جنگ آمریکا با ایران بعد از اینکه نتوانستند با دخالت از طریق نیروهای موساد در اعتراضات به اهداف خود برسند افزایش یافته است و در موقعیت کنونی پیشبینی حملات هوایی و از سرگیری جنگ شهری بیشتر است.
به گزارش سرمایه فردا، جمهوری اسلامی به هیچ روی در موقعیت ورود به جنگ نیست و انتصاب علی لاریجانی نیز به همین دلیل بوده است. اما در حال حاضر پس از آغاز اعتراضات و موضعگیری ترامپ در قبال ایران احتمال درگیری افزایش یافتهاست. به همین دلیل بسیاری از راهبردهای نظامی ایران و آمریکا درحال تغییر است.
هرچند بعد از جنگ ۱۲ روزه برای حکومت دور کردن فضای جنگ از ایران، در اولویت نخست و شاید با هر بهایی لاریجانی در شورای عالی امنیت ملی منصوب شد. به همین دلیل خیلی ها تصور میکنند که ممکن است مقامات به هر قرارداد، پیمان و پیشنهاد غرب و آمریکا تن دهد.
در ضمن، امروزه روز برای کاخ سفید تغییر رفتار جمهوری اسلامی دراولویت نخست است. بنابراین ممکن است در صدد کنترل و تقلیل دهندگی اراده تغییر رویکرد و یا تغییر رژیم مورد نظر اسرائیل هم برآید. نتیجه آن که از این دیدگاه ازسرگیری جنگ بعید است، اما برخی معتقدند ترامپ تحت تاثیر نتانیاهو به تغییر نیز فکر میکند.
سال ها است کیهان پیاپی و در پی هر حادثه، تنش و نا آرامی، به جمهوری اسلامی پیشنهاد بستن تنگه هرمز می دهد تا غرب تنبیه شود. شمار این پیشنهادها و تحلیل ها پیرامون ضرورت و بلکه سرنوشت ساز بودن بستن تنگه این روزنامه وافر و مکرر است. با این وجود، تا کنون تصمیم سازان جمهوری اسلامی به رغم تاثیر گذاری بالای این رسانه در تصمیم سازی های حکومتی(به دلیل وابستگی اش به منابع اصلی قدرت)، هنوز کمترین توجهی به چنین پیشنهادهایی نکرده و آن ها را بی پاسخ گذاشته اند. چرا حکومت، دولت ها و نهادهای نظامی به اینگونه پیشنهادات وقعی نگذاشته و برایش پشیزی ارزش قائل نبوده اند؟!
پاسخ کوتاه این است که، بستن دائم تنگه هرمز از دیدگاه حقوقی، جغرافیای نظامی و ژئواستراتژی، ناممکن است.
۱- حقوق بین المل دریایی
بر پایه مواد ۳۷ تا ۴۴ کنوانسیون حقوق دریاها(UNCLOS)، بستن تنگه های بین المللی، مانند هرمز، دارای ابعاد و پیامدهای جدی است:
الف- اصل عبور ترانزیتی. بر این اساس، در تنگه هایی مانند هرمز، عبور شناورها، هواپیماها و حتی زیردریایی ها، به هیچ روی نباید مختل و تعلیق شود؛
ب- دولت(ها)ساحلی تنها می تواند محدودیت های بسیار محدود و در چارچوب هایی کاملا مشخص(مثل پاسداری از ایمنی ناوبری و یا محیط زیست) وضع کنند. ولی حتی در این موارد نیز حق عبور ترانزیتی نباید با هیچ روی تعلیق شد؛
پ- منع معدن گذاری. حق عبور ترانزیتی از تنگه های بین المللی به حدی قاطع، فراگیر و تعیین کننده می باشد، که دولت(ها) ساحلی نمی تواند از منابع ملی مسیر عبور شناورها، در صورتی که خللی در آمد و شد ایجاد کند، بهره برداری کند. حتی در زمان جنگ هم هر اقدامی که منجر به اختلال در کشتی رانی شود. غیر قانونی است. مگر آن که مسیرهای ایمن جایگزین ارائه شود.
کوتاه آن که بستن تنگه هرمز به عنوان گذرگاه بارز بینالمللی، نقض فاحش حق عبور ترانزیتی است که بی گمان منجر به اقدامات آنی قضایی و دیپلماتیک جامعه جهانی خواهد. شد.
۲- جغرافیای عبور
از سوی دیگر جغرافیای آمد و شد شناورها در تنگه هرمز، کاملا در بخش دریای سرزمینی سلطنت عمان قرار گرفته است. شناورها حتی یک مایل از دریای سرزمینی ایران استفاده نمی کنند؛
۳- وابستگی جهانی
حدود ۸۴٪ از نفت خام و میعانات گازی عبوری از تنگه هرمز طی ۲۰۲۴، به بازارهای آسیایی ارسال شده است.از این میزان سهم چین، هند، ژاپن و کره جنوبی، در مجموع حدود ۷۰٪ بود.
بنابراین با بسته شدن تنگه هرمز، در وهله نخست کشورهای آسیایی، به ویژه چین و هند متضرر می شوند؛
۴- میزان موفقیت
از دیدگاه کارشناسان نظامی، میزان موفقیت جمهوری اسلامی در ناامن سازی تنگه هرمز برای آمد و شد شناورها کم نیست؛ ولی موفقیت ایران در استمرار بستن تنگه ناچیز برآورد می شود. علت روشن است، افزون بر آمریکا و ناتو، تقریبا همه آسیای جنوبی و آسیای شرقی ها، به ائتلاف ضد ایرانی خواهند پیوست. از طرف دیگر با تسلیم شدن دولت ونزوئلا مقابل آمریکا، استراتژی بستن تنگه هرمز برای ایران چندان مفید نیست چون کشورهای دیگر میتوانند از طریق آمریکا به نفت ونزوئلا دست یابند.
به گمانم هرمز بند نمی تواند این همه در خواب وخیال باشد، زیرا نتایج فاجعه بار اقدام به بستن تنگه هرمز روشن تر از آن است که نادیده انگاشته شود. با این وجود، این که چرا هرمزبند اصرار بر بستن تنگه داشته است، جای پرسش ها دارد.
چرا نبردها از سر گرفته نمی شوند؟
در کوتاه مدت(تا پایان ماه صفر) و میانمدت (۷ اکتبر) احتمال از سرگیری نبرد ایران -اسراییل و آمریکا کم، تا خیلی کم است. چرا؟!
۱- جبهه غزه در حال فعال شدن است. زین پس حماس و غزه، در کانون توجه عملیاتی اسرائیل(اشغالگر) خواهند بود.
۲- نظارت بر چالش حزب الله و پایان دادن به تهدیدش، جزو اولویت های نتانیاهو است.
۳- همچنین پیگیری خنثی سازی تهدید حوثی ها و الحشد الشعبی جزو دغدغه های اسراییل به شمار می رود.
۴- خنثی سازی اقبال جهانی برای به رسمیت شناختن فلسطین در دستور کار این روزهای اسراییل است.
۵- چنین می نماید که هنوز نتانیاهو و ترامپ به تاکتیک واحدی برای چگونگی رویارویی با جمهوری اسلامی دست نیافته اند. البته وضعیت کنونی مطلوب استراتژی درازمدت اسراییل نیست، ولی هماهنگ شدن با کاخ سفید، گریزناپذیر است.
۶- به گمانم دوگانه آمریکا-اسرائیل بدین نتیجه دست یافته اند که جمهوری اسلامی در پی تشدید تنش ها و منازعات نیست.
۷- برای آمریکا- اسراییل خطرات یک ایران ضعیف رها شده، بیشتر از ثبات کنونی است.
۸- از جمله آمریکا و اسراییل آگاهند، ضعف حکومت مرکزی ایران، موجب ساز فعال شدن ترکیه، طالبان و حتی دخالت علنی آنکارا است.
۹- تدارک آغاز نبردی دیگر به ایران بر اساس اصول لجستیک، زمانبر خواهد بود.
کوتاه آن که با موقعیت کنونی و نیز تا فعال شدن فضای داخلی ایران، در مجموع آمریکا -اسراییل تمایلی برای برپاسازی نبرد دیگر ندارند. با این همه فشار بر تهران در قالب تاکتیک های متنوع با وجود دآگاهی از مقابله به مثل های تهران، همچنان ادامه خواهد داشت.
مناسبات جمهوری اسلامی با همه تشکل های نیابتی به چند دلیل ضعیف شده است:
۱- دیگر پول مکفی به آنها نمی رسد. در تنگنا هستند؛
۲- فضا برای استمرار حیاتشان دستکم در لبنان و عراق، تنگ شده و فضای همسایگی و بین المللی نیز جهت رویکردشان را هدف گرفته است؛
۳-مهمتر این که جمهوری اسلامی به عنوان دایه آنها با چالش های استراتژیک مواجه است و بلکه تمرکزش بر بقای وجودی است؛
۴- رویکرد نظامیگری در حال رنگ باختن است و محتمل است به تدریج جایش را به فعالیت های سیاسی و دیپلماتیک دهد.
با وجود چیرگی چنینفضایی بر مناسبات جمهوریاسلامی و متحدین منطقه ای، به گمانم اندک اندک باید شاهد توانمند شدن نیروی واگرایی بین ایران و این گروه ها بود. با فرض پایداری چنین فضایی، به اغلب احتمال ارتباط این تشکل ها با جمهوری اسلامی دچار نوسانات کلان شده و سپس حتی ممکناست به کلی قطع شود.
در چنین فضایی، بعید نیست بیشتر این گروها کم کم با تجدید نظر طلبی به سوی دولت های ثروتمند عرب کشانده شوند. زبان و حافظه تاریخی مشترک، جغرافیای بهم پیوسته و نیازهای بالای مالی، زمینه های جذب آنها توسط دولت های متمول را فراهم خواهد آورد .
حزب الله خلع سلاحش را نمی پذیرد، در حالی که رئیس جمهور لبنان و کابینه، سخت در پی عملیاتی کردن این طرحند. برخی رسانه های لبنان هم خطاب به حزب الله می گویند، تا حالا که این همه جنگ افزار داشته ای، چه سودی برای لبنان و لبنانی ها در بر داشته است؟! در چنین فضایی رئیس جمهور لبنان سخت از جمهوری اسلامی و دخالتش در امور لبنان انتقاد کرده است. لاریجانی هم که امروز در بیروت بود، ضمن دفاع از مناسباتش با حزب الله، در باره خلع سلاح این تشکل می گفت: هر چه را دولت و حزب الله به توافق برسند، ما قبول می کنیم.
خلاصه همه به جان همافتاده اند. در شرایطی که هیچکدام حاضر به کوتاه آمدن نیستند، در پایان کشاکش، این اسرائیل(اشغالگر) خواهد بود که تکلیف را تعیین کرده و مطابق معمول، به زور اراده اش را دیکته می کند.
رویکرد اخیر نتانیاهو در پشتیبانی از آرمان اسرائیل بزرگ، ضربه ای سخت به دولت های عرب بود. کار به جایی رسید که کارشناسان پیشنهاد تشکیل ارتش مشترک و یا ناتوی عربی دادند(الجزیره).
آرمان اسراییل بزرگ در فراترین اندازه اش در برگیرنده تمام یا بخش هایی از فلسطین، سوریه، لبنان، عربستان. مصر، اردن و عراق است. چنین طرحی که نتانیاهو برای تحققش، رسالتی تاریخی برای خود قائل است، به هیچ روی ایران را در برنمی گیرد. بنابراین از این منظر، ایران ضرورتی برای بر عهده گرفتن مسئولیت دفاعی منطقه ای لمس نمی کند.
برعکس اعراب همانگونه که الجزیره تفسیر کرده است، ممکن است با تشکیل ارتشی یکپارچه به رویارویی با چنین تهدیدی روی آورند. ولی چنین ساختاری هم برای کنترل اسراییل(اشغالگر) کارساز نیست. محتمل است فایده تکوین چنین ارتشی، نظارت، کنترل و بلکه تهدید کردن منافع و علائق ایران در خلیج فارس باشد.
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا