درباره کافهنشینی تک و تنها و بازتاب فردگرایی در عصر ارتباطات مصطفی آبروشن، جامعهشناس و پژوهشگر اجتماعی معتقد است که این پدیده بیشتر حکایت از نوعی افسردگی و انزواطلبی در بین مردم و بخصوص جوانان دارد.
به گزارش سرمایه فردا، در تاریخ اجتماعی جهان، کافهها همیشه چیزی فراتر از محل نوشیدن قهوه بودهاند؛ از قهوهخانههای قرن هفدهم لندن که به دانشگاههای یک پنی شهرت داشتند و محل بحثهای سیاسی، علمی و فلسفی بودند، تا کافههای پاریس که زادگاه جنبشهای روشنفکری، ادبی و هنری شدند و نامهایی چون سارتر، کامو و همینگوی را در دل خود پرورش دادند. در وین، استانبول، قاهره و تهرانِ قدیم هم کافهها و قهوهخانهها همواره پاتوق جوانها، محل گفتوگو، آشنایی، همفکری و حتی شکلگیری جریانهای اجتماعی بودهاند. در ایران، از کافه نادری و کافه فردوسی گرفته تا قهوهخانههای قدیمی بازار و میدان توپخانه، این فضاها نقش مهمی در شکلگیری زیست فرهنگی نسلها ایفا کردهاند؛ جایی که جوانها کنار هم مینشستند، شعر میخواندند، سیاست و جامعه را نقد میکردند و رؤیاهای مشترک میساختند.
اما امروز، در عصر گوشیهای هوشمند، اینترنت پرسرعت و شبکههای اجتماعی، تصویر کافهها آرامآرام در حال تغییر است. میزهایی که روزگاری میز گفتوگوهای پرهیجان و جمعهای چندنفره بودند، حالا بیشتر به قلمروهای شخصی تبدیل شدهاند؛ جوانهایی که ساعتها تنها روی یک صندلی مینشینند، با لپتاپ کار میکنند، در گوشی غرق میشوند یا هدفون در گوش، بیآنکه کلامی رد و بدل شود، قهوهشان را جرعهجرعه مینوشند. پدیده «کافهنشینیهای تکنفره» به یکی از سبکهای تازه زیست نسل Z بدل شده است؛ نسلی که ترجیح میدهد خلوت خود را در دل شلوغی کافهها پیدا کند تا در جمعهای خانوادگی یا دورهمیهای دوستانه بنشیند.
این تغییر سبک حضور اجتماعی، پرسشهای جدی و چندلایهای را پیش روی جامعه میگذارد. آیا این گرایش نشانهای از استقلال فردی، تمرکز بر خود، مرزبندی شخصی و تلاش برای ساختن هویتی مستقل است یا باید آن را نشانهای از تنهایی پنهان، انزوای اجتماعی مدرن و گسست تدریجی روابط انسانی دانست؟ چرا نسل جدید، فضای نیمهعمومی کافه را به جمع گرم خانه و حلقه دوستان ترجیح میدهد؟ چه چیزی در زیست دیجیتال امروز، جوانها را به تنهایی در جمع سوق داده است؟ گزارش پیشرو، با نگاهی جامعهشناختی و روانشناختی، به واکاوی پدیده «کافهنشینیهای تکنفره» در میان نسل Z میپردازد؛ پدیدهای که شاید بیش از هر چیز، آیینهای از سبک زندگی، دغدغهها و تناقضهای نسل جوان امروز است.
نازنین، ۲۲ ساله، دانشجو به “هفت صبح” می گوید: «کافه رفتن تنهایی برای من یعنی نفس کشیدن. خونه همیشه شلوغه، دانشگاه هم پر از سر و صداست. تنها جایی که میتونم با خودم باشم کافهست. هدفون میذارم، قهوه سفارش میدم و چند ساعت فقط فکر میکنم یا درس میخونم. این تنهایی آگاهانهست، نه از سر افسردگی.»
آرش، ۲۶ ساله، برنامهنویس و فریلنسری است که کافه برایش حکم دفتر کارش را دارد و در این زمینه می گوید: «کار من طوریه که بیشتر وقتم پشت لپتاپه. کافه تنها جاییه که هم حس حضور بین آدمها رو دارم، هم کسی مجبورم نمیکنه حرف بزنم. دوست دارم تنها باشم ولی تو جمع. یه جور تنهایی امن.»
مهسا، ۱۹ ساله، و از جمله دانشآموزانی است که پای ثابت کافه های تهران است. از آن دسته بچه هایی که حتی دروس کنکوری اشان را هم در کافه مرور می کنند. خودش در مورد این ذایقه عجیبش می گوید: «خونه دائم غر می زنند و توقع دارند؛ درس بخون، حرف بزن، توضیح بده و….کافه که میام، کسی کاری به کارم نداره. فقط منم و گوشیام. بهم حس آزادی میده.»
پویا، ۲۴ ساله، عکاس است و هنرمند. جوانی که از دید وی، کافه یعنی یک خلوتگاه دنج؛ «قبلاً کافه رفتن یعنی دورهمی، ولی الان بیشتر برای خلوت خودمه. اون شلوغی ملایم کافه کمک میکنه تمرکز کنم. پارادوکس عجیبیه: برای تنها بودن، میرم جای شلوغ که تنها باشم.»
ریحانه، ۲۷ ساله، کارمند اما از منظر جالبی به موضوع کافه نشینی نگاه می کند:«جمعهای فامیلی بیشتر شبیه بازجویی شده، چرا ازدواج نمیکنی؟ چرا خونه نخریدی؟ چرا فلان؟ تو کافه کسی قضاوتت نمیکنه. میتونی فقط خودت باشی.»
درباره کافهنشینی تک و تنها و بازتاب فردگرایی در عصر ارتباطات مصطفی آبروشن، جامعهشناس و پژوهشگر اجتماعی معتقد است که این پدیده بیشتر حکایت از نوعی افسردگی و انزواطلبی در بین مردم و بخصوص جوانان دارد. وی در این زمینه به” هفت صبح” می گوید: ”
در طول سالهای اخیر، تصویری آشنا در کافههای شهر شکل گرفته است؛ میزهایی که تنها یک نفر پشت آن نشسته، لپتاپی روبهرو دارد، هدفون در گوش گذاشته و فنجانی قهوه کنارش سرد میشود. صحنهای که در نگاه نخست، نوعی انزوا یا گریز از جمع به نظر میرسد، اما در لایههای عمیقتر، بازتاب تحولی گسترده در شیوه زیست اجتماعی نسل جدید است. این پدیده نشانه بریدن از اجتماع نیست، بلکه نشانه بازتعریف روابط اجتماعی در عصر ارتباطات دیجیتال شناخته می شود.
به باور وی در واقع؛ کافه دیگر صرفاً یک فضای عمومی برای دیدارهای رودررو، گفتوگوهای خودمانی یا شکلگیری ارتباطات تصادفی نیست؛ بلکه به محیطی چندمنظوره تبدیل شده که همزمان نقش دفتر کار، فضای تمرکز، پناهگاه روانی و بستری برای حضور در جهان آنلاین را ایفا میکند.
نسلی که در دل فناوری اطلاعات متولد شده، این فضاها را مطابق زیست دیجیتال خود بازآفرینی کرده و معنایی تازه به آنها بخشیده است.”
از منظر جامعهشناسی شهری، حضور انفرادی در کافهها حامل نوعی تجربه پارادوکسیکال است؛ وضعیتی که میتوان آن را همنشینی همراه با دوریگزینی نامید. فرد در یک فضای عمومی حضور دارد، اما ارتباطات اجتماعیاش را به حداقل میرساند و ترجیح میدهد تعامل اصلی خود را از طریق ابزارهای دیجیتال سامان دهد. تلفن همراه و لپتاپ در این میان، بهمثابه پوست دوم عمل میکنند؛ سپری نامرئی که فاصلهای امن میان فرد و محیط پیرامون ایجاد میکند.
این دیوار محافظ، به فرد اجازه میدهد در معرض نگاه دیگران باشد، بیآنکه ناچار شود وارد مناسبات اجتماعی از پیش تعریفشده شود؛ مناسباتی که اغلب با توقعات خانوادگی، نقشهای تثبیتشده و تعهدات عاطفی همراه است. در چنین وضعیتی، کافه به فضایی بدل میشود که فرد میتواند در آن، هم دیده شود و هم تنها بماند؛ هم حضور داشته باشد و هم فاصله خود را حفظ کند.
آبروشن ریشه بخشی از این رفتار را در فشار فزاینده برای نمایش هویت در شبکههای اجتماعی میداند. در جامعهای که ارزش فرد تا حد زیادی با تصویر دیجیتالیاش سنجیده میشود، کافه محیطی ایدهآل برای تولید محتوا، ثبت لحظهها و پردازش دادهها فراهم میکند. نور مناسب، دکور جذاب، فضای نیمهخصوصی و حس تعلق شهری، همه عناصری هستند که کافه را به صحنهای مطلوب برای بازنمایی سبک زندگی بدل کردهاند.
در این فضا، فرد میتواند در دسترس باشد، دیده شود و ارتباط برقرار کند، بدون آنکه درگیر قواعد سخت و گاه فرساینده جمعهای سنتی شود. همین ویژگی، کافهنشینی انفرادی را به نمادی از نوعی استقلال نوین بدل کرده است. استقلالی که در آن، رهایی از تعهدات جمعی و کنترل کامل بر زمان و فضا، ارزشی اساسی تلقی میشود.
این جامعهشناس معتقد است که بخشی از گسترش کافهنشینی تنها را باید در تغییر الگوهای کار و یادگیری جستوجو کرد. نسل جدید، بیش از هر زمان دیگری بر انعطافپذیری در فعالیتهای خود تأکید دارد. مطالعه برای آزمونها، گذراندن دورههای آنلاین، انجام پروژههای شخصی یا حتی کارهای فریلنسری، همگی به فضاهایی نیاز دارند که از محدودیتهای خانه فاصله داشته باشد.
خانه، برای بسیاری از جوانان، فضایی است آکنده از انتظارهای خانوادگی، وظایف جمعی و تقسیم منابع مشترک؛ شرایطی که تمرکز و استقلال فردی را دشوار میکند. در مقابل، کافه محیطی بیطرف فراهم میآورد که فرد میتواند در آن، بدون دخالت مستقیم دیگران، بر کار خود متمرکز شود. به این ترتیب، کافه نقش دفتر کار قابل حمل را بازی میکند یعنی جایی میان خانه و محل کار رسمی است.
از منظر جامعهشناسی کار، این تغییر رفتار حامل معنایی عمیقتر است. بسیاری از جوانان امروز، ترجیح میدهند به جای سرمایهگذاری بر روابط اجتماعی گسترده، بر انباشت سرمایه انسانی تمرکز کنند؛ یعنی یادگیری مهارت، افزایش دانش، تقویت توانمندیهای فردی و آمادهسازی برای ورود به یک بازار کار رقابتی.
در چنین منطقی، زمان به کالایی بسیار ارزشمند بدل میشود و هرگونه تعامل اجتماعی غیرضروری، نوعی هزینه فرصت تلقی می شود. سکوت، تمرکز و تنهایی کافه، انتخابی آگاهانه برای افزایش بهرهوری است؛ انتخابی که هدف آن، بیشینهسازی خروجی فردی در کوتاهترین زمان ممکن است. این رویکرد، بهویژه در میان نسل Z که با نااطمینانیهای اقتصادی و رقابت شدید شغلی مواجهاند، برجستگی بیشتری دارد.
نکته کلیدی که کافهنشینی انفرادی امروز را از انزوای اجتماعی گذشته متمایز میکند، ماهیت ارتباطات آنلاین است. در گذشته، انزوا اغلب به معنای بریدن از شبکههای حمایتی و کاهش شدید تعاملات اجتماعی بود. اما فرد کافهنشین امروزی، اگرچه از گفتوگوی حضوری فاصله میگیرد، بهشدت در شبکههای مجازی فعال است و پیوندهای خود را در سطح دیجیتال حفظ میکند.
این وضعیت را میتوان نوعی دوریگزینی آگاهانه و تحت کنترل دانست؛ حالتی که در آن فرد، مرزهای روشنی برای ورود دیگران به حریم شخصی خود ترسیم میکند. او تصمیم میگیرد چه کسی، در چه زمانی و تا چه اندازه به دنیای شخصیاش دسترسی داشته باشد. چنین کنترلی، پاسخی به فشار شبکههای اجتماعی است که حضور دائمی، پاسخگویی فوری و در دسترس بودن همیشگی را مطالبه میکنند.
تغییر کانون توجه از جمع فیزیکی به جهان دیجیتال
از دیدگاه جامعهشناسی ارتباطات، این روند نشانه یک «تغییر کانون توجه» است. تمرکز از افراد حاضر در محیط پیرامون به محتوای دیجیتال منتقل شده و اولویتهای ارتباطی دگرگون شده است.
گفتوگوهای خانوادگی و دوستانه سنتی، نیازمند سرمایهگذاری عاطفی، تعامل چهرهبهچهره و صرف انرژی روانی قابلتوجهی هستند؛ امری که برای نسلی خوگرفته به ارتباطات سریع، کوتاه و تصویری، گاه دشوار یا کمجاذبه جلوه میکند.
در مقابل، ارتباطات آنلاین، امکان کنترل بیشتر، قطع و وصل آسانتر و مدیریت هیجانی سادهتری فراهم میآورد. از این رو، کافهنشینی انفرادی به تلاشی برای یافتن نقطه تعادل میان فشار سنتهای اجتماعی و الزامات دنیای دیجیتال بدل شده است؛ فضایی میانی که فرد در آن میتواند هم در جامعه حضور داشته باشد و هم فاصله خود را حفظ کند.
کنترل آگاهانه بر حدود و مرزهای شخصی، اگرچه در نگاه نخست نشانهای از بلوغ فردی و خودمختاری به نظر میرسد، اما در بلندمدت میتواند پیامدهایی عمیق و قابلتأمل برای ساختار اجتماعی به همراه داشته باشد. زیادهروی در خودکنترلی و فاصله گرفتن از تعاملات گروهی فاقد ساختار مشخص، به تدریج موجب تضعیف «سرمایه اجتماعی پلساز» میشود؛ سرمایهای که افراد را به شبکههایی فراتر از دایره نزدیکان و دوستان صمیمی متصل میکند و نقش اساسی در انسجام، پویایی و سلامت کلان جامعه دارد.
به اعتقاد آب روشن کافهنشینیهای انفرادی، در عین حال که ارتباطات درونگروهی و آنلاین با دوستان نزدیک را تقویت میکند، توانایی فرد برای برقراری ارتباط با افراد ناآشنا یا دارای پیشینههای فرهنگی و اجتماعی متفاوت را کاهش میدهد. این روند، به مرور زمان میتواند به محدود شدن دایره تعاملات و کاهش ظرفیت جامعه برای شکلگیری پیوندهای جدید منجر شود؛ پیوندهایی که نقش مهمی در انتقال تجربه، یادگیری اجتماعی و تقویت همبستگی جمعی ایفا میکنند.
در نهایت، پاسخ به این پرسش که آیا کافهنشینیهای تنها نشانهای از استقلال فردی است یا شکلی از انزوای اجتماعی، در یک دوگانگی ظریف نهفته است. در سطح ظاهر و از منظر ابزار مورد استفاده، این رفتار جلوهای از خودمختاری و مدیریت فردی زمان و فضا به شمار میرود، اما در سطح پیامدها، کاهش تعاملات عمیق و ارتباطات ناگهانی میتواند به شکلگیری نوعی انزوای اجتماعی تدریجی بینجامد؛ انزوایی که آرام و بیصدا، اما پیوسته، بنیانهای ارتباطی جامعه را دستخوش تغییر میکند.
از منظر جامعهشناسی، این پدیده نشان میدهد که جامعه معاصر بهتدریج از ساختارهای مبتنی بر مکان فیزیکی فاصله گرفته و به سوی شبکههای فردمحور و پراکنده در حرکت است. در این الگو، افراد بیش از آنکه خود را عضو جمعهای مکانی و محلی بدانند، در قالب شبکههای دیجیتال و ارتباطات گزینشی تعریف میشوند. نسل کنونی میکوشد با ایجاد دیوارهای دفاعی در فضاهای عمومی، کنترل بیشتری بر هویت، زمان و روابط خود اعمال کند، اما خطر آنجاست که این کنترل بیش از حد، به کاهش انعطافپذیری عاطفی و افت توانایی برای خلق تجربههای مشترک و گروهی بینجامد.
در نهایت، کافهنشینیهای انفرادی را میتوان نمادی از جستوجوی حس امنیت در جهانی دانست که همزمان بهشدت به هم پیوسته و به همان اندازه، ناپایدار و پرتنش است؛ جهانی که در آن، فرد پیوسته میان میل به دیده شدن و نیاز به خلوت، در حال بازتعریف مرزهای ارتباطی خود است.
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا