تعبیر «اتحاد مقدس» از سوی رهبر انقلاب در بستر جنگ ۱۲ روزه، فراتر از یک واکنش سیاسی یا تاکتیکی، حامل دلالتی راهبردی و تمدنی است. این نوشتار با واکاوی مفهوم وحدت در شرایط تهدید، میکوشد نشان دهد که انسجام ملی اگر بر پایه ارزشهای ایجابی، اخلاق جمعی و حافظه تاریخی شکل گیرد، میتواند از سطحی سلبی و موقت عبور کرده و به الگویی پایدار و شبکهای برای همفهمی اجتماعی و انسجام فرهنگی بدل شود. وحدتی که نه تنها در بزنگاهها فعال میشود، بلکه در بستر گفتوگوی اجتماعی، ظرفیت تولید ارزشهای جمعی و تقویت همدلی ملی را داراست.
فاطمه داداشی، پژوهشگر فلسفه: چندی پیش رهبر انقلاب همگرایی شکلگرفته در خلال جنگ ۱۲ روزه را با تعبیر «اتحاد مقدس» توصیف کردند. این تعبیر، پرسشهایی بنیادین را پیبش روی ما قرار میدهد: چرا این وحدت واجد صبغهای فراتر از یک امر سیاسی و ملی قلمداد شد؟ آیا این تقدس صرفاً به وحدتی تاکتیکی و مقطعی در برابر تهدید خارجی تقلیل مییابد یا ضرورت یک راهبرد بنیادین و درازمدت در فرهنگ سیاسی و اجتماعی ایران را آشکار میسازد؟ چگونه میتوان وحدتی را که اساس آن حول نفی دشمن شکل گرفته و شکننده است، به وحدتی ایجابی و پایدار ارتقا داد؟ چه سازوکارهایی میتوانند تضمین کنند که این وحدت، در عین پذیرش تکثر فکری، سیاسی و فرهنگی، استمرار یابد؟ به نظر میرسد تعبیر رهبر انقلاب به «اتحاد مقدس» دلالت بر این دارد که وحدت فراتر از تاکتیکهای مقطعی عمل میکند و میتواند در قالب یک راهبرد بنیادین، در تمام سطوح جامعه استمرار یابد.
بحران وحدت سلبی در جنگ ۱۲ روزه
تجربه وحدت ایرانیان در جنگ ۱۲ روزه، نمونهای از یک وحدت سلبی قلمداد میشود؛ وحدتی که حول «نه به دشمن مشترک» شکل گرفت. محور اصلی انسجام در این نوع وحدت، ترس و مقاومت در برابر تهدید است، نه تصویر ایجابی و روشن از آینده مشترک. این نوع انسجام، به رغم اثرگذاری فوری و توان بسیج لحظهای، شکننده و موقت است. بدین معنا که اگر تهدید خارجی فرو بنشیند، و یا مهم تر از آن، اگر صورتبندی تهدید و روایت دشمنی تغییر کند، یا اگر ساختارهای رسمی کشور دچار بحران شوند، این وحدت نیز سست میگردد. این دغدغهها نشان از این دارد که وحدت سلبی، بدون تکیه بر مولفههای ایجابی، به خودی خود نمیتواند بعنوان سرمایه راهبردی پایدار برای کشور و ملت ما قلمداد شود. بنظر میرسد با واکاوی لایههای مختلف این وحدت ایجادشده و دقت نظر در مفهوم «اتحاد مقدس» در بیان رهبری، امکان افقگشایی برای این دغدغهها فراهم گردد.
وحدت راهبردی در برابر وحدت تاکتیکی
تعبیر «اتحاد مقدس» نشان میدهد که لازمه وحدت آن است که فراتر از واکنش تاکتیکی و موقت عمل کرده و به سطحی فراتر از سیاست و منفعت آنی ارتقا یابد. قدسی بودن وحدت، نشانه پیوند آن با ارزشهای بنیادین جامعه است؛ ارزشهایی که هم در شریعت اسلامی و هم در سنت تاریخی ایرانیان ریشه دارند.
تقدس این انسجام، از یک سو تجلی پیوند آن با ایمان و اخلاق جمعی است؛ یعنی وحدت نه صرفاً به دلیل الزامات سیاسی و دستوری، بلکه به سبب وجدان اخلاقی و اعتقادات دینی و انسانی مشترک، از عزت و کرامت انسانی تا دفاع از حیثیت ملی، تحقق مییابد. افراد در چنین وحدتی، فراتر از تعلقات شخصی و منافع لحظهای، نسبت به ارزشهای بنیادین مشترک احساس تعهد میکنند. به تعبیر دیگر، قدسی بودن وحدت، بیانگر آن است که حتی کسانی را که لزوماً موافق شریعت اسلامی یا نظام سیاسی نیستند، در سطحی اخلاقی و معنوی در یک انسجام جمعی با دیگران پیوند میدهد. این همان نقطهای است که «وطندوستی» و «ایمان دینی» میتوانند همافزا شوند. از سوی دیگر، این قداست ریشه در حافظه تاریخی و سنت ایرانی دارد؛ تاریخ ایران، سرشار از نمونههایی است که نشان میدهد در بزنگاههای تهدید ملی، اتحاد جامعه حول ارزشهای مشترک، توانسته مقاومت و بقا را تضمین کند. در ناخودآگاه جمعی ایرانی، یادآوری این تجربیات، احساس تعلق و مسئولیت مشترک را تقویت میکند و زمینه برای پدید آمدن انسجام ملی و سیاسی فراهم میآورد. اما چنین وجوه مقدسی از اتحاد، چگونه میتواند ظرفیتی برای استمرار این وحدت در آینده ایجاد کند؟
قدسی بودن وحدت، صرفاً بیانگر ظرفیتی اخلاقی و معنوی نیست؛ بلکه ضرورت عبور و ارتقای آن از سطح واکنش مقطعی به سطح یک راهبرد بنیادین و پایدار را بیان میکند. وحدت راهبردی، بر خلاف تاکتیک، محدود به یک بحران مشخص نیست؛ این نه تنها قادر است انسجام جامعه را در مواجهه با بحرانهای آتی حفظ کند، بلکه خود به مثابه یک ظرفیت بنیادین عمل میکند که امکان گسترش هنجارهای اجتماعی مطلوب و تحقق افقهای تمدنی را فراهم میآورد.
وحدت راهبردی از یک سو مبتنی بر شناسایی و تثبیت ارزشها و باورهای ایجابی است؛ ارزشهایی که افراد مختلف، با گرایشهای فکری و سیاسی متفاوت را حول آنها گرد هم میآورند و اتحاد را به یک انتخاب آگاهانه و پایدار تبدیل میکنند. از سوی دیگر، این وحدت زمانی آشکار میگردد که بتواند خود را در نسبت با امری انضمامی به عینیت برساند؛ امری که محور تقرر وحدت در جامعه، چه در برابر تهدید و چه در شکلدهی تعینات اجتماعی قرار بگیرد. به نظر میرسد در جنگ ۱۲ روزه، اقتدار نظامی و سیاسی ایران همان امر انضمامی بوده است که توانسته است وحدت را آشکار ساخته و پایداری ایرانیان را رقم بزند. چنین رویکردی در تحقق وحدت پایدار و مقاوم، نیازمند توجه به امور انضمامی است که در مواطن و مواقع مختلف، اهمیت بسزایی برای افراد و گروههای مختلف دارد. اموری از جمله معیشت و اقتصاد، و فعالیتهای روزمره فردی و اجتماعی در حوزههای مختلف را میتوان در زمره این امور انضمامی قرار داد.
وحدت شبکهای و ضرورت گفتوگوی اجتماعی
تحقق وحدت پایدار در عصر تکثر ایدهها چگونه شکل میگیرد؟ گرچه در عصر کثرت ایدههای فکری و سیاسی، امکان تحقق وحدت نظری میان گروههای مختلف بعید به نظر میرسد؛ اما وجود سرمایه مشترک تاریخی و فرهنگی ما، امکان تحقق نوعی وحدت بر اصول مشترک را فراهم می آورد. سنت و فرهنگ تاریخی ما، اگر در گفتوگویی زنده و اجتماعی بازخوانی شود و به آزمون معاصریت و کارآمدی درآید، شاید بتواند راهی به سوی وحدت پایدار بگشاید. تجربهی همین وحدت اخیر نشان داد که ایرانیِ امروز، هرچند در مظاهر زیستی آغشته به مدرنیته است؛ اما هنوز ریشههایی زنده دارد که در بزنگاهها فعال و پویا ظاهر میشود. تحقق این راهبرد مستلزم آن است که اصول بنیادین تاریخی و فرهنگی ما همچون گرایشهای دینی، اخلاق و فرهنگ جمعی، وطن و مرزهای هویتی، محور ثبات و انسجام قرار گیرند و در عین حال تنوع دیدگاهها، قرائتها و گرایشهای فکری و سیاسی، شبکهای از جریانهای متصل به این اصول مرکزی ایجاد کند که هر یک نقش مکمل در پویایی و استقامت کل ساختار دارند.
در این الگوی شبکهای، انسجام جامعه نه به سبب تمرکز قدرت و از بالا به پایین، بلکه از طریق تعامل میان گرهها و جریانهای متعدد شکل میگیرد؛ بدین ترتیب، افراد میتوانند هویت خُرد خود را حفظ کنند و در عین حال حول ارزشهای ایجابی مشترک متحد بمانند. از سوی دیگر، با تقویت انسجام شبکهای و گسترش تعامل میان گرهها، فرآیند گفتوگو در گروههای مختلف تسهیل میشود و افراد احساس آزادی بیشتری در بیان دیدگاههای خود پیدا میکنند. این امکان، ایجاد همدلی اجتماعی را ممکن میسازد؛ همدلیای که گاردهای پیشینی نسبت به «دیگری» را میشکند و زمینه همفهمی و همسویی معرفتی را در مسائل اختلافی فراهم میآورد. همسویی معرفتی، یکی از بنیانهای عمیق در شکل گیری وحدت پایدار است؛ اما بهرغم آنچه معمولا به نظر میرسد، استدلال ورزی برای این همسویی معرفتی چندان کارآمد نیست.
درک و معرفت جمعی نه صرفاً نتیجه استدلال منطقی و تحلیل عقلانی، بلکه محصول فضایی است که در آن احساسات مشترک و تخیل جمعی، زمینهساز شکلگیری همسویی معرفتی میشوند. زمانی که گروههای مختلف اجتماعی، فرهنگی و فکری، در یک بستر همدلانه بتوانند به تصویر مشترکی از داشتهها، ارزشها و اهداف جامعه در ذهن خود نایل شوند، وحدت دیگر صرفاً یک ابزار دفاعی در برابر تهدید یا بحران نیست، بلکه به ظرفیتی فعال و مولد برای اشاعه هنجارهای اجتماعی مطلوب و تولید ارزشهای جمعی تبدیل م
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا