاید. از قبل موضوع را به نادر هم گفته بودم و میخواستم همراهم باشد تا در صورت بروز درگیری تنها نباشم. زمانی که ذاکر به آنجا رسید شروع کردیم به کتک زدن او و دست و پاهایش را بستیم. سپس او را در یک گودال قرار دادیم و من تنها برای ترساندنش تیراندازی هوایی انجام دادم اما کارگرم هنگامی که مقتول در گودال قرار داشت روی آن خاک ریخت که منجر به قتل شد.من از این اقدام نادر خیلی شوکه شده بودم و گفتم او را زنده به گور کردی! اما دیگر کار از کار گذشته بود.»
سپس متهم ردیف دوم پرونده در جایگاه ایستاد و گفت:«من همه ماجرا را به پلیس گفتم و آدرس باغ را دادم که منجر به کشف جسد شد. از همان ابتدا حقیقت را فاش کردم اما حالا جمشید با دروغ پردازی سعی دارد گناه را گردن من بیندازد و خودش را از اتهامات وارد شده نجات دهد.» نادر ادامه داد:«روز حادثه با نقشه جمشید، ذاکر را به باغ کشاندیم.در آنجا گودالی برای ساخت استخر حفر شده بود که ذاکر را با دست و پای بسته داخل آن پرتاب کردیم.
جمشید به من میگفت فقط میخواهد از ذاکر زهر چشم بگیرد.من روحم هم خبر نداشت که جمشید اسلحه به همراه دارد.زمانی که ذاکر در گودال افتاد ناگهان جمشید با شلیک گلوله به سرش او را به قتل رساند.من در دفن کردن جسد ذاکر به جمشید کمک کردم چون در عمل انجام شده قرار گرفته بودم اما قتل او کار جمشید بود.من از همدستی با جمشید پشیمانم.او به من میگفت تنها کاری که قصد انجامش را دارد این است که ذاکر را بترساند.من نمیدانستم که او نقشه یک جنایت را در سر دارد.»
پس از پایان اعترافات متهمان، قضات دادگاه کیفری یک استان تهران، پایان جلسه را اعلام کردند و برای صدور رأی وارد شور شدند.سپس با توجه به ادله موجود در پرونده جمشید را به قصاص و همدست او را به تحمل هفت سال و نیم حبس محکوم کردند.
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا