افزایش طلا و دلار دو برابر تورم

افزایش طلا و دلار دو برابر تورم

چهار سال اخیر از زندگی اقتصادی ایران اگر در آینه آمار نگاه کنیم، تصویری تلخ از سرگردانی سرمایه‌ها میان پناهگاه‌های امن می‌بینیم. طلا ۴۵۷ درصد بالا رفت، دلار ۴۱۷ درصد جهش کرد، درحالی تورم ۲۶۴ درصدی هر روز بیشتر از دیروز سفره‌ها را کوچک‌تر می‌ساخت. در این میان، تولید اما درجا زد. گزارشی از عملکرد دارایی‌ها در چهار سال اخیر و بهایی که اقتصاد مولد برای این رقابت نابرابر پرداخته است.

به گزارش سرمایه فردا، اگر تو هم در چهار سال اخیر هر ماه بخشی از حقوقت را طلا می‌خریدی یا دلار پس‌انداز می‌کردی، امروز چند برابر شده بودی؟ این سوالی است که این روزها ذهن بسیاری از ایرانیان را درگیر کرده است. پاسخ اما تلخ است: طلا ۴۵۷ درصد و دلار ۴۱۷ درصد رشد کرده‌اند، در حالی که تورم ۲۶۴ درصد از ارزش پول ملی را بلعیده است. مردم یاد گرفته‌اند برای حفظ دارایی‌شان، به جای سرمایه‌گذاری در تولید، به سمت این دو پناهگاه امن فرار کنند. نتیجه این رفتار چیست؟ تولید در جا می‌زند و کارخانه‌ها در تاریکی می‌مانند.

شب داغ بازار طلا و ارز؛ سکه از مرز ۲۰۰ میلیون عبور کرد

.

طلا پناهگاهی که تولید را به تاریکی کشاند

چهار سال اخیر، طلا درخشان‌ترین دارایی بازار ایران بود. ۴۵۷ درصد رشد، یعنی هر چه در ابتدای این مسیر داشتید، امروز بیش از پنج برابر شده است. این درخشش اما برای اقتصاد ایران چه معنایی داشت؟ هر وقت طلا بیشتر می‌درخشد، یعنی سرمایه‌ها از کارخانه‌ها و مزارع به سمت خزانه‌های امن کوچ می‌کنند. یعنی پولی که می‌توانست چرخ کارخانه‌ای را بچرخاند، در قالب سکه و شمش در صندوق‌ها خاک می‌خورد. طلا که می‌درخشد، تولید در تاریکی می‌ماند.

 

 دلار عامل گرانی هزینه تولید

دلار با ۴۱۷ درصد رشد، دومین دارایی پربازده چهار سال اخیر بود. اما این رشد برای تولیدکننده چه معنایی داشت؟ یعنی مواد اولیه‌ای که از خارج می‌آید، پنج برابر گران‌تر شده است. یعنی ماشین‌آلاتی که برای نوسازی خط تولید نیاز داری، حالا باید با قیمتی چند برابر بخری. دلار که بالا می‌رود، تولید می‌ماند پایین. قدرت برنامه‌ریزی از تولیدکننده گرفته می‌شود، هزینه‌ها از کنترل خارج می‌شود و در نهایت، این مصرف‌کننده است که باید قیمت تمام‌شده این گرانی را بپردازد.

 

 تورم آتشی که سرمایه در گردش را خاکستر کرد

تورم ۲۶۴ درصدی در چهار سال، یعنی هر سال قیمت‌ها به طور متوسط ۳۸ درصد بالاتر رفته است. این یعنی بنگاه‌های تولیدی برای ادامه کار، به سرمایه در گردش بسیار بیشتری نیاز پیدا کرده‌اند. بسیاری از آنها توان این افزایش را نداشتند و از چرخه تولید خارج شدند. بسیاری دیگر با استقراض و بدهی، خود را به سختی سر پا نگه داشته‌اند. تورم بالا، قاتل خاموش تولید است.

 

بورس تأمین‌کننده‌ای مالی که خود به فنا رفت

بورس با ۲۳۱ درصد رشد، اگرچه بازدهی به ظاهر داشته اما این بیشتر شاخص سازی است تا واقعیت یعنی برخی نمادها به ارزشی پایین‌تر از سال ۱۳۹۹ رسیده‌اند و تنها نمادهای شاخص‌ساز بازدهی داده‌اند. البته همین شاخص بازدهی کمتری از طلا و دلار داشت، اما در نگاه اول رشد آن می‌توانست جای امیدواری برای صنعت باشد. بورس جایی است که شرکت‌ها برای تأمین مالی به آن پناه می‌برند. اما رشد بورس در این چهار سال، چند درصدش ناشی از سودآوری واقعی شرکت‌ها بود و چند درصدش حاصل تورم و نوسانات ارزی؟ واقعیت این است که بورس نیز مانند طلا و دلار، به مقصدی برای سرمایه‌های سرگردان تبدیل نشد، چون نه مسیری برای هدایت منابع به سمت تولید شد نه خود حقوقی های سهام اجازه رشد سهام مثل تورم دادند. تا زمانی که بورس به سمت تولید هدایت نشود، خود به یک دارایی مستقل تبدیل نمی‌شود.

 

درآمد ثابت و نقدینگی؛ دو روی یک سکه

درآمد ثابت با ۲۱۸ درصد رشد، کمترین بازدهی را در میان دارایی‌ها داشت. اما همین بازدهی کم، یک مزیت دارد: منابع در سیستم بانکی می‌ماند و می‌تواند از طریق تسهیلات به سمت تولید هدایت شود اما با نرخ بهره بالا این موضوع فقط به نفع بانکها شد. نقدینگی با ۲۱۳ درصد رشد، اگر در مسیر تولید هدایت شود، موتور محرک اقتصاد است. اما در شرایط فعلی، این نقدینگی بیشتر به بازارهای سفته‌بازی سرازیر می‌شود، همان بازارهایی که طلا و دلار را تا این حد بالا بردند.

 

سرمایه‌ها به کجا رفتند؟

اعداد بالا تصویری روشن از چهار سال اخیر ترسیم می‌کنند: دارایی‌های غیرمولد، بیش از دو برابر تورم رشد کرده‌اند. یعنی سرمایه‌ای که می‌توانست صرف تولید و اشتغال شود، در پناهگاه‌های امن انبار شده است.

نتیجه این معادله چیست؟ تولیدکننده برای تأمین مواد اولیه باید دلار گران‌تر بخرد. مردم به جای سرمایه‌گذاری در تولید، به سمت خرید طلا و ارز می‌روند. نقدینگی در بازارهای سفته‌بازی می‌چرخد و بورس که باید محل تأمین مالی تولید باشد، خود به بازاری برای سفته‌بازی تبدیل شده است.

تا زمانی که بازدهی طلا و دلار از تولید پیشی بگیرد، سرمایه‌ها به سمت این دارایی‌ها سرازیر می‌شوند و اقتصاد مولد در جا می‌زند. این زنگ خطری است که سال‌هاست به صدا درآمده، اما کمتر کسی به آن گوش داده است. شاید وقت آن رسیده که برای یک بار هم که شده، به جای درخشش طلا، به فکر روشن ماندن چراغ کارخانه‌ها باشیم.

دیدگاهتان را بنویسید