قفقاز محور تهدید جدید

قفقاز محور تهدید جدید

بعد از توافق آذربایجان و ارمنستان برای حضور یک شرکت آمریکایی در ایجاد گذرگاه در زنگزور حالا جنبه‌های بیشتر تهدید علیه ایران نمایان شده است

به گزارش سرمایه فردا، به گمانم هژمونی تاریخی روسیه در قفقاز، برای همیشه پایان یافته است. این دهشتناک ترین رخداد ژئوپلیتیک در دو سده اخیر برای روس ها در این منطقه است. چرا و چگونه قفقاز طلایی از دست رفت؟!

-تمرکز منابع بر اوکراین؛

-از دست رفتن نقش تسهیل گری و میانجیگری در مناقشات این منطقه(قره باغ، اوستیا، آبخازیا )؛

– افزایش نفوذ بازیگران جایگزین، مانند ترکیه و اسراییل؛

– بحران های سیاسی و امنیتی؛

-راه اندازی دالان های جدید تجاری که‌ جغرافیای روسیه را دور می زند، مانند دالان های زنگزور و کریدور میانه؛

– ضعف بارز مانور روسیه در مساله امنیت و بی اثر شدن سازمان هایی مانند CSTO، که زمانی به عنوان ستون حمایتی روسیه شناخته می شد

– و بالاخره ضعف شریک نظامی روسیه در ضلع جنوبی، یعنی جمهوری اسلامی

– روسیه را از قفقاز به بیرون پرتاب کرده است.

 

کوتاه آن که چنین تحولات و تعاملاتی در حال بازطراحی ژئوپلیتیک ی هستند و به اغلب احتمال، منجر به تشکیل ترکیب جدیدی از امنیت و همکاری در قفقاز خواهد شد.

 

پیامدهای کاهش استراتژیک نفوذ روسیه

پیامدهای کاهش استراتژیک نفوذ روسیه و ایضا همراش جمهوری اسلامی در قفقاز، چند وجهی و چنان ژرف و سهمگین است که تا دستکم تا سده آینده همچنان در بازتعریف ژئوپلیتیک منطقه استمرار خواهد یافت. از جمله:

۱- فروپاشی نظم تحت هدایت روسیه و ظهور ناپایداری احتمالی. در واقع ثبات هژمونیک قفقاز شکننده و رو به فروپاشی نهاده است؛

۲- با کاهش نفوذ روسیه، میدان‌ برای بازیگران جدیدی مانند ترکیه، اتحادیه اروپا‌، آمریکا و اسراییل در قفقاز باز شده است؛

۳- ارمنستان در حال خروج از CSTO است و جمهوری آذربایجان در حال محکم‌کردن اتحادش با ترکیه و شاید اسرائیل است. در واقع ساختارهای امنیتی و متحدان در حال تحولند؛

۴- روسیه تحت فشار جبهه اوکراین، توانایی تحمیل تصمیم سازی در قفقاز را از دست داده است. چنین وضعیت و بلکه موقعیتی، فرصتی طلایی برای آمریکا، اروپا و به ویژه ترکیه فراهم‌ آورده است. بهترین تبلور آن، پروژه TRIPP و نقش آنان در میانجیگری است؛

۵- مخصوصا برای مناطقی مانند قره باغ، اوستیای جنوبی و آبخازیا که به پشتیبانی روسیه تکیه داشته اند، چنین تغییراتی به منزله شیوع بحران مشروعیت روسیه خواهد بود؛

۶- با کاهش نفوذ روسیه، دولت های محلی قدرت بیشتری در تصمیم سازی برای مسائل و چالش های خود یافته اند. این موضوع راه را برای همکاری های منطقه ای و توسعه و توانمند سازی حاکمیت دولت ها، باز کرده است.

روسیه و پوتین دیگر نقش هژمونیک خود در قفقاز را از دست داده اند. چنین پدیده ای از دیدگاه یدالله کریمی پور، به منزله آغاز دومین فروپاشی روسیه خواهد بود. طی دو دهه آتی، آثار از دست رفتن قفقاز، از چنگال روس ها، بیشتر هویدا خواهد شد

 

تبعات انگشت آتاتورک”

در منتهی الیه گوشه باختری گوش چپ گربه (ایران)، چشمه پرآب بورالان(چشمه ثریا) قراردارد که شمال باختری ترین نقطه مرزی ایران -ترکیه است. بارها در گردش های علمی با دانشجویان از این چشمه بازدید کرده ایم. آب این چشمه بی نهایت دلربا، به قره سو و ارس می رسد. درشمال این چشمه، باریکه ای دقیقا انگشت مانند از خاک ترکیه به صورت یک دنبالچه ارمنستان را از ایران جدا می سازد. امروز این باریکه انگشتی، بخشی از خاک ترکیه است. پهنای آن بین ۳/۵ تا ۱۱ کیلومتر بیش نیست. این باریکه از شمال به ارمنستان، از باختر به ترکیه، از جنوب به ایران و از خاور به جمهوری خودمختار نخجوان ختم می شود. این باریکه در ادبیات سیاسی و طبیعی، قره سو نامیده می شود.

تا آغازهای سده بیستم، بخشی از ایران بود، ولی در پی سفر رضاشاه به ترکیه و دیدار با آتاتورک، در فرایندی پیچیده به جمهوری نوپای ترکیه واگذار شد

آتاتورک برای دسترسی به جنوب قفقاز و ترک های آذر، نیازمند راهی گرچه کوتاه بود. این راه تنها از حاشیه رودخانه “قره سو”، که یکی از شعبات ارس است می توانست تامین شود.

به هر روی در دوره رضاشاه پهلوی این باریکه انگشت مانند، که من سال ها پیش آن را انگشت آتاتورک نامیده ام به آنکارا رسید.

هر چند آتاتورک در ازای آن ها با انتقال بخش هایی بزرگتر از خاک مورد مناقشه در دره قطور به ایران موافقت کرد، ولی آرارات کوچک و به ویژه انگشت آتاتورک، از دیدگاه استراتژیک نقطه ای بس حساس است. چرا؟

۱-  راه دستیابی جمهوری نوپای ترکیه از این طریق به جمهوری آذربایجان(نخجوان) مهیا شد.

۲-  هر حمله مکانیزه به ایران، با جهت باختری- خاوری، با توجه به شرایط زمین شناسی، بس سخت و حتی با فنآوری امروز نیازمند صرف انرژی فراوانی است. در حالی که حمله از نخجوان به جنوب، به سادگی ممکن است.

۳- از جنوب به مرزهای ارمنستان دسترسی داشته و در موقع لزوم، از طریق نخجوان، ایروان و گذرگاه زنگزور زیر فشار قرار خواهند گرفت.

 

انگشت آتاتورک، برای آرمان های ترکیه

ولی امروزه روز به آسانی می توان گفت، انگشت آتاتورک، برای آرمان های ترکیه کوتاه و کوچک است. اردوغان برای دسترسی به سرزمین اصلی جمهوری آذربایجان، نیازمند جدا سازی کل بخش شمالی آذربایجان غربی، شرقی و اردبیل و در اختیار گرفتن جنوب ارس است.

ترکیه ۳۴ سال است(تا ۱۳۹۹) که مناسبات خارجی جمهوری اسلامی را به دقت رصد می کند. اردوغان نیز با وجود گزارشات میت، تنهایی ایران را در فضای پیرامونی درک کرده است؛ سهل است که آنکارا از ژرفای اختلافات ایران در جنوب  خلیج فارس با کشورهای عربی، اسرائیل(اشغالگر)، آمریکا و…آگاه است. اردوغان به خوبی می داند که جمهوری اسلامی، توانایی باز کردن یک جبهه دیگر در شمال باختری را ندارد. او بر پایه محاسباتش می داند که روسیه نیز از ارائه هر گونه پشتیبانی استراتژیک به ایران خودداری می ورزد.

بنابراین ترکیه تنها و تنها مترصد دستیابی به فرصت مناسب برای عملیاتی کردن علائقش در جنوب ارس، با وجود دلمشغولی ایران در محورهای دیگر است.

۲۴ سال است(پیش از اردوغان) همپوشی این خواست ترکیه و باکو را تکرار کرده ام. به گمانم به همین منظور ترکیه و باکو، حتی از  دستکم دو دهه پیش در حال سر و سامان دادن و سازماندهی “ستون پنجم” خویش در ایران و گستراندن دایره عمل آن بوده اند. این دو کشور، پایه استراتژی خود را پشتیبانی همه جانبه در فربه سازی و باز کردن دامنه عمل ستون پنجمشان قرار داده اند.

کمتر نبردی بدون تکیه بر ستون پنجم به پیروزی رسیده است. به گمانم پس از حزب توده، در همه تاریخ ۲۰۰ ساله ایران، ستون پنجمی با این توانایی و نفوذ همه جانبه و پشتیبانی سخاوتمندانه آنکارا- باکو، در ایران شکل نگرفته است.

 

دیدگاهتان را بنویسید