مروری بر مسیر موسیقی

مروری بر مسیری موسیقی محلی گیلان را از کوچه و بازار به تاریخ فرهنگی معاصر رساند

به گزارش سرمایه فردا، سال‌ها از خاموشی صدایی می‌گذرد که با نخستین نت‌هایش، بوی باران و خاک نم‌خورده شمال را به گوش‌ها می‌آورد. احمد عاشورپور از آن هنرمندانی بود که آواز را از دل زندگی بیرون می‌کشید؛ از شالیزار، از کوچه‌های مه‌گرفته، از شادی‌های ساده و رنج‌های صبورانه مردمی که با طبیعت زیست می‌کردند. سالروز درگذشت او فرصتی است برای مکث؛ مکثی بر مسیری که نشان داد موسیقی محلی می‌تواند بی‌ادعا، ماندگار و اثرگذار باشد.

صدایی که از زمین برخاست

عاشورپور خواننده‌ای نبود که صرفاً روی صحنه بایستد و بخواند. صدایش امتداد گفت‌وگوی روزمره مردم بود؛ لحنی صمیمی که فاصله‌ای میان هنرمند و شنونده باقی نمی‌گذاشت. او از همان آغاز، به جای رفتن به سمت تقلید یا بزک‌کردن موسیقی محلی، بر اصالت آن ایستاد. در آوازهایش خبری از پیچیدگی‌های تصنعی وجود نداشت؛ هر چیز سر جای خودش بود. همین انتخاب آگاهانه باعث شد آثارش برای نسل‌های مختلف قابل لمس بماند. شنونده احساس می‌کرد با کسی طرف است که جهان را همان‌طور می‌بیند که خودش می‌بیند.

ترانه‌هایی برای زندگی روزمره

در میان کارهای شاخص او، ترانه‌هایی چون «جمعه‌بازار»، « نوکون ناز (ناز نکن)» و «خروسخوان» و چند ترانه دیگر بیش از هر چیز به یاد می‌آیند. «جمعه‌بازار» تصویری زنده از یک آیین هفتگی است؛ جایی که خرید و فروش بهانه‌ای است برای دیدار، گفت‌وگو و زندگی. این قطعه با ریتمی سرزنده و کلامی ساده، شنونده را درست وسط بازار می‌نشاند. « نوکون ناز (ناز نکن) » سوی دیگری از جهان عاشورپور را نشان می‌دهد؛ جایی که عاطفه و دلتنگی با لطافت بیان می‌شوند. ترانه‌ای که در آن عشق، زمینی و قابل لمس است.

موسیقی و هویت

آنچه عاشورپور را از بسیاری هم‌دوره‌ای‌هایش متمایز می‌کند، نگاه او به موسیقی به‌عنوان بخشی از هویت جمعی مردم گیلان است. او باور داشت که آواز محلی تنها برای سرگرمی نیست؛ حامل تاریخ، زبان و زیست یک منطقه است. همین نگاه باعث شد در انتخاب شعر، ملودی و اجرا وسواس به خرج دهد. هر قطعه‌اش شبیه تکه‌ای از پازل بزرگ فرهنگ بومی بود. شنیدن آثار او برای بسیاری از مهاجران شمال، حکم بازگشت کوتاه به خانه را داشت؛ بازگشتی که با چند نت آغاز می‌شد.

میان سنت و زمانه

عاشورپور در دوره‌ای فعالیت می‌کرد که موسیقی شهری و پاپ آرام‌آرام جای خود را باز می‌کرد. با این حال، او راه خودش را رفت. نه در برابر زمانه ایستاد و نه تسلیم موج‌ها شد. موسیقی‌اش در عین وفاداری به ریشه‌ها، با گوش امروز هم ارتباط برقرار می‌کرد. تنظیم‌ها ساده بودند، صدای سازها طبیعی و خواندنش بی‌تکلف. همین تعادل ظریف باعث شد آثارش کهنه نشوند. هنوز هم وقتی « نوروز» یا دیگر قطعاتش پخش می‌شود، حس تازگی در آن‌ها جریان دارد.

 

انسان پشت صدا

فراتر از آثار، شخصیت انسانی عاشورپور نقش مهمی در ماندگاری‌اش دارد. او هنرمندی بود که با مردم می‌زیست، دغدغه‌هایشان را می‌شناخت و از بالا به آن‌ها نگاه نمی‌کرد. در گفتار و رفتار، همان سادگی صدا را حفظ کرده بود. شاید به همین دلیل است که درباره او بیشتر از ستاره‌بودن، از «خودی‌بودن» صحبت می‌شود. صدایش به دل می‌نشست چون از دل می‌آمد.

میراثی برای فردا

امروز که به کارنامه احمد عاشورپور نگاه می‌کنیم، با مجموعه‌ای روبه‌رو هستیم که ارزشش فراتر از نوستالژی است. این آثار می‌توانند برای نسل‌های تازه الهام‌بخش باشند؛ برای کسانی که به دنبال پیوند میان موسیقی و ریشه‌های فرهنگی‌اند. یاد او یادآور این نکته است که اصالت، اگر با صداقت همراه شود، راه خودش را پیدا می‌کند. عاشورپور رفت، صدایش ماند؛ صدایی که هنوز هم با شنیدنش، تصویر سبز شمال در ذهن جان می‌گیرد و گوش، بی‌اختیار، دنبال ادامه ملودی می‌گردد.

دیدگاهتان را بنویسید