بازارها در آستانه تغییر؛ از دلار و طلا تا مسکن و خودرو

بازارها در آستانه تغییر؛ از دلار و طلا تا مسکن و خودرو

تحلیل تازه نشان می‌دهد دلار در محدوده‌های بالای ۱۳۸ هزار تومان با ریسک اصلاح مواجه است، در حالی که گارد جهانی طلا و نقره همچنان صعودی ارزیابی می‌شود. صندوق‌های درآمد ثابت در کوتاه‌مدت بازدهی مطمئن‌تری دارند، اما سهام صنایع بزرگ و املاک مصرفی ظرفیت رشد بیشتری را در بلندمدت نشان می‌دهند.

به گزارش سرمایه فردا، در حال حاضر بخش نخست تحلیل ها بیشتر بر ارزش‌گذاری دلار و مقایسه آن با نقدینگی و تورم متمرکز است. برای داشتن تحلیل قابل اتکا، بهتر است دو چارچوب ارزش‌گذاری را همزمان ببینیم: نخست، روش تفاضل تورم از ابتدای سال ۵۷ تا امروز، که ارزش ذاتی دلار را در ابتدای امسال حدود ۸۰ تا ۸۵ هزار تومان نشان می‌دهد و با تورم انتظاری سال جاری (نزدیک ۶۵ درصد) ارزش پایان سال را در بازه ۱۳۰ تا ۱۳۵ هزار تومان قرار می‌دهد. دوم، روش نسبت حجم نقدینگی به خالص تجارت خارجی؛ اگر نقدینگی از ۱۲,۵۰۰ همت به ۱۴,۰۰۰–۱۴,۵۰۰ همت تا پایان سال برسد و خالص واردات/صادرات حول ۱۰۰ میلیارد دلار بماند، محاسبه به محدوده ۱۴۰ تا ۱۴۵ هزار تومان ختم می‌شود. از این رو در متد تورم، دلار فعلی اندکی بالاتر از ارزش منصفانه است؛ در متد نقدینگی، تقریباً به قیمت معامله می‌شود.

 

تثبیت بازار ارز و تقویت ریال محقق می شود؟

انتصاب عبدالناصر همتی به ریاست بانک مرکزی با وعده‌ای آشنا آغاز شد. مهار دلار، تثبیت بازار ارز و تقویت ریال. این وعده در حافظه اقتصادی ایران تکرار شده و هر بار با امیدی کوتاه‌مدت همراه بوده است. تجربه سال‌های گذشته نشان می‌دهد تحقق چنین وعده‌هایی در ساختار فعلی اقتصاد دشوار است. دوره همتی نیز از این قاعده جدا نماند و بازار ارز مسیر مستقل خود را ادامه داد. مسیری که از دل متغیرهای واقعی اقتصاد می‌گذرد و با نیت و اعلام موضع تغییر جهت نمی‌دهد.

بازار ارز با سخنرانی آرام نمی‌شود. نرخ دلار آینه‌ای شفاف از وضعیت تورم، کسری بودجه، رشد نقدینگی، تحریم‌های مالی، نااطمینانی سیاسی و سطح اعتماد عمومی است. هر زمان این عوامل تشدید شده‌اند، نرخ ارز نیز واکنش نشان داده است. در ادبیات اقتصادی، نرخ ارز یک متغیر دستوری محسوب نمی‌شود. این نرخ حاصل برآیند عرضه و تقاضا، انتظارات تورمی و ارزی، وضعیت تراز پرداخت‌ها و چشم‌انداز سیاست‌گذاری است. تغییر رئیس بانک مرکزی بدون اصلاح این بنیان‌ها تأثیر پایدار ایجاد نمی‌کند.

در بسیاری از کشورها تجربه مهار نوسانات ارزی از مسیر اصلاحات نهادی به دست آمده است. کشورهایی مانند برزیل، شیلی و لهستان پس از دوره‌های بی‌ثباتی پولی، چارچوب هدف‌گذاری تورم را اجرا کردند، استقلال عملی بانک مرکزی را تقویت کردند و انضباط مالی دولت را در اولویت قرار دادند. این کشورها همزمان بازار بدهی داخلی را توسعه دادند تا دولت برای تأمین مالی به چاپ پول متوسل نشود. نتیجه این مسیر، مهار انتظارات و کاهش تدریجی نوسانات ارزی بود.

در اقتصاد ایران اما سیاست ارزی اغلب به ابزاری برای پوشاندن مشکلات ساختاری تبدیل شده است. سال‌ها ارز ارزان مصنوعی به عنوان سپری موقت در برابر تورم به کار گرفته شد. این رویکرد به انباشت رانت، تضعیف تولید داخلی و گسترش فساد منجر شد. سرکوب قیمت ارز سیگنال‌های واقعی اقتصاد را مخدوش کرد و تصمیم‌گیری فعالان اقتصادی را دشوار ساخت. امروز پیامد این انتخاب‌ها با شدت بیشتری آشکار شده است.

حذف ارز ترجیحی به عنوان یک اصلاح ضروری معرفی شد. این تصمیم از منظر تئوریک با هدف کاهش رانت و اصلاح نظام قیمت‌ها قابل دفاع است. با این حال زمان‌بندی و بستر اجرای آن اهمیت تعیین‌کننده دارد. در اقتصادهای مختلف، حذف یارانه‌های قیمتی زمانی کم‌هزینه‌تر بوده که با آماده‌سازی اجتماعی، پرداخت‌های جبرانی هدفمند و اعتمادسازی همراه شده است. تجربه اندونزی در اصلاح یارانه سوخت نشان می‌دهد گفت‌وگوی اجتماعی و حمایت مستقیم از دهک‌های پایین نقش کلیدی در کاهش شوک تورمی دارد.

در ایران حذف ارز ترجیحی در شرایطی انجام شد که شبکه حمایت اجتماعی قدرت کافی نداشت. اعتماد عمومی در سطح پایینی قرار داشت. افق سیاست خارجی مبهم بود. نتیجه آن شد که فشار اصلی اصلاحات بر دوش خانوارها افتاد. افزایش هزینه معیشت، انتظارات تورمی را تشدید کرد و بازار ارز به سرعت واکنش نشان داد. در چنین فضایی، سیاست پولی به تنهایی توان مهار نرخ ارز را ندارد.

 

مدیریت نمایشی بازار ارز

از منظر اقتصاد سیاسی، اصلاحات اقتصادی بدون اجماع اجتماعی پایدار نمی‌ماند. تجربه کشورها نشان می‌دهد اصلاحات موفق زمانی شکل می‌گیرد که دولت هزینه‌های آن را صادقانه توضیح دهد، جبران هدفمند طراحی کند و مسیر آینده را قابل پیش‌بینی سازد. در غیر این صورت، مقاومت اجتماعی افزایش می‌یابد و سیاست‌ها نیمه‌کاره رها می‌شوند. این چرخه در اقتصاد ایران بارها تکرار شده است.

افزایش نرخ دلار بیش از هر چیز پیام فرار طولانی اقتصاد از واقعیت را منتقل می‌کند. تا زمانی که کسری بودجه از مسیر پایه پولی تأمین شود، تا زمانی که ناترازی نظام بانکی حل نشود، تا زمانی که سیاست خارجی پرریسک بر انتظارات سایه بیندازد، ثبات ارزی دست‌یافتنی نخواهد بود. مدیریت نمایشی بازار ارز با بخشنامه و تزریق مقطعی منابع، اثر کوتاه‌مدت دارد و هزینه‌های بلندمدت ایجاد می‌کند.

راه‌حل‌ها روشن هستند. انضباط مالی واقعی، اصلاح ساختار بودجه، تقویت استقلال بانک مرکزی، هدف‌گذاری شفاف تورم، بازسازی اعتماد عمومی و حمایت هدفمند از گروه‌های آسیب‌پذیر. این مسیر پرهزینه و زمان‌بر است. تجربه جهانی نشان می‌دهد پذیرش این هزینه‌ها آینده اقتصاد را قابل پیش‌بینی‌تر می‌کند. ادامه تعویق اصلاحات، نوسان‌های شدیدتر و فشار اجتماعی بیشتر به همراه دارد. دلار در نهایت به دستور واکنش نشان نمی‌دهد. این متغیر به واقعیت‌های اقتصادی پاسخ می‌دهد. هر بار که این واقعیت‌ها نادیده گرفته می‌شوند، بازار ارز پیام خود را با صدای بلندتر منتقل می‌کند.

 

گارد طلا و نقره صعودی است

در بازار جهانی، گارد طلا و نقره صعودی است. پس از تعدیل انتظارات کاهش نرخ بهره، سناریوی محتمل برای ۲۰۲۶ کاهش سه‌باره نرخ‌ها و هدف نرخ بهره حوالی ۳ درصد است؛ با تورم زیر ۲.۵ درصد، چشم‌انداز فلزات گران‌بها مثبت می‌ماند. برخی مؤسسات هدف ۵,۰۰۰ دلاری برای طلا را مطرح کرده‌اند که نسبت به ۴,۳۰۰ دلار فعلی حدود ۱۶ درصد بازدهی بالقوه است. بنابراین برای ساکنان خارج از کشور، سرمایه‌گذاری روی طلا و نقره می‌تواند بازدهی بالاتر از تورم ملایم آن اقتصادها ایجاد کند. در داخل کشور، ابزارهای بورسی مانند صندوق‌های طلا و معاملات بورس کالا جذاب‌اند، اما در قیمت‌های زیر ۱۲۰ هزار تومان جذابیت بیشتری دارند؛ با این حال، به‌دلیل صعودی بودن گارد جهانی، فروش طلا و نقره در شرایط فعلی توصیه نمی‌شود.

ارز را نمی‌توان محور سرمایه‌گذاری بلندمدت دانست؛ در افق‌های طولانی، طلا و نقره از ارز جلوترند. انتظار اصلاح دلار در کوتاه‌مدت (با توجه به پیش‌دوی یک‌ماهه نسبت به ارزش‌گذاری تورمی) حدود ۵ تا ۷ درصد منطقی است، اما فروش تهاجمی توجیه ندارد؛ مسیر محتمل، نوسان تا کف‌های ۱۱۸–۱۲۱ هزار و سپس تثبیت است. اگر سناریوی ارزش‌گذاری تورمی را مبنا بگذاریم، دلار تا پایان سال حدود ۶ درصد پتانسیل رشد دارد؛ در سناریوی نقدینگی، این پتانسیل می‌تواند به ۱۳ درصد برسد—مشروط به حفظ فرض‌های نقدینگی.

 

مقایسه با صندوق‌های درآمد ثابت

مقایسه با صندوق‌های درآمد ثابت مهم است. در سه‌ماهه باقی‌مانده، بازده غیرمرکب صندوق‌های درآمد ثابت نزدیک ۹ درصد و با گارد صعودی احتمالاً تا ۱۰ درصد می‌رسد. اگر رشد جهانی طلا/نقره کند باشد، مزیت نسبی کوتاه‌مدت به نفع صندوق‌های درآمد ثابت است؛ اما اگر اونس طلا به ۴,۵۰۰ دلار و نقره به ۶۵ دلار نزدیک شود، بازدهی فلزات می‌تواند به ۹–۱۰ درصد در سه‌ماهه برسد و شکاف را جبران کند. بنابراین تبدیل طلا/نقره به درآمد ثابت تنها زمانی منطقی است که چشم‌انداز جهانی فلزات تضعیف شود؛ فعلاً چنین نشانه‌ای پررنگ نیست.

انتظار بازدهی بالای ۲۰ درصد تا پایان سال برای طلا و نقره واقع‌بینانه نیست؛ هدف‌های معقول‌تر تک‌رقمیِ نزدیک به ۱۰ درصد است، مگر آنکه داده‌های تورمی داخل یا محرک‌های جهانی به‌طور معنادار تغییر کنند. برای داخل کشور، راهبرد معقول ترکیبی است: نگه‌داری بخشی در فلزات به‌خاطر ریسک سیستماتیک و حفاظت ارزش، و تخصیص بخشی به صندوق‌های درآمد ثابت برای جذب بازدهی مطمئن سه‌ماهه. اگر خارج از کشور هستید، وزن بیشتر به طلا/نقره توجیه‌پذیرتر است، چون تورم پایین و سیاست پولی محتاطانه، نسبت بازدهی واقعی این دارایی‌ها را تقویت می‌کند.

در شرایطی که دلار در محدوده‌های بالای ۱۳۸ هزار تومان معامله می‌شود و طلا و نقره در بازار جهانی گارد صعودی دارند، مسئله اصلی برای سرمایه‌گذار نه پیش‌بینی دقیق عدد، بلکه انتخاب مسیر کم‌ریسک‌تر برای حفظ ارزش دارایی است. تجربه نشان داده در دوره‌های تورمی، کسانی که تنها به ارز تکیه کرده‌اند، در بلندمدت بازدهی کمتری نسبت به دارندگان طلا و نقره داشته‌اند. بنابراین نگاه استراتژیک باید بر تنوع دارایی‌ها و استفاده از ابزارهای ترکیبی باشد.

صندوق‌های درآمد ثابت در سه‌ماهه پایانی سال می‌توانند بازدهی نزدیک به ۹ تا ۱۰ درصد ارائه دهند؛ بازدهی‌ای که اگرچه کمتر از رشد احتمالی طلا و نقره است، اما ریسک کمتری دارد و برای سرمایه‌گذاران محتاط گزینه‌ای مناسب محسوب می‌شود. در مقابل، کسانی که به دنبال بازدهی بالاتر هستند، می‌توانند بخشی از سرمایه خود را در صندوق‌های طلا یا اوراق مبتنی بر فلزات قرار دهند. این ترکیب باعث می‌شود هم از رشد جهانی فلزات بهره‌مند شوند و هم از سود مطمئن صندوق‌های درآمد ثابت.

 

سهام با خرید سودهای سال آینده در لبه ریسک

از سوی دیگر، بازار سهام نیز در حال حاضر با خرید سودهای سال آینده در لبه ریسک حرکت می‌کند. اگرچه صنایع بزرگ مانند فولاد، پتروشیمی و پالایشی‌ها با نرخ‌های نزدیک به بازار آزاد ارزش‌گذاری می‌شوند و جذابیت دارند، اما هرگونه تغییر در سیاست‌های ارزی یا مالیاتی می‌تواند مسیر آن‌ها را تغییر دهد. بنابراین سرمایه‌گذار باید علاوه بر تحلیل بنیادی، به ریسک‌های سیاستی نیز توجه کند.

راهبرد مناسب در این مقطع، مدیریت سبدی متنوع است: بخشی در صندوق‌های درآمد ثابت برای پوشش ریسک، بخشی در طلا و نقره برای بهره‌گیری از روند جهانی، و بخشی در سهام صنایع بزرگ برای استفاده از فرصت‌های رشد. این نگاه متفاوت نسبت به بخش اول، تأکید می‌کند که عدد و نمودار تنها بخشی از ماجراست؛ آنچه اهمیت دارد، انتخاب ترکیب درست دارایی‌ها برای عبور از فضای تورمی و پرنوسان اقتصاد ایران است.

رصد معاملات روز

رصد معاملات روز نشان می‌دهد بازار سهام همچنان پرقدرت حرکت می‌کند. ارزش معاملات به حدود ۱۵ هزار میلیارد تومان رسیده و ورود پول حقیقی نزدیک به ۱۳۷۰ میلیارد تومان بوده است، در حالی که خروج پول تنها ۲۸۷ میلیارد تومان ثبت شده است. این آمار نشان می‌دهد بخشی از سرمایه‌گذاران صندوق‌های طلا را نقد کرده و ترجیح داده‌اند وارد سهام شوند؛ زیرا انتظار بازدهی طلا تا پایان سال حدود ۱۵ تا ۲۰ درصد است، اما در بورس سهام‌هایی وجود دارند که در سه ماه آینده می‌توانند بیش از ۳۰ درصد سودآوری داشته باشند. بنابراین ریسک به ریوارد بازار سهام در مقطع کنونی جذاب‌تر ارزیابی می‌شود.

خریداران فعال در بورس عمدتاً سرمایه‌گذاران حرفه‌ای هستند که با سرانه خرید ۷۵ میلیون تومان توانسته‌اند ارزش معاملات ۱۵ هزار میلیاردی را رقم بزنند. این گروه ترجیح می‌دهند بخشی از وزن طلا را کاهش دهند، نه اینکه به‌طور کامل از آن خارج شوند، و سرمایه را به سمت سهام منتقل کنند. دلیل این انتخاب روشن است: بازدهی انتظاری بورس در کوتاه‌مدت بالاتر از سایر بازارهاست.

در کنار بازار سرمایه، بازار خودرو نیز با رشد شدید قیمت‌ها مواجه شده است. خودروهای زیر دو میلیارد تومان بیشترین افزایش را تجربه کرده‌اند و در مواردی رشد ۴۰ تا ۷۰ درصدی ثبت شده است. در بازه دو تا چهار میلیارد تومان معاملات مطلوب است، اما در خودروهای بالای هفت میلیارد تومان تقاضا بسیار محدود شده و خرید و فروش دشوار است. به‌طور کلی هرچه خودرو ارزان‌تر باشد، رشد بیشتری را تجربه کرده است.

بازار مسکن نیز تکان خورده، اما نه به اندازه خودرو. اجاره‌بها رشد بیشتری نسبت به قیمت ملک داشته و فشار زیادی بر خانوارها وارد کرده است. در مناطق شمالی تهران مانند منطقه یک، قیمت نوسازها به متری ۳۰۰ تا ۳۲۰ میلیون تومان رسیده است. در یوسف‌آباد معامله‌ای با متری ۱۴۰ میلیون تومان برای ملکی سه‌ساله انجام شده و در منطقه پنج، میانگین قیمت نوسازها حدود ۲۲۰ تا ۲۴۰ میلیون تومان است. با این حال، رشد مسکن نسبت به خودرو عقب‌تر است و هنوز رونق کامل به این بازار بازنگشته است.

تجربه گذشته نشان می‌دهد پس از جهش قیمت خودرو، معمولاً تقاضا به سمت مسکن مصرفی حرکت می‌کند. در حال حاضر نیز املاک زیر شش تا هفت میلیارد تومان بیشترین تقاضا را دارند و به اصطلاح «رند بازار» محسوب می‌شوند. در منطقه پنج تهران می‌توان ملک ۶ تا ۷ میلیاردی بالای ۱۵ سال ساخت پیدا کرد، هرچند امکانات محدودی مانند نبود آسانسور دارد. در اطراف تهران نیز پردیس با سه تا سه و نیم میلیارد تومان و گرمدره با چهار تا پنج میلیارد تومان همچنان گزینه‌های خرید هستند.

 

بازار خودروهای خارجی هنوز جهش جدی نداشته است

بازار خودروهای خارجی هنوز جهش جدی نداشته است. مدل‌های بی‌ام‌و یا مرسدس بنز در قیمت‌های قبلی باقی مانده‌اند و تغییر چندانی نکرده‌اند. اگر واردات خودرو متوقف شود، همانند سال‌های ۲۰۱۱، ۲۰۱۵ یا ۲۰۱۸، احتمال جهش قیمت در خودروهای خارجی وجود دارد. در حال حاضر خودروهای بالای چهار میلیارد تومان مانند هایلوکس مدل ۲۰۱۵ یا ۲۰۱۶ همچنان با قیمت حدود پنج میلیارد تومان معامله می‌شوند و تغییر محسوسی نداشته‌اند. تنها در صورت توقف واردات می‌توان انتظار داشت این بخش از بازار نیز تکان بخورد.

تصویر بازارها نشان می‌دهد سرمایه‌گذاران حرفه‌ای در حال جابه‌جایی منابع از طلا به سهام هستند، خودروهای ارزان‌قیمت بیشترین رشد را داشته‌اند، مسکن در حال حرکت اما عقب‌تر از خودرو است، و خودروهای خارجی هنوز وارد فاز جهش نشده‌اند. این روندها بیانگر آن است که هر بازار در شرایط فعلی منطق و ریسک خاص خود را دارد و سرمایه‌گذاران باید با دقت و نگاه ترکیبی تصمیم‌گیری کنند.

افق بلندمدت سرمایه گذاری

در افق بلندمدت، بازدهی طلا و نقره همواره از خودرو و ارز بالاتر بوده و مسکن نیز نسبت به هر نوع خودرویی بازدهی بیشتری داشته است. بنابراین خودرو را نباید به‌عنوان گزینه سرمایه‌گذاری دید، بلکه تنها به‌عنوان کالای مصرفی باید به آن نگاه کرد. در مقابل، خرید ویلا یا زمین در شمال کشور، چه به قصد مصرف و چه سرمایه‌گذاری، اقدامی منطقی به نظر می‌رسد. هرچند قیمت زمین در برخی مناطق از دو تا پنج میلیون تومان برای هر متر افزایش یافته و ویلاهای ۱۰ تا ۱۵ میلیاردی رشد کرده‌اند، اما هنوز جهش جدی در این بازار رخ نداده است. همین موضوع نشان می‌دهد آینده روشنی برای سرمایه‌گذاری امن در شرایط پرتلاطم فعلی وجود دارد.

با توجه به بررسی بازارهای مختلف—مسکن، بورس، طلا و ارز—می‌توان نسخه‌ای عملی برای سرمایه‌گذاران ارائه کرد. نخست اینکه خودرو باید صرفاً به‌عنوان کالای مصرفی خریداری شود و نه سرمایه‌گذاری. دوم، کسانی که طلای بالای ۱۳.۵ تا ۱۴ میلیون تومان دارند، بهتر است آن را به ملک مصرفی تبدیل کنند، زیرا در بلندمدت این تبدیل به نفع آن‌ها خواهد بود. سوم، آموزش بورس باید در دستور کار قرار گیرد؛ بازاری که هنوز ظرفیت رشد ۱۰ درصدی دارد و در میان شرکت‌ها، آن‌هایی که سود سرمایه‌محور هستند، پتانسیل بیشتری برای رشد دارند.

تحلیل‌ها نشان می‌دهد بازار سهام در سال آینده می‌تواند ثروت قابل‌توجهی برای سرمایه‌گذاران ایجاد کند. بسیاری از شرکت‌ها هنوز با ارزش دلاری بسیار پایین‌تر از سقف‌های تاریخی معامله می‌شوند و اگر عملکرد مالی آن‌ها به سطح گذشته بازگردد، ظرفیت رشد چندبرابری دارند. حتی در شرایط فعلی، ارزش دلاری برخی شرکت‌ها تنها ۲۰ تا ۳۰ درصد ارزش‌های گذشته است. این یعنی اگر سودآوری دلاری و ریالی آن‌ها بهبود یابد، بازدهی‌های چشمگیر در انتظار سرمایه‌گذاران خواهد بود.

در مورد دلار نیز باید محتاط بود. تجربه نشان داده عبور نرخ ارز از محدوده ۱۳۰ هزار تومان معمولاً با اصلاح تا سطح ۱۲۰ هزار همراه بوده است. بنابراین دیدن دلار بالای ۱۳۵ هزار تومان در سال جاری می‌تواند نشانه حباب باشد و احتمال اصلاح جدی وجود دارد، مگر آنکه آمار تورمی جدید معادلات را تغییر دهد. در چنین شرایطی، تبدیل دارایی به ملک مصرفی یا زمین در شمال کشور اقدامی منطقی است.

در بازار جهانی، نقره نسبت به طلا پتانسیل رشد بیشتری دارد و حتی می‌تواند تا ۱۰۰ دلار افزایش یابد. مس نیز با قیمت فعلی ۱۱,۷۰۰ دلار، اهداف بالاتری نسبت به ۱۳ هزار دلار دارد و آلومینیوم نیز در بورس کالا جایگاه ارزشمندی پیدا کرده است. سرمایه‌گذاری در این فلزات، چه به‌صورت فیزیکی و چه از طریق ابزارهای بورسی، می‌تواند بخشی از سبد سرمایه‌گذاری باشد.

در شرایط فعلی، خرید و فروش طلا جذابیت چندانی ندارد و بهترین راهبرد، حفظ دارایی‌ها و حرکت به سمت سرمایه‌گذاری‌های مطمئن‌تر مانند ملک مصرفی، زمین و سهام شرکت‌های بنیادی است. نقره و مس نیز می‌توانند مکمل این سبد باشند. پایبندی به استراتژی معاملاتی و نگاه بلندمدت، کلید موفقیت در این فضای پرنوسان خواهد بود.

در شرایطی که تورم بالای ۶۰ درصد در اقتصاد ایران تثبیت شده و نقدینگی هر ماه رشد می‌کند، نگاه صرف به بازارهای مالی کافی نیست. آنچه اهمیت دارد، انتقال سرمایه‌ها از دارایی‌های غیرمولد به دارایی‌های مولد است. تجربه نشان داده زمانی که نقدینگی تنها به سمت ارز و طلا حرکت کند، فشار تورمی تشدید می‌شود و بازدهی واقعی برای سرمایه‌گذار کاهش می‌یابد. در مقابل، ورود سرمایه به بخش‌های تولیدی، صنایع بورسی و حتی پروژه‌های عمرانی می‌تواند هم ارزش دارایی را حفظ کند و هم به رشد اقتصادی کمک کند.

بازار مسکن و زمین در این میان جایگاه ویژه‌ای دارد. برخلاف خودرو که مصرفی است و بازدهی بلندمدت ندارد، زمین و ملک می‌توانند هم مصرفی باشند و هم سرمایه‌ای. به‌ویژه زمین‌های شمال کشور یا املاک مصرفی در مناطق پرتقاضا، ظرفیت رشد بیشتری دارند زیرا عرضه آن‌ها محدود است. این بخش‌ها می‌توانند نقش «پناهگاه امن» را برای سرمایه‌گذاران ایفا کنند.

از سوی دیگر، بازار سهام با وجود ریسک‌های کوتاه‌مدت، در بلندمدت جذاب‌ترین گزینه باقی می‌ماند. بسیاری از شرکت‌های بزرگ هنوز با ارزش دلاری پایین‌تر از سقف‌های تاریخی معامله می‌شوند و اگر سودآوری آن‌ها بهبود یابد، بازدهی چندبرابری محتمل است. این یعنی سرمایه‌گذاری در سهام بنیادی نه‌تنها پوشش تورمی ایجاد می‌کند، بلکه می‌تواند ثروت‌آفرین باشد.

در نهایت، راهبرد متفاوت نسبت به بخش اول این است که به جای تمرکز صرف بر نوسانات کوتاه‌مدت دلار و طلا، باید ترکیب سبد سرمایه‌گذاری را تغییر داد:

  • خودرو صرفاً مصرفی؛
  • زمین و ملک به‌عنوان سرمایه‌گذاری امن؛
  • سهام بنیادی برای رشد بلندمدت؛
  • طلا و نقره به‌عنوان پوشش ریسک جهانی.

این نگاه کلان نشان می‌دهد که در فضای پرتلاطم امروز، موفقیت تنها با خرید و فروش لحظه‌ای ارز یا طلا حاصل نمی‌شود، بلکه با انتخاب درست دارایی‌های مولد و پایبندی به استراتژی بلندمدت می‌توان از تورم عبور کرد و آینده‌ای پایدار ساخت.

دیدگاهتان را بنویسید