راهبرد جنگ ایران و آمریکا

راهبرد جنگ ایران و آمریکا

بعد از آغاز اعتراضات موضعگیری ترامپ نشان از تغییر رویکرد واشنگتن برای ورود به تقابل نظامی با ایران دارد شاید دلیل این موضوع شکست سریع ونزوئلا بود که مقامات کاخ سفید را به این نتیجه رساند که می‌توانند همین نتیجه را در تهران بگیرد، اما واقعیت اینگونه نیست.

به گزارش سرمایه فردا، ​این روزها بازار حدس و گمان‌ها پیرامون شکل‌گیری درگیری نظامی جدید میان ایران و اسرائیل داغ است. در این یادداشت بر آنم تا تفسیری جامع از این شرایط ارائه دهم.

​بسیاری از تحلیل‌هایی که وقوع جنگ را حتمی می‌پندارند، بیش از آنکه مستند به «قطعیت در تصمیم» باشند، بازتاب‌دهنده وضعیتی هستند که در ادبیات استراتژیک «نقطه فشردگی» نامیده می‌شود. در چنین وضعیتی، لزوماً اراده‌ای پیشینی برای آغاز جنگ وجود ندارد، ولی احتمال بروز خطا، محاسبات اشتباه و جهش ناگهانی تنش به‌شدت افزایش می‌یابد.

​برای درک دقیق این گزاره و عبور از تحلیل‌های سطحی، لازم است چهار لایه به‌طور هم‌زمان مورد بررسی قرار گیرند:

۱. لایه اسرائیل (اهداف، محدودیت‌ها و دکترین امنیتی)

۲. لایه آمریکا (نقش مدیریت بحران و ملاحظات انتخاباتی/ژئوپلیتیک)

۳. لایه ایران (استراتژی بازدارندگی و محاسبات هزینه-فایده)

۴. لایه کلانِ ترکیبی (تلاقی متغیرهای بین‌المللی و منطقه‌ای)
​در ادامه، این لایه‌ها را به تفکیک بررسی کرده و در پایان، تحلیلی از برآیند آن‌ها ارائه خواهم داد.

اسرائیل بر منطق «اقدام پیش‌دستانه»

اسرائیل بر منطق «اقدام پیش‌دستانه» استوار است؛ نه پذیرش ایرانِ آستانه‌ای هسته‌ای و نه تحمل انباشت توان موشکی. با این حال، هدف اسرائیل جنگ فراگیر نیست، بلکه عملیات محدود، دقیق و بازدارنده است؛ حملاتی که توان‌های خاص را هدف بگیرد بدون آنکه منطقه به جنگ تمام‌عیار کشیده شود.

واشنگتن در موقعیتی دوگانه قرار دارد

واشنگتن در موقعیتی دوگانه قرار دارد. قبلا آمریکا خواهان مهار ایران بود، ولی از ورود به جنگ جدید در خاورمیانه پرهیز می‌کرد. ترجیح آمریکا، فشار اقتصادی، اطلاعاتی و سیاسی بود. در صورت اقدام اسرائیل، حمایت آمریکا بیشتر غیرمستقیم و در «منطقه خاکستری» بود. اما بعد از آغاز اعتراضات موضعگیری ترامپ نشان از تغییر رویکرد واشنگتن برای ورود به تقابل نظامی با ایران دارد شاید دلیل این موضوع شکست سریع ونزوئلا بود که مقامات کاخ سفید را به این نتیجه رساند که می‌توانند همین نتیجه را در تهران بگیرد، اما واقعیت اینگونه نیست.با این حال ایران نیز از نظر نظامی و امنیتی موقعیتی برتر نسبت به ونزوئلا دارد، به همین دلیل آمریکا ممکن است با چالش جدی مواجه شود.

ایران امروز با تورم بی‌سابقه، سقوط ارزش پول ملی و فرسایش تاب‌آوری اجتماعی روبه‌روست. در چنین شرایطی، جنگ‌ هزینه‌ای سنگین برای دولت و جامعه دارد. شکاف میان ادبیات تند رسمی و رفتار عملی محتاطانه، نشانه همین آسیب‌پذیری ساختاری است.

اوج‌گیری خبرها نتیجه بن‌بست دیپلماتیک

اوج‌گیری خبرها نتیجه بن‌بست دیپلماتیک، افزایش تحرکات نظامی، و نیاز بازیگران به بازسازی بازدارندگی است. رسانه‌ها در این فضا، بیش از آن‌که خبر بدهند، ادراک تهدید را تشدید می‌کنند.

ما در آستانه جنگ فراگیر نیستیم، ولی در دل یک «وضعیت پیشاجنگیِ فرساینده» قرار داریم؛ وضعیتی که حتی بدون شلیک گلوله، اقتصاد و جامعه ایران را مستهلک می‌کند. خطر اصلی نه انفجار ناگهانی، بلکه ادامه این تعلیق پرهزینه است.

ایران در چه شرایطی است

​ایران امروز با «فرسایش پنهان» دست‌ به‌گریبان است؛ وضعیتی که در آن فشارهای معیشتی، جامعه را وارد فاز بقا و سکوتِ ناشی از فرسودگی کرده است. در این انسداد، سه سناریو متصور است:

نخست، تعلیق استراتژیک که به بهای استهلاک سرمایه‌های ملی، زمان می‌خرد. دوم، نقطه جوش ناگهانی که در آن یک جرقه اقتصادی یا امنیتی، انباشت نارضایتی را به انفجار پیوند می‌زند؛ و سوم، تغییر اضطراری که در آن بخشی از قدرت برای بقا، تن به اصلاحات سخت می‌دهد.
​در نهایت، ایران در وضعیت کاهش کارایی و نظم قرار دارد؛ وضعیتی که تداوم آن ناممکن است و ناگزیر به شوک یا اصلاحی ساختاری ختم خواهد شد.

کاخ سفید: ایران دیگر تهدبد نیست

از دیدگاه کاخ سفید، جمهوری اسلامی دیگر یک «تهدید حیاتی برای نظم جهانی» محسوب نمی‌شود، بلکه به یک مسئله قابل مهار تنزل یافته است. این تغییر نگاه ریشه در سند راهبرد امنیت ملی ۲۰۲۵ آمریکا و جابه‌جایی اولویت‌های ژئوپلیتیک واشنگتن دارد.

در اسناد جدید، تمرکز اصلی آمریکا بر چین به‌عنوان رقیب همتراز و سپس روسیه قرار گرفته است. در این چارچوب، ایران از یک بازیگر تعیین‌کننده، به یک اخلالگر منطقه‌ای تقلیل یافته که مهار آن نیازمند جنگ یا تغییر رژیم نیست. زیرا قابل مهار شدن است.

عامل مهم دیگر، استقلال نسبی انرژی آمریکا است. با افزایش تولید نفت و گاز داخلی، حساسیت واشنگتن به تنش‌های خاورمیانه کاهش یافته و هزینه درگیری مستقیم با ایران، بیش از منافع آن ارزیابی می‌شود.

در نتیجه، آمریکا راهبرد «مهار» را جایگزین «تغییر» کرده است؛ تقویت ائتلاف‌های منطقه‌ای به‌ویژه میان اسرائیل و کشورهای عربی، حفظ تحریم‌ها برای فرسایش توان اقتصادی ایران، و استفاده از دیپلماسی بحران برای جلوگیری از جنگ ناخواسته است.

همزمان، در واشنگتن این ارزیابی تقویت شده که فشارهای نظامی سال‌های اخیر، توان شبکه‌های نیابتی ایران را کاهش داده و عمق راهبردی آن آسیب دیده است.

این تغییر نگاه به معنای عادی‌سازی نیست؛ بلکه به معنای نگه داشتن ایران در وضعیت فرسایش کنترل‌شده است تا آمریکا بتواند تمرکز اصلی خود را بر رقابت بزرگ با چین حفظ کند.

جنگ فرسایشی آمریکا؛ پیروزی بی شلیک

​استراتژی «فرسایش تدریجی» یا «هزار خنجر» کاخ سفید، جایگزین جنگ مستقیم با جمهوری اسلامی شده است. در این الگو، هدف اصلی به زانو درآوردن حریف از طریق تضعیف همه‌جانبه است. اقدامات کلیدی این راهبرد عبارتند از:

​خفگی اقتصادی: قطع کامل شریان‌های نفتی و درآمدهای ارزی.
​انفعال نظامی: وادار کردن نیروهای مسلح به تمرکز بر بازسازی و حالت پدافندی.
​نبرد در منطقه خاکستری: تحلیل بردن منابع راهبردی در درگیرهای منطقه‌ای (استراتژی هزار تپه).
​تخریب زیرساختی: اجرای عملیات‌های سایبری و خرابکاری‌های صنعتی.
​گسست داخلی: تشدید فرسایش اجتماعی و تعمیق شکاف میان ملت و دولت و دهها تاکتیک دیگر.

​تمامی این فشارها در یک راستا همگرا می‌شوند: رساندن سیستم به نقطه‌ای که «هزینه حفظ وضع موجود» از «هزینه تغییر رفتار یا عقب‌نشینی استراتژیک» فراتر رود.

دقایق پایانی یک بازی فرسایشی

به نظر می‌رسد بازی حکومت با رقبایش (خارجی- داخلی) به دقایق ۷۵ تا ۸۰ رسیده است؛ جایی که فرسودگی بر استراتژی غلبه می‌کند.چرا؟

​۱. ابتکار عمل جای خود را به واکنش‌های انفعالی داده است.

۲. بازی دفاعی و مبتنی بر «خرید زمان» شده است.

۳. سرمایه اجتماعی به عنوان سوخت اصلی تیم، رو به پایان است.

۴. تماشاگران دیگر تشویق نمی‌کنند؛ بخشی ناامید و بخشی منتظر سوت پایان‌اند.

۵. تیم گل خورده، ولی هنوز به بازی ادامه می دهد.

۶. نظام بین‌الملل هنوز سوت پایان را نزده، ولی ورود به «وقت‌های تلف‌شده» قطعی است.

۷. احتمال دریافت گل‌های بیشتر یا تساویِ حداقلی وجود دارد،‌ ولی توانِ یک «بازگشت پرقدرت» و پیروزی بزرگ دیگر در حافظه این تیم نیست.

​سرنوشت ایران دیگر در آغاز نیمه دوم رقم نمی‌خورد؛ همه چیز به اتفاقات غیرقابل‌پیش‌بینی در دقایق پایانی و وقت‌های اضافه گره خورده است.

ایا در این دقایق آخر، احتمال تعویض طلایی یا تغییر تاکتیک ناگهانی هست؟ یا نیمکت ذخیره ها خالی مانده است؟

دیدگاهتان را بنویسید